فرهنگ عاشورا
فرهنگ عاشورا
آب
در حادثه كربلا،آب و عطش لازم و ملزوم يكديگرند.كاروان ابا عبد الله،كنار فراتفرود آمد، ليكن سپاه ابن سعد،فرات را به محاصره گرفت و آب را به روى امام حسين«ع»
و اهل بيت و اصحابش بست و ميان امام و آب فاصله انداختند تا هم زودتر حسين«ع»را بهتسليم وادارند و هم از خاندان رسالت انتقام بگيرند.به نقل مورخان،از سه روز قبل از عاشورابا محاصره فرات،خيمه گاه امام در مضيقه بى آبى قرار گرفت و كودكان اهل بيت را با ديدن رودفرات،تاب تحمل عطش كمتر مىشد.منع آب از زنان و كودكان و افراد عادى(بويژه غيرنظاميان)در همه اديان و مذاهب،غير قانونى و عملى غير انسانى است،بويژه در اسلام.
سپاه اموى با بستن آب به روى ياران و فرزندان حسين«ع»،اين كار خلاف شرع ومغاير با شرافت انسانى و جرم جنگى را مرتكب شدند و كسانى همچون مهاجرين اوس،عمرو بن حجاج و عبد الله بن حصين به اين عمل مباهات مىكردند و زخم زبان مىزدندكه:حسين!از اين آب،درندگان و پرندگان مىخورند ولى تو حق ندارى از آن بچشى!
مساله«آب»،در ابعاد و صحنههاى مختلف نهضت عاشورا مطرح است،از قبيل:فراتو نهر علقمه،مشك و عباس،كودكان و العطش،على اصغر و تير حرمله،سقايى وعلمدارى،سنگابخانه، آب خنك و سلام بر حسين،غسل زيارت،لبهاى تشنه،بستن آبدر كربلا،مراسم طشت گذارى،مهريه فاطمه،برداشتن كام با آب فرات،سيراب كردنسپاه حر و...كه در باره هر كدام مىتوانيد به عنوان خاص آن در اين فرهنگ مراجعه كنيد.
تشنگى كودكان و شهادت حسين با لب تشنه از فرازهاى برجسته اين حادثه است.وقتى امام سجاد«ع»نيز پيكر امام را دفن كرد،با انگشت روى قبر پدر نوشت:«هذا قبرالحسين بن على بن ابى طالب،الذى قتلوه عطشانا».
از آب هم مضايقه كردند كوفيان
خوش داشتند حرمت مهمان كربلا
بودند ديو و دد همه سيراب و مىمكيد
حاتم ز قحط آب،سليمان كربلا[1]
بسيار گريست تا كه بى تاب شد،آب
خون ريخت ز ديدگان و خوناب شد،آب
از شدت تشنه كامىات،اى سقا
آن روز ز شرم روى تو آب شد،آب[2]
آب،شرمنده ايثار علمدار تو شد
كه چرا تشنه از او اينهمه بىباك گذشت
بود لب تشنه لبهاى تو صد رود فرات
رود بىتاب،كنار تو عطشناك گذشت
بر تو بستند اگر آب،سواران سراب
دشت دريا شد و آب از سر افلاك گذشت[3]
آب،رمز طلب و تشنگى و الگوى عطشهاى حيات بخش است و آنان كه از آب هماستغنا و بىنيازى نشان مىدهند و تشنگى را طالبند،به آب حيات و سيرابى جان مىرسند.
به گفته مولانا:
آب كم جو تشنگى آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
آتش زدن خيمهها
از جنايتهاى سپاه عمر سعد،آتش زدن خيمههاى امام حسين«ع»و اهل بيت او در روزعاشورا بود.پس از آنكه امام به شهادت رسيد،كوفيان به غارت خيمهها پرداختند،زنها رااز خيمهها بيرون آوردند،سپس خيمهها را به آتش كشيدند.اهل حرم،گريان و پابرهنه دردشت پراكنده شدند و به اسارت در آمدند.[4] امام سجاد«ع»در ترسيم آن صحنه فرمودهاست:به خدا قسم هر گاه به عمهها و خواهرانم نگاه مىكنم،اشگ در چشمانم مىدود و بهياد فرار آنها در روز عاشورا از خيمهاى به خيمه ديگر و از پناهگاهى به پناهگاه ديگرمىافتم،كه آن گروه فرياد مىزدند:خانه ظالمان را بسوزانيد![5] اين آتش،امتداد همان آتشزدنى بود كه پس از رحلت پيامبر،در خانه زهرا«ع»با آن سوخت و آتش كينههايى بود كهاز بنى هاشم و اهل بيت در سينهها داشتند.به ياد اين حادثه،در مراسم عاشورا در برخىمناطق رسم است كه خيمههايى به نشان خيام اهل بيت بر پا مىكنند،ظهر عاشورا به آتشمىكشند،تا احياگر ياد آن ستمى باشد كه روز عاشورا بر خاندان رسالت رفت.
آتش به آشيانه مرغى نمىزند
گيرم كه خيمه،خيمه آل عبا نبود
آثار و نتايج نهضت عاشورا
شهادت مظلومانه سيد الشهدا و يارانش در كربلا،تاثير بيدارگر و حركت آفرين داشتو خونى تازه در رگهاى جامعه اسلامى دواند و جو نامطلوب را شكست و امتدادهاى آنحماسه،در طول تاريخ،جاودانه ماند.حتى در همان سفر اسارت اهل بيت نيز تاثيراتسياسى اين حادثه در انديشههاى مردم آشكار شد.گروهى از اسرا را كه به شام مىبردند،چون به تكريت رسيدند، مسيحيان آنجا در كليساها جمع شدند و به نشان اندوه بر كشتهشدن حسين«ع»،ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند.به شهر«لينا»
نيز رسيدند.مردم آنجا همگى گرد آمدند و بر حسين و دودمانش سلام و درود فرستادند وامويان را لعن كردند و سربازان را از آنجا بيرون كردند.چون خبر يافتند كه مردم«جهينه»
هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند.به قلعه«كفر طاب»رفتند،به آنجا نيزراهشان ندادند.به حمس كه وارد شدند،مردم تظاهرات كردند و شعار دادند:«اكفرا بعدايمان و ضلالا بعد هدى؟»و با آنان درگير شدند و تعدادى را كشتند.[6] برخى از تاثيراتحماسه عاشورا از اين قرار است:
1-قطع نفوذ دينى بنى اميه بر افكار مردم
2-احساس گناه و شرمسارى در جامعه،بخاطر يارى نكردن حق و كوتاهى دراداى تكليف
3-فرو ريختن ترسها و رعبها از اقدام و قيام بر ضد ستم
4-رسوايى يزيديان و حزب حاكم اموى
5-بيدارى روح مبارزه در مردم
6-تقويت و رشد انگيزههاى مبارزاتى انقلابيون
7-پديد آمدن مكتب جديد اخلاقى و انسانى(ارزشهاى نوين عاشورايى و حسينى)
8-پديد آمدن انقلابهاى متعدد با الهام از حماسه كربلا
9-الهام بخشى عاشورا به همه نهضتهاى رهايى بخش و حركتهاى انقلابى تاريخ
10-تبديل شدن«كربلا»به دانشگاه عشق و ايمان و جهاد و شهادت،براى نسلهاىانقلابى شيعه
11-به وجود آمدن پايگاه نيرومند و عميق و گسترده تبليغى و سازندگى در طولتاريخ،بر محور شخصيت و شهادت سيد الشهدا«ع»
از نهضتهاى شيعى پس از عاشورا،مىتوان«انقلاب توابين»،«انقلاب مدينه»،«قياممختار»،«قيام زيد»،و...حركتهاى ديگر را نام برد.براى توضيح بيشتر،به مدخل خاصهر يك از اين نهضتها در همين مجموعه مراجعه شود.تاثير حماسه عاشورا را درانقلابهاى بزرگى كه در طول تاريخ، بر ضد ستم انجام گرفته،چه در عراق و ايران و چه دركشورهاى ديگر،نبايد از ياد برد.«فرهنگ شهادت»و انگيزه جهاد و جانبازى كه درانقلاب اسلامى ايران و هشتسال دفاع مقدس در جبههها جلوهگر بود،گوشهاى از اينتاثير پذيرى است.شعار«نهضت ما حسينيه،رهبر ما خمينيه»كه در مبارزات ملت مسلمانايران بر ضد طاغوت طنين افكن بود و نيز شور حسينى جبهههاى رزم ايران،گواه روشنتاثير گذارى كربلا در قرنها پس از آن حماسه مقدس است.يكى از نويسندگان محقق،نتايج نهضت كربلا را عبارت مىداند از:
1-پيروزى مساله اسلام و حفظ آن از نابودى
2-هزيمت امويان از عرصه فكرى مسلمين
3-شناخت اهل بيت بعنوان نمونههاى پيشوايى امت
4-تمركز شيعه از بعد اعتقادى بر محور امامت
5-وحدت صفوف شيعه در جبهه مبارزه
6-ايجاد حس اجتماعى در مردم
7-شكوفايى موهبتهاى ادبى و پديد آمدن ادبيات عاشورايى
8-منابر وعظ و ارشاد،به عنوان وسيله آگاهانيدن مردم
9-تداوم انقلاب بصورت زمينه سازى نهضتهاى پس از عاشورا[7] حادثه كربلا،گشاينده جبهه اعتراض عليه حكومت امويان و سپس عباسيان شد،چه بهصورت فردى كه روحهاى بزرگ را به عصيان و افشاگرى واداشت،و چه به شكلمبارزههاى گروهى و قيامهاى عمومى در شهرى خاص يا منطقهاى وسيع.[8]
خون او تفسير اين اسرار كرد
ملتخوابيده را بيدار كرد[9]
الوداع
آداب زيارت
تشرف به ديدار امام معصوم«ع»چه در حال حيات و چه پس از شهادت و هنگامزيارت قبور ائمه«ع»آدابى دارد كه آن را از ديدارهاى معمولى جدا مىكند.رعايتطهارت،ادب،متانت، توجه،حضور قلب از جمله اين آداب است.[10]
زيارت قبر سيد الشهدا«ع»آداب ويژهترى دارد، از قبيل:نماز خواندن،حاجتخواستن،بى آلايش وغمگين و غبار آلود،راه زيارت را پيمودن،پياده رفتن،غسل زيارت كردن،تكبير گفتن، وداع كردن.[11]شهيد ثانى در كتاب«دروس»،چهارده آداب براى زيارت مىشمارد كهخلاصه آنها چنين است:
اول:غسل،پيش از ورود به حرم،با طهارت بودن و با لباس تميز و خشوع وارد شدن .
دوم:بر آستانه حرم ايستادن،دعا خواندن و اذن ورود طلبيدن.
سوم:كنار ضريح مطهر ايستادن و خود را به قبر نزديك ساختن.
چهارم:رو به حرم و پشت به قبله ايستادن در حال زيارت،سپس صورت بر قبر نهادنسپس به بالاى سر رفتن.
پنجم:زيارتهاى وارده را خواندن و سلام گفتن.
ششم:پس از زيارت،دو ركعت نماز خواندن.
هفتم:پس از نماز،دعا كردن و حاجتخواستن.
هشتم:كنار ضريح مقدارى قرآن خواندن و ثواب آن را هديه به امام كردن.
نهم: در همه حال،حضور قلب داشتن و استغفار كردن از گناه.
دهم:به نگهبانان و خادمان حرم احسان و احترام كردن.
يازدهم:پس از باز گشت به خانه،دوباره به حرم و زيارت رفتن و در آخرين زيارت،دعاى وداع خواندن.
دوازدهم:پس از زيارت،بهتر از قبل از زيارت بودن.
سيزدهم: بعد از تمام شدن زيارت،زود از حرم بيرون آمدن تا شوق،افزونتر شود،وهنگام خروج،عقب عقب بيرون آمدن.
چهاردهم:صدقه دادن به نيازمندان آن شهر و آستانه،بويژه به تنگدستان از دودمانرسول خدا احسان كردن.[12]
رعايت اين آداب،قرب روحى و معنوى مىآورد و سازندگى زيارت را افزونمىسازد و فلسفه تشريع زيارت نيز،همين بهرهورى از معنويات مزارات اولياء خداست.[13].
آداب وعظ و منبر
اهل منبر و وعظ،كه در محافل دينى و مجالس حسينى براى مردم القاى سخن و ايرادموعظه و ذكر مصيبت مىكنند،چون با دل و دين مردم سر و كار دارند و شنوندگان، كلامشان را حجت مىشمارند،بايد خود به حرفهايشان معتقد و عامل باشند،تا هم سخنتاثير كند و هم از وجهه دين و علماى دينى كاسته نشود.
بنا بر اين بر فراز منبر رفتن و به موعظه خلايق يا نشر خلايق پرداختن،كار هر كسنيست و صلاحيتها و شرايطى مىطلبد.علماى بزرگ كه دلسوز دين بودهاند،همواره چهكتبى و چه شفاهى به اندرز و رهنمود در اين زمينهها پرداختهاند.از جمله مرحوم ميرزاحسين نورى در كتاب ارزنده خود(لؤلؤ و مرجان)به بيان آداب اهل منبر پرداخته و«اخلاص»را پله اول منبر و«صدق»را پله دوم آن دانسته و نكاتى را هم بعنوان«مهالكعظيمه روضه خوانان و اهل منبر»دانسته كه بعضى از آنها از اين قرار است:
1-رياكارى و به خاطر دنيا كار كردن
2-روضه خوانى را وسيله كسب خويش ساختن
3-آخرت خود را به دنيا،و به دنياى ديگران فروختن
4-عمل نكردن روضه خوان به گفتههايى كه خود نقل مىكند
5-دروغ بافتن در منبر و رعايت نكردن صدق احاديث و حكايات.[14].
شاگرد وى مرحوم محدث قمى در منتهى الآمال،پس از بيانى مبسوط در زشتى دروغدر مجالس عزادارى و منبر و مرثيه و استفاده از غنا در نوحه خوانى و رعايت نكردن دقتدر نقلهاى تاريخى،سخنانى دارد،تحت عنوان«نصح و تحذير»و اهل منبر را بر حذرمىدارد از مبتلا شدن به:دروغ گفتن و افترا بستن بر خدا و ائمه و علماء،غنا خواندن،اطفال امارد را با الحان فسوق پيش از خود به خوانندگى واداشتن،بى اذن،بلكه با نهىصريح به خانه مردم در آمدن و بر منبر رفتن و آزردن حاضرين بر گريه نكردن به كلماتبليغه،ترويج باطل در وقت دعا،مدح كسانى كه مستحق مدح نيستند،مغرور كردنمجرمين و متجرى نمودن فاسقين،خلط كردن حديثى به حديث ديگر به طور تدليس،تفسير آيات شريفه به آراء كاسده،نقل اخبار به معانى باطله،فتوا دادن با نداشتن اهليتآن،متوسل شدن براى زينت دادن كلام و رونق گرفتن مجلس به سخنان كفره و حكايتمضحكه و اشعار فجره و فسقه در مطالب منكره و تصحيح كردن اشعار دروغ مراثى رابعنوان زبان حال،ذكر آنچه منافى عصمت و طهارت اهل بيت نبوت است،طول دادنسخن به جهت اغراض كثيره فاسده و محروم نمودن حاضرين از اوقات فضيلت نماز وامثال اين مفاسد كه لا تعد و لا تحصى است...و پس از بحثى پيرامون اهل عمل نبودن بهگفتهها و توقعات بى مورد داشتن،اين شعر حافظ را نقل مىكند كه:
واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مىكنند
چون به خلوت مىروند آن كار ديگر مىكنند
مشكلى دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مىكنند
گوئيا باور نمىدارند روز داورى
كاين همه قلب و دغل در كار داور مىكنند[15]
آزادگى
از مهمترين درسهاى نهضت كربلا و از الفباى نخستين فرهنگ عاشورا،آزادگى و حريتو تن به ظلم ندادن و اسير ذلت نشدن است.حسين بن على«ع»فرموده است:«موت فىعز خير من حياة فى ذل»[16]مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است.نيز در مقابل تسليم و بيعت،فرمود: «لا و الله،لااعطيهم بيدى اعطاء الذليل و لا اقر اقرار العبيد»دست ذلت به شما نمىدهم و چون بردگانتسليم شما نمىشوم.
همچنين در كربلا وقتى آن حضرت را ميان جنگ يا بيعت مخير كردند،فرمود:
«الا و ان الدعى بن الدعى قد ركزني بين اثنتين،بين السلة و الذلة،هيهات منا الذلة...»[17] ناپاكناپاكزاده مرا بين دو چيز،شمشير و ذلت مخير قرار داده است،ذلت از ما بسيار دور است.
بر ما گمان بندگى زور بردهاند
اى مرگ همتى كه نخواهيم اين قيود
از آستان همت ما ذلت است دور
و اندر كنام غيرت ما نيستش ورود
در نبرد عاشورا نيز در حملههايى كه به صفوف دشمن مىكرد،رجز مىخواند و مىفرمود:
«الموت اولى من ركوب العار
و العار اولى من دخول النار»[18]
مرگ،بهتر از ننگ است و ننگ،بهتر از دوزخ!وقتى كه مجروح بر زمين افتاده بود،شنيد كه سپاه دشمن قصد حمله به حرم و خيمهگاه او را دارد،بر سرشان فرياد كشيد:«ياشيعة آل ابى سفيان!ان لم تكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فىدنياكم...»[19]
گر شما را به جهان دينى و آيينى نيست
لا اقل مردم آزاده به دنيا باشيد
نهضت عاشورا،به همه مظلومان،درس مبارزه و به همه مبارزان،الهام مقاومت وروحيه آزادگى داده است.«درس آزادى به دنيا داد،رفتار حسين!».گاندى،مصلح بزرگهند گفته است:
«من براى مردم هند،چيز تازهاى نياوردم.فقط نتيجهاى را كه از مطالعات و تحقيقاتمدر باره تاريخ زندگى قهرمانان كربلا به دست آورده بودم،ارمغان ملت هند كردم.اگر بخواهيمهند را نجات دهيم،واجب است همان راهى را بپيماييم كه حسين بن على«ع»پيمود.»[20]
درس آزادى به دنيا داد رفتار حسين
بذر همت در جهان افشاند افكار حسين
با قيام خويش بر اهل جهان معلوم كرد
تابع اهل ستم گشتن بود عار حسين
مرگ با عزت،زعيش در مذلت بهتر است
نغمهاى مىباشد از لعل درربار حسين[21]
آزادگى
مقصود از آل الله و خاندان خدا،اهل بيت پيامبر«ص»اند.امام حسين«ع»خود ودودمان پيامبر را آل الله دانسته است،آنجا كه مىفرمايد:
«نحن آل الله و ورثة رسوله»،[22] در زيارت نيمه رجب امام حسين«ع»نيز مىخوانيم:
«السلام عليكم يا آل الله»كه به عنوان زيارت اربعين هم نقل شده است.اين،بخاطرشدت ارتباط و انتساب عترت پيامبر و امام حسين«ع»با خداوند و دين اوست و گوياخدايىاند و از دودمان خدا.تعبير آل الله را جابر بن عبد الله انصارى هنگام حضور بر سرمزار حسين بن على«ع»در اربعين شهادتش در زيارتى كه خوانده،به كار برده است.
به قريش نيز«آل الله»مىگفتهاند،زيرا در خانه توحيد و مسجد الحرام بودند و با خانهخدا مرتبط بودند.امام صادق«ع»مىفرمايد:«انما سموا آل الله،لانهم فى بيت اللهالحرام»[23] بويژه كه عظمت قريش با تولد پيامبر اسلام در ميان آنان افزايش يافت و با بعثتآن رسول خدا، انتسابشان به خداوند افزونتر شد«و عظمت قريش فى العرب و سمواآل الله».
آل ابى سفيان
خاندان و دودمان ابو سفيان.ابو سفيان بن حرب،بزرگ طايفه بنى اميه بود.خودش ودودمانش با بنى هاشم و دودمان رسول خدا و با دين اسلام دشمنى داشتند.ابو سفيان درلشكر كشيها بر ضد اسلام شركت داشت.پسرش معاويه،با على و امام حسن«ع»جنگيد، نوهاش يزيد،حسين بن على را در كربلا كشت.نسل ابو سفيان ضد توحيد بودند،از دينرو پيامبر فرموده بود:«الخلافة محرمة على آل ابى سفيان».[24] اينكه در زيارت عاشورا همخود ابو سفيان و اين دودمان لعن شدهاند(اللهم العن ابا سفيان،اللهم العن...و آل ابىسفيان)به خاطر درگيرى و مبارزه آنان با اساس اسلام است.امام صادق«ع»نزاع مياناهل بيت پيامبر و آل ابى سفيان را،نزاعى مكتبى و بر سر عقيده مىدانست،نه شخصى ومىفرمود:«انا و آل ابى سفيان اهل بيتين تعادينا فى الله،قلنا:صدق الله و قالوا:كذب الله»[25]نيز،مايه از بين رفتن حكومتشان را دست آلودن به خون حسين«ع»مىدانست:«ان آلابى سفيان قتلوا الحسين بن على صلوات الله عليه فنزع الله ملكهم».[26]سيد الشهدا«ع»روز عاشورا،سپاه كوفه را كه براى كشتن او آمده بودند،پيروان ايندودمان خطاب كرد و چون شنيد به طرف خيمهها حمله آوردهاند،فرمود:«ويحكم ياشيعة آل ابى سفيان!ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فىدنياكم...»[27] اگر دين نداريد،آزاده باشيد!آل ابو سفيان همه آنانند كه در طول تاريخ،با حقو عدل مبارزه كردهاند و براى خاموش ساختن نور خدا كوشيدهاند،چه در ميدان بدر واحد و صفين و كربلا،چه در هر جاى دنيا و هر زمان ديگر.
آل اميه بنى اميه
آل زياد
از جمله گروهى كه به اسلام ضربه بسيار زدهاند و در زيارت عاشورا مورد لعنتاند،«آل زياد»ند(و العن...آل زياد و آل مروان الى يوم القيامه).نسل ناپاك«زياد»،دستشان بهخون عترت پيامبر آميخته است.عبيد الله بن زياد كه والى كوفه و بصره بود و امام حسين رادر كربلا كشت، فرزند همين زياد است.مادر زياد،سميه نام داشت،از زنان زناكار صاحبپرچم.زياد از طريق آميزش نامشروع و زنا توسط غلام سميه به نام«عبيد ثقفى»به دنياآمد.زياد را زياد بن عبيد مىگفتند.از بدعتهاى معاويه،آن بود كه بر خلاف حكم پيامبر،اين زنا زاده را به دودمان بنى اميه ملحق ساخت و از آن پس او را«زياد بن ابى سفيان»
مىگفتند.[28] اين موضوع كه به«مساله استلحاق»معروف است،در سال 44 هجرى انجامگرفت و مورد اعتراض بسيارى از بزرگان از جمله سيد الشهدا بود كه در نامهاش بهمعاويه،اين كار را در رديف كشتن حجر بن عدى و عمرو بن حمق،آورده[29] و او رانكوهش كرده است.پس از انقراض امويان،مردم زياد را به اسم مادرش سميه يا به نامپدرى ناشناخته، زياد بن ابيه(زياد،پسر پدرش)مىخواندند.[30]امام حسين«ع»روز عاشورا در يكى از خطبههايش جمله«الا و ان الدعى بنالدعى...»دارد،كه اشاره به ناپاك زادگى ابن زياد و پدرش زياد است كه هر دو نسبىپست و آلوده داشتند و عبيد الله هم از كنيز زنا كارى به نام مرجانه به دنيا آمده بود و به«ابنمرجانه»مشهور بود.حاكميتيافتن كسى چون پسر زياد،فاجعهاى بود كه عزت وكرامت مسلمين و عرب را نابود كرد.زيد بن ارقم وقتى در كوفه شاهد آن بود كه ابن زيادبر لبهاى سر بريده ابا عبد الله«ع»مىزند،گريه كنان و با اعتراض برخاست و از مجلسبيرون آمد و مىگفت:اى جماعت عرب!از اين پس برده شدهايد.پسر فاطمه را كشته وپسر مرجانه را به امارت پذيرفتهايد...[31] در همان ايام،آل زياد بعنوان گروهى فاسد وشيطانى به شمار مىرفتند.حتى يكى از شهداى كربلا به نام مالك بن انس مالكى يا انس بنحارث كاهلى در رجزى كه در ميدان مىخواند،يكى از ابيات آن چنين بود:
آل على شيعة الرحمان
آل زياد شيعة الشيطان[32]
آل زياد،طبق روايات،دلهايى مسخ شده،دودمانى ننگين و مورد خشم بودند و روزعاشورا را به خاطر كشته شدن حسين بن على،مبارك دانسته و به شادمانى روزهمىگرفتند.[33] نيز«آل زياد»نام سلسلهاى از خلفاست كه از نسل زياد بن ابيه بودند و ازسال 204 تا 409 هجرى بر يمن حكومت كردند.آغاز حكومتشان از زمان هارون الرشيدبود و ماموريتشان سركوبى علويان آن ديار.[34]
آل عبا خامس آل عبا
آل عقيل
جمعى از فرزندان عقيل،چه فرزندان خود او يا نوههايش از شهداى كربلا و حماسهآفرينان نهضتحسينى بودند كه جان خويش را فداى امام كردند.پيشتر نيز مسلم بنعقيل،فداى دين خدا و راه حسين«ع»شده بود.دو تن از پسران مسلم از شهداى كربلابودند.اين حماسه آفرينان از نسل ابو طالب كه عموزاده خويش،سيد الشهدا«ع»را يارىكردند عبارتند از:عبد الله بن مسلم،محمد بن مسلم،جعفر بن عقيل،عبد الرحمان بن عقيل،محمد بن عقيل،عبد الله الاكبر،محمد بن ابى سعيد بن عقيل،على بن عقيل و عبد الله بنعقيل.اين نه نفر،كه برخىشان فقيه و عالمى بزرگ بودند،هر كدام پس از نبردىشورانگيز،به شهادت رسيدند. شاعرى شهداى كربلا از نسل على بن ابى طالب را هفتشهيد و از نسل عقيل،نه شهيد دانسته و چنين سروده است:
عين جودى بعبرة و عويل
و اندبى ان ندبت آل الرسول
سبعة كلهم لصلب على
قد اصيبوا و تسعة لعقيل[35]
روز عاشورا نيز كه فرزندان عقيل به ميدان مىرفتند،اما دعايشان مىكرد و كشندگانآنان را لعن كرده و آل عقيل را به مقاومت دعوت مىكرد و به بهشت مژده مىداد:«اللهماقتل قاتل آل عقيل...صبرا آل عقيل ان موعدكم الجنة»[36]و به خاطر اين فداكاريها بود كه پس از عاشورا، امام زين العابدين«ع»به خانواده آنانبيشتر عاطفه و لطف نشان مىداد و آنان را بر بقيه برترى مىداد،وقتى از او در اين بارهمىپرسيدند،مىفرمود:من رفتار و عملكردشان را روز عاشورا با ابا عبد الله«ع»به يادمىآورم و دلم به حالشان رقت و عطوفت مىيابد.از اين رو،امام سجاد«ع»با اموالى كهمختار پس از خروج،به آن حضرت داد،خانههايى براى آل عقيل ساخت كه حكومتاموى آنها را خراب كرده بود.[37]
آل محمد«ص» اهل بيت
آل مراد
نام قبيلهاى كه هانى بن عروه،بزرگ و رئيس آن در كوفه بود.هانى هر گاه ندا مىداد،چهار هزار مسلح و هشت هزار پياده تحت فرمانش جمع مىشدند.وقتى هانى را براىگردن زدن به بازار كوفه بردند،هانى آل مراد را صدا كرد،ولى كسى از بيم جان خويش بهحمايتش برنخاست.[38] هانى در ايام حضور مسلم بن عقيل در كوفه،ميزبان او بود،و پيشاز مسلم دستگير و شهيد شد.
آل مروان
دودمان مروان بن حكم كه از تيره بنى اميه بودند و از سال 64 هجرى روى كار آمدند.
آغاز سلطه اين خاندان با به خلافت رسيدن مروان بود.مروان از خشنترين و عنودتريندشمنان اهل بيت و امام حسين«ع»بود و نزد پيامبر و مردم ملعون و مطرود و تبعيد شده بود(-مروان)پس از او عبد الملك مروان،وليد بن عبد الملك،سليمان بن عبد الملك،عمر بن عبد العزيز،يزيد بن عبد الملك،هشام بن عبد الملك،وليد بن يزيد،يزيد بن وليد،مروان بن محمد،به ترتيب نزديك به هفتاد سال حكومت كردند[39] و دوران حكومتشان ازسختترين دورانهاى شيعه بود.بنى مروان جنايتكارترين افراد را در شهرها به ولايتمىگماشتند كه حجاج يكى از آنان بود.در زيارت عاشورا«آل مروان»نيز همچون آل زيادو آل ابى سفيان و بنى اميه مورد لعن قرار گرفتهاند.
آمار نهضت كربلا
نقش آمار در ارائه سيماى روشنتر از هر موضوع و حادثه،غير قابل انكار است.ليكندر حادثه كربلا و مسائل قبل و بعد از آن،با توجه به اختلاف نقلها و منابع،نمىتوان در بسيارى از جهات، آمار دقيق و مورد اتفاق ذكر كرد و آنچه نقل شده،گاهى تفاوتهاىبسيارى با هم دارد.در عين حال بعضى از مطالب آمارى،حادثه كربلا را گوياتر مىسازد.
به همين دليل به ذكر نمونههايى از ارقام و آمار مىپردازيم:[40]مدت قيام امام حسين«ع»از روز امتناع از بيعت با يزيد،تا روز عاشورا 175 روزطول كشيد:12 روز در مدينه،4 ماه و 10 روز در مكه،23 روز بين راه مكه تا كربلا و8 روز در كربلا(2 تا 10 محرم).
منزلهايى كه بين مكه تا كوفه بود و امام حسين آنها را پيمود تا به كربلا رسيد18 منزل بود(معجم البلدان).
فاصله منزلها با هم سه فرسخ و گاهى پنج فرسخ بود.
منزلهاى ميان كوفه تا شام 14 منزل بود كه اهل بيت را در حال اسارت از آنها عبوردادند.
نامههايى كه از كوفه به امام حسين«ع»در مكه رسيد و او را دعوت به آمدن كردهبودند 12000 نامه بود(طبق نقل شيخ مفيد).
بيعت كنندگان با مسلم بن عقيل در كوفه 18000 نفر،يا 25000 نفر و يا 40000 نفرگفته شده است.
شهداى كربلا از اولاد ابى طالب كه نامشان در زيارت ناحيه آمده است 17 نفر.
شهداى كربلا از اولاد ابى طالب كه نامشان در زيارت ناحيه نيامده 13 نفر.سه نفر همكودك از بنى هاشم شهيد شدند،جمعا 33 نفر.اين افراد به اين صورتاند:امام حسين«ع»
1 نفر،اولاد امام حسين 3 نفر،اولاد على«ع»9 نفر،اولاد امام حسن 4 نفر،اولاد عقيل12 نفر، اولاد جعفر 4 نفر.
غير از امام حسين«ع»و بنى هاشم،شهدايى كه نامشان در زيارت ناحيه مقدسه وبرخى منابع ديگر آمده است 82 نفرند.غير از آنان،نام 29 نفر ديگر در منابع متاخرتر آمدهاست.
جمع شهداى كوفه از ياران امام 138 نفر.تعداد 14 نفر از جمع اين جناح حسينى،غلام بودهاند.
شهدايى كه سرهايشان بين قبايل تقسيم شد و از كربلا به كوفه بردند 78 نفر بودند.
تقسيم سرها به اين صورت بود:قيس بن اشعث،رئيس بنى كنده 13 سر،شمر رئيسهوازن 12 سر،قبيله بنى تميم 17 سر،قبيله بنى اسد 16 سر،قبيله مذحج 6 سر،افرادمتفرقه از قبايل ديگر 13 سر.
سيد الشهدا هنگام شهادت 57 سال داشت.
پس از شهادت حسين«ع»33 زخم نيزه و 34 ضربه شمشير،غير از زخمهاى تير بربدن آن حضرت بود.
اين ماهى فتاده به درياى خون كه هست
زخم از ستاره بر تنش افزون،حسين توست[41]
شركت كنندگان در اسب تاختن بر بدن امام حسين 10 نفر بودند.
تعداد سپاه كوفه 33 هزار نفر بودند كه به جنگ امام حسين آمدند.آنچه در نوبتاول آمد تعداد 22 هزار بودند به اين صورت:عمر سعد با 6000،سنان با 4000،عروة بنقيس با 4000، شمر با 4000،شبث بن ربعى با 4000.آنچه بعدا اضافه شدند:يزيد بنركاب كلبى با 2000،حصين بن نمير با 4000،مازنى با 3000،نصر مازنى با 2000 نفر.
سيد الشهداء روز عاشورا براى 10 نفر مرثيه خواند و در شهادتشان سخنانى فرمودو آنان را دعا،يا دشمنان آنان را نفرين كرد.اينان عبارتند از:على اكبر،عباس،قاسم،عبد الله بن حسن، عبد الله طفل شير خوار،مسلم بن عوسجه،حبيب بن مظاهر،حر بن يزيدرياحى،زهير بن قين و جون.و در شهادت دو نفر بر آنان درود و رحمت فرستاد:
مسلم و هانى.
امام حسين«ع»بر بالين 7 نفر از شهدا پياده رفت:مسلم بن عوسجه،حر،واضحرومى،جون، عباس،على اكبر،قاسم.
سر سه شهيد را روز عاشورا به جانب امام حسين«ع»انداختند:عبد الله بن عميركلبى،عمرو بن جناده،عابس بن ابى شبيب شاكرى.
سه نفر را روز عاشورا قطعه قطعه كردند:على اكبر،عباس،عبد الرحمن بن عمير.
مادر 9 نفر از شهداى كربلا در روز عاشورا حضور داشتند و شاهد شهادت پسربودند:عبد الله بن حسين كه مادرش رباب بود،عون بن عبد الله جعفر،مادرش زينب،قاسم بن حسن مادرش رمله،عبد الله بن حسن مادرش بنتشليل جيليه،عبد الله بن مسلممادرش رقيه دختر على«ع»،محمد بن ابى سعيد بن عقيل،عمرو بن جناده،عبد الله بن وهبكلبى مادرش ام وهب،على اكبر(بنا به نقلى مادرش ليلى،كه ثابت نيست).
5 كودك نابالغ در كربلا شهيد شدند:عبد الله رضيع شير خوار امام حسين،عبد الله بنحسن، محمد بن ابى سعيد بن عقيل،قاسم بن حسن،عمرو بن جناده انصارى.
5 نفر از شهداى كربلا،از اصحاب رسول خدا بودند:انس بن حرث كاهلى،حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه،هانى بن عروه،عبد الله بن بقطر عميرى.
در ركاب سيد الشهداء،تعداد 15 غلام شهيد شدند:نصر و سعد(از غلامانعلى«ع»)، منحج(غلام امام مجتبى«ع»)،اسلم و قارب(غلامان امام حسين«ع»)حرثغلام حمزه،جون غلام ابوذر،رافع غلام مسلم ازدى،سعد غلام عمر صيداوى،سالم غلامبنى المدينه،سالم غلام عبدى،شوذب غلام شاكر،شيب غلام حرث جابرى،واضح غلامحرث سلمانى.اين 14 نفر در كربلا شهيد شدند.سلمان غلام امام حسين«ع»،كه آنحضرت او را به بصره فرستاد و آنجا شهيد شد.
2 نفر از ياران امام حسين«ع»روز عاشورا اسير و شهيد شدند:سوار بن منعم وموقع بن ثمامه صيداوى.
4 نفر از ياران امام در كربلا پس از شهادت آن حضرت به شهادت رسيدند:سعد بنحرث و برادرش ابو الحتوف،سويد بن ابى مطاع(كه مجروح بود و محمد بن ابى سعيد بنعقيل.
7 نفر در حضور پدرشان شهيد شدند:على اكبر،عبد الله بن حسين،عمرو بن جناده،عبد الله بن يزيد،عبيد الله بن يزيد،مجمع بن عائذ،عبد الرحمن بن مسعود.
5 نفر از زنان از خيام حسينى به طرف دشمن بيرون آمده و حمله يا اعتراض كردند:
كنيز مسلم بن عوسجه،ام وهب زن عبد الله كلبى،مادر عبد الله كلبى،زينب كبرى،مادرعمرو بن جناده.
زنى كه در كربلا شهيد شد مادر وهب(همسر عبد الله بن عمير كلبى)بود.
زنانى كه در كربلا بودند:زينب،ام كلثوم،فاطمه،صفيه،رقيه،ام هانى(اين 6 نفر ازاولاد امير المؤمنين بودند)فاطمه و سكينه(دختران سيد الشهدا)رباب،عاتكه،مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقيل،فضه نوبيه،كنيز خاص حسين،مادر وهب بن عبد الله.
آيه كهف تلاوت قرآن
ابا عبد الله«ع»
كنيه امام حسين«ع»بود كه رسول خدا«ص»از هنگام ولادت،بر آن حضرت نهاد.
كنيهاى كه شنيدنش،دل را مىلرزاند و اشك در چشم مىآورد.
ابراهيم بن حصين ازدى
از شهداى كربلا و اصحاب دلاور امام حسين«ع»بود،از جمله كسانى كهسيد الشهدا«ع»در لحظات تنهايى،نام برخى از ياران را مىبرده و صدا مىزده است:«و ياابراهيم بن الحصين...». رجز او در ميدان نبرد چنين بود:
اضرب منكم مفصلا و ساقا
ليهرق اليوم دمي اهراقا
و يرزق الموت ابو اسحاقا
اعنى بنى الفاجرة الفساقا
وى بعد از ظهر عاشورا در كنار امام حسين«ع»به شهادت رسيد.[42]
ابن الزرقاء وليد بن عتبه
ابن جوزه
از هتاكان سپاه عمر سعد كه در كربلا به امام حسين«ع»اهانت كرد و ناسزا گفت وگرفتار نفرين آن حضرت شد و اسبش به درون نهرى رميد و پايش در ركاب اسب ماند وخودش آن قدر به زمين كشيده شد تا هلاك گرديد.[43]
ابن زياد عبيد الله بن زياد
ابن سعد عمر بن سعد
ابن عباس عبدالله بن عباس
ابن مرجانه عبيد الله بن زياد
ابو الشهداء
پدر شهيدان.كنيهاى كه بر حسين بن على«ع»اطلاق مىشود.از آنجا كه امام حسين«ع»
الهام بخش شهيدان راه حق بود و كربلايش دانشگاه شهادت محسوب مىشده و مىشود،به آن حضرت اين عنوان را دادهاند،او هم ابو الاحرار است،هم ابو الشهداء،همابو المجاهدين.نيز نام كتابى است در باره سيد الشهدا«ع»از نويسنده اديب و شاعر مصرى،عباس محمود عقاد(م 1964)كه به شيوهاى ادبى و نثرى شاعرانه به تحليل حادثه كربلاپرداخته است.
ابو الفضل عباس بن على ع
ابو بكر بن حسين بن على«ع»
از شهداى كربلا،فرزند امام مجتبى«ع».مادر او كنيز(ام ولد)بود.از مدينه همراهعمويش امام حسين«ع»به كربلا آمد و روز عاشورا پس از شهادت قاسم بن حسن،خدمتسيد الشهدا آمد و اجازه ميدان طلبيد و به ميدان رفت و پس از نبردى دلاورانه بهشهادت رسيد.قاتلش عبد الله بن عقبه بود.نام اين شهيد بزرگوار در زيارت ناحيه مقدسههم آمده است.
ابو بكر مخزومى
يكى از فقهاى هفتگانه و از كسانى بود كه از روى خير خواهى و نصيحت،از امامحسين«ع»خواست كه به سوى عراق نرود و در اين راه،بىوفايى مردم را نسبت به پدر وبرادر امام حسين«ع»ياد آورى مىكرد.[44] وى از سادات قريش بود.در ايام خلافت عمر بهدنيا آمد.به خاطر نماز بسيار،به او راهب قريش مىگفتند.در سال 95 هجرى در گذشت.[45]
ابو ثمامه صائدى
از ياران سيد الشهدا و شهيد نماز،كه روز عاشورا به فيض شهادت رسيد.وى ازچهرههاى سرشناس شيعه در كوفه و مردى آگاه و شجاع و اسلحه شناس بود.مسلم بنعقيل در ايام بيعت گرفتن از مردم براى نهضتحسينى،او را مسؤول دريافت اموال وخريد اسلحه قرار داده بود.نامش عمر بن عبد الله بود.[46] پيش از شروع درگيريهاى كربلاخود را از كوفه به كربلا رساند و به امام پيوست.
روز عاشورا،كه ياران حسين بن على«ع»بتدريجشهيد مىشدند و از تعدادشان كاستهمىشد و اين كاهش محسوس بود،ابو ثمامه هنگام ظهر خدمت امام آمد و گفت:جانمفداى تو!چنين مىبينم كه دشمنان به تو نزديك شدهاند.به خدا قسم تو كشته نخواهى شدمگر آنكه من پيش از تو كشته شوم.دوست دارم خداى خويش را در حالى ديدار كنم كهاين نماز را كه وقتش نزديك شده بخوانم.امام،نگاهى به بالا افكند،فرمود:نماز را به يادآوردى،خدا تو را از نماز گزاران ذاكر قرار دهد.آرى،اينك اول وقت نماز است.مهلتى ازسپاه دشمن خواستند.آنگاه ابو ثمامه و جمعى ديگر،با امام حسين«ع»نماز جماعتخواندند.[47] وى جزء آخرين سه نفرى بود كه از ياران امام تا عصر عاشورا زنده ماندهبودند.برخى گفتهاند كه در اثر جراحتهاى بسيار بر زمين افتاد،خويشانش او را به دوشكشيده و از ميدان به در بردند و مدتها بعد از دنيا رفت.[48]
ابو عمرو نهشلى(يا:خثعمى)
از شهداى كربلاست كه به قولى در حمله اول و به نقلى در نبرد تن به تن شهيد شد. ازشخصيتهاى كوفه و مردى متهجد و شب زندهدار بود.[49]
ابو فاضل عباس بن على ع
ابو مخنف
مقتل نويس معروف اسلام،لوط بن يحيى بن سعيد بن مخنف كوفى،مؤلف كتابهايىچند،از جمله«مقتل الحسين»كه در باره حوادث عاشوراست و طبرى در تاريخ خويشفراوان از او و كتابش نقل كرده است.وى كه در سال 75 هجرى در گذشت،از مورخان ومحدثان شيعه بود. كتاب او(مقتل ابى مخنف)به دست نيامده و آنچه اكنون به اين ناماست،برگرفته از كتب تاريخ است كه از كتاب مقتل او نقل كردهاند.
ابو هارون مكفوف
از شعراى شيعه در عصر امام صادق«ع»كه به دستور آن حضرت در سوگ حسين بنعلى«ع»شعر سرود و در محضر امام خواند:«امرر على جدث الحسين و قل لاعظمهالزكيه...»[50] بر مزار حسين«ع»بگذر و به استخوانهاى پاكش بگو....
نام ابو هارون،موسى بن عمير و اهل كوفه بود.
اجفر
به معناى چاه وسيع.نام منطقهاى در اطراف كوفه كه آب و درخت داشته و قبلا از آنبنى يربوع بوده است.در آن محل،قصر و مسجدى بوده است.حسين«ع»در مسير رفتنبه كوفه در اين مكان هم توقفى داشته است.[51] فاصله آن تا مكه 36 فرسخ است.[52]
ادب الطف
به معناى ادبيات عاشوراست.طف،نام سرزمين كربلاست.«ادب الطف»،نام كتابىاست در ده جلد به زبان عربى،گرد آورى«جواد شبر»كه به معرفى شاعرانى كه در باره امامحسين«ع»و حادثه كربلا و شهداى عاشورا شعر و مرثيه سرودهاند پرداخته است.اينمجموعه،از قرن اول هجرى تا قرن 14 را شامل مىشود و ضمن معرفى كوتاه صاحباناثر،نمونههايى از شعرهاى آنان را هم به صورت برگزيده آورده است.كتاب،به نحوى دربردارنده ادبيات شيعه و عقايد و احساسات و جهتگيريهاى شاعران شيعه نيز مىباشد،بخصوص بر محور حادثه جانسوز كربلا. ناشر كتاب،«دار المرتضى»است،بيروت،1409 ق.[53]
ادبيات عاشورا
مقصود،مجموعه آثارى است كه در قالبهاى مختلف ادبى و هنرى،بر محور حادثه وقهرمانان كربلا،در طول چهارده قرن پديد آمده است.اين آثار،شامل شعر و مرثيه،نوحهو تعزيه،مقتل و مصيبت نامه،نمايشنامه و فيلمنامه،داستان،فيلم،عكس و اسلايد،كتب ومقالات و نثرهاى ادبى،شرح حال قهرمانان كربلا،تابلوها،طرحها،پوسترها،ماكت و...
مىتواند باشد.عاشورا هم داراى محتواست(كه:چه شد؟)هم داراى پيام است(كه:چهبايد كرد؟ )و ادبيات و هنر،رسالت پرداختن به هر دو را دارد.گاهى يك تابلو از يككتاب،گوياتر است. خطاطان،كتيبهها و شعارها را مىتوانند سرشار از پيام و جهت بسازندو با اسامى عاشورايى، هنر نمايى كنند و از اين طريق به خط و نقش،بعد متافيزيكى بدهندو شاعران و نويسندگان با خلق آثار ماندگار پيرامون حادثه و پيام آن،آن جلوههاى متجلىدر كربلا را جاودان سازند.
شايسته است كه موزه يا نمايشگاهى عظيم از آنچه به نحوى به اين حماسه جاودانمربوط مىشود پديد آيد كه منبعى براى هر گونه تحقيق و الهام گيرى گردد.در زمينهشناخت محتواى عاشورا و پيامها و اهدافش،به منابعى همچون زيارتنامهها،دعاها ومقتلها هم مىتوان مراجعه كرد و در زيارتها،به سبك،مضامين،تعبيرات و واژهها و نيزحالات روحى خواننده دعا و زيارت دقت داشت.[54]با عنوان«ادبيات عاشورا»يك سرى مجموعههاى شعر از شاعران مختلف گرد آمدهكه پيرامون شهداى كربلا و حادثه عاشوراست.ناشر آن«حوزه هنرى»و با كوششمحمد على مردانى است.تا سال 1372 تعداد 6 جلد از اين مجموعهها منتشر شده است.
ادهم بن اميه عبدى
از شيعيان بصره بود كه در منزل«مارية بنت منقذ»نيز حضور مىيافت.روز عاشورا درحمله اول به شهادت رسيد.[55]
اذان
اعلام.شعار فراخوانى مسلمين به نماز كه در اوايل هجرت تشريع شد.در حادثه كربلاچند مورد،به كار گرفته شده است.يكى آنگاه كه كاروان حسين«ع»با سپاه حر در«ذوحسم»در مسير كربلا مواجه شد.هنگام ظهر فرا رسيد.امام حسين«ع»به حجاج بنمسروق(و به گفته برخى منابع،به پسر خويش)فرمود:اذان بگو.اذان گفته شد و امامحسين«ع»نماز جماعتخواند.سپاه حر نيز به آن حضرت اقتدا كرد.[56] مورد ديگر در شامو بارگاه يزيد،وقتى امام سجاد«ع»آن خطبه افشاگر و كوبنده را ايراد كرد و پياپى فضايلخويش را بر شمرد و حاضران به گريه افتادند و افكارشان دگرگون شد و يزيد بيم آنداشت كه فتنهاى پيش آيد كه پايانش ناخوشانيد باشد،به مؤذن اشاره كرد كه اذان بگويد تابدينوسيله خطبه امام را قطع كند. مؤذن چون تكبير گفت،حضرت فرمود:خدا بزرگتر ازهر چيز است و برتر از حواس.مؤذن چون گفت:اشهد ان لا اله الا الله،حضرت فرمود:موو پوست و گوشت و خون و مغز و استخوانم به يگانگى خدا گواهى مىدهد.چون ماذنگفت:اشهد ان محمدا رسول الله،حضرت سجاد خطاب به يزيد كرد:اى يزيد!اين«محمد»آيا جد من استيا جد تو؟اگر بگويى جد توست،دروغ گفتهاى و اگر بگويى جدمن است،پس چرا عترت او را كشتى؟[57] و اينگونه بود كه حضرت زين العابدين«ع»،روشيزيد را در به كار گرفتن اذان براى خاموش كردن فرياد اذان مجسم خنثى كرد و از همانموقعيت،بهترين بهره بردارى سياسى را نمود.
اذن دخول
اذن ورود،هم در آداب معاشرت اسلامى است،كه انسان سر زده و بى اذن و اجازه واردمنزل و اتاق كسى نشود و قبلا اعلام كند،كه به اين،استيذان و استيناس هم مىگويند و درآيات 28-26 سوره نور،مطرح شده است،و هم در آداب زيارت حرمهاى مطهر پيامبر وائمه و بقاع متبركه،آمده است كه بعنوان رعايت ادب نسبت به حريم اولياى خدا،متنخاص اذن دخول در آستانه ورود به حرم،خوانده شود.در متن اذن دخول به حرم رسولخدا(ص)آمده است: «اللهم انى وقفت على باب بيت من بيوت نبيك و آل نبيك...باذنالله و اذن رسوله و اذن خلفائه و اذنكم صلوات الله عليكم اجمعين ادخل هذا البيت...»[58]
اذن ميدان
رخصت و اجازه براى ميدان رفتن.رسم جنگاورى در قديم بوده كه براى نبرد تن بهتن،افراد از فرمانده رخصت مىگرفتند تا به ميدان كار زار روند.در حماسه عاشورا،يارانسيد الشهدا«ع»براى رفتن به ميدان از آن حضرت،رخصت مىگرفتند.معمولا اذنگرفتنشان با«سلام»بود،جلوى خيمه امام مىآمدند و به عنوان سلام وداع مىگفتند:السلامعليك يا ابن رسول الله.امام نيز در پاسخ مىفرمود:«و عليك السلام و نحن خلفك»سلامبر تو،ما نيز در پى تو مىآييم.آنگاه آيه«فمنهم من قضى نحبه...»(احزاب 23)رامىخواند.[59] امام نيز گاهى به كسى اذن ميدان نمىداد(مثل مادر يا همسر بعضى از ياران)وبه بعضى دير اجازه مىداد و آن شخص با اصرار زياد،موافقت امام را جلب مىكرد،مثلميدان رفتن حضرت قاسم«ع»،جون غلام ابو ذر،فرزندان مسلم بن عقيل و...گاهى نيزبعضى اذن مىطلبيدند تا به ميدان رفته،با دشمن حرف بزنند و اتمام حجت كنند،مثلرخصتخواهى يزيد بن حصين همدانى.[60] در ميدان رفتن ابا الفضل«ع»نيز امام حسين«ع»
دير اجازه داد،چرا كه او سقاى خيمهها و اطفال و علمدار سپاه امام بود.
اربعين
چهل،چهلم.در فرهنگ اسلامى و در معارف عرفانى،عدد چهل(اربعين)جايگاهخاصى دارد. چله نشينى براى رفع حاجتيا رسيدن به مقامات سلوك و عرفان معروفاست.حفظ كردن چهل حديث،اخلاص چهل صباح،كمال عقل در چهل سالگى،دعابراى چهل مؤمن،چهل شب چهارشنبه و...بسيارى از اين نمونهها و موارد.[61]در فرهنگ عاشورا،اربعين به چهلمين روز شهادت حسين بن على«ع»گفته مىشودكه مصادف با روز بيستم ماه صفر است.از سنتهاى مردمى،گراميداشت چهلم مردگاناست كه،به ياد عزيز فوت شده خويش،خيرات و صدقات مىدهند و مجلس ياد بود بپامىكنند.در روز بيستم صفر نيز،شيعيان،عظيمترين مراسم سوگوارى را در كشورها وشهرهاى مختلف به ياد عاشوراى حسينى بر پا مىكنند و همراه با دستههاى سينه زنى وعزادارى به تعظيم شعائر دينى مىپردازند.در شهر كربلا،اربعين حسينى عظمت و شكوهخاصى دارد و دستههاى عزادار،مراسمى پرشور بر پا مىكنند.
در نخستين اربعين شهادت امام حسين«ع»،جابر بن عبد الله انصارى و عطيه عوفىموفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند.بنا به برخى نقلها،در همان اربعين،كارواناسراى اهل بيت«ع»در باز گشت از شام و سر راه مدينه،از كربلا گذشتند و با جابر ديداركردند.البته برخى از مورخان هم آن را نفى كرده و نپذيرفتهاند.از جمله مرحوم محدثقمى در«منتهى الآمال»دلايلى ذكر مىكند كه ديدار اهل بيت از كربلا در اربعين اول نبودهاست.[62] بعضى از علما نيز در اين باره تحقيق مبسوط و مستقلى انجام دادهاند كه منتشرشده است.[63] به هر حال،تكريم اين روز و احياى خاطره غمبار عاشورا،رمز تداوم شورعاشورايى در زمانهاى بعد بوده است.در تاريخ انقلاب اسلامى ايران نيز،سنت احياىاربعين تاثير مهمى در شور گسترى در شهرها داشت و در چهلم شهداى حادثه قم(درتاريخ 19 دى 1356 ش)مردم مسلمان تبريز قيام كردند و شهيد دادند.در اربعين شهداىتبريز،شهرهاى ديگر مجلس يادبود گرفته، تظاهرات كردند و همين گونه اربعينها به هموصل شد و سراسر ايران به نهضت پيوست،تا آنكه انقلاب اسلامى در 22 بهمن سال1357 ش به پيروزى رسيد.اين به بركت الهام گيرى از فرهنگ شهادت و ايثار خون بود كهملت قهرمان ايران،از عاشورا گرفته بود.«اربعين»، تداوم«عاشورا»بود و«ذكر»،رسالتبازماندگان پس از«خون»و«شهادت».
به ياد كربلا دلها غمين است
دلا خون گريه كن چون اربعين است
پيام خون،خطاب آتشين است
بقاء دين،رهين اربعين است
كه تاريخ پر از خون و شهادت
سراسر اربعين در اربعين است
بسوز اى دل كه امروز اربعين است
عزاى پور ختم المرسلين است
مرام شيعه در خون ريشه دارد
نگهبانى ز خط خون چنين است
اربعين خونين
در عراق،بويژه در مناسبتهاى خاص،عزاداران حسينى به صورت دسته جمعى و درقالب كاروانهاى كوچك و بزرگ،پياده به سوى«كربلا»مىروند.اين حركت مقدس،بويژه از نجف به كربلا،كه اغلب با شركت علماى دينى انجام مىگرفت،چندين نوبت ازطرف رژيم بعثى عراق، جلوگيرى يا به خاك و خون كشيده شد.يكى از اين نوبتها در سال1397 ق.بود.زائران،براى بهره برداريهاى تبليغى و سياسى بر ضد طاغوت عراق،برنامه ريزيهاى مفصل كرده بودند. حكومت عراق هم به شدت و خشونت متوسل شد وراهپيمايان را در طول راه،از آسمان و زمين به گلوله بست.حادثه،بصورت پياپى،درسالهاى 1390،1395،1396 ق.در ايام عاشورا و اربعين پيش آمده بود،اما انتفاضه وحركت گسترده سال 1397 ق.بى سابقه بود و نجف،آن سال بسيج كننده اين نيروى عظيممردمى بود كه از كنار مرقد امير المؤمنين،به راه افتاد و پس از چهار روز پياده روى به كربلارسيد.حركت موكبهاى پياده و شعارهاى طول راه و سخنرانيهاى متعدد،همه نوعىمعارضه با حكومت بعث بود.امواج گسترده مردمى با شعار«ابد و الله ما ننسى حسينا»(بهخدا قسم،هرگز حسين را فراموش نخواهيم كرد)به راه افتاده بود.نيروهاى دولتى براىجلوگيرى از رسيدن زائران به كربلا،برنامههاى مختلفى داشتند و درگيريهايى پيش آمد وشهدايى بر خاك افتادند.وقتى هم به كربلا رسيدند،حوادثى شديدتر پيش آمد و كسانىكشته و جمع بسيارى دستگير شدند و نهضتشيعى اربعين آن سال،در خاطره تاريخثبتشد و مبدا الهام و شور گسترى براى سالهاى بعد گرديد.اين حادثه در سال 1356 شبود.[64]
ازد
نام يكى از قبايل مشهور و بزرگ عرب،كه ابتدا در يمن مىزيستند،سپس به مكانهاىمختلف پراكنده شدند و گروهى هم به عراق آمدند كه به آنان«ازد العراق»گفته مىشد[65] وساكن كوفه شدند.انصار شاخهاى از همين قبيلهاند.تعدادى از شهداى كربلا نيز از اينقبيله بودند.
اسارت
دستگير كردن،افرادى از لشكر مخالف يا افراد عادى را در جنگها بعنوان«اسير»
گرفتن و برده ساختن.در جنگهاى صدر اسلام نيز گروهى از كفار،اسير گرفته مىشدند، يابعضى از مسلمانان به اسارت مشركين در مىآمدند.
در حادثه كربلا،اين فاجعه كه اهل بيت امام حسين«ع»را پس از عاشورا اسير گرفته وشهر به شهر گرداندند[66] و در كوفه و شام به نمايش گذاشتند،نقض آشكار قوانين اسلامبود،چرا كه هم اسير گرفتن مسلمان صحيح نيست و هم اسير كردن زن مسلمان.آنگونهكه على«ع»نيز در جنگ جمل،اسير كردن را روانشمرد و عايشه را همراه عدهاى زنبه شهر خودش باز گرداند. البته بسر بن ارطاة به دستور معاويه بر يمن حمله كرد و زنانمسلمان را به اسارت گرفت.به اسيرى بردن عترت پيامبر در دوره حكومت اموى،اهانتبه مقدسات دين بود،تا آنجا كه در دربار شام،يكى از شاميان از يزيد مىخواست كهفاطمه دختر سيد الشهدا را بعنوان كنيز،به او ببخشد!كه با اخطار حضرت زينب رو به رو شد.[67]گر چه يزيد،اهل بيت امام حسين«ع»را براى ترساندن مردم ديگر اسير كرد و شهر بهشهر با خفت و خوارى گرداند،ولى اين دودمان عزت و آزادگى،از«اسارت»هم بعنوانسلاحى در مبارزه با باطل و افشاى چهره دشمن استفاده كردند و با خطبهها و سخنرانيهاىبيدارگرشان حيله دشمن را نقش بر آب كردند.خطابههاى زينب كبرى و امام سجاد«ع»ودختر امام حسين«ع»در كوفه و شام،نمونهاى از«مبارزه در اسارت»بود.حضرت زينب،حتى در مجلس يزيد و پيش روى او به اين اسير گرفتن و عمل ظالمانه و خارج از دين اواعتراض كرد:«اظننتيا يزيد حيث اخذت علينا اقطار الارض و آفاق السماء،فاصبحنانساق كما تساق الاسارى ان بنا على الله هوانا...امن العدل يابن الطلقاء تخديرك حرائركو امائك و سوقك بنات رسول الله سبايا قد هتكتستورهن و ابديت وجوههن تحدوبهنالاعداء من بلد الى بلد و يستشرفهن اهل المناهل و المعاقل...»[68]مىتوان گفت امام حسين«ع»با تدبير و حسابگرى دقيق،زنان و فرزندان را همراه خودبه كربلا برد،تا راوى رنجها و گزارشگر صحنههاى عاشورا و پيام رسان خون شهيدانباشند و سلطه يزيدى نتواند بر آن جنايت عظيم،پرده بكشد يا قضايا را به گونهاى وانمودكند.از اين رو،وقتى ابن عباس به سيد الشهدا گفت چرا زنان و كودكان را به عراق مىبرى،پاسخ داد:«قد شاء الله ان يراهن سبايا...»[69]خدا خواسته كه آنان را اسير ببيند.اين اشاره بههمان برنامه حساب شده است.به گفته مرحوم كاشف الغطاء:اگر حسين و فرزندان اوكشته مىشدند،ولى آن سخنرانيها و افشاگريهاى اهل بيت در آن موقعيتهاى حساس نبود،آن آثار و اهدافى كه امام حسين در واژگون ساختن حكومتيزيدى داشت محقق نمىشد.[70]اسارت اهل بيت با آن وضع رقت بار،عواطف مردم را به نفع جبهه حق و به زيانحكومتيزيد برانگيخت و سخنان زينب و سجاد«ع»در طول اسارت،لذت پيروزىنظامى را در ذائقه يزيد و ابن زياد،چون زهر، تلخ ساخت و جلوى تحريف تاريخ راگرفت و به بازماندگان و خانوادههاى شهدا درس داد كه شهيدان با خونشان و بازماندگانبا رساندن پيام خون،بايد حق را يارى كنند،شهيدان كارى حسينى كنند و ماندگان،كارىزينبى!اسارت،هرگز به معناى تسليم شدن و انگيزه و هدف را فراموش كردن نيست.
آزادگان سرافراز دفاع مقدس در ايران نيز،در اسارتگاههاى عراق،ادامه دهنده جهادرزمندگان بودند و صبر و استقامتشان را از كاروان اسراى اهل بيت آموخته بودند.
زينب«ع»قافله سالار كاروان اسارت بود و مردانه و صبورانه،آن دوران تلخ را به پايان رساند.
ما وارث شهادت و ايثاريم
بنيانگذار عزت و آزادى
ما شور پر شراره ايمانيم
آنجا كه نيست جرات فريادى
در بطن اين اسارت ما خفته است
آزادى تمام گرفتاران
مرگ پر افتخار پدرهامان
سرمايه حيات هدفداران
رفتيم پيشواز اسارتها
تا كاخهاى ظلم براندازيم
تا در زمان قحطى حق جويان
آبى به آسياب حق اندازيم
ما رهسپار شهر خموشانيم
شهرى كه سايهبان زده از وحشت
شايد به تازيانه يك فرياد
بيدارشان كنيم،از اين غفلت
در كوفه و دمشق به پاسازيم
طوفانى از وزيدن صرصرها
هر جا كه شهر خفته و تاريكى است
روشن كنيم جلوه اخگرها[71]
اسب امام حسين«ع» ذو الجناح
اسب بىسوار ذو الجناح
اسب تاختن بر بدن امام«ع»
از جنايتهاى فجيع سپاه كوفه،اسب تاختن بر جسد مطهر سيد الشهدا«ع»پس ازشهادت آن حضرت بود.ابن زياد در پى تحريك شمر،در پاسخ نامه عمر سعد از جبههكربلا كه نامهاى مسالمت آميز بود،نامهاى تند به عمر سعد نوشت كه تو را براى مماشات وسازش و... نفرستادهايم.اگر حسين و يارانش تسليم شدند،پيش من بفرست وگرنه برآنان بتاز تا آنها را كشته و مثله كنى كه شايسته آنند.اگر حسين كشته شد،بر پيكرش(برسينه و پشتش)اسب بتاز...اگر اجراى فرمان كردى پاداش مطيعان را خواهى يافتو گرنه،كناره بگير و سپاه را به شمر واگذار.شمر نامه را به كربلا آورد و تسليم عمر سعدكرد.[72]
عصر عاشورا،پس از شهادت سيد الشهدا و غارت خيمهها،عمر سعد گفت:
داوطلب اسب تاختن بر پيكر حسين بن على«ع»كيست؟ده نفر داوطلب شدند و با سماسبها بر سينه و پشت امام تاختند.پيكر امام زير سم اسبهان شد.اين ده نفر خبيث عبارتبودند از: اسحاق بن حويه،اخنس بن مرثد،حكيم بن طفيل،عمرو بن صبيح،رجاء بن منقذ،سالم بن خيثمه،واحظ بن ناعم،صالح بن وهب،هانى بن ثبيت و اسيد بن مالك.سپس دركوفه،اينان نزد ابن زياد آمدند و يكى از آنان(اسيد)در بيان اين جنايت چنين سرود:
نحن رضضنا الصدر بعد الظهر
بكل يعسوب شديد الاسر
و جايزه گرفتند.ابو عمرو زاهد مىگويد:به اين ده نفر نگاه كرديم،همه زنا زاده بودند.
مختار وقتى قيام كرد همه آنان را گرفت و دست و پايشان را به زنجير بست و بر پشت آناناسب تازاند تا مردند.[73]
استرجاع
در اصطلاح،اين كلمه به گفتن«انا لله و انا اليه راجعون»گفته مىشود(ما براى خدا واز سوى اوييم و به سوى او باز مىگرديم)و كسى كه با مصيبتى يا خبر مرگى مواجه شود،آن را بر زبان جارى مىكند و با حكايت از اينكه باز گشت همه به سوى خداست،بر داغخويش يا ديگرى تسكينى مىدهد.در باره استرجاع هنگام مصيبت،احاديثى است،ازجمله امام باقر«ع»فرمود: «ما من مؤمن يصاب بمصيبة فى الدنيا فيسترجع عند مصيبته و يصبر حينتفجاه المصيبة،الا غفر الله له ما مضى من ذنوبه الا الكبائر التى اوجب الله عليها النار.»[74]
هيچ مؤمن مصيبت زدهاى در دنيا نيست كه هنگام مصيبت،«انا لله و انا اليه راجعون»
گويد و بر مصيبت ناگهانى شكيبا باشد،مگر آنكه خداوند گناهان گذشتهاش رامىبخشايد، مگر گناهان كبيره كه خداوند بر آنها وعده دوزخ داده است.
امام حسين«ع»بارها در طول راه كربلا و در خود كربلا و عاشورا اين جمله را بر زبانراند.از جمله هنگام شنيدن خبر شهادت مسلم بن عقيل در منزلگاه«زرود»،و نيز شبى كهدر«قصر بنى مقاتل»منزل كرده بودند،على اكبر اين جمله را مكرر از پدر شنيد.چون علتآن را پرسيد، سيد الشهدا فرمود:در خواب ديدم كه صدايى مىگويد:اين قافله به سوىمرگ مىرود...[75] پيش از آن در مدينه نيز هنگام گفتگو با مروان حكم،امام حسين«ع»
ضمن بيان فاجعه بار بودن خلافتيزيد،«انا لله و انا اليه راجعون»گفت.[76]اين اعتقاد،يعنى«از اويى و به سوى اويى»هم زندگى را بر انسان مىسازد و از بندتعلقات مىرهاند،هم مرگ را هموار و پذيرفتنى مىكند و او را به منزلگاه ابدى مشتاقمىسازد و تنها نفسهاى مطمئنه در برابر مصيبتها و داغ شهيدان،آرامش دارند مرگ راكوچيدن به خانه هميشگى و جوار خدا مىدانند.
اسحاق بن حيوه حضرمى
يكى از سنگدلان سپاه كوفه كه در كربلا حضور داشت و پس از شهادت امامحسين«ع»اقدام به در آوردن پيراهن از پيكر پاك آن حضرت كرد.وى به دستور عمرسعد،همراه جمعى پس از شهادت حسين«ع»،اسبها را بر بدنها تاختند.[77] نامش اسحاق بنحويه هم آمده است.
اسرار الشهاده
نام كتابى در مقتل شهداى كربلا و حادثه عاشوراست كه فاضل در بندى(م 1286)آنرا نگاشته است.محققان برخى از مطالب آن را ضعيف مىدانند.
اسراى اهل بيت«ع»
بازماندگان كاروان شهادت را،پس از عاشورا به اسارت گرفته،به كوفه،سپس به شامبردند. اسيران،تعدادى از دودمان پيامبر«ص»بودند،برخى هم همسران يا فرزندانشهداى ديگر كربلا.زنان بنى هاشم به شام برده شدند و از آنجا به مدينه باز گشتند.برخىاز زنان غير بنى هاشم به خاطر وساطت بستگان خود از اسارت رها شده،در كوفه ماندگارشدند و به قبيله خود پيوستند.[78] در منابع تاريخى و تعبيرات روايى و اشعار،از آنان به نام«سبايا»و«اسارى»ياد شده است.به اسيرى گرفتن افرادى از اهل بيت«ع»هم بر خلافمقررات جنگهاى اسلامى بود، هم جسارت و توهين به رسول الله«ص»به شمار مىآمد.
اما امويان بر اساس كينهاى كه از عترت پيامبر خدا داشتند،چنان كردند.اين گستاخى درحق عترت پيامبر خدا ريشه در همان سقيفه و زير پا گذاشتن سخن آن حضرت داشت. بهقول نير تبريزى:
دانى چه روز دختر زهرا اسير شد؟
روزى كه طرح بيعت«منا امير»شد[79]
حضرت زينب و حضرت سجاد«عليهما السلام»دو چهره بارز آن جمع بودند و بانطقها و خطابههاى خويش،امويان را رسوا و شهداى كربلا را معرفى كردند.
اسامى اسراى كربلا از اهل بيت و ديگران(طبق آنچه در منتخب التواريخ آمده است)
چنين است:[80] امام زين العابدين«ع»،امام محمد باقر«ع»(چهار ساله)،محمد بن حسين بنعلى،عمر بن حسين،حسن بن حسين،زيد بن الحسن المجتبى،عمر بن الحسن المجتبى(مجروح شد و به كوفه بردند)محمد بن عمر بن الحسن المجتبى.
اما از بانوان:زينب كبرى«ع»،ام كلثوم،فاطمه،رقيه،صفيه،ام هانى(اين 6 نفر ازدختران على«ع»بودند)فاطمه دختر امام حسين،سكينه دختر امام حسين،دخترى كهمىگويند در خرابه شام جان داد،رباب همسر امام حسين،شاه زنان همسر امام سجاد،مادر محسن فرزند سيد الشهدا(اين فرزند در راه شام سقط شد)دختر مسلم بن عقيل،فضه كنيز فاطمه«ع»،يكى از كنيزان امام حسين،مادر وهب بن عبد الله.نسبت به برخى ازاين 25 نفر،نقلهاى ديگر هم وجود دارد و همه مورد اتفاق نيست.
اسلم تركى
يكى از شهداى كربلا،وى غلام سيد الشهدا«ع»و ترك زبان بود،تير انداز و كماندار بودو كاتب امام حسين«ع»به شمار مىرفت.قارى قرآن و آشنا به عربى بود.برخى نام او راسليمان و سليم هم نوشتهاند.[81] روز عاشورا كه اذن ميدان گرفت،اينگونه رجز مىخواند:
البحر من طعنى و ضربى يصطلى
و الجو من سهمى و نبلى يمتلى
اذا حسامى فى يمينى ينجلى
ينشق قلب الحاسد المبجل[82]
دريا از ضربت نيزه و شمشيرم مىجوشد و آسمان از تيرم پر مىشود،آنگاه كه تيغ دركفم آشكار شود،قلب حسود متكبر را مىشكافد.وى دلاورانه جنگيد و بر زمين افتاد.
امام به بالين او آمد و گريست و چهره بر چهرهاش نهاد.اسلم،چشم گشود و حسين«ع»رابر بالين خود ديد،تبسمى كرد و جان داد.[83]
يكجا رخ غلام و پسر بوسه داد و گفت:
در دين ما سيه نكند فرق با سفيد
اسيد خضرمى
مردى كه چون فهميد همسرش«طوعه»،مسلم بن عقيل را در خانه خود پناه دادهاست،صبح به دار الاماره رفت و حضور مسلم را به ابن زياد گزارش داد و جايزه گرفت.
اشك گريه
اصحاب امام حسين«ع»
اصحاب شهادت طلب و با وفاى سيد الشهدا«ع»،نمونه بارز آگاهى،ايمان،شجاعت وفداكارى بودند و فضيلت آنان بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد.رواياتى درفضيلتياران امام وارد شده است.[84]خصوصيات آنان نيز در برخى كتب آمده است.[85]
مرورى بر زيارتنامههاى شهداى كربلا،فضيلتهايى چون وفاى به عهد،بذل جان درنصرت حجتخدا،وفا دارى به امام و...را ياد آور مىشود.ويژگيهاى افراد جبهه حسينىبه تعبير يكى از پژوهشگران چنين است:
1-اطاعت محض و عاشقانه
2-هماهنگى كامل با رهبرى(تا جايى كه بدون اجازهنمىجنگيدند)
3-خطر پذيرى و شهادت طلبى
4-شجاعت ويژه
5-صباريت و مقاومتجاودانه
6-سازش ناپذيرى
7-جديت،قاطعيت و عزم راسخ
8-خدا بين و خدا خواه
9-از همه چيز بريده و به خدا پيوسته
10-دقيق،منظم،منضبط
11-نهايت رشد و كمال، صلاح(سياسى،فرهنگى)
12-الگوى عملى دفاع و مقاومت(لكم فى اسوة)
13-باوفاترين و پاى بندترين ياران بر پيمان
14-آزادگى(هيهات منا الذلة)
15-فرماندهىويژه، مديريت نمونه
16-غناى روحى از ما سوى الله(انطلقوا جميعا)
17-شركت درميدانهاى جنگ سياسى،فرهنگى،اقتصادى،نظامى در طفوليت و سنين پايين
18-«كل» بينى نه«جزء»بينى(كل يوم عاشورا...مثلى لا يبايع مثله)
19-سازنده حركتهاى تاريخساز
20-مقاومت و مبارزه نابرابر در تنهايى
21-يقين و بصيرت كامل،شك شكن
22-پافشارى و استقامت در حق با اقليت،در برابر اكثريت مخالف(لا تستوحشوافى طريق الهدى لقلة اهله)
23-نقش زن در سرنوشت مبارزات سياسى،فرهنگى بشريت
24-سپر دين بودن،نه دين سپرى
25-اصالت با جهاد اكبر
26-ساختار روحى و جسمىمناسب و هماهنگ با استراتژى عاشورا.[86]
آنان كه در ركاب سيد الشهدا به فيض شهادت رسيدند،جمعى از بنى هاشم بودند،جمعى از مدينه با آن حضرت آمده بودند،برخى در مكه و طول راه به وى پيوستند،برخىهم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند.كسانى هم در راه نهضتحسينى،پيش از عاشورا شهيد شدند كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مىآيند.تعداد 6نفر از ياران امام كه در كوفه شهيد شدند،عبارتند از:عبد الاعلى بن يزيد كلبى،عبد الله بنبقطر،عمارة بن صلخب، قيس بن مسهر صيداوى،مسلم بن عقيل و هانى بن عروه.
شهداى بنى هاشم:تعداد 17 نفر از شهداى كربلا كه شهادتشان اجماعى است،عبارتند از:
على بن الحسين الاكبر،عباس بن على بن ابى طالب،عبد الله بن على بن ابى طالب،جعفر بنعلى بن ابى طالب،عثمان بن على بن ابى طالب،محمد بن على بن ابى طالب،عبد الله بنحسين بن على،ابو بكر بن حسن بن على،قاسم بن حسن بن على،عبد الله بن حسن بن على،عون بن عبد الله بن جعفر،محمد بن عبد الله بن جعفر،جعفر بن عقيل،عبد الرحمن بن عقيل،عبد الله بن مسلم بن عقيل،عبد الله بن عقيل،محمد بن ابى سعيد بن عقيل.[87] نام ده نفر ديگرنيز نقل شده كه البته يقينى نيست،آنان عبارتند از:ابو بكر بن على بن ابى طالب، عبيد الله بنعبد الله بن جعفر،محمد بن مسلم بن عقيل،عبد الله بن على بن ابى طالب،عمر بن على بنابى طالب،ابراهيم بن على بن ابى طالب،عمر بن حسن بن على،محمد بن عقيل و جعفر بنمحمد بن عقيل.[88]
شهداى ديگر:نام كسانى غير از بنى هاشم كه در كربلا در ركاب امام حسين«ع»به شهادترسيدند و توضيح مختصرى در باره هر يك،در جاى مناسب هر كدام در اين كتاب(بهترتيب الفبا)آمده است.در اينجا فهرستى از همه آنان را يكجا بر اساس نقل كتاب«انصار الحسين»مىآوريم.
در كتاب ياد شده،دو جدول نام است.يكى نامهايى كه در زيارت ناحيه مقدسه و نيزدر منابع ديگرى همچون رجال شيخ،يا رجال طبرى آمده است.اين جدول كه نام 82 نفررا در بر دارد چنين است:اسلم تركى،انس بن حارث كاهلى،انيس بن معقل اصبحى،ام وهب،برير بن خضير، بشير بن عمر حضرمى،جابر بن حارث سلمانى،جبلة بن علىشيبانى،جنادة بن حارث انصارى، جندب بن حجير خولانى،جون مولى ابو ذر غفارى،جوين بن مالك ضبعى،حبيب بن مظاهر، حجاج بن مسروق،حر بن يزيد رياحى،حلاس بن عمرو راسبى،حنظلة بن اسعد شبامى،خالد بن عمرو بن خالد،زاهر مولىعمرو بن حمق خزاعى،زهير بن بشر خثعمى،زهير بن قين بجلى، زيد بن معقل جعفى،سالم مولى بنى المدينة كلبى،سالم مولى عامر بن مسلم عبدى،سعد بن حنظله تميمى،سعد بن عبد الله،سعيد بن عبد الله،سوار بن منعم بن حابس،سويد بن عمرو خثعمى،سيف بن حارث بن سريع جابرى،سيف بن مالك عبدى،حبيب بن عبد الله نهشلى، شوذبمولى شاكر،ضرغامة بن مالك،عابس بن ابى شبيب شاكرى،عامر بن حسان بن شريح، عامر بن مسلم،عبد الرحمان بن عبد الرحمان بن عبد الله ارحبى،عبد الرحمان بن عبد ربهانصارى،عبد الرحمان بن عبد الله بن يزيد عبدى،عبيد الله بن يزيد عبدى،عمران بن كعب،عمار بن ابى سلامه،عمار بن حسان،عمرو بن جناده،عمر بن جندب،عمرو بن خالد ازدى، عمر بن خالد صيداوى،عمرو بن عبد الله جندعى،عمرو بن ضبيعه،عمرو بن قرضه،عمر بنقرضه،عمر بن عبد الله ابو ثمامه صائدى،عمرو بن مطاع،عمير بن عبد الله مذحجى، قاربمولى الحسين«ع»،قاسط بن زهير،قاسم بن حبيب،قرة بن ابى قره غفارى،قعنب بن عمر، كردوس بن زهير،كنانة بن عتيق،مالك بن عبد بن سريع،مجمع بن عبد الله عائذى،مسعود بن حجاج و پسرش،مسلم بن عوسجه،مسلم بن كثير،منجح مولى الحسين«ع»،نافع بن هلال، نعمان بن عمرو،نعيم بن عجلان،وهب بن عبد الله،يحيى بن سليم،يزيد بنحصين همدانى، يزيد بن زياد كندى،يزيد بن نبيط.
جدول دوم،اسامى كسانى است كه در منابع متاخرترى مانند زيارت رجبيه،«مناقب»
ابن شهرآشوب،«مثير الاحزان»يا«لهوف»آمده است كه عبارتند از:(29 نفر)ابراهيم بنحصين، ابو عمرو نهشلى،حماد بن حماد،حنظلة بن عمرو شيبانى،رميث بن عمرو،زائد بنمهاجر،زهير بن سائب،زهير بن سليمان،زهير بن سليم ازدى،سلمان بن مضارب،سليمان بن سليمان ازدى، سليمان بن عون،سليمان بن كثير،عامر بن جليده(يا:خليده)،عامر بن مالك،عبد الرحمان بن يزيد،عثمان بن فروه،عمر بن كناد،عبد الله بن ابى بكر،عبد الله بن عروه،غيلان بن عبد الرحمان،قاسم بن حارث،قيس بن عبد الله،مالك بن دودان،مسلم بن كناد،مسلم مولى عامر بن مسلم،منيع بن زياد،نعمان بن عمرو،يزيد بن مهاجر جعفى.
از نظر سن و سال،تعدادى از اين شهدا جوان بودند.نام اين جوانان شهيد در ركابحسين«ع»از بنى هاشم و ديگران اينهاست:على اكبر،عباس بن على،قاسم،عون بن على، عبد الله بن مسلم،عون و محمد(پسران زينب كبرى)،وهب،عمرو بن قرظه،بكير بن حر،عبد الله بن عمير،نافع بن هلال،سيف بن حارث،اسلم،عمرو بن جناده،مالك بن عبد و....
ستايش عظيمى را كه سيد الشهدا«ع»شب عاشورا از ياران خويش كرد،نام آنان را جاويدان و مقامشان را جلوهگر ساخت.آنجا كه فرمود:من اصحابى شايستهتر و بهتر ازياران خود نمىشناسم«فانى لا اعلم اصحابا اولى و لا خيرا من اصحابى و لا اهل بيت ابر و لااوصل من اهل بيتى،فجزاكم الله عنى جميعا خيرا».[89] در زيارت ناحيه مقدسه هم امامزمان«ع»به آنان اينگونه سلام داده است:«السلام عليكم يا خير انصار...».
در توصيف آن شير مردان عارف،بسيار سخن مىتوان گفت.از زبان دشمن هممىتوان حقايق را شناخت.به مردى كه روز عاشورا همراه عمر سعد در كربلا شركتداشته،گفتند:واى بر تو!آيا ذريه رسول خدا«ص»را كشتيد؟گفت:...اگر تو شاهد چيزىبودى كه ما ديديم،تو هم همچون ما مىكردى.گروهى بر ما تاختند كه دستهاشان بر قبضهشمشيرها بود،همچون شيران خشمگين،سواران را از چپ و راست درهم مىنورديدندو خويش را به كام مرگ مىافكندند. نه امان مىپذيرفتند،نه علاقه به مال داشتند و نهچيزى مىتوانست مانع ورودشان بر بركههاى مرگ گردد!اگر اندكى از آنان دستبر مىداشتيم،جان همه سپاه را مىگرفتند.اى بى مادر،پس مىخواستى چه كنيم؟!...[90] براىآشنايى با برخى فضايل آنان،كه حواريين امام حسين«ع»بودند،رجوع كنيد به«منتخبالتواريخ»،ص 245 تا 255 كه بيست و شش فضيلت براى آنان بر شمرده است،از جمله:
رضايت از خدا،با وفاترين اصحاب،ثبت بودن نامشان در لوح محفوظ،برتر بودنمقامشان از همه شهدا،همت والا با عده كم،توفيق باز گشت به دنيا در عصر رجعت،معروف بودنشان در آسمانها،شوق شهادت در ركاب امام حسين«ع»،ياران واقعى دينخدا،وارستگى و زهد و عبادت،دفن در سرزمين مقدس كربلا و....همين فضيلتهاستكه آنان را محبوب دلها ساخته و در دنيا و آخرت،مورد غبطه جهانيانند.قبر شهداى كربلاهمه يكجا در حرم سيد الشهدا«ع»است.
در راه دوست كشته شدن آرزوى ماست
دشمن اگر چه تشنه به خون گلوى ماست
گرديم دور يار،چو پروانه گرد شمع
چون سوختن در آتش عشق آرزوى ماست
از جان گذشتهايم و به جانان رسيدهايم
در راه وصل،اين تن خاكى عدوى ماست
خاموش گشتهايم و فراموش كى شويم
بس اين قدر كه در همه جا گفتگوى ماست
ما را طواف كعبه بجز دور يار نيست
كز هر طرف رويم،خدا روبروى ماست
اصحاب كساء خامس آل عبا
اقامه ماتم عزادارى
اقساس
نام روستايى در نزديكى كوفه كه در بيابان واقع شده است.خاندان اقساسى ازخاندانهاى ريشهدار علوى بودهاند كه در عراق زيستهاند.حسين بن على«ع»در مسيرخويش به كوفه از آن گذشته است.[91]
الوداع
بدرود گفتن،خدا حافظى كردن،نيايشى كه در هنگام مسافرت و مفارقت از يكديگر برزبان مىآورند،به معناى«خدا نگهدار».[92] در حادثه نهضت عاشورا،وداع در مواردى ديدهمىشود. امام حسين«ع»هنگامى كه پس از مرگ معاويه و اصرار والى مدينه براى بيعتگرفتن از او، مىخواهد از مدينه خارج شود،به زيارت قبر پيامبر رفته و با او خداحافظىمىكند و عازم مكه مىشود،وداعى آميخته با اشك و اندوه فراق،كه در همانجا به خوابمىرود و رسول خدا را در خواب مىبيند.با قبر مادرش و برادرش هم وداع مىكند.[93] وداعديگر در روز عاشورا و كربلاست.فرزندان اهل بيت نيز در آخرين بارى كه از امام و خيمهگاهخداحافظى مىكنند، سلام آخر را مىدهند.وداع واپسين،همراه با سلامى خاص است.
سيد الشهدا روز عاشورا چندين بار وداع كرد.وداع اول،آنگاه بود كه به خيمهها آمد واز خواهرش زينب،پيراهنى كهنه طلبيد تا از زير لباس بپوشد و در اين وداع بود كهعلى اصغر را به آغوش گرفت تا با او نيز وداع كند،تيرى گلوى او را از هم دريد.وداع ديگربا فرزندش امام سجاد«ع»بود كه درون خيمه انجام گرفت.وداعى هم با دخترش سكينهداشت كه بسى جانسوز بود و اين در همان وداع آخر بود كه حضرت با زخمهايى كه ازآنها خون مىآمد براى خداحافظى به ميان اهل بيت آمد و با جمله«استعدوا للبلاء و اعلمواان الله تعالى حاميكم و حافظكم...»آنان را به صبر دعوت كرد[94] و چون خواست براىكارزار نهايى به ميدان رود،همه را اينگونه خطاب كرد:«يا سكينة يا فاطمة يا زينب و ياام كلثوم!عليكن منى السلام...»[95] و اين نشان ديدار آخر بود.اهل بيت چون يقين كردند كهديگر او را نخواهند ديد،بشدت گريستند.
آمدن زينب«ع»از پى برادر و بوسيدن زير گلوى او و نيز صدا كردن سكينه،پدر را و درخواست اينكه مرا بر دامن بنشان و...از جزئيات همين وداع است.«روضه وداع»ازسوزناكترين مرثيههاى حادثه عاشوراست،و نيز وداع امام حسين«ع»با على اكبر،آنگاه كهعازم ميدان بود. هنگام ميدان رفتن يكايك اصحاب،با آن حضرت وداع مىكردندوداعشان با سلام كردن بود كه اذن ميدان هم حساب مىشد.
بگذار تا بگرييم چون ابر در بهاران
كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
هر كو شراب فرقت روزى چشيده باشد
داند كه سخت باشد قطع اميدواران
با ساربان بگوييد احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران[96]
امارت رى حكومت رى
ام البنين
مادر حضرت ابا الفضل«ع»و همسر امير المؤمنين پس از شهادت حضرت فاطمه بودكه به معرفى عقيل،برادر حضرت امير،به همسرى على«ع»در آمد.نامش«فاطمه بنتحزام»،از قبيله«بنى كلاب»و خواهر«لبيد»شاعر بود.زنى بود با شرافت،از خانوادهاىريشهدار و دلاور و نسبت به فرزندان حضرت زهرا نيز بسيار مهربان بود.ثمره ازدواجعلى«ع»با او چهار پسر بود، به نامهاى:عباس،جعفر،عبد الله و عثمان،كه هر چهارفرزندش روز عاشورا در ركاب سيد الشهدا به شهادت رسيدند.[97]
ام البنين،پس از شهادت فرزندانش،همه روزه به بقيع مىرفت و بچههاى عباس را نيزبه همراه مىبرد و به ياد فرزندان شهيدش مرثيه و نوحه مىخواند.زنان مدينه نيز به ندبه ونوحه سوزناك او جمع مىشدند و مىگريستند.اشعارى هم در باره عباس سروده بود.[98]وقتى زنان به ام البنين تسليت مىگفتند،مىگفت ديگر مرا«ام البنين»خطاب نكنيد،چرا كهامروز ديگر آن فرزندانم نيستند و شهيد شدهاند:
لا تدعونى و يك ام البنين
تذكرينى بليوث العرين
كانت بنون لى ادعى بهم
و اليوم اصبحت و لا من بنين...[99]
به اين بانوى بزرگوار و مادر چهار شهيد،قبل از ولادت فرزندانش فاطمه مىگفتند،اماپس از آنكه داراى آن فرزندان شد،«ام البنين»خطابش كردند،يعنى مادر پسران.عباس 34سال داشت،عبد الله 25 سال،عثمان 21 سال و جعفر 19 سال.
امام خمينى و فرهنگ عاشورا
عنوان كنگرهاى كه در ششمين سالگرد رحلت امام خمينى كه مقارن با ماه محرم بود،برگزار شد.در«كنگره بين المللى امام خمينى و فرهنگ عاشورا»محققانى از ايران وكشورهاى ديگر شركت داشتند و به ارائه مقالات تحقيقى خويش پيرامون:فرهنگعاشورا،تاثير نهضت امام حسين بر فكر و مبارزات امام امت،روشهاى احياى عاشورا درفرهنگ و تاريخ اسلام،ادبيات عاشورا،امام و احياى نگرش سياسى به عاشورا،تربيتيافتگان فرهنگ عاشورا و...پرداختند. اين كنگره در روزهاى 2 و 3 محرم 1416 ق(11 و12 خرداد 74)برگزار شد.برگزارى آن از سوى«مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى»
بود.مجموعه مقالات كنگره در چند جلد با عنوان«چشمه خورشيد»منتشر شد.
امام سجاد«ع» زين العابدين«ع»
امان نامه
امان دادن يعنى كسى را در كنف حمايتخود گرفتن.«امان نامه»يا خط امان،نامهاىاست كه در ضمن آن زنهار و امان دهند.[100] در فرهنگ عرب،امان دادن نيز مثل«جوار»وپناه دادن، سبب مصونيت جانى شخص امان يافته مىشد.به امانى كه مىدادند،حتىنسبت به دشمن خويش،پايبند بودند و نقض آن را ناجوانمردى و نشانه فرومايگىمىدانستند.به همين خاطر، امام حسين«ع»در نامه اعتراض آميزى كه به معاويه نوشت واو را بخاطر كشتن«حجر بن عدى»ملامت كرد،از جمله بر اين نكته تاكيد داشت كه باآنكه به او امان داده بود،او را كشت.[101] به مسلم بن عقيل نيز پس از درگيرى تن به تن درميدان و كوچههاى كوفه امان دادند.امان دهنده محمد بن اشعث بود.اما به امان وفا نشد واو را نزد ابن زياد برده و سر انجام به قتل رساندند.[102] در كربلا نيز شمر،براى عباس«ع»اماننامه آورد ولى ناكام شد.شمر،پس از آنكه فرمان قتل حسين«ع»و تاختن بر بدن امام را ازابن زياد گرفت تا به كربلا آيد،عبد الله بن ابى محل(كه از طايفه ام البنين مادر عباس بود)
آنجا بود.براى عباس و برادرانش دستخط امان گرفت و توسط غلامى نزد آنان فرستاد.
آنان با ديدن امان نامه گفتند:ما را به امان شما نيازى نيست،امان الهى بهتر از امان ابن زياداست:«لا حاجة لنا فى امانكم،امان الله خير من امان ابن سمية».[103] قبل از روز عاشورا هموقتى شمر پشتخيمه اصحاب امام آمد و عباس و برادرانش را اينگونه صدا زد: خواهرزادگان ما كجايند؟عباس و جعفر و عثمان(فرزندان امير المؤمنين«ع»)بيرون آمدند كه:
چه مىخواهى؟گفت:«انتم يا بنى اختى امنون».شمر مىخواست به بهاى رها كردنحسين«ع»به عباس و برادرانش امان دهد.آنان نيز در پاسخ گفتند:لعنتخدا بر تو و امانتو باد.آيا به ما امان مىدهى در حالى كه پسر پيامبر را امانى نيست؟«لعنك الله و لعنامانك،اتؤمننا و ابن رسول الله لا امان له؟»[104]
ام خلف
همسر مسلم بن عوسجه،از زنان برجسته شيعه كه در كربلا از ياران حضرتسيد الشهدا«ع»بود.پس از شهادت مسلم بن عوسجه،پسرش خلف آماده جنگ شد.امامحسين از او خواست كه به سرپرستى مادرش بپردازد.ولى مادرش او را تشويق به جنگكرد و گفت:جز با يارى پسر پيغمبر،از تو راضى نخواهم شد.خلف پس از نبردى دليرانهبه شهادت رسيد.پس از شهادتش،سر او را به طرف مادرش پر تاب كردند.او هم سر رابرداشته،بوسيد و گريست.[105] ماجرايى نظير اين،در باره«ام وهب»و پسرش وهب بنعبد الله كلبى نقل شده است.از آنجا كه در ميان شهداى كربلا كسى به نام خلف بن مسلمنيست،احتمالا اشتباهى در نقل پيش آمده و ام وهب و پسرش وهب صحيحتر باشد.
ام سلمه
همسر گرامى رسول خدا«ص»و از سابقين در اسلام و از مهاجران به حبشه بود.اززنان خردمند عصر خويش به شمار مىرفت.نامش هند بود.پس از باز گشت از حبشه،بهمدينه هجرت كرد.شوهرش ابو سلمه در جنگ احد مجروح و سپس شهيد شد.پيش ازجنگ احزاب به همسرى پيامبر در آمد و سرپرستى فاطمه زهرا«ع»را بر عهده گرفت.
«چون حسين«ع»به دنيا آمد،عهدهدار نگهدارى او شد».[106] ام سلمه پس از رحلت رسولخدا«ص»همواره هوادار اهل بيت ماند و سالها بعد،از مخالفان سر سخت معاويه بود وطى نامهاى از برنامههاى معاويه در سب و لعن امير المؤمنين«ع»انتقاد كرد.[107] اين بانوىبزرگوار،از راويان حديث از پيامبر بود.حسين بن على پيش از سفر به كربلا،علم و سلاحپيامبر و ودايع امامت را به او سپرد تا از بين نرود.درخواست آنها نشانه امامت بود.او همآنها را به امام سجاد تحويل داد.[108] اين،مكانت عظيم او را نزد اهل بيت مىرساند.
ام سلمه،از طريق رسول خدا«ص»پيشاپيش از ماجراى كربلا و شهادت امامحسين«ع»خبر داشت.پيامبر،مقدارى از خاك كربلا را به ام سلمه داده بود و در شيشهاىنگهدارى مىشد. حضرت فرموده بود هر گاه ديدى كه اين خاك،به خون تبديل شد،بدانكه فرزندم حسين«ع»كشته شده است.روزى ام سلمه در خواب،رسول خدا را با چهرهاىغمگين و لباسى خاك آلود ديد،كه حضرت به او فرمود:از كربلا و از دفن شهدا مىآيم.
ناگهان از خواب برخاست،نگاه به آن شيشه كرد،خاك را خونين يافت،دانست كهحسين«ع»شهيد شده است و صدايش به صيحه و شيون بلند شد و همسايگان آمدند وماجرا را باز گفت.[109] آن روز را به ياد سپردند كه دهم عاشورا بود،بعد از بازگشت اهل بيتبه مدينه،روز خواب را با روز شهادت امام،مطابق يافتند.اين ماجرا در روايات،به«حديث قاروره»معروف است.
پس از واقعه كربلا،وى به عزادارى بر شهيدان كربلا پرداخت و بنى هاشم به تعزيت وتسليت گويى او كه تنها همسر باز مانده پيامبر بود،مىرفتند.ام سلمه در 84 سالگى،چندسال پس از واقعه كربلا(به نقلى در سال 62)در گذشت و در بقيع،مدفون شد.[110]
ام كلثوم
دختر امير المؤمنين«ع»و خواهر زينب و حسين«ع».وى در سالهاى آخر عمرپيامبر خدا«ص»به دنيا آمد.زنى با فضيلت،فصيح،سخنور و دانا بود.نامش را زينبصغرى هم گفتهاند. وى در طول زندگى،شاهد شهادت مظلومانه عترت پيامبر بود.درسال 61 هجرى نيز در ركاب سيد الشهدا به كربلا آمد و پس از عاشورا،در مدت اسارتنيز با سخنانش عترت رسول خدا را معرفى و ستمهاى حكام را افشا مىكرد.از جملهوقتى كاروان اسيران را به كوفه وارد كردند،در جمع انبوه حاضران،ام كلثوم به مردمدستور سكوت داد.چون نفسها آرام گرفت و همه ساكتشدند به سخن پرداخت وكوفيان را به خاطر سستى در يارى امام و آلودن دست به خون سيد الشهدا ملامت كرد.
آغاز خطبهاش چنين است:
«يا اهل الكوفة!سواة لكم،ما لكم خذلتم حسينا و قتلتموه و انتهبتم امواله و ورثتموهو سبيتم نساءه و نكبتموه،فتبا لكم و سحقا!و يلكم اتدرون اى دواه دهتكم...»[111] و صداىگريه همه برخاست و زنان صورت خراشيدند و موى كندند و مويه كردند.هنگام ورود بهشام نيز شمر را طلبيد و از او خواست كه آنان را از دروازهاى وارد كنند كه اجتماع كمترىباشد و سرهاى شهدا را دورتر نگهدارند تا مردم به تماشاى آنها پرداخته،كمتر به چهرهاهل بيت پيامبر نگاه كنند.شمر دقيقا بر خلاف خواسته او عمل كرد و اسيران را از دروازهساعات وارد دمشق كردند.[112] در ايام حضور در دمشق نيز هرگز از بيان حقايق و افشاىجنايات امويان كوتاهى نكرد.پس از باز گشت اهل بيت به مدينه نيز،ام كلثوم از كسانى بودكه گزارش اين سفر خونين را به مردم مىداد.شعر معروف«مدينة جدنا لا تقبلينا،فبالحسرات و الاحزان جئنا»كه هنگام ورود به مدينه خوانده شده از ام كلثوم است.[113] البتهبعضى معتقدند ام كلثوم كه دختر حضرت فاطمه«ع»بوده،در زمان امام مجتبى«ع»از دنيا رفت.
اين بانو كه نامش در حادثه كربلا مطرح است،از يكى ديگر از همسران امير المؤمنين است.
ام وهب
وى دختر«عبد»و همسر عبد الله بن عمير كلبى از طايفه«بنى عليم»بود.چون شوهرشتصميم گرفت از كوفه به يارى حسين«ع»بيرون آيد،ام وهب نيز اصرار كرد تا او را هم باخود ببرد.شبانه به ياران حسين«ع»در كربلا پيوستند.روز عاشورا وقتى شوهرشعبد الله بن عمير به ميدان رفت،او نيز چوبى به دست گرفت و به ميدان شتافت ولى امامحسين«ع»مانع او شد و فرمود:بر زنان جهاد نيست.اما پس از شهادت شوهرش به باليناو رفت و صورت او را پاك مىكرد كه شمر،غلامى را سراغ او فرستاد.آن غلام،با گرزىبر سر آن زن كوبيد و او را شهيد كرد.[114]
امويان بنى اميه
امية بن سعد طائى
از شهداى كربلا به شمار آمده كه خود را در كربلا به امام حسين«ع»رساند و روزعاشورا،به نقلى در حمله اول شهيد شد.سوار كارى نامى و شجاع از كوفيان و از اصحابامير المؤمنين«ع»بوده است.و در جنگ صفين هم حضور داشته است.گفتهاند ساكن كوفهبود،روز هشتم محرم به سيد الشهدا پيوست.[115]
انس بن حارث كاهلى
از شهداى كربلاست.وى از اصحاب پيامبر خدا«ص»،از طايفه بنى كاهل از بنى اسدبود كه از عربهاى شمال محسوب مىشدند.گفتهاند در جنگ بدر و حنين هم شركتداشت.پير مردى سالخورده،از شيعيان كوفه بود كه موقعيتى والا داشت.شبانه خود را بهكربلا رساند و روز عاشورا در ركاب حسين«ع»به سعادت شهادت رسيد.رجزى كهمىخواند،چنين بود:
قد علمت كاهلها و دودان
و الخندفيون و قيس عيلان
بان قومى آفة للاقران[116]
در برخى منابع،نام او مالك بن انس كاهلى آمده است.
انقلاب مدينه واقعه حره
انگشت و انگشتر ساربان
انيس بن معقل اصبحى
در كتابهاى مقتل،نام او در عداد شهداى كربلا آمده است.وى در كربلا به ياران امامحسين«ع»پيوست.به نقل مناقب،بعد از ظهر عاشورا پس از شهادت«جون»غلام ابو ذر،او به ميدان آمد و در حالى كه رجز زير را مىخواند،پيكار كرد و بيست و چند نفر را گشتو به شهادت رسيد:
انا انيس و انا ابن معقل
و فى يمينى نصل سيف مصقل
اعلوبها الهامات وسط القسطل
عن الحسين الماجد المفضل
ابن رسول الله خير مرسل[117]
اوصاف سيد الشهدا«ع»
در اوصاف،القاب و عناوينى كه نسبت به حسين بن على«ع»به كار رفته،بخصوصآنچه در زيارتنامههاى آن حضرت ديده مىشود،يك جهان مطلب است.همه،نشاندهنده مقام والا و جايگاه رفيع او نزد خدا و رسول و ائمه است.برخى از اين اوصاف،كهاز يك نگاه اجمالى و گذرا به زيارتنامههاى«مفاتيح الجنان»بر مىآيد،چنين است:
امام،شهيد،رشيد،مظلوم،مقتول،مخذول،مهتضم،مجاهد،عابد،ذائد،قتيل العبرات،اسير الكربات،صريع العبرة الساكبة،قتيل الكفره،طريح الفجره،قتيل الله،ثار الله،حجة الله،باب الله، خالصة الله،ولى الله،صفى الله،حبيب الله،سفير الله،امين الله،عبد الله،وتر الله،الدليل على الله، الداعى الى الله،عيبة علم الله،موضع سر الله،نور،ثائر،طيب،صديق،طهر،طاهر،مطهر،عمود دين،دليل عالم،شريك قرآن،وصى مبلغ،سبط منتجب،سفينه نجات،خامس اصحاب كساء، سبط الرسول،سيد شباب اهل الجنة،قتيل الظماء،غريب الغرباء،باب المقام،باب حكمة رب العالمين،شاهد،وارث،وتر الموتور،خازن الكتاب المسطور،وارث التوراة و الانجيل و الزبور، سيد الشهدا،و...بسيارى از القاب و اوصاف ديگر.[118]در سخنرانيهاى آن حضرت نيز نمونههايى وجود دارد كه اوصاف و ويژگيهاى خود رابر مىشمارد،از جمله خطبهاى كه روز عاشورا خطاب به كوفيان ايراد كرد و خصوصياتخود را بيان كرد،كه در بخشى از آن است:«اما بعد، فانسبونى فانظروا من انا؟ثم ارجعواالى انفسكم و عاتبوها،فانظروا هل يحل لكم قتلى و انتهاك حرمتى؟الست ابن بنت نبيكم وابن وصيه و ابن عمه...»[119]
اهداف نهضت عاشورا
مقصود از«هدف»امام حسين«ع»در حادثه كربلا،چيزى است كه آن حضرت براىدستيافتن به آنها يا تحقق آنها هر چند در زمانهاى بعد،دست به آن قيام زد و در اين راه،شهيد شد. فهرستى از اين اهداف مقدس به اين صورت است:
1-زنده كردن اسلام
2-آگاه ساختن مسلمانان و افشاى ماهيت واقعى امويان
3-احياى سنت نبوى و سيره علوى
4-اصلاح جامعه و به حركت در آوردن امت
5-از بين بردن سلطه استبدادى بنى اميه بر جهان اسلام
6-آزاد سازى اراده ملت از محكوميتسلطه و زور
7-حاكم ساختن حق و نيرو بخشيدن به حق پرستان
8-تامين قسط و عدل اجتماعى و اجراى قانون شرع
9-از بين بردن بدعتها و كجرويها
10-تاسيس يك مكتب عالى تربيتى و شخصيت بخشيدن به جامعهاين هدفها،هم در انديشه و عمل سيد الشهدا،جلوهگر بود،هم در ياران و سربازانش.
از جمله سخنان امام حسين«ع»كه گوياى اهداف اوست،عبارت است از:
«...انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى،اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكرو اسير لبسيرة جدى و ابى على بن ابى طالب».[120]و در نامه خود به بزرگان بصره نوشت:«...انا ادعوكم الى كتاب الله و سنة نبيه،فانالسنة قد اميتت و البدعة قد احييت فان تسمعوا قولى اهدكم سبيل الرشاد».[121]و در نامهاى كه همراه مسلم بن عقيل به كوفيان نوشت،رسالت امامت را اينگونه ترسيمفرمود:«...فلعمرى ما الامام الا العامل بالكتاب و الاخذ بالقسط و الدائن بالحق و الحابسنفسه على ذات الله،و السلام».[122]و در كربلا به ياران خويش فرمود:«الا ترون الى الحق لا يعمل به والى الباطل لا يتناهىعنه،ليرغب المؤمن فى لقاء الله،فانى لا ارى الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الابرما».[123]
از حسين اكتفا به نام حسين
نبود در خور مقام حسين
بلكه يابد كه خلق دريابند
علت اصلى قيام حسين
كشته شد زير بار ظلم نرفت
به به از قدرت تمام حسين
بهر احياى دين شهادت يافت
زنده شد نام دين زنام حسين[124]
اهل بيت«ع»
خاندان،دودمان،آل محمد،عترت.منظور،دودمان پاك رسول خدا«ص»و اصحابكساء و ذريه مطهر پيامبر اسلام است و در حادثه عاشورا،امام حسين«ع»و برادران وخواهران و فرزندان و بستگانش كه از نسل پيامبر اكرم در كربلا حضور داشتند،اهل بيتمحسوب مىشوند كه در پى شهادت آن امام،به اسارت رفتند.محبت ورزيدن به اهل بيتپيامبر،سفارش خدا و رسول است.در قرآن كريم،اجر رسالت پيامبر،مودت با اهل بيتدانسته شده است:«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى».[125] و جايگاهشان درهدايت امت و نجات پيروان،چون كشتى نوح به حساب آمده است.ابوذر از رسول خدانقل كرده كه فرمود:«انما مثل اهل بيتى فيكم كمثل سفينة نوح من دخلها نجا و من تخلفعنها غرق».[126]طبق روايات،اطاعت ائمه فرض است و مودتشان لازم و نافرمانى آنان گناه،و هر كه بامحبت آنان بميرد،شهيد مرده است. ولايت آنان فريضه است و عامل قبولى اعمال و جوازعبور از صراط.دشمنشان،دشمن خداست. ابو بصير،از امام صادق«ع»پرسيد:«آل محمد»
كيانند؟فرمود:ذريه و نسل او.پرسيد:«اهل بيت محمد»كيانند؟فرمود:امامانى كه اوصياىاويند.پرسيد:«عترت»او چه كسانند؟فرمود:اصحاب عبا.[127]اهل بيت،بمنزله رابط حياتبخش بين ما و خدايند،كه اگر اين رابطه قطع شود،ارتباطمان با خدا قطع شده است.در تعليم و تبيين معارف دين هم اين نقش را دارند وشناخت قرآن و درك حقايق آن را بايد از آنان آموخت،كه علمشان از سوى خداوند استو پرورده خانه وحى و وارثان علوم پيامبرند. شفاعت و توسل،به دست آنان و به آنانانجام مىگيرد و زدودن تحريف از چهره دين و مقابله با بدعتها از رسالتهاى آنان است.
آنگونه كه دانش آموز،از طريق معلم با كتاب آشنا مىشود،ائمه اهل بيت،معلمان اينكتابند. اگر از كلاسى معلم را بردارند،از كتاب تنها كارى ساخته نيست.تفكر«حسبنا كتابالله»به همين دليل،اشتباه است.اين دو«ثقلين»،از هم جدايى ناپذيرند،تا روز قيامت وحضور در كنار كوثر.
شما اى عترت مبعوث خاتم
شما اى برترين اولاد آدم
شما از اهل بيت آفتابيد
گل جان محمد را گلابيد
امير كشور دلها شماييد
شما آيينههاى حق نماييد
ديانت بى شما كامل نگردد
بجز با عشقتان دل،دل نگردد
شما تفسير«نور»و«و الضحى»ييد
شما معناى قرآن و دعاييد
اماميد و شهيديد و گواهيد
مصون از هر خطا و اشتباهيد
شما راه خدا را باز كرديد
شهادت را شما آغاز كرديد
فدا كرديد جان تا دين بماند
به خون خفتيد تا آيين بماند
شما شيرازه ام الكتابيد
شما ميزان حق روز حسابيد
تولاى شما فرض خدايى است
قبول و رد آن مرز جدايى است
هر آنكس را كه در دين رسول است
ولايت،مهر و امضاى قبول است
ولايت،گنج عشقى در دل ماست
محبت هم سرشته با گل ماست
دل و جان جهانى عاشق آباد
فداى نام شيرين شما باد[128]
زيارت جامعه از متون معتبرى است كه يك دوره شناخت ائمه و اهلبيت است .[129]
قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً إِنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ فِي السَّمَاءِ أَكْبَرُ مِنْهُ فِي الْأَرْضِ فَإِنَّهُ مَكْتُوبٌ عَنْ يَمِينِ الْعَرْشِ مِصْبَاحٌ هَادٍ وَ سَفِينَةُ نَجَاةٍوَ إِمَامٌ غَيْرُ وَهْنٍ وَ عِزٌّ وَ فَخْرٌ وَ بَحْرُ عِلْمٍ وَ ذُخْر....