X
تبلیغات
الحسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام - فهرست موضوعات و وقايع عاشورا حسيني (ع) -1-

الحسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام

شرح حال فداکاریها و اهداف و پیام امام حسین علیه السلام و یاران و خانواده بزرگوارش

فهرست موضوعات و وقايع عاشورا حسيني (ع) -1-

 

امت عاشورايى

«عاشورا»در متن زندگى شيعه و در عمق باورهاى پاك او جريان داشته و«نهضت كربلا»،در طول چهارده قرن،با كوثرى زلال و عميق،سيراب كننده‏جانها بوده است.

هم اكنون نيز عاشورا،كانونى است كه ميليونها دايره ريز و درشت از ارزشها،احساسها، عاطفه‏ها،خردها و اراده‏ها بر گرد آن مى‏چرخد و پرگارى است كه‏عشق را ترسيم مى‏كند.

بى شك،محتواى آن حماسه عظيم و انگيزه‏ها و اهداف و درسهايش يك‏«فرهنگ‏»غنى و ناب و الهام بخش را تشكيل مى‏دهد و در حوزه وسيع تشيع ودلباختگان اهل بيت،كوچك و بزرگ و عالم و عامى،همواره با«فرهنگ عاشورا»

زيسته،رشد كرده و براى آن جان باخته‏اند،تا آنجا كه در آغاز تولد،كام نوزاد را باتربت‏سيد الشهدا«ع‏»و آب فرات بر مى‏دارند و هنگام خاكسپارى،تربت كربلاهمراه مرده مى‏گذارند و در فاصله ولادت تا مرگ هم به حسين بن على‏«ع‏»عشق‏مى‏ورزند و براى شهادتش اشك مى‏ريزند و اين مهر مقدس،با شير وارد جان‏مى‏شود و با جان به در مى‏رود. ضرورت كار در باره نهضت كربلا،تاكنون بسيار نوشته،سروده و تحقيق شده است وصاحبان فكر و قلم از زواياى مختلف و با ديدهاى گونه‏گون به اين حماسه‏نگريسته‏اند،بگونه‏اى كه مجموعه آثار مربوط به قيام كربلا و مسائل جنبى آن،كتابخانه عظيمى را تشكيل مى‏دهد،اما...همچنان زمينه و ميدان براى‏پژوهش و عرضه‏هاى جديد در اين باره باز است.بقول‏«صائب‏»:

يك عمر مى‏توان سخن از زلف يار گفت×در بند آن مباش كه مضمون نمانده است‏هدف از تدوين اين فرهنگنامه،آن بوده كه يك مجموعه يك جلدى،فشرده،دم دست و كار بردى،حاوى لازمترين دانستنيها پيرامون موضوعاتى‏كه به آن نهضت جاويد چه در عصر حادثه،چه زمانهاى پس از آن تا امروز مربوطمى‏شود،ارائه گردد.از اين رو مدخلهاى كتاب كه به ترتيب الفباست،اشخاص،گروهها،جاها،كتابها،اصطلاحات،سنتها،شعاير،تعاليم مكتبى و محورهاى‏ديگر را كه به نحوى در ارتباط با فرهنگ عاشوراست‏شامل مى‏شود.

در باره اغلب عنوانهاى اين فرهنگنامه مى‏توان مقاله مبسوط،حتى جزوه وكتاب نوشت-آنگونه كه نوشته‏اند-ليكن هدف اين بوده كه در حداقل عبارات ودور از شرح و بسط غير ضرورى و قلمفرسايى،مفيدترين آگاهيهاى لازم به‏خواننده داده شود.ناگفته نماند در برخى عناوين هم در منابع مختلف مطلب‏چندانى به دست نمى‏آيد،بخصوص پيرامون بعضى از شهداى كربلا.از اين روآگاهيهاى داده شده گاهى بسيار اندك و احيانا غير كافى است.

تدوين و ارائه يك دايرة المعارف كامل و شامل،كه به چندين مجلد قطوربالغ گردد،كار يك گروه،آن هم در چند سال و با امكانات پژوهشى گسترده است(همچنانكه طبق اطلاع نگارنده،برخى مراكز در تهران،قم و مشهد چنين‏انگيزه و انگاره‏اى دارند و به كار مشغولند)و سالها بايد انتظار كشيد تا آن تلاشهابه ثمر برسد و فيشها كتاب شود.

اگر در اين كتاب با برخى كاستيها روبرو شويد،آن را به حساب فردى بودن‏كار بگذاريد.در عين حال از تذكرات و پيشنهادهاى اهل نظر در تكميل اين مجموعه،مشتاقانه استقبال مى‏شود.

اميد مى‏رود اين اثر براى همه شيفتگان اهل بيت عصمت‏«ع‏»كه دل در گروعشق ابا عبد الله‏«ع‏»دارند و سر بر آستان ولاى او مى‏سايند،بويژه فرهنگيان،نسل جوان كتابخوان،مبلغان، سروران روحانى،مداحان و ذاكران،بسيجيان‏عاشورايى و امت‏حزب الله مفيد باشد.

نظام ارتباطى يكى از مزاياى اين فرهنگ نامه آن است كه در پايان اغلب مطالب مربوط به‏هر عنوان،با«فلش‏»به كلماتى ارجاع داده شده كه آنها در اين كتاب مورد بحث‏قرار گرفته است.با مراجعه به مدخلهاى مشابه و نزديك به هم يا مرتبط،مى‏توانيد اطلاعات بيشترى به دست آوريد.مثلا در آخر«اهل بيت‏»چنين آمده‏است‏«-عترت،بنى هاشم‏»و در آخر«تربت‏»آمده است: «-بوى سيب،تسبيح تربت،چاووش خوانى،فرات‏»كه به هر كدام از آنها مراجعه شود مطالبى‏مرتبط با موضوع تربت ديده مى‏شود.ايجاد اين‏«نظام ارتباطى‏»بين مدخلها،بهره ورى خواننده را از كتاب افزايش مى‏دهد.

مدخلهاى ارجاعى تعدادى از مدخلها نيز با فلش به مدخل ديگرى ارجاع داده شده است، مانند:

خون خداباب الحوائج‏پيروزى‏دفن اجساد شهداكه بايد مطلب را در عنوان دوم جستجو و مطالعه كرد.

منابع جنبى يكى از راههاى‏«ماخذ شناسى‏»در باره موضوعات مختلف،دقت در كتابنامه و فهرست منابعى است كه در پايان كتابها و مقالات يا در ذيل صفحات‏ارائه مى‏شود.در اين مجموعه،در پا نوشت صفحات علاوه بر ماخذ مطالب،گاهى كتابها و منابع ديگرى نشانى داده شده است كه براى علاقه‏مندان تحقيق‏و مطالعه بيشتر سودمند است.البته نام اين كتابها در فهرست منابع پايان‏كتاب،نيامده است،زيرا اغلب جنبه معرفى داشته نه آنكه چيزى از آنها نقل‏شده باشد،مثل آنچه در پاورقى مدخلهاى وقف،عبد الله بن عباس،فسادبنى اميه،كوفه، مدايح و مراثى،ادبيات عاشورا،اصحاب امام حسين‏«ع‏»و...آمده‏است.

فهرست موضوعى گرچه پيشنهاد برخى آن بود كه اين مجموعه،فصل فصل موضوع بندى وتنظيم شود،ولى به نظر رسيد ترتيب مطالب بر اساس الفبايى عنوانها،خواننده‏را زودتر به موضوع مورد نظر مى‏رساند.براى مطالعه و باز يافتن موضوعات‏خاص نيز،فهرستى از همه مدخلهاى مطرح شده در كتاب،در پايان آمده كه‏بصورت موضوعى تنظيم شده است. موضوعات آن فهرست اينهاست:اشخاص،موضوعات و مفاهيم،جاها و شهرها،ابزار و وسائل، حادثه‏ها،اشياء و پديده‏ها،اصطلاحات،كتابها،گروهها.

اميد است اين تلاش كوچك،مورد قبول خداوند و عنايت ابا عبد الله‏الحسين‏«ع‏»قرار گيرد و كمترين اداى دين به پيشگاه آن مولاى كريم و خدمتى‏ناچيز در مسير احياگرى نسبت به آن حماسه ماندگار و ترويج‏«فرهنگ عاشورا» به شمار آيد.   قم-جواد محدثى   مهر 1374 ش

آب

در حادثه كربلا،آب و عطش لازم و ملزوم يكديگرند.كاروان ابا عبد الله،كنار فرات‏فرود آمد، ليكن سپاه ابن سعد،فرات را به محاصره گرفت و آب را به روى امام حسين‏«ع‏»

و اهل بيت و اصحابش بست و ميان امام و آب فاصله انداختند تا هم زودتر حسين‏«ع‏»را به‏تسليم وادارند و هم از خاندان رسالت انتقام بگيرند.به نقل مورخان،از سه روز قبل از عاشورابا محاصره فرات،خيمه گاه امام در مضيقه بى آبى قرار گرفت و كودكان اهل بيت را با ديدن رودفرات،تاب تحمل عطش كمتر مى‏شد.منع آب از زنان و كودكان و افراد عادى(بويژه غيرنظاميان)در همه اديان و مذاهب،غير قانونى و عملى غير انسانى است،بويژه در اسلام.

سپاه اموى با بستن آب به روى ياران و فرزندان حسين‏«ع‏»،اين كار خلاف شرع ومغاير با شرافت انسانى و جرم جنگى را مرتكب شدند و كسانى همچون مهاجرين اوس،عمرو بن حجاج و عبد الله بن حصين به اين عمل مباهات مى‏كردند و زخم زبان مى‏زدندكه:حسين!از اين آب،درندگان و پرندگان مى‏خورند ولى تو حق ندارى از آن بچشى!

مساله‏«آب‏»،در ابعاد و صحنه‏هاى مختلف نهضت عاشورا مطرح است،از قبيل:فرات‏و نهر علقمه،مشك و عباس،كودكان و العطش،على اصغر و تير حرمله،سقايى و علمدارى، سنگابخانه ، آب خنك و سلام بر حسين،غسل زيارت،لبهاى تشنه،بستن آب‏در كربلا،مراسم طشت گذارى،مهريه فاطمه،برداشتن كام با آب فرات،سيراب كردن‏سپاه حر و...كه در باره هر كدام مى‏توانيد به عنوان خاص آن در اين فرهنگ مراجعه كنيد.

تشنگى كودكان و شهادت حسين با لب تشنه از فرازهاى برجسته اين حادثه است.وقتى امام سجاد«ع‏»نيز پيكر امام را دفن كرد،با انگشت روى قبر پدر نوشت:«هذا قبرالحسين بن على بن ابى طالب،الذى قتلوه عطشانا».

از آب هم مضايقه كردند كوفيان خوش داشتند حرمت مهمان كربلا بودند ديو و دد همه سيراب و مى‏مكيد حاتم ز قحط آب،سليمان كربلا (1) بسيار گريست تا كه بى تاب شد،آب خون ريخت ز ديدگان و خوناب شد،آب از شدت تشنه كامى‏ات،اى سقا آن روز ز شرم روى تو آب شد،آب (2) آب،شرمنده ايثار علمدار تو شد كه چرا تشنه از او اينهمه بى‏باك گذشت بود لب تشنه لبهاى تو صد رود فرات رود بى‏تاب،كنار تو عطشناك گذشت بر تو بستند اگر آب،سواران سراب دشت دريا شد و آب از سر افلاك گذشت (3)

آب، رمز طلب و تشنگى و الگوى عطشهاى حيات بخش است و آنان كه از آب هم‏استغنا و بى‏نيازى نشان مى‏دهند و تشنگى را طالبند،به آب حيات و سيرابى جان مى‏رسند.

به گفته مولانا:

آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست

آتش زدن خيمه‏ها

از جنايتهاى سپاه عمر سعد،آتش زدن خيمه‏هاى امام حسين‏«ع‏»و اهل بيت او در روزعاشورا بود.پس از آنكه امام به شهادت رسيد،كوفيان به غارت خيمه‏ها پرداختند،زنها رااز خيمه‏ها بيرون آوردند،سپس خيمه‏ها را به آتش كشيدند.اهل حرم،گريان و پابرهنه دردشت پراكنده شدند و به اسارت در آمدند. (4) امام سجاد«ع‏»در ترسيم آن صحنه فرموده‏است:به خدا قسم هر گاه به عمه‏ها و خواهرانم نگاه مى‏كنم،اشگ در چشمانم مى‏دود و به‏ياد فرار آنها در روز عاشورا از خيمه‏اى به خيمه ديگر و از پناهگاهى به پناهگاه ديگرمى‏افتم،كه آن گروه فرياد مى‏زدند:خانه ظالمان را بسوزانيد! (5) اين آتش،امتداد همان آتش‏زدنى بود كه پس از رحلت پيامبر،در خانه زهرا«ع‏»با آن سوخت و آتش كينه‏هايى بود كه‏از بنى هاشم و اهل بيت در سينه‏ها داشتند.به ياد اين حادثه،در مراسم عاشورا در برخى‏مناطق رسم است كه خيمه‏هايى به نشان خيام اهل بيت بر پا مى‏كنند،ظهر عاشورا به آتش‏مى‏كشند،تا احياگر ياد آن ستمى باشد كه روز عاشورا بر خاندان رسالت رفت.

آتش به آشيانه مرغى نمى‏زنند گيرم كه خيمه،خيمه آل عبا نبود

آثار و نتايج نهضت عاشورا

شهادت مظلومانه سيد الشهدا و يارانش در كربلا،تاثير بيدارگر و حركت آفرين داشت‏و خونى تازه در رگهاى جامعه اسلامى دواند و جو نامطلوب را شكست و امتدادهاى آن‏حماسه،در طول تاريخ،جاودانه ماند.حتى در همان سفر اسارت اهل بيت نيز تاثيرات‏سياسى اين حادثه در انديشه‏هاى مردم آشكار شد.گروهى از اسرا را كه به شام مى‏بردند،چون به تكريت رسيدند، مسيحيان آنجا در كليساها جمع شدند و به نشان اندوه بر كشته‏شدن حسين‏«ع‏»،ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند.به شهر«لينا»

نيز رسيدند.مردم آنجا همگى گرد آمدند و بر حسين و دودمانش سلام و درود فرستادند وامويان را لعن كردند و سربازان را از آنجا بيرون كردند.چون خبر يافتند كه مردم‏«جهينه‏»

هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند.به قلعه‏«كفر طاب‏»رفتند،به آنجا نيزراهشان ندادند.به حمس كه وارد شدند،مردم تظاهرات كردند و شعار دادند:«اكفرا بعدايمان و ضلالا بعد هدى؟»و با آنان درگير شدند و تعدادى را كشتند. (6) برخى از تاثيرات‏حماسه عاشورا از اين قرار است:

1-قطع نفوذ دينى بنى اميه بر افكار مردم‏2-احساس گناه و شرمسارى در جامعه،بخاطر يارى نكردن حق و كوتاهى دراداى تكليف‏3-فرو ريختن ترسها و رعبها از اقدام و قيام بر ضد ستم‏4-رسوايى يزيديان و حزب حاكم اموى‏5-بيدارى روح مبارزه در مردم‏6-تقويت و رشد انگيزه‏هاى مبارزاتى انقلابيون‏7-پديد آمدن مكتب جديد اخلاقى و انسانى(ارزشهاى نوين عاشورايى و حسينى)

8-پديد آمدن انقلابهاى متعدد با الهام از حماسه كربلا9-الهام بخشى عاشورا به همه نهضتهاى رهايى بخش و حركتهاى انقلابى تاريخ‏10-تبديل شدن‏«كربلا»به دانشگاه عشق و ايمان و جهاد و شهادت،براى نسلهاى‏انقلابى شيعه‏11-به وجود آمدن پايگاه نيرومند و عميق و گسترده تبليغى و سازندگى در طول‏تاريخ،بر محور شخصيت و شهادت سيد الشهدا«ع‏»

از نهضتهاى شيعى پس از عاشورا،مى‏توان‏«انقلاب توابين‏»،«انقلاب مدينه‏»،«قيام‏مختار»،«قيام زيد»،و...حركتهاى ديگر را نام برد.براى توضيح بيشتر،به مدخل خاص‏هر يك از اين نهضتها در همين مجموعه مراجعه شود.تاثير حماسه عاشورا را درانقلابهاى بزرگى كه در طول تاريخ، بر ضد ستم انجام گرفته،چه در عراق و ايران و چه دركشورهاى ديگر،نبايد از ياد برد.«فرهنگ شهادت‏»و انگيزه جهاد و جانبازى كه درانقلاب اسلامى ايران و هشت‏سال دفاع مقدس در جبهه‏ها جلوه‏گر بود،گوشه‏اى از اين‏تاثير پذيرى است.شعار«نهضت ما حسينيه،رهبر ما خمينيه‏»كه در مبارزات ملت مسلمان‏ايران بر ضد طاغوت طنين افكن بود و نيز شور حسينى جبهه‏هاى رزم ايران،گواه روشن‏تاثير گذارى كربلا در قرنها پس از آن حماسه مقدس است.يكى از نويسندگان محقق،نتايج نهضت كربلا را عبارت مى‏داند از:

1-پيروزى مساله اسلام و حفظ آن از نابودى‏2-هزيمت امويان از عرصه فكرى مسلمين‏3-شناخت اهل بيت بعنوان نمونه‏هاى پيشوايى امت‏4-تمركز شيعه از بعد اعتقادى بر محور امامت‏5-وحدت صفوف شيعه در جبهه مبارزه‏6-ايجاد حس اجتماعى در مردم‏7-شكوفايى موهبتهاى ادبى و پديد آمدن ادبيات عاشورايى 8-منابر وعظ و ارشاد،به عنوان وسيله آگاهانيدن مردم‏9-تداوم انقلاب بصورت زمينه سازى نهضتهاى پس از عاشورا (7) حادثه كربلا،گشاينده جبهه اعتراض عليه حكومت امويان و سپس عباسيان شد،چه به‏صورت فردى كه روحهاى بزرگ را به عصيان و افشاگرى واداشت،و چه به شكل‏مبارزه‏هاى گروهى و قيامهاى عمومى در شهرى خاص يا منطقه‏اى وسيع. (8)

خون او تفسير اين اسرار كرد ملت‏خوابيده را بيدار كرد (9)

الوداع <- ´ckق فëpha

آداب زيارت

تشرف به ديدار امام معصوم‏«ع‏»چه در حال حيات و چه پس از شهادت و هنگام‏زيارت قبور ائمه‏«ع‏»آدابى دارد كه آن را از ديدارهاى معمولى جدا مى‏كند.رعايت‏طهارت،ادب،متانت، توجه،حضور قلب از جمله اين آداب است. (10)

زيارت قبر سيد الشهدا«ع‏»آداب ويژه‏ترى دارد، از قبيل:نماز خواندن،حاجت‏خواستن،بى آلايش وغمگين و غبار آلود،راه زيارت را پيمودن،پياده رفتن،غسل زيارت كردن،تكبير گفتن، وداع كردن. (11) شهيد ثانى در كتاب‏«دروس‏»،چهارده آداب براى زيارت مى‏شمارد كه‏خلاصه آنها چنين است:

اول:غسل،پيش از ورود به حرم،با طهارت بودن و با لباس تميز و خشوع وارد شدن‏دوم:بر آستانه حرم ايستادن،دعا خواندن و اذن ورود طلبيدن‏سوم:كنار ضريح مطهر ايستادن و خود را به قبر نزديك ساختن‏چهارم:رو به حرم و پشت به قبله ايستادن در حال زيارت،سپس صورت بر قبر نهادن‏سپس به بالاى سر رفتن‏پنجم:زيارتهاى وارده را خواندن و سلام گفتن‏ششم:پس از زيارت،دو ركعت نماز خواندن‏هفتم:پس از نماز،دعا كردن و اجت‏خواستن‏هشتم:كنار ضريح مقدارى قرآن خواندن و ثواب آن را هديه به امام كردن‏نهم: در همه حال،حضور قلب داشتن و استغفار كردن از گناه‏دهم:به نگهبانان و خادمان حرم احسان و احترام كردن‏يازدهم:پس از باز گشت به خانه،دوباره به حرم و زيارت رفتن و در آخرين زيارت،دعاى وداع خواندن‏دوازدهم:پس از زيارت،بهتر از قبل از زيارت بودن‏سيزدهم: بعد از تمام شدن زيارت،زود از حرم بيرون آمدن تا شوق،افزون‏تر شود،وهنگام خروج،عقب عقب بيرون آمدن‏چهاردهم:صدقه دادن به نيازمندان آن شهر و آستانه،بويژه به تنگدستان از دودمان‏رسول خدا احسان كردن. (12) رعايت اين آداب،قرب روحى و معنوى مى‏آورد و سازندگى زيارت را افزون‏مى‏سازد و فلسفه تشريع زيارت نيز،همين بهره‏ورى از معنويات مزارات اولياء خداست. (13)

آداب وعظ و منبر

اهل منبر و وعظ،كه در محافل دينى و مجالس حسينى براى مردم القاى سخن و ايرادموعظه و ذكر مصيبت مى‏كنند،چون با دل و دين مردم سر و كار دارند و شنوندگان، كلامشان را حجت مى‏شمارند،بايد خود به حرفهايشان معتقد و عامل باشند،تا هم سخن‏تاثير كند و هم از وجهه دين و علماى دينى كاسته نشود.

بنا بر اين بر فراز منبر رفتن و به موعظه خلايق يا نشر خلايق پرداختن،كار هر كس‏نيست و صلاحيتها و شرايطى مى‏طلبد.علماى بزرگ كه دلسوز دين بوده‏اند،همواره چه‏كتبى و چه شفاهى به اندرز و رهنمود در اين زمينه‏ها پرداخته‏اند.از جمله مرحوم ميرزاحسين نورى در كتاب ارزنده خود(لؤلؤ و مرجان)به بيان آداب اهل منبر پرداخته و«اخلاص‏»را پله اول منبر و«صدق‏»را پله دوم آن دانسته و نكاتى را هم بعنوان‏«مهالك‏عظيمه روضه خوانان و اهل منبر»دانسته كه بعضى از آنها از اين قرار است:

1-رياكارى و به خاطر دنيا كار كردن‏2-روضه خوانى را وسيله كسب خويش ساختن‏3-آخرت خود را به دنيا،و به دنياى ديگران فروختن‏4-عمل نكردن روضه خوان به گفته‏هايى كه خود نقل مى‏كند5-دروغ بافتن در منبر و رعايت نكردن صدق احاديث و حكايات. (14) شاگرد وى مرحوم محدث قمى در منتهى الآمال،پس از بيانى مبسوط در زشتى دروغ‏در مجالس عزادارى و منبر و مرثيه و استفاده از غنا در نوحه خوانى و رعايت نكردن دقت‏در نقلهاى تاريخى،سخنانى دارد،تحت عنوان‏«نصح و تحذير»و اهل منبر را بر حذرمى‏دارد از مبتلا شدن به:دروغ گفتن و افترا بستن بر خدا و ائمه و علماء،غنا خواندن،اطفال امارد را با الحان فسوق پيش از خود به خوانندگى واداشتن،بى اذن،بلكه با نهى‏صريح به خانه مردم در آمدن و بر منبر رفتن و آزردن حاضرين بر گريه نكردن به كلمات‏بليغه،ترويج باطل در وقت دعا،مدح كسانى كه مستحق مدح نيستند،مغرور كردن‏مجرمين و متجرى نمودن فاسقين،خلط كردن حديثى به حديث ديگر به طور تدليس،تفسير آيات شريفه به آراء كاسده،نقل اخبار به معانى باطله،فتوا دادن با نداشتن اهليت‏آن،متوسل شدن براى زينت دادن كلام و رونق گرفتن مجلس به سخنان كفره و حكايت‏مضحكه و اشعار فجره و فسقه در مطالب منكره و تصحيح كردن اشعار دروغ مراثى رابعنوان زبان حال،ذكر آنچه منافى عصمت و طهارت اهل بيت نبوت است،طول دادن‏سخن به جهت اغراض كثيره فاسده و محروم نمودن حاضرين از اوقات فضيلت نماز وامثال اين مفاسد كه لا تعد و لا تحصى است...و پس از بحثى پيرامون اهل عمل نبودن به‏گفته‏ها و توقعات بى مورد داشتن،اين شعر حافظ را نقل مى‏كند كه:

واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مى‏كنند چون به خلوت مى‏روند آن كار ديگر مى‏كنند مشكلى دارم ز دانشمند مجلس باز پرس توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مى‏كنند گوئيا باور نمى‏دارند روز داورى كاين همه قلب و دغل در كار داور مى‏كنند (15)

آزادگى

از مهمترين درسهاى نهضت كربلا و از الفباى نخستين فرهنگ عاشورا،آزادگى و حريت‏و تن به ظلم ندادن و اسير ذلت نشدن است.حسين بن على‏«ع‏»فرموده است:«موت فى‏عز خير من حياة فى ذل‏» (16) مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است.نيز در مقابل تسليم و بيعت،فرمود: «لا و الله،لااعطيهم بيدى اعطاء الذليل و لا اقر اقرار العبيد»دست ذلت به شما نمى‏دهم و چون بردگان‏تسليم شما نمى‏شوم.

همچنين در كربلا وقتى آن حضرت را ميان جنگ يا بيعت مخير كردند،فرمود:

«الا و ان الدعى بن الدعى قد ركزني بين اثنتين،بين السلة و الذلة،هيهات منا الذلة...» (17) ناپاك‏ناپاكزاده مرا بين دو چيز،شمشير و ذلت مخير قرار داده است،ذلت از ما بسيار دور است.

بر ما گمان بندگى زور برده‏اند اى مرگ همتى كه نخواهيم اين قيود از آستان همت ما ذلت است دور و اندر كنام غيرت ما نيستش ورود

در نبرد عاشورا نيز در حمله‏هايى كه به صفوف دشمن مى‏كرد،رجز مى‏خواند و مى‏فرمود:

«الموت اولى من ركوب العار و العار اولى من دخول النار» (18)

مرگ،بهتر از ننگ است و ننگ،بهتر از دوزخ!وقتى كه مجروح بر زمين افتاده بود،شنيد كه سپاه دشمن قصد حمله به حرم و خيمه‏گاه او را دارد،بر سرشان فرياد كشيد:«ياشيعة آل ابى سفيان!ان لم تكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فى‏دنياكم...» (19)

گر شما را به جهان دينى و آيينى نيست‏لا اقل مردم آزاده به دنيا باشيد

نهضت عاشورا،به همه مظلومان،درس مبارزه و به همه مبارزان،الهام مقاومت وروحيه آزادگى داده است.«درس آزادى به دنيا داد،رفتار حسين!».گاندى،مصلح بزرگ‏هند گفته است:

«من براى مردم هند،چيز تازه‏اى نياوردم.فقط نتيجه‏اى را كه از مطالعات و تحقيقاتم‏در باره تاريخ زندگى قهرمانان كربلا به دست آورده بودم،ارمغان ملت هند كردم.اگر بخواهيم‏هند را نجات دهيم،واجب است همان راهى را بپيماييم كه حسين بن على‏«ع‏»پيمود.» (20)

درس آزادى به دنيا داد رفتار حسين بذر همت در جهان افشاند افكار حسين با قيام خويش بر اهل جهان معلوم كرد تابع اهل ستم گشتن بود عار حسين مرگ با عزت،زعيش در مذلت بهتر است نغمه‏اى مى‏باشد از لعل درربار حسين (21)

آل الله

مقصود از آل الله و خاندان خدا،اهل بيت پيامبر«ص‏»اند.امام حسين‏«ع‏»خود ودودمان پيامبر را آل الله دانسته است،آنجا كه مى‏فرمايد:

«نحن آل الله و ورثة رسوله‏»، (22) در زيارت نيمه رجب امام حسين‏«ع‏»نيز مى‏خوانيم:

«السلام عليكم يا آل الله‏»كه به عنوان زيارت اربعين هم نقل شده است.اين،بخاطرشدت ارتباط و انتساب عترت پيامبر و امام حسين‏«ع‏»با خداوند و دين اوست و گوياخدايى‏اند و از دودمان خدا.تعبير آل الله را جابر بن عبد الله انصارى هنگام حضور بر سرمزار حسين بن على‏«ع‏»در اربعين شهادتش در زيارتى كه خوانده،به كار برده است.

به قريش نيز«آل الله‏»مى‏گفته‏اند،زيرا در خانه توحيد و مسجد الحرام بودند و با خانه‏خدا مرتبط بودند.امام صادق‏«ع‏»مى‏فرمايد:«انما سموا آل الله،لانهم فى بيت الله‏الحرام‏» (23) بويژه كه عظمت قريش با تولد پيامبر اسلام در ميان آنان افزايش يافت و با بعثت‏آن رسول خدا، انتسابشان به خداوند افزون‏تر شد«و عظمت قريش فى العرب و سمواآل الله‏».

آل ابى سفيان

خاندان و دودمان ابو سفيان.ابو سفيان بن حرب،بزرگ طايفه بنى اميه بود.خودش ودودمانش با بنى هاشم و دودمان رسول خدا و با دين اسلام دشمنى داشتند.ابو سفيان درلشكر كشيها بر ضد اسلام شركت داشت.پسرش معاويه،با على و امام حسن‏«ع‏»جنگيد، نوه‏اش يزيد،حسين بن على را در كربلا كشت.نسل ابو سفيان ضد توحيد بودند،از دين‏رو پيامبر فرموده بود:«الخلافة محرمة على آل ابى سفيان‏». (24) اينكه در زيارت عاشورا هم‏خود ابو سفيان و اين دودمان لعن شده‏اند(اللهم العن ابا سفيان،اللهم العن...و آل ابى‏سفيان)به خاطر درگيرى و مبارزه آنان با اساس اسلام است.امام صادق‏«ع‏»نزاع ميان‏اهل بيت پيامبر و آل ابى سفيان را،نزاعى مكتبى و بر سر عقيده مى‏دانست،نه شخصى ومى‏فرمود:«انا و آل ابى سفيان اهل بيتين تعادينا فى الله،قلنا:صدق الله و قالوا:كذب الله‏» (25) نيز،مايه از بين رفتن حكومتشان را دست آلودن به خون حسين‏«ع‏»مى‏دانست:«ان آل‏ابى سفيان قتلوا الحسين بن على صلوات الله عليه فنزع الله ملكهم‏». (26) سيد الشهدا«ع‏»روز عاشورا،سپاه كوفه را كه براى كشتن او آمده بودند،پيروان اين‏دودمان خطاب كرد و چون شنيد به طرف خيمه‏ها حمله آورده‏اند،فرمود:«ويحكم ياشيعة آل ابى سفيان!ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فى‏دنياكم...» (27) اگر دين نداريد،آزاده باشيد!آل ابو سفيان همه آنانند كه در طول تاريخ،با حق‏و عدل مبارزه كرده‏اند و براى خاموش ساختن نور خدا كوشيده‏اند،چه در ميدان بدر واحد و صفين و كربلا،چه در هر جاى دنيا و هر زمان ديگر.

آل اميه بنى اميه

آل زياد

از جمله گروهى كه به اسلام ضربه بسيار زده‏اند و در زيارت عاشورا مورد لعنت‏اند،«آل زياد»ند(و العن...آل زياد و آل مروان الى يوم القيامه).نسل ناپاك‏«زياد»،دستشان به‏خون عترت پيامبر آميخته است.عبيد الله بن زياد كه والى كوفه و بصره بود و امام حسين رادر كربلا كشت، فرزند همين زياد است.مادر زياد،سميه نام داشت،از زنان زناكار صاحب‏پرچم.زياد از طريق آميزش نامشروع و زنا توسط غلام سميه به نام‏«عبيد ثقفى‏»به دنياآمد.زياد را زياد بن عبيد مى‏گفتند.از بدعتهاى معاويه،آن بود كه بر خلاف حكم پيامبر،اين زنا زاده را به دودمان بنى اميه ملحق ساخت و از آن پس او را«زياد بن ابى سفيان‏»

مى‏گفتند. (28) اين موضوع كه به‏«مساله استلحاق‏»معروف است،در سال 44 هجرى انجام‏گرفت و مورد اعتراض بسيارى از بزرگان از جمله سيد الشهدا بود كه در نامه‏اش به‏معاويه،اين كار را در رديف كشتن حجر بن عدى و عمرو بن حمق،آورده (29) و او رانكوهش كرده است.پس از انقراض امويان،مردم زياد را به اسم مادرش سميه يا به نام‏پدرى ناشناخته، زياد بن ابيه(زياد،پسر پدرش)مى‏خواندند. (30) امام حسين‏«ع‏»روز عاشورا در يكى از خطبه‏هايش جمله‏«الا و ان الدعى بن‏الدعى...»دارد،كه اشاره به ناپاك زادگى ابن زياد و پدرش زياد است كه هر دو نسبى‏پست و آلوده داشتند و عبيد الله هم از كنيز زنا كارى به نام مرجانه به دنيا آمده بود و به‏«ابن‏مرجانه‏»مشهور بود.حاكميت‏يافتن كسى چون پسر زياد،فاجعه‏اى بود كه عزت وكرامت مسلمين و عرب را نابود كرد.زيد بن ارقم وقتى در كوفه شاهد آن بود كه ابن زيادبر لبهاى سر بريده ابا عبد الله‏«ع‏»مى‏زند،گريه كنان و با اعتراض برخاست و از مجلس‏بيرون آمد و مى‏گفت:اى جماعت عرب!از اين پس برده شده‏ايد.پسر فاطمه را كشته وپسر مرجانه را به امارت پذيرفته‏ايد... (31) در همان ايام،آل زياد بعنوان گروهى فاسد وشيطانى به شمار مى‏رفتند.حتى يكى از شهداى كربلا به نام مالك بن انس مالكى يا انس بن‏حارث كاهلى در رجزى كه در ميدان مى‏خواند،يكى از ابيات آن چنين بود:

آل على شيعة الرحمان آل زياد شيعة الشيطان (32)

آل زياد،طبق روايات،دلهايى مسخ شده،دودمانى ننگين و مورد خشم بودند و روزعاشورا را به خاطر كشته شدن حسين بن على،مبارك دانسته و به شادمانى روزه‏مى‏گرفتند. (33) نيز«آل زياد»نام سلسله‏اى از خلفاست كه از نسل زياد بن ابيه بودند و ازسال 204 تا 409 هجرى بر يمن حكومت كردند.آغاز حكومتشان از زمان هارون الرشيدبود و ماموريتشان سركوبى علويان آن ديار. (34)

آل عبا خامس آل عبا

آل عقيل

جمعى از فرزندان عقيل،چه فرزندان خود او يا نوه‏هايش از شهداى كربلا و حماسه‏آفرينان نهضت‏حسينى بودند كه جان خويش را فداى امام كردند.پيشتر نيز مسلم بن‏عقيل،فداى دين خدا و راه حسين‏«ع‏»شده بود.دو تن از پسران مسلم از شهداى كربلابودند.اين حماسه آفرينان از نسل ابو طالب كه عموزاده خويش،سيد الشهدا«ع‏»را يارى‏كردند عبارتند از:عبد الله بن مسلم،محمد بن مسلم،جعفر بن عقيل،عبد الرحمان بن عقيل،محمد بن عقيل،عبد الله الاكبر،محمد بن ابى سعيد بن عقيل،على بن عقيل و عبد الله بن‏عقيل.اين نه نفر،كه برخى‏شان فقيه و عالمى بزرگ بودند،هر كدام پس از نبردى‏شورانگيز،به شهادت رسيدند. شاعرى شهداى كربلا از نسل على بن ابى طالب را هفت‏شهيد و از نسل عقيل،نه شهيد دانسته و چنين سروده است:

عين جودى بعبرة و عويل و اندبى ان ندبت آل الرسول سبعة كلهم لصلب على قد اصيبوا و تسعة لعقيل (35)

روز عاشورا نيز كه فرزندان عقيل به ميدان مى‏رفتند،اما دعايشان مى‏كرد و كشندگان‏آنان را لعن كرده و آل عقيل را به مقاومت دعوت مى‏كرد و به بهشت مژده مى‏داد:«اللهم‏اقتل قاتل آل عقيل...صبرا آل عقيل ان موعدكم الجنة‏» (36) و به خاطر اين فداكاريها بود كه پس از عاشورا، امام زين العابدين‏«ع‏»به خانواده آنان‏بيشتر عاطفه و لطف نشان مى‏داد و آنان را بر بقيه برترى مى‏داد،وقتى از او در اين باره‏مى‏پرسيدند،مى‏فرمود:من رفتار و عملكردشان را روز عاشورا با ابا عبد الله‏«ع‏»به يادمى‏آورم و دلم به حالشان رقت و عطوفت مى‏يابد.از اين رو،امام سجاد«ع‏»با اموالى كه‏مختار پس از خروج،به آن حضرت داد،خانه‏هايى براى آل عقيل ساخت كه حكومت‏اموى آنها را خراب كرده بود. (37)

پى‏نوشتها

1-محتشم كاشانى.

2-سهرابى نژاد.

3-نصر الله مردانى.

4-بحار الانوار،ج 45،ص 58.

5-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 299.

6-عاشورا فى الادب العاملى المعاصر،ص 54 به نقل از منتخب طريحى و مقتل ابى مخنف.

7-براى تفصيل آن ر.ك:«حياة الامام الحسين‏»،باقر شريف القرشى،ج 3،ص 436،(معطيات الثورة).

8-در اين زمينه‏ها ر.ك:«الانتفاضات الشيعيه‏»،هاشم معروف الحسنى،«امامان و جنبشهاى مكتبى‏»،محمد تقى‏مدرسى.

9-كليات اقبال لاهورى،ص 75.

10-ر.ك:«بحار الانوار»،ج 97،ص 124.

11-ر.ك:«بحار الانوار»،ج 98،ص 140 به بعد.

12-همان،ج 97،ص 134.

13-در اين زمينه ر.ك:«زيارت‏»،به قلم مؤلف،نشر سازمان حج و زيارت.

14-«لؤلؤ و مرجان‏»،محدث نورى.

15-منتهى الآمال،ج 1 ص 341.در اين زمينه‏ها به كتابهاى‏«حماسه حسينى‏»و«تحريفهاى عاشورا»از شهيد مطهرى‏مراجعه شود.

16-مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4 ص 68.

17-لهوف،ص 57.

18-كشف الغمه،ج 2 ص 32.

19-بحار الانوار،ج 45 ص 51،مقتل خوارزمى،ج 2 ص 32.

20-حسين،پيشواى انسانها،ص 30.

21-طوفان.

22-بحار الانوار،ج 44 ص 11 و 184.

23-همان،ج 15 ص 258.

24-بحار الانوار،ج 44،ص 326.

25-همان،ج 33،ص 165،ج 52،ص 190.

26-همان،ج 45،ص 301،ج 46،ص 182.

27-همان،ج 46،ص 51.

28-الغدير،ج 10،ص 218.

29-معادن الحكمه،محمد بن فيض كاشانى،ج 2،ص 35(چاپ جامعه مدرسين)،بحار الانوار، ج 44،ص 212.

30-الغدير،ج 10،ص 218.

31-بحار الانوار،ج 45،ص 117.

32-همان،ص 25.

33-همان،ص 95.

34-ر.ك:دائرة المعارف تشيع،ج 1.

35-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 249.

36-همان.

37-حياة الام زين العابدين،ج 1،ص 186.

آل محمد«ص‏» اهل بيت

آل مراد

نام قبيله‏اى كه هانى بن عروه،بزرگ و رئيس آن در كوفه بود.هانى هر گاه ندا مى‏داد،چهار هزار مسلح و هشت هزار پياده تحت فرمانش جمع مى‏شدند.وقتى هانى را براى‏گردن زدن به بازار كوفه بردند،هانى آل مراد را صدا كرد،ولى كسى از بيم جان خويش به‏حمايتش برنخاست. (1) هانى در ايام حضور مسلم بن عقيل در كوفه،ميزبان او بود،و پيش‏از مسلم دستگير و شهيد شد.

آل مروان

دودمان مروان بن حكم كه از تيره بنى اميه بودند و از سال 64 هجرى روى كار آمدند.

آغاز سلطه اين خاندان با به خلافت رسيدن مروان بود.مروان از خشن‏ترين و عنودترين‏دشمنان اهل بيت و امام حسين‏«ع‏»بود و نزد پيامبر و مردم ملعون و مطرود و تبعيد شده بود(-مروان)پس از او عبد الملك مروان،وليد بن عبد الملك،سليمان بن عبد الملك،عمر بن عبد العزيز،يزيد بن عبد الملك،هشام بن عبد الملك،وليد بن يزيد،يزيد بن وليد،مروان بن محمد،به ترتيب نزديك به هفتاد سال حكومت كردند (2) و دوران حكومتشان ازسخت‏ترين دورانهاى شيعه بود.بنى مروان جنايتكارترين افراد را در شهرها به ولايت‏مى‏گماشتند كه حجاج يكى از آنان بود.در زيارت عاشورا«آل مروان‏»نيز همچون آل زيادو آل ابى سفيان و بنى اميه مورد لعن قرار گرفته‏اند.

آمار نهضت كربلا

نقش آمار در ارائه سيماى روشن‏تر از هر موضوع و حادثه،غير قابل انكار است.ليكن‏در حادثه كربلا و مسائل قبل و بعد از آن،با توجه به اختلاف نقلها و منابع،نمى‏توان در بسيارى از جهات، آمار دقيق و مورد اتفاق ذكر كرد و آنچه نقل شده،گاهى تفاوتهاى‏بسيارى با هم دارد.در عين حال بعضى از مطالب آمارى،حادثه كربلا را گوياتر مى‏سازد.

به همين دليل به ذكر نمونه‏هايى از ارقام و آمار مى‏پردازيم: (3) مدت قيام امام حسين‏«ع‏»از روز امتناع از بيعت با يزيد،تا روز عاشورا 175 روزطول كشيد:12 روز در مدينه،4 ماه و 10 روز در مكه،23 روز بين راه مكه تا كربلا و8 روز در كربلا(2 تا 10 محرم).

منزلهايى كه بين مكه تا كوفه بود و امام حسين آنها را پيمود تا به كربلا رسيد18 منزل بود(معجم البلدان).

فاصله منزلها با هم سه فرسخ و گاهى پنج فرسخ بود.

منزلهاى ميان كوفه تا شام 14 منزل بود كه اهل بيت را در حال اسارت از آنها عبوردادند.

نامه‏هايى كه از كوفه به امام حسين‏«ع‏»در مكه رسيد و او را دعوت به آمدن كرده‏بودند 12000 نامه بود(طبق نقل شيخ مفيد).

بيعت كنندگان با مسلم بن عقيل در كوفه 18000 نفر،يا 25000 نفر و يا 40000 نفرگفته شده است.

شهداى كربلا از اولاد ابى طالب كه نامشان در زيارت ناحيه آمده است 17 نفر.

شهداى كربلا از اولاد ابى طالب كه نامشان در زيارت ناحيه نيامده 13 نفر.سه نفر هم‏كودك از بنى هاشم شهيد شدند،جمعا 33 نفر.اين افراد به اين صورت‏اند:امام حسين‏«ع‏»

1 نفر،اولاد امام حسين 3 نفر،اولاد على‏«ع‏»9 نفر،اولاد امام حسن 4 نفر،اولاد عقيل‏12 نفر، اولاد جعفر 4 نفر.

غير از امام حسين‏«ع‏»و بنى هاشم،شهدايى كه نامشان در زيارت ناحيه مقدسه وبرخى منابع ديگر آمده است 82 نفرند.غير از آنان،نام 29 نفر ديگر در منابع متاخرتر آمده‏است.

جمع شهداى كوفه از ياران امام 138 نفر.تعداد 14 نفر از جمع اين جناح حسينى،غلام بوده‏اند.

شهدايى كه سرهايشان بين قبايل تقسيم شد و از كربلا به كوفه بردند 78 نفر بودند.

تقسيم سرها به اين صورت بود:قيس بن اشعث،رئيس بنى كنده 13 سر،شمر رئيس‏هوازن 12 سر،قبيله بنى تميم 17 سر،قبيله بنى اسد 16 سر،قبيله مذحج 6 سر،افرادمتفرقه از قبايل ديگر 13 سر.

سيد الشهدا هنگام شهادت 57 سال داشت.

پس از شهادت حسين‏«ع‏»33 زخم نيزه و 34 ضربه شمشير،غير از زخمهاى تير بربدن آن حضرت بود.

اين ماهى فتاده به درياى خون كه هست زخم از ستاره بر تنش افزون،حسين توست (4)

شركت كنندگان در اسب تاختن بر بدن امام حسين 10 نفر بودند.

تعداد سپاه كوفه 33 هزار نفر بودند كه به جنگ امام حسين آمدند.آنچه در نوبت‏اول آمد تعداد 22 هزار بودند به اين صورت:عمر سعد با 6000،سنان با 4000،عروة بن‏قيس با 4000، شمر با 4000،شبث بن ربعى با 4000.آنچه بعدا اضافه شدند:يزيد بن‏ركاب كلبى با 2000،حصين بن نمير با 4000،مازنى با 3000،نصر مازنى با 2000 نفر.

سيد الشهداء روز عاشورا براى 10 نفر مرثيه خواند و در شهادتشان سخنانى فرمودو آنان را دعا،يا دشمنان آنان را نفرين كرد.اينان عبارتند از:على اكبر،عباس،قاسم،عبد الله بن حسن، عبد الله طفل شير خوار،مسلم بن عوسجه،حبيب بن مظاهر،حر بن يزيدرياحى،زهير بن قين و جون.و در شهادت دو نفر بر آنان درود و رحمت فرستاد:

مسلم و هانى.

امام حسين‏«ع‏»بر بالين 7 نفر از شهدا پياده رفت:مسلم بن عوسجه،حر،واضح‏رومى،جون، عباس،على اكبر،قاسم.

سر سه شهيد را روز عاشورا به جانب امام حسين‏«ع‏»انداختند:عبد الله بن عميركلبى،عمرو بن جناده،عابس بن ابى شبيب شاكرى.

سه نفر را روز عاشورا قطعه قطعه كردند:على اكبر،عباس،عبد الرحمن بن عمير.

مادر 9 نفر از شهداى كربلا در روز عاشورا حضور داشتند و شاهد شهادت پسربودند:عبد الله بن حسين كه مادرش رباب بود،عون بن عبد الله جعفر،مادرش زينب،قاسم بن حسن مادرش رمله،عبد الله بن حسن مادرش بنت‏شليل جيليه،عبد الله بن مسلم‏مادرش رقيه دختر على‏«ع‏»،محمد بن ابى سعيد بن عقيل،عمرو بن جناده،عبد الله بن وهب‏كلبى مادرش ام وهب،على اكبر(بنا به نقلى مادرش ليلى،كه ثابت نيست).

5 كودك نابالغ در كربلا شهيد شدند:عبد الله رضيع شير خوار امام حسين،عبد الله بن‏حسن، محمد بن ابى سعيد بن عقيل،قاسم بن حسن،عمرو بن جناده انصارى.

5 نفر از شهداى كربلا،از اصحاب رسول خدا بودند:انس بن حرث كاهلى،حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه،هانى بن عروه،عبد الله بن بقطر عميرى.

در ركاب سيد الشهداء،تعداد 15 غلام شهيد شدند:نصر و سعد(از غلامان‏على‏«ع‏»)، منحج(غلام امام مجتبى‏«ع‏»)،اسلم و قارب(غلامان امام حسين‏«ع‏»)حرث‏غلام حمزه،جون غلام ابوذر،رافع غلام مسلم ازدى،سعد غلام عمر صيداوى،سالم غلام‏بنى المدينه،سالم غلام عبدى،شوذب غلام شاكر،شيب غلام حرث جابرى،واضح غلام‏حرث سلمانى.اين 14 نفر در كربلا شهيد شدند.سلمان غلام امام حسين‏«ع‏»،كه آن‏حضرت او را به بصره فرستاد و آنجا شهيد شد.

2 نفر از ياران امام حسين‏«ع‏»روز عاشورا اسير و شهيد شدند:سوار بن منعم وموقع بن ثمامه صيداوى.

4 نفر از ياران امام در كربلا پس از شهادت آن حضرت به شهادت رسيدند:سعد بن‏حرث و برادرش ابو الحتوف،سويد بن ابى مطاع(كه مجروح بود و محمد بن ابى سعيد بن‏عقيل.

7 نفر در حضور پدرشان شهيد شدند:على اكبر،عبد الله بن حسين،عمرو بن جناده،عبد الله بن يزيد،عبيد الله بن يزيد،مجمع بن عائذ،عبد الرحمن بن مسعود.

5 نفر از زنان از خيام حسينى به طرف دشمن بيرون آمده و حمله يا اعتراض كردند:

كنيز مسلم بن عوسجه،ام وهب زن عبد الله كلبى،مادر عبد الله كلبى،زينب كبرى،مادرعمرو بن جناده. زنى كه در كربلا شهيد شد مادر وهب(همسر عبد الله بن عمير كلبى)بود.

زنانى كه در كربلا بودند:زينب،ام كلثوم،فاطمه،صفيه،رقيه،ام هانى(اين 6 نفر ازاولاد امير المؤمنين بودند) فاطمه و سكينه(دختران سيد الشهدا)رباب،عاتكه،مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقيل،فضه نوبيه،كنيز خاص حسين،مادر وهب بن عبد الله.

آيه كهف تلاوت قرآن

ابا عبد الله‏«ع‏»

كنيه امام حسين‏«ع‏»بود كه رسول خدا«ص‏»از هنگام ولادت،بر آن حضرت نهاد.

كنيه‏اى كه شنيدنش،دل را مى‏لرزاند و اشك در چشم مى‏آورد.

ابراهيم بن حصين ازدى

از شهداى كربلا و اصحاب دلاور امام حسين‏«ع‏»بود،از جمله كسانى كه‏سيد الشهدا«ع‏»در لحظات تنهايى،نام برخى از ياران را مى‏برده و صدا مى‏زده است:«و ياابراهيم بن الحصين...». رجز او در ميدان نبرد چنين بود:

اضرب منكم مفصلا و ساقا ليهرق اليوم دمي اهراقا و يرزق الموت ابو اسحاقا اعنى بنى الفاجرة الفساقا

وى بعد از ظهر عاشورا در كنار امام حسين‏«ع‏»به شهادت رسيد. (5)

ابن الزرقاء وليد بن عتبه

ابن جوزه

از هتاكان سپاه عمر سعد كه در كربلا به امام حسين‏«ع‏»اهانت كرد و ناسزا گفت وگرفتار نفرين آن حضرت شد و اسبش به درون نهرى رميد و پايش در ركاب اسب ماند وخودش آن قدر به زمين كشيده شد تا هلاك گرديد. (6)

ابن زياد عبيد الله بن زياد

ابن سعد عمر بن سعد

ابن عباس عبدالله بن عباس

ابن مرجانه عبيد الله بن زياد

ابو الشهداء

پدر شهيدان.كنيه‏اى كه بر حسين بن على‏«ع‏»اطلاق مى‏شود.از آنجا كه امام حسين‏«ع‏»

الهام بخش شهيدان راه حق بود و كربلايش دانشگاه شهادت محسوب مى‏شده و مى‏شود،به آن حضرت اين عنوان را داده‏اند،او هم ابو الاحرار است،هم ابو الشهداء،هم‏ابو المجاهدين.نيز نام كتابى است در باره سيد الشهدا«ع‏»از نويسنده اديب و شاعر مصرى،عباس محمود عقاد(م 1964)كه به شيوه‏اى ادبى و نثرى شاعرانه به تحليل حادثه كربلاپرداخته است.

ابو الفضل عباس بن على ع

ابو بكر بن حسين بن على‏«ع‏»

از شهداى كربلا،فرزند امام مجتبى‏«ع‏».مادر او كنيز(ام ولد)بود.از مدينه همراه‏عمويش امام حسين‏«ع‏»به كربلا آمد و روز عاشورا پس از شهادت قاسم بن حسن،خدمت‏سيد الشهدا آمد و اجازه ميدان طلبيد و به ميدان رفت و پس از نبردى دلاورانه به‏شهادت رسيد.قاتلش عبد الله بن عقبه بود.نام اين شهيد بزرگوار در زيارت ناحيه مقدسه‏هم آمده است.

ابو بكر مخزومى

يكى از فقهاى هفتگانه و از كسانى بود كه از روى خير خواهى و نصيحت،از امام‏حسين‏«ع‏»خواست كه به سوى عراق نرود و در اين راه،بى‏وفايى مردم را نسبت به پدر وبرادر امام حسين‏«ع‏»ياد آورى مى‏كرد. (7) وى از سادات قريش بود.در ايام خلافت عمر به‏دنيا آمد.به خاطر نماز بسيار،به او راهب قريش مى‏گفتند.در سال 95 هجرى در گذشت. (8)

ابو ثمامه صائدى

از ياران سيد الشهدا و شهيد نماز،كه روز عاشورا به فيض شهادت رسيد.وى ازچهره‏هاى سرشناس شيعه در كوفه و مردى آگاه و شجاع و اسلحه شناس بود.مسلم بن‏عقيل در ايام بيعت گرفتن از مردم براى نهضت‏حسينى،او را مسؤول دريافت اموال وخريد اسلحه قرار داده بود.نامش عمر بن عبد الله بود. (9) پيش از شروع درگيريهاى كربلاخود را از كوفه به كربلا رساند و به امام پيوست.

روز عاشورا،كه ياران حسين بن على‏«ع‏»بتدريج‏شهيد مى‏شدند و از تعدادشان كاسته‏مى‏شد و اين كاهش محسوس بود،ابو ثمامه هنگام ظهر خدمت امام آمد و گفت:جانم‏فداى تو!چنين مى‏بينم كه دشمنان به تو نزديك شده‏اند.به خدا قسم تو كشته نخواهى شدمگر آنكه من پيش از تو كشته شوم.دوست دارم خداى خويش را در حالى ديدار كنم كه‏اين نماز را كه وقتش نزديك شده بخوانم.امام،نگاهى به بالا افكند،فرمود:نماز را به يادآوردى،خدا تو را از نماز گزاران ذاكر قرار دهد.آرى،اينك اول وقت نماز است.مهلتى ازسپاه دشمن خواستند.آنگاه ابو ثمامه و جمعى ديگر،با امام حسين‏«ع‏»نماز جماعت‏خواندند. (10) وى جزء آخرين سه نفرى بود كه از ياران امام تا عصر عاشورا زنده مانده‏بودند.برخى گفته‏اند كه در اثر جراحتهاى بسيار بر زمين افتاد،خويشانش او را به دوش‏كشيده و از ميدان به در بردند و مدتها بعد از دنيا رفت. (11)

ابو عمرو نهشلى(يا:خثعمى)

از شهداى كربلاست كه به قولى در حمله اول و به نقلى در نبرد تن به تن شهيد شد. ازشخصيت‏هاى كوفه و مردى متهجد و شب زنده‏دار بود. (12)

ابو فاضل عباس بن على ع

ابو مخنف

مقتل نويس معروف اسلام،لوط بن يحيى بن سعيد بن مخنف كوفى،مؤلف كتابهايى‏چند،از جمله‏«مقتل الحسين‏»كه در باره حوادث عاشوراست و طبرى در تاريخ خويش‏فراوان از او و كتابش نقل كرده است.وى كه در سال 75 هجرى در گذشت،از مورخان ومحدثان شيعه بود. كتاب او(مقتل ابى مخنف)به دست نيامده و آنچه اكنون به اين نام‏است،برگرفته از كتب تاريخ است كه از كتاب مقتل او نقل كرده‏اند.

ابو هارون مكفوف

از شعراى شيعه در عصر امام صادق‏«ع‏»كه به دستور آن حضرت در سوگ حسين بن‏على‏«ع‏»شعر سرود و در محضر امام خواند:«امرر على جدث الحسين و قل لاعظمه‏الزكيه...» (13) بر مزار حسين‏«ع‏»بگذر و به استخوانهاى پاكش بگو....

نام ابو هارون،موسى بن عمير و اهل كوفه بود.

اجفر

به معناى چاه وسيع.نام منطقه‏اى در اطراف كوفه كه آب و درخت داشته و قبلا از آن‏بنى يربوع بوده است.در آن محل،قصر و مسجدى بوده است.حسين‏«ع‏»در مسير رفتن‏به كوفه در اين مكان هم توقفى داشته است. (14) فاصله آن تا مكه 36 فرسخ است. (15)

ادب الطف

به معناى ادبيات عاشوراست.طف،نام سرزمين كربلاست.«ادب الطف‏»،نام كتابى‏است در ده جلد به زبان عربى،گرد آورى‏«جواد شبر»كه به معرفى شاعرانى كه در باره امام‏حسين‏«ع‏»و حادثه كربلا و شهداى عاشورا شعر و مرثيه سروده‏اند پرداخته است.اين‏مجموعه،از قرن اول هجرى تا قرن 14 را شامل مى‏شود و ضمن معرفى كوتاه صاحبان‏اثر،نمونه‏هايى از شعرهاى آنان را هم به صورت برگزيده آورده است.كتاب،به نحوى دربردارنده ادبيات شيعه و عقايد و احساسات و جهتگيريهاى شاعران شيعه نيز مى‏باشد،بخصوص بر محور حادثه جانسوز كربلا. ناشر كتاب،«دار المرتضى‏»است،بيروت،1409 ق. (16)

ادبيات عاشورا

مقصود،مجموعه آثارى است كه در قالبهاى مختلف ادبى و هنرى،بر محور حادثه وقهرمانان كربلا،در طول چهارده قرن پديد آمده است.اين آثار،شامل شعر و مرثيه،نوحه‏و تعزيه،مقتل و مصيبت نامه،نمايشنامه و فيلمنامه،داستان،فيلم،عكس و اسلايد،كتب ومقالات و نثرهاى ادبى،شرح حال قهرمانان كربلا،تابلوها،طرحها،پوسترها،ماكت و...

مى‏تواند باشد.عاشورا هم داراى محتواست(كه:چه شد؟)هم داراى پيام است(كه:چه‏بايد كرد؟ )و ادبيات و هنر،رسالت پرداختن به هر دو را دارد.گاهى يك تابلو از يك‏كتاب،گوياتر است. خطاطان،كتيبه‏ها و شعارها را مى‏توانند سرشار از پيام و جهت بسازندو با اسامى عاشورايى، هنر نمايى كنند و از اين طريق به خط و نقش،بعد متافيزيكى بدهندو شاعران و نويسندگان با خلق آثار ماندگار پيرامون حادثه و پيام آن،آن جلوه‏هاى متجلى‏در كربلا را جاودان سازند.

شايسته است كه موزه يا نمايشگاهى عظيم از آنچه به نحوى به اين حماسه جاودان‏مربوط مى‏شود پديد آيد كه منبعى براى هر گونه تحقيق و الهام گيرى گردد.در زمينه‏شناخت محتواى عاشورا و پيامها و اهدافش،به منابعى همچون زيارتنامه‏ها،دعاها ومقتلها هم مى‏توان مراجعه كرد و در زيارتها،به سبك،مضامين،تعبيرات و واژه‏ها و نيزحالات روحى خواننده دعا و زيارت دقت داشت. (17) با عنوان‏«ادبيات عاشورا»يك سرى مجموعه‏هاى شعر از شاعران مختلف گرد آمده‏كه پيرامون شهداى كربلا و حادثه عاشوراست.ناشر آن‏«حوزه هنرى‏»و با كوشش‏محمد على مردانى است.تا سال 1372 تعداد 6 جلد از اين مجموعه‏ها منتشر شده است.

ادهم بن اميه عبدى

از شيعيان بصره بود كه در منزل‏«مارية بنت منقذ»نيز حضور مى‏يافت.روز عاشورا درحمله اول به شهادت رسيد. (18)

اذان

اعلام.شعار فراخوانى مسلمين به نماز كه در اوايل هجرت تشريع شد.در حادثه كربلاچند مورد،به كار گرفته شده است.يكى آنگاه كه كاروان حسين‏«ع‏»با سپاه حر در«ذوحسم‏»در مسير كربلا مواجه شد.هنگام ظهر فرا رسيد.امام حسين‏«ع‏»به حجاج بن‏مسروق(و به گفته برخى منابع،به پسر خويش)فرمود:اذان بگو.اذان گفته شد و امام‏حسين‏«ع‏»نماز جماعت‏خواند.سپاه حر نيز به آن حضرت اقتدا كرد. (19) مورد ديگر در شام‏و بارگاه يزيد،وقتى امام سجاد«ع‏»آن خطبه افشاگر و كوبنده را ايراد كرد و پياپى فضايل‏خويش را بر شمرد و حاضران به گريه افتادند و افكارشان دگرگون شد و يزيد بيم آن‏داشت كه فتنه‏اى پيش آيد كه پايانش ناخوشانيد باشد،به مؤذن اشاره كرد كه اذان بگويد تابدينوسيله خطبه امام را قطع كند. مؤذن چون تكبير گفت،حضرت فرمود:خدا بزرگتر ازهر چيز است و برتر از حواس.مؤذن چون گفت:اشهد ان لا اله الا الله،حضرت فرمود:موو پوست و گوشت و خون و مغز و استخوانم به يگانگى خدا گواهى مى‏دهد.چون ماذن‏گفت:اشهد ان محمدا رسول الله،حضرت سجاد خطاب به يزيد كرد:اى يزيد!اين‏«محمد»آيا جد من است‏يا جد تو؟اگر بگويى جد توست،دروغ گفته‏اى و اگر بگويى جدمن است،پس چرا عترت او را كشتى؟ (20) و اينگونه بود كه حضرت زين العابدين‏«ع‏»،روش‏يزيد را در به كار گرفتن اذان براى خاموش كردن فرياد اذان مجسم خنثى كرد و از همان‏موقعيت،بهترين بهره بردارى سياسى را نمود.

اذن دخول

اذن ورود،هم در آداب معاشرت اسلامى است،كه انسان سر زده و بى اذن و اجازه واردمنزل و اتاق كسى نشود و قبلا اعلام كند،كه به اين،استيذان و استيناس هم مى‏گويند و درآيات 28-26 سوره نور،مطرح شده است،و هم در آداب زيارت حرمهاى مطهر پيامبر وائمه و بقاع متبركه،آمده است كه بعنوان رعايت ادب نسبت به حريم اولياى خدا،متن‏خاص اذن دخول در آستانه ورود به حرم،خوانده شود.در متن اذن دخول به حرم رسول‏خدا(ص)آمده است: «اللهم انى وقفت على باب بيت من بيوت نبيك و آل نبيك...باذن‏الله و اذن رسوله و اذن خلفائه و اذنكم صلوات الله عليكم اجمعين ادخل هذا البيت...» (21)

اذن ميدان

رخصت و اجازه براى ميدان رفتن.رسم جنگاورى در قديم بوده كه براى نبرد تن به‏تن،افراد از فرمانده رخصت مى‏گرفتند تا به ميدان كار زار روند.در حماسه عاشورا،ياران‏سيد الشهدا«ع‏»براى رفتن به ميدان از آن حضرت،رخصت مى‏گرفتند.معمولا اذن‏گرفتنشان با«سلام‏»بود،جلوى خيمه امام مى‏آمدند و به عنوان سلام وداع مى‏گفتند:السلام‏عليك يا ابن رسول الله.امام نيز در پاسخ مى‏فرمود:«و عليك السلام و نحن خلفك‏»سلام‏بر تو،ما نيز در پى تو مى‏آييم.آنگاه آيه‏«فمنهم من قضى نحبه...»(احزاب 23)رامى‏خواند. (22) امام نيز گاهى به كسى اذن ميدان نمى‏داد(مثل مادر يا همسر بعضى از ياران)وبه بعضى دير اجازه مى‏داد و آن شخص با اصرار زياد،موافقت امام را جلب مى‏كرد،مثل‏ميدان رفتن حضرت قاسم‏«ع‏»،جون غلام ابو ذر،فرزندان مسلم بن عقيل و...گاهى نيزبعضى اذن مى‏طلبيدند تا به ميدان رفته،با دشمن حرف بزنند و اتمام حجت كنند،مثل‏رخصت‏خواهى يزيد بن حصين همدانى. (23) در ميدان رفتن ابا الفضل‏«ع‏»نيز امام حسين‏«ع‏»

دير اجازه داد،چرا كه او سقاى خيمه‏ها و اطفال و علمدار سپاه امام بود.

اربعين

چهل،چهلم.در فرهنگ اسلامى و در معارف عرفانى،عدد چهل(اربعين)جايگاه‏خاصى دارد. چله نشينى براى رفع حاجت‏يا رسيدن به مقامات سلوك و عرفان معروف‏است.حفظ كردن چهل حديث،اخلاص چهل صباح،كمال عقل در چهل سالگى،دعابراى چهل مؤمن،چهل شب چهارشنبه و...بسيارى از اين نمونه‏ها و موارد. (24) در فرهنگ عاشورا،اربعين به چهلمين روز شهادت حسين بن على‏«ع‏»گفته مى‏شودكه مصادف با روز بيستم ماه صفر است.از سنتهاى مردمى،گراميداشت چهلم مردگان‏است كه،به ياد عزيز فوت شده خويش،خيرات و صدقات مى‏دهند و مجلس ياد بود بپامى‏كنند.در روز بيستم صفر نيز،شيعيان،عظيمترين مراسم سوگوارى را در كشورها وشهرهاى مختلف به ياد عاشوراى حسينى بر پا مى‏كنند و همراه با دسته‏هاى سينه زنى وعزادارى به تعظيم شعائر دينى مى‏پردازند.در شهر كربلا،اربعين حسينى عظمت و شكوه‏خاصى دارد و دسته‏هاى عزادار،مراسمى پرشور بر پا مى‏كنند.

در نخستين اربعين شهادت امام حسين‏«ع‏»،جابر بن عبد الله انصارى و عطيه عوفى‏موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند.بنا به برخى نقلها،در همان اربعين،كاروان‏اسراى اهل بيت‏«ع‏»در باز گشت از شام و سر راه مدينه،از كربلا گذشتند و با جابر ديداركردند.البته برخى از مورخان هم آن را نفى كرده و نپذيرفته‏اند.از جمله مرحوم محدث‏قمى در«منتهى الآمال‏»دلايلى ذكر مى‏كند كه ديدار اهل بيت از كربلا در اربعين اول نبوده‏است. (25) بعضى از علما نيز در اين باره تحقيق مبسوط و مستقلى انجام داده‏اند كه منتشرشده است. (26) به هر حال،تكريم اين روز و احياى خاطره غمبار عاشورا،رمز تداوم شورعاشورايى در زمانهاى بعد بوده است.در تاريخ انقلاب اسلامى ايران نيز،سنت احياى‏اربعين تاثير مهمى در شور گسترى در شهرها داشت و در چهلم شهداى حادثه قم(درتاريخ 19 دى 1356 ش)مردم مسلمان تبريز قيام كردند و شهيد دادند.در اربعين شهداى‏تبريز،شهرهاى ديگر مجلس يادبود گرفته، تظاهرات كردند و همين گونه اربعينها به هم‏وصل شد و سراسر ايران به نهضت پيوست،تا آنكه انقلاب اسلامى در 22 بهمن سال‏1357 ش به پيروزى رسيد.اين به بركت الهام گيرى از فرهنگ شهادت و ايثار خون بود كه‏ملت قهرمان ايران،از عاشورا گرفته بود.«اربعين‏»، تداوم‏«عاشورا»بود و«ذكر»،رسالت‏بازماندگان پس از«خون‏»و«شهادت‏».

به ياد كربلا دلها غمين است دلا خون گريه كن چون اربعين است پيام خون،خطاب آتشين است بقاء دين،رهين اربعين است كه تاريخ پر از خون و شهادت سراسر اربعين در اربعين است بسوز اى دل كه امروز اربعين است عزاى پور ختم المرسلين است مرام شيعه در خون ريشه دارد نگهبانى ز خط خون چنين است

 

اربعين خونين

در عراق،بويژه در مناسبتهاى خاص،عزاداران حسينى به صورت دسته جمعى و درقالب كاروانهاى كوچك و بزرگ،پياده به سوى‏«كربلا»مى‏روند.اين حركت مقدس،بويژه از نجف به كربلا،كه اغلب با شركت علماى دينى انجام مى‏گرفت،چندين نوبت ازطرف رژيم بعثى عراق، جلوگيرى يا به خاك و خون كشيده شد.يكى از اين نوبتها در سال‏1397 ق.بود.زائران،براى بهره برداريهاى تبليغى و سياسى بر ضد طاغوت عراق،برنامه ريزيهاى مفصل كرده بودند. حكومت عراق هم به شدت و خشونت متوسل شد وراهپيمايان را در طول راه،از آسمان و زمين به گلوله بست.حادثه،بصورت پياپى،درسالهاى 1390،1395،1396 ق.در ايام عاشورا و اربعين پيش آمده بود،اما انتفاضه وحركت گسترده سال 1397 ق.بى سابقه بود و نجف،آن سال بسيج كننده اين نيروى عظيم‏مردمى بود كه از كنار مرقد امير المؤمنين،به راه افتاد و پس از چهار روز پياده روى به كربلارسيد.حركت موكبهاى پياده و شعارهاى طول راه و سخنرانيهاى متعدد،همه نوعى‏معارضه با حكومت بعث بود.امواج گسترده مردمى با شعار«ابد و الله ما ننسى حسينا»(به‏خدا قسم،هرگز حسين را فراموش نخواهيم كرد)به راه افتاده بود.نيروهاى دولتى براى‏جلوگيرى از رسيدن زائران به كربلا،برنامه‏هاى مختلفى داشتند و درگيريهايى پيش آمد وشهدايى بر خاك افتادند.وقتى هم به كربلا رسيدند،حوادثى شديدتر پيش آمد و كسانى‏كشته و جمع بسيارى دستگير شدند و نهضت‏شيعى اربعين آن سال،در خاطره تاريخ‏ثبت‏شد و مبدا الهام و شور گسترى براى سالهاى بعد گرديد.اين حادثه در سال 1356 ش‏بود. (27)

ازد

نام يكى از قبايل مشهور و بزرگ عرب،كه ابتدا در يمن مى‏زيستند،سپس به مكانهاى‏مختلف پراكنده شدند و گروهى هم به عراق آمدند كه به آنان‏«ازد العراق‏»گفته مى‏شد (28) وساكن كوفه شدند.انصار شاخه‏اى از همين قبيله‏اند.تعدادى از شهداى كربلا نيز از اين‏قبيله بودند.

اسارت

دستگير كردن،افرادى از لشكر مخالف يا افراد عادى را در جنگها بعنوان‏«اسير»

گرفتن و برده ساختن.در جنگهاى صدر اسلام نيز گروهى از كفار،اسير گرفته مى‏شدند، يابعضى از مسلمانان به اسارت مشركين در مى‏آمدند.

در حادثه كربلا،اين فاجعه كه اهل بيت امام حسين‏«ع‏»را پس از عاشورا اسير گرفته وشهر به شهر گرداندند (29) و در كوفه و شام به نمايش گذاشتند،نقض آشكار قوانين اسلام‏بود،چرا كه هم اسير گرفتن مسلمان صحيح نيست و هم اسير كردن زن مسلمان.آنگونه‏كه على‏«ع‏»نيز در جنگ جمل،اسير كردن را روانشمرد و عايشه را همراه عده‏اى زن‏به شهر خودش باز گرداند. البته بسر بن ارطاة به دستور معاويه بر يمن حمله كرد و زنان‏مسلمان را به اسارت گرفت.به اسيرى بردن عترت پيامبر در دوره حكومت اموى،اهانت‏به مقدسات دين بود،تا آنجا كه در دربار شام،يكى از شاميان از يزيد مى‏خواست كه‏فاطمه دختر سيد الشهدا را بعنوان كنيز،به او ببخشد!كه با اخطار حضرت زينب رو به رو شد. (30) گر چه يزيد،اهل بيت امام حسين‏«ع‏»را براى ترساندن مردم ديگر اسير كرد و شهر به‏شهر با خفت و خوارى گرداند،ولى اين دودمان عزت و آزادگى،از«اسارت‏»هم بعنوان‏سلاحى در مبارزه با باطل و افشاى چهره دشمن استفاده كردند و با خطبه‏ها و سخنرانيهاى‏بيدارگرشان حيله دشمن را نقش بر آب كردند.خطابه‏هاى زينب كبرى و امام سجاد«ع‏»ودختر امام حسين‏«ع‏»در كوفه و شام،نمونه‏اى از«مبارزه در اسارت‏»بود.حضرت زينب،حتى در مجلس يزيد و پيش روى او به اين اسير گرفتن و عمل ظالمانه و خارج از دين اواعتراض كرد:«اظننت‏يا يزيد حيث اخذت علينا اقطار الارض و آفاق السماء،فاصبحنانساق كما تساق الاسارى ان بنا على الله هوانا...امن العدل يابن الطلقاء تخديرك حرائرك‏و امائك و سوقك بنات رسول الله سبايا قد هتكت‏ستورهن و ابديت وجوههن تحدوبهن‏الاعداء من بلد الى بلد و يستشرفهن اهل المناهل و المعاقل...» (31) مى‏توان گفت امام حسين‏«ع‏»با تدبير و حسابگرى دقيق،زنان و فرزندان را همراه خودبه كربلا برد،تا راوى رنجها و گزارشگر صحنه‏هاى عاشورا و پيام رسان خون شهيدان‏باشند و سلطه يزيدى نتواند بر آن جنايت عظيم،پرده بكشد يا قضايا را به گونه‏اى وانمودكند.از اين رو،وقتى ابن عباس به سيد الشهدا گفت چرا زنان و كودكان را به عراق مى‏برى،پاسخ داد:«قد شاء الله ان يراهن سبايا...» (32) خدا خواسته كه آنان را اسير ببيند.اين اشاره به‏همان برنامه حساب شده است.به گفته مرحوم كاشف الغطاء:اگر حسين و فرزندان اوكشته مى‏شدند،ولى آن سخنرانيها و افشاگريهاى اهل بيت در آن موقعيتهاى حساس نبود،آن آثار و اهدافى كه امام حسين در واژگون ساختن حكومت‏يزيدى داشت محقق نمى‏شد. (33) اسارت اهل بيت با آن وضع رقت بار،عواطف مردم را به نفع جبهه حق و به زيان‏حكومت‏يزيد برانگيخت و سخنان زينب و سجاد«ع‏»در طول اسارت،لذت پيروزى‏نظامى را در ذائقه يزيد و ابن زياد،چون زهر، تلخ ساخت و جلوى تحريف تاريخ راگرفت و به بازماندگان و خانواده‏هاى شهدا درس داد كه شهيدان با خونشان و بازماندگان‏با رساندن پيام خون،بايد حق را يارى كنند،شهيدان كارى حسينى كنند و ماندگان،كارى‏زينبى!اسارت،هرگز به معناى تسليم شدن و انگيزه و هدف را فراموش كردن نيست.

آزادگان سرافراز دفاع مقدس در ايران نيز،در اسارتگاههاى عراق،ادامه دهنده جهادرزمندگان بودند و صبر و استقامتشان را از كاروان اسراى اهل بيت آموخته بودند.

زينب‏«ع‏»قافله سالار كاروان اسارت بود و مردانه و صبورانه،آن دوران تلخ را به پايان رساند.

ما وارث شهادت و ايثاريم بنيانگذار عزت و آزادى ما شور پر شراره ايمانيم آنجا كه نيست جرات فريادى در بطن اين اسارت ما خفته است آزادى تمام گرفتاران مرگ پر افتخار پدرهامان سرمايه حيات هدفداران رفتيم پيشواز اسارتها تا كاخهاى ظلم براندازيم تا در زمان قحطى حق جويان آبى به آسياب حق اندازيم ما رهسپار شهر خموشانيم شهرى كه سايه‏بان زده از وحشت شايد به تازيانه يك فرياد بيدارشان كنيم،از اين غفلت در كوفه و دمشق به پاسازيم طوفانى از وزيدن صرصرها هر جا كه شهر خفته و تاريكى است روشن كنيم جلوه اخگرها (34)

پى‏نوشتها

1-مروج الذهب،ج 3 ص 59.

2-حوادث خلفاى آل مروان را در مروج الذهب،ج 3،ص 91 به بعد،مطالعه كنيد.

3-بخش عمده‏اى از اين آمار از كتاب‏«زندگى ابا عبد الله الحسين‏»،عماد زاده،«وسيلة الدارين فى انصار الحسين‏»،سيد ابراهيم موسوى و«ابصار العين‏»،سماوى است.

4-محتشم كاشانى.

5-دايرة المعارف تشيع،ج 1،ص 271.

6-موسوعة العتبات المقدسه،ج 8،ص 63.

7-مروج الذهب،ج 3،ص 6.

8-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 28 به نقل از تهذيب التهذيب.

9-مقتل الحسين،مقرم،ص 177.برخى هم‏«عمرو بن عبد الله‏»نوشته‏اند.مثل تنقيح المقال، مامقانى،ج 2،ص 333.

10-سفينة البحار،ج 1،ص 136،بحار الانوار،ج 45،ص 21.

11-عنصر شجاعت،ج 2،ص 151.

12-انصار الحسين،ص 98.

13-بحار الانوار،ج 44،ص 288.

14-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 61.

15-لغت نامه،دهخدا.

16-در اين زمينه نيز ر.ك:«شعراء كربلا،او الحائريات‏»على الخاقانى،محتوى معرفى 84 شاعر اين شهر(الذريعه،ج 14،ص 194)نيز:«عاشورا فى الادب العاملى المعاصر»،سيد حسن نور الدين پيرامون شاعران جبل عامل و محتوا وسبكهاى شعرى آنان پيرامون حادثه كربلا با نمونه‏هايى از اشعارشان.

17-در اين زمينه ر.ك:مقاله‏«ادبيات عاشورا در دوره حضور امامان‏»از محمود رضا افتخار زاده، «چشمه خورشيد»،ج 1،ص 81 تا 104 نيز«عاشورا فى الادب العاملى المعاصر»سيد حسين نور الدين،الدار الاسلامية،لبنان.

18-وسيلة الدارين فى انصار الحسين،ص 99.

19-بحار الانوار،ج 44،ص 376،عوالم(الامام الحسين)،بحرانى،ص 163.

20-حياة الامام زين العابدين،باقر شريف القرشى،ص 177 به نقل از مقتل خوارزمى.

21-بحار الانوار،ج 97،ص 160.

22-عوالم(امام حسين)،ص 258.

23-بحار الانوار،ج 44،ص 318.

24-ر.ك:«اربعين در فرهنگ اسلامى‏»،سيد رضا تقوى،انتشارات سازمان تبليغات اسلامى.

25-منتهى الآمال،ج 1،حوادث بازگشت اسرا.

26-تحقيقى در باره اولين اربعين حضرت سيد الشهداء،شهيد قاضى طباطبايى.

27-در كتاب‏«انتفاضة صفر الاسلاميه‏»به قلم رعد الموسوى كه خود از شاهدان حادثه بوده است،مبسوط اين حادثه‏نقل شده است.در مجله پيام انقلاب نيز در سال 64 و 65(شماره‏هاى 156 تا 163)گزارشى مفصل از آن اربعين سرخ‏آمده است،در سلسله مقالات‏«زيارت‏»به قلم نويسنده.

28-لغت نامه،دهخدا،مروج الذهب،ج 2،ص 161.

29-بحار الانوار،ج 45،ص 58.

30-تاريخ طبرى(چاپ قاهره)،ج 4،ص 353.

31-مقتل الحسين،مقرم،ص 462.

32-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 297.

33-همان،ص 298.

34-قبله اين قبيله(از مؤلف)،ص 96.

+   90/03/03     محمد  |