فضيلت وثواب عزاداري :

 امام رضا (ع) فرمود :‌

كسي كه مصيبتهاي ما را بيان كند و برآن بگيريد، روز قيامت با ما مي‌باشد وكسي كه مصيبتهاي ما برايش بيان شود و بگريد و بگرياند، روز قيامت كه همه چشم ها گريان است چشم او گريان نخواهد بود و كسي كه درمجلسي بنشيند كه احاديث و سخنان ما بيان مي‌شود، روز قيامت كه همه دل‌ها مرده خواهد بود دل او زنده است .  امالي شيخ مفيدـ مجلس 22 ـ حديث5

 امام صادق (ع) فرمود:‌ :  هركسي براي امام حسين (ع)‌ يك بيت شعر بگويد و بگيرد يا بگرياند، خداوند بزرگ بهشت را براو واجب مي‌گرداند وگناهانش را نيز مي‌بخشد.                « بحار الانوارج 44 ص 283 »

« اي فضيل! كسي كه رنج ها و گرفتاري هاي ما را بگويد يا برايش بگويند، سپس از چشمش به اندازه بال پشه اشكي خارج شود، خداوند گناهان او را مي‌بخشد اگر چه ازكف دريا بيشتر باشد.»              «بحارالانوارج 44 ص 282 »

  توصيه هاي ميزا جواد آقاي ملكي تبريزي استاد اخلاق امام خميني :‌ 

 

 سزاوار است هريك از دوستان آل محمد (ص) برحكم ولايت ووفاداري و ايمان به خدا و رسول كريم (ص) دردهه اول محرم ،‌ تغيير حال دهد،‌ و در دل و صورت و هيئت او ،‌آثار اندوه ازآن مصائب بزرگ ظاهر گردد. و پاره‌اي از لذات خويش را ازخوردن و نوشيدن بلكه خواب و سخن را كم كند و در هر روز دهه اول به زيارت معروفه عاشورا بپردازد و درروز دهم تا عصر ازخوردن و نوشيدن خودداري كند و آن روز را روز اندوه و گريه‌زاري خود قرار دهد . سپس چيزي كه مراعات آن درمقام عمل از لازمترين واجبات است آنكه مراقبت درنيت خود داشته باشد و عزاداري او به رسم و عادت نباشد و درنيت كارش و يا يعني تظاهر و نمايش دادن به مردم نباشید .   المراقبات

 

پوشيدن لباس سياه:

سفارش مي‌كنم او {فرزندايشان } را به اينكه لباس سياهي كه درماه هاي محرم وصفر مي‌پوشيدم ،با من دفن شود.

سفارش مي‌كنم به دستمالي كه اشكهاي زيادي در رثاي جدم حسين مظلوم و اهل بيت مكرم او ريخته وصورت خود را با آن پاك مي‌كردم، برروي سينه دركفنم بگذارند.

   وصيتنامه حضرت آيت الله مرعشي نجفی

 پوشيدن لباس سياه درسوگ ائمه هدي (ع)‌ خصوصاً درمحرم چه صورت دارد؟ آيا لباس سياه كراهت دارد؟

پوشيدن لباس سياه در سوگ اهل بيت خصوصاً سيد الشهدا(ع)‌ براي تعظيم شعائرو به عنوان اظهار تأثر، مستحسن است (نيكو) است و درفرض سؤال كراهت ندارد.           (مقام معظم رهبري)‌                     ‌

پوشيد لباس سياه عزاداري ائمه (ع)‌ ازتعظيم شعائر مذهب اهل بيت (ع)‌ است ، و مستحب است و ثواب برآن مترتب است.     (حضرت آيت الله تبريزي )

فلسفه عزاداری

چرا بايد حادثه عاشورا را گرامى بداريم؟

چرا بايد خاطره حادثه اى را كه 1360 سال پيش اتفاق افتاده است، زنده كرد و مراسمى به ياد آن خاطره برگزار كرد؟ اين رويداد جريانى تاريخى بوده است كه زمان آن گذشته است؛ تلخ يا شيرين، هر چه بوده است آثار آن تمام شده است. چرا بايد بعد از گذشت نزديك به چهارده قرن، ياد آن جريان و آن حادثه را زنده نگه داريم و مراسمى براى آن بر پا داريم؟

پاسخ اين سؤال، چندان مشكل نيست. براى اين كه به سادگى مى توان به هر نوجوانى تفهيم كرد كه حوادث گذشته هر جامعه مى تواند در سرنوشت و آينده آن جامعه آثار عظيمى داشته باشد. تجديد آن خاطره ها در واقع نوعى بازنگرى و بازسازى آن حادثه است، تا مردم از آن جريان استفاده كنند. اگر حادثه مفيدى بوده است و در جاى خود منشأ آثار و بركاتى به شمار مى رفته است، بازنگرى و بازسازى آن نيز مى تواند مراتبى از آن بركات را داشته باشد.

علاوه بر اين، در همه جوامع انسانى مرسوم است كه به نوعى، از حوادث گذشته خود ياد مى كنند؛ آن ها را بزرگ شمرده و به آن ها احترام مى گذارند. خواه مربوط به اشخاصى باشد كه در پيشرفت جامعه خود مؤثر بوده اند، نظير دانشمندان و مخترعان، و خواه مربوط به كسانى باشد كه از جنبه سياسى و اجتماعى، در رهايى ملت خود نقش مؤثرى داشته اند و قهرمان ملى بوده اند. همه عقلاى عالم براى اين گونه شخصيت ها آيين هاى بزرگداشتى را منظور مى كنند. اين كار بر اساس يكى از مقدس ترين خواسته هاى فطرى است كه خدا در نهاد همه انسان ها قرار داده است، و از آن به «حس حق شناسى» تعبير مى كنيم. لذا اين خواسته فطرى همه انسان ها است كه در برابر كسانى كه به آن ها خدمت كرده اند حق شناسى و شكرگزارى كنند، آنان را به خاطر داشته باشند و به ايشان احترام بگذارند. علاوه بر اين، ياد آن خاطره ها، در صورتى كه در سعادت جامعه تأثيرى داشته، مى تواند عامل مؤثر ديگرى را در زمان بيان خاطره ها بيافريند. در اين صورت، گويا خود آن حادثه تجديد مى شود. 

 چرا بايد به ياد وقايع عاشورا عزادارى كرد؟

تا اين جا فهميديم كه بايد در جامعه عواملى را ايجاد كرد تا احساسات و عواطف دينى مردم را تحريك كند و آن ها را برانگيزاند تا كارى مشابه كار سيدالشهداءعليه السلام انجام دهند؛ راه او را ادامه دهند و نسبت به اين امر مهم علاقه پيدا كنند. اما موضوع ديگرى كه در اين جا مطرح مى شود اين است كه يگانه راه برانگيختن احساسات و عواطف عزادارى و گريه نيست. عواطف انسان ممكن است با مراسم جشن و سرور هم تحريك شود. مى دانيم كه در ولادت هاى مبارك، در ميلاد خود سيدالشهداء(ع)، وقتى مراسم جشن برگزار مى شود، مدح ها خوانده مى شود و مردم از طريق آن ها شور و نشاطى مى يابند. سؤال سوم اين است كه چرا براى تحريك احساسات از مراسم شاد استفاده نمى كنيد؟ چرا بايد گريه كرد؟ چرا بايد به خود زد؟ چرا بايد زنجير بزنيم؟ بياييم به جاى اين كارها جشن بگيريم، نُقل و نبات پخش كنيم، شيرينى بدهيم، مدح و سرود بخوانيم، تا احساسات مردم تحريك شود.

جواب اين است كه احساسات و عواطف انواع مختلفى دارد. تحريك هر نوع احساسات و عواطف، بايد با حادثه مربوط متناسب باشد. حادثه اى كه بزرگ ترين نقش را در تاريخ اسلام ايفا كرد، حادثه شهادت ابى عبد الله بود. او بود كه مسير تاريخ اسلام را عوض كرد. او بود كه درسى براى حركت، براى نهضت، براى مقاومت و براى استقامت تا روز قيامت به انسان ها داد. براى آن كه آن خاطره تجديد شود، فقط مجلس جشن و شادى كافى نيست. بايد كارى متناسب با آن حادثه انجام داد. يعنى بايد كارى كرد كه حزن مردم برانگيخته شود، اشك از ديده ها جارى شود، شور و عشق در دل ها پديد آيد. و در اين حادثه چيزى كه مى تواند چنين نقشى را بيافريند، همين مراسم عزادارى و گريستن و گرياندن ديگران است؛ در حالى كه خنديدن و شادى كردن هيچ وقت نمى تواند اين نقش را ايفا كند. خنديدن هيچ وقت آدم را شهادت طلب نمى كند. هيچ وقت انسان را به شلمچه نمى كشاند. هيچ وقت نمى توانست سختى ها و مصيبت هاى هشت سال جنگ را بر اين مردم هموار كند. اين قبيل مسائل عشق ديگرى مى خواهد كه از سوز و اشك و شور پديد مى آيد. راه آن هم همين عزادارى ها است.  

چرا اين بزرگداشت بايد به اين شكل صورت بگيرد؟  

در تمام دنيا هنگامى كه مى خواهند از بزرگان خود به بزرگى ياد كنند، مراسمى تشكيل مى دهند، بحث و گفتگو برگزار مى كنند؛ اما چرا مراسم بزرگداشت عاشورا بايد به اين شكل باشد؟

جواب اين سؤال تا حدودى از سؤال قبل پيچيده تر است. جواب اين است كه البته بحث درباره شخصيت سيدالشهداءعليه السلام، تشكيل ميزگردها، كنفرانس ها، سخنرانى ها، نوشتن مقالات و امثال اين قبيل كارهاى فرهنگى، علمى و تحقيقات، بسيار مفيد و لازم است. و البته در جامعه ما نيز انجام مى شود و به بركت نام سيدالشهداءعليه السلام و عزادارى آن حضرت، بحث، گفتگو و تحقيقات زيادى پيرامون اين امور صورت مى گيرد و مردم نيز معارف را فرامى گيرند. اين فعاليت ها به جاى خود لازم است، اما آيا براى اين كه ما از حادثه عاشورا بهره بردارى كامل كنيم، اين اقدامات كافى است؟ يا اين كه امور ديگرى نيز مثل همين عزادارى ها به جاى خود لازم است؟ جواب دادن به اين سؤال متوقف بر اين است كه ما نظرى روان شناسانه به انسان بيندازيم و ببينيم عواملى كه در رفتار آگاهانه ما مؤثر است فقط عامل شناختى و معرفت است يا عوامل ديگرى هم در شكل دادن رفتارهاى اجتماعى ما موثر است.

هنگامى كه در رفتارهاى خود دقت كنيم درمى يابيم كه در رفتارهاى ما دست كم دو دسته از عوامل نقش اساسى ايفا مى كنند. يك دسته عوامل شناختى، كه موجب مى شود انسان مطلبى را بفهمد و بپذيرد. طبعاً مطلب مورد نظر از هر مقوله اى كه باشد، متناسب با آن از استدلال عقلى، تجربى و يا راههاى ديگر استفاده مى شود. قطعاً شناخت در رفتار ما تأثير زيادى دارد، اما يگانه عامل مؤثر نيست. عوامل ديگرى هم هستند كه شايد تأثير آن ها در رفتار ما بيش تر از شناخت باشد. اين عوامل را به طور كلى انگيزه ها، و به تعبيرات ديگرى احساسات و عواطف، تمايلات، گرايش ها، ميل ها، غرائز و عواطف مى نامند. اين ها سلسله اى از عوامل درونى و روانى است كه در رفتار ما مؤثر است. هرگاه شما رفتار خود را تحليل كنيد، خواه رفتار مربوط به زندگى فردى شما باشد، و خواه رفتار خانوادگى، رفتار اجتماعى، يا رفتار سياسى شما باشد، مى بينيد عامل اصلى كه شما را به انجام آن رفتار واداشته است همين عوامل تحريك كننده و برانگيزاننده است. مرحوم شهيد استاد مطهرى در اين مورد تشبيهى داشتند. ايشان رفتار انسان را به خودرو تشبيه مى كردند. يك خودرو براى حركت به دو عامل نيازمند است. عاملى كه انرژى مكانيكى را در خودرو توليد كند، تا خودرو به كمك آن بتواند حركت كند. غير از انرژى مكانيكى، يك خودرو بايد چراغ هم داشته باشد تا راه را بنماياند و خودرو داخل دست انداز و گودال و پرتگاه نيفتد. اگر در محيط تاريكى موتور خودرو خيلى خوب كار كند و انرژى مكانيكى هم توليد كند، اما راه را نبينيم، ممكن است با خطرهاى بسيار جدى مواجه شويم. ممكن است تصادفاتى روى دهد كه به قيمت جان راننده و سرنشينان تمام شود. پس خودرو بايد علاوه بر داشتن سوخت براى توليد انرژى مكانيكى، چراغ هم داشته باشد تا راه را به ما بنماياند. همچنين وجود انسان هم به دو نوع عامل نيازمند است. عاملى بايد در درون ما باشد تا ما را برانگيزاند. بايد براى هر كارى ميلى داشته باشيم تا آن كار را انجام دهيم. بايد شور و شوقى نسبت به انجام آن كار پيدا كنيم، علاقه اى نسبت به آن كار داشته باشيم تا بر انجام آن اقدام كنيم. و ديگر اين كه بايد بدانيم به چه دليل بايد اين كار را انجام دهيم؟ اين كار، براى ما چه فايده اى دارد؟ و چگونه بايد آن را انجام دهيم؟ مواردى از اين قبيل از جمله عوامل شناختى است. اين عوامل را بايد به دقت مورد مطالعه قرار داد و از طريق تجربه يا استدلال فرا گرفت. لازم است با مراجعه به منابع، متناسب با كارى كه مى خواهيم انجام دهيم شناختهاى لازم را به دست آوريم. اما فقط شناختْ كافى نيست تا ما را به حركت درآورد. عامل روانى ديگرى نياز داريم تا ما را به سوى كار برانگيزاند و به طرف انجام كار سوق دهد. اين گونه عوامل را انگيزه هاى روانى مى نامند.