فهرست موضوعات و وقايع عاشورا حسيني (ع) -3-
بنى جعده
نام يكى از قبايل كوفه،كه به امام حسين«ع»دعوت نامه نوشتند.
فرزندان هاشم بن عبد مناف،جد اعلاى رسول خدا.به اهل بيت پيامبر،به همين جهت«بنى هاشم»گفته مىشود.هاشم و اجدادش در ميان عرب،مشهور به نجابت و مورداحترام بودند و رسول الله از اين دودمان بود.امام حسين«ع»نيز در يكى از رجزهاىخويش در روز عاشورا،به اين نسب شريف اشاره كرده و به آن افتخار مىكند:
انا ابن على الخير،من آل هاشم كفانى بهذا مفخرا حين افخر
بنى اميه،از آغاز با بنى هاشم،مخالفت و دشمنى داشتند و اين بغض و عداوت،دردوران ائمه نيز ادامه داشت.«حادثه كربلا»اوج عداوت و كينه امويان با بنى هاشم بود.
پيامبر اسلام«ص»فرموده است:«بغض بنى هاشم نفاق» (1) دشمنى و كينه با بنى هاشم،نشانه نفاق است.
يزيد،چون حسين بن على«ع»را به شهادت رساند و اهل بيت او را به اسارت گرفت،در مجلس جشن،با چوب خيزران بر لبهاى حسين«ع»مىزد و اين اشعار را مىخواند:
«لعبت هاشم بالملك...»بنى هاشم با ملك و سلطنت بازى كردند،نه خبرى آمده و نه وحيىنازل شده است.اگر از فرزندان احمد انتقام نگيرم،از نسل خندف نيستم... (2)
بوى سيب
در چاووش خوانيهاى زائران كربلا مىگفتند:«ز تربتشهدا بوى سيب مىآيد».نيزمعروف است كسانى كه صبح زود به زيارت كربلا بروند،بوى سيب بهشتى استشماممىكنند.اين سخن ريشه حديثى دارد.در بحار الانوار چنين آمده است:
روزى امام حسن و امام حسين«ع»به حضور پيامبر رسيدند،در حالى كه جبرئيل همنزد رسول خدا بود.اين دو عزيز،جبرئيل را به«دحيه كلبى» (3) تشبيه كرده و دور اومىچرخيدند. جبرئيل هم چيزى در دست داشت و اشاره مىكرد.ديدند كه در دستجبرئيل يك سيب،يك گلابى و يك انار است.آنها را به«حسنين»داد.آن دو خوشحالشدند و با شتاب نزد پيامبر دويدند.پيامبر آنها را گرفت و بوييد و فرمود:ببريد نزد پدر ومادرتان.آن دو نيز چنان كردند. ميوهها را نخوردند تا آنكه پيامبر«ص»هم نزد آنان رفت وهمگى از آنها خوردند،ولى هر چه مىخوردند،ميوهها باز باقى بود.تا آنكه پيامبر از دنيارفت.امام حسين«ع»نقل مىكند كه در ايام حيات مادرمان فاطمه«ع»تغييرى در ميوههاپيش نيامد،تا آنكه فاطمه از دنيا رفت،انار ناپديد شد و سيب و گلابى مانده بود.با شهادتعلى«ع»گلابى هم ناپديد شد و سيب به همان حالت باقى ماند.امام حسن«ع»مسموم وشهيد شد و سيب همچنان باقى بود تا روزى كه(در كربلا)آب را به روى ما بستند.منهر گاه تشنه مىشدم آن را مىبوييدم،سوز عطش من تسكين مىيافت.چون تشنگىامشدت يافت،بر آن دندان زدم و ديگر يقين به مرگ پيدا كرده بودم.
امام سجاد«ع»مىفرمايد:اين سخن را پدرم يك ساعت قبل از شهادتش فرمود.چونشهيد شد، بوى سيب در قتلگاه به مشام مىرسيد.دنبال آن گشتيم و اثرى از سيب نبود،ولى بوى آن پس از حسين«ع»باقى بود.قبر حسين را زيارت كردم و ديدم بوى آن سيباز قبر او به مشام مىرسد.پس هر يك از شيعيان ما كه زيارت مىكنند،اگر بخواهند آن رابشنوند،هنگام سحر در پى زيارت بروند،كه اگر مخلص باشند،بوى آن سيب را استشماممىكنند. (4)
بياض
سفيدى،كتابچه و دفتر سفيد نانوشته،كتابچهاى كه جهتيادداشت،در بغل گذارند. (5) دفترى كه چند مجلس تعزيه و بعضى اوقات نوحه يا ادعيه در آن نوشته شده و معمولاداراى جلد چرمى است و از ته به هم دوخته شده،با قطعى بغلى.امروز به اينگونه نوشتهها«جنگ»مىگويند. (6) نسخه و طومار،از اسامى ديگر اينگونه كتابچههاى نوحه و تعزيه بودهاست.اغلب با خط خاصى و به صورت چپ و راست نوشته مىشد و رونويسى از آندشوار بود.نوحه خوانها هم معمولا آنها را در انحصار خود داشتند و به ديگران نمىدادند.
بيرق علم
بيضه
نام يكى از منزلگاههاى سر راه كوفه،كه بين عذيب و واقصه قرار داشته و متعلق به«بنى يربوع»بوده است.در همين منطقه وسيع،امام حسين«ع»با سپاه كوفه برخورد كرد وخطبه معروف خويش را براى سپاه حر ايراد فرمود:«ايها الناس!ان رسول الله«ص»قال:
من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله...» (7) و در همين جا بود كه نافع بن هلال و برير بنخضير برخاستند و ضمن خطابههايى نصرت و حمايتخويش را از آن امام ابراز كردند.
پس از آن،امام نداى«الرحيل،الرحيل»سر داد و به سوى عذيب حركت كرد. (8) بيضه بهمعناى زمين سفيد هموار و بىگياه است.
بيعت
در حادثه كربلا،تلاش عمده دشمن آن بود كه حسين بن على«ع»را به بيعت با يزيد بنمعاويه وادارد و آن حضرت هم نپذيرفت تا شهيد شد.
نگاهى ريشهاىتر به«اصل بيعت»:بيعت به معناى پيمان و عهد بستن است. شكستن بيعت، نزد عرب بسيار زشت بوده است.بيعت با حاكم،نوعى راى موافق دادن و امضا وتبعيت و تعهد اطاعت محسوب مىشد و عدم بيعت،نوعى تمرد و به رسميت نشناختن.
بيعت در صدر اسلام،مفهوم اطاعت و پذيرش حكومت را داشت و بيعت كننده با حاكم، نمىتوانست با او به مخالفت و جنگ بپردازد و آنگاه كه علنى انجام مىگرفت،مردم، بيعت كننده را طرفدار خليفه و حاكم مىشناختند و پس گرفتن بيعت،معمول و مقبول نبود، چون هم جانش در خطر مىافتاد،هم آبرويش.در تاريخ اسلام،بيعت عقبه،بيعت رضوانو... وجود داشت. قرآن،بيعت مردم را با پيامبر،بيعت با خدا مىداند:«ان الذين يبايعونكانما يبايعون الله،يد الله فوق ايديهم فمن نكث فانما ينكث على نفسه...» (9) درباره بيعتزنان مؤمن با پيامبر،مىخوانيم:«اذا جاءك المؤمنات يبايعنك...فبايعهن» (10) كه مواد بيعترا هم مطرح مىكند.
بيعت،دست دادن با كسى به عنوان عهد و پيمان بر امرى است و سوگندى است براىوفادارى به يك نظام و حاكم.دست در دستحاكم و امير و والى يا نماينده او گذاشتنبيعت تلقى مىشود و بيعت در اسلام،نه به عنوان روش انتخاب رهبر،بلكه به مثابه عاملتحكيم كومتيك امام و رهبر شايسته تلقى مىگردد،آن هم بر محور شرع و قانونخدا.به فرموده على«ع»در نهج البلاغه«لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق».در كتبحديث،باب خاصى براى آن گشودهاند كه حاكى از اهميت آن در نظام سياسى و اجتماعىاسلام است. (11) از اين رو،پس از وفات پيامبر اسلام،موضوع بيعت كردن و بيعت گرفتن ازمردم به نفع حكومت، ساسيتسياسى فوق العادهاى يافت و در سقيفه خود را نشان داد.
طبق همين اصل،على«ع»و ياران همدل او را مىخواستند به بيعت وادارند.خود آنحضرت نيز پس از مرگ عثمان،با بيعت مردم با وى،خلافت را عهدهدار شد.
بيعت گرفتن معاويه به نفع پسرش يزيد،در زمانى كه هنوز خودش زنده بود،آن هم باتهديد و ارعاب و زور،از نقاط ننگ سلطه امويان است.معاويه در سال 59 از مردم شام وچهرههاى معروف قبايل،به نفع يزيد به عنوان وليعهد خويش بيعت گرفت و نامه دعوتبه بيعت را به شهرهاى ديگر هم نوشت.البته مورد اعتراضهايى هم قرار گرفت.ولىمخالفان را سركوب مىكرد. (12) پس از مرگ معاويه نيز،يزيد به والى مدينه نامه نوشت كه بههر صورت از حسين بن على«ع»بيعت بگيرد.امام حسين نيز كه يزيد را شايسته خلافتنمىدانست،از بيعت امتناع داشت و مىفرمود:«مثلى لا يبايع مثل يزيد».
در دورانى هم كه سيد الشهدا در مكه بود،در پى نامهها و دعوتهاى كوفيان براىعزيمت به آنجا،آن حضرت مسلم بن عقيل را فرستاد.شيعيان كوفه نيز با نمايندهامام حسين بيعت كردند.تعداد بيعتگران كوفه با مسلم را 18 هزار تا 25 هزار هم نوشتهاند. (13) «برداشتن بيعت»از سوى امام يا والى،در واقع آزاد گذاشتن بيعتگر نسبت به تعهدى بودكه با بيعتسپرده بود. امام حسين«ع»شب عاشورا،ضمن خطبهاى وفاى ياران را ستود وبرايشان پاداش الهى طلبيد، آنگاه بيعت را با اين جملات از آنان برداشت تا هر كهمىخواهد،از پوشش شب استفاده كرده، صحنه را ترك گويد:«الا و انى قد اذنت لكمفانطلقوا جميعا فى حل ليس عليكم حرج منى و لا ذمام،هذا الليل قد غشيكم فاتخذوهجملا». (14) البته ياران يكايك برخاسته و با نطقهاى پرشورى اعلام وفادارى كردند و آنشب،كسى نرفت.سخن مسلم بن عوسجه، زهير، فرزندان مسلم بن عقيل و ديگرانمعروف است. (15)
بى غسل و بى كفن
از اوصافى است كه در مراثى،براى سيد الشهدا«ع»به كار مىبرند(ملقى ثلاثا بلا غسلو لا كفن) و در روايت است كه پيكر بى سر آن حضرت،بى غسل و كفن بر زمين افتاده بود«ملقى فى الارض جثة بلا راس و لا غسل و لا كفن». (16)
بيمار زين العابدين«ع»
بين النهرين
نام قديم بخشى از سرزمين عراق،كه ميان نهر دجله و فرات قرار دارد و زمانى بسيارحاصل خيز و پربار بوده است.
بىوفايى
از خصلتهاى مردم كوفه شمرده شده است كه هم با على بن ابى طالب«ع»بىوفايىنشان دادند،هم با امام مجتبى«ع»،هم با مسلم بن عقيل و هم با سيد الشهدا بيعت كردند وپيمان شكستند.نامه دعوت نوشتند و تيغ كشيدند.اين خصلت كوفيانه در ذهن ديگرانمانده بود. هنگامى كه امام حسين«ع»تصميم گرفت به كوفه رود،افراد متعددى او را برحذر مىداشتند و بىوفايى اهل كوفه را يادآور مىشدند.خود امام حسين«ع»نيزروز عاشورا به اين عهد شكنى و بىوفايى آنان اشاره كرد و فرمود:«واى بر شما اى كوفيان!
زشت باد كارتان!ما را به يارى فراخوانديد،چون نزد شما آمديم و ندايتان را پاسخ گفتيم، همان شمشيرها را كه با ما هم قسم بود،به روى ما كشيديد...«يا اهل الكوفة!قبحا لكم وترحا، بؤسا لكم و تعسا،استصرختمونا والهين...» (17) .«كوفى»در خاطره مردم همرديف با«بىوفا»بود. حضرت زينب نيز در خطبهاش در كوفه،به كوفيان چنين خطاب كرد:«يااهل الكوفة!يا اهل الختل و الغدر»كه اشاره به همان ريا،تزوير،نفاق و بىوفايى آن مردمبود.اين ذهنيت،همچنان باقى است.از شعارهاى مردم ايران پس از پيروزى انقلاباسلامى و در ايام جنگ تحميلى،در حمايت از رهبرى اين بود كه«ما اهل كوفه نيستيم،امام تنها بماند»،«ما اهل كوفه نيستيم،على تنها بماند.»
پامنبرى
از اصطلاحات مرثيه خوانى و عزادارى.دهخدا مىنويسد:شاگرد روضه خوان كهپيش از استاد، به پاى منبر ابياتى در مصائب اهل بيتخواند.روضه خوان كه پاى منبرايستد و اشعار صيبتخواند.آنكه...در فاصله فرود آمدن آخوندى از منبر و بر شدنآخوند ديگر،پاى منبر ايستاده يا نشسته نوحه و اشعار مرثيه به آواز خواند. (18) به جوان يانوجوانى كه شبكلاهى بر سر نهاده،در پاى منبر مىنشست و گاهگاهى صدا در صداىواعظ انداخته،يا سخنان او را زمزمه مىكرد،«پامنبرى»گفته مىشد.اين افراد غالبا ازفرزندان يا خويشان واعظ بودند كه جهت آمادگى فن سخنرانى به مجلس آوردهمىشدند. (19)
پايين پا
قسمتى از قبر يا حرم كه سمت پاى مدفون قرار دارد،مكانى در حرم سيد الشهدا«ع»ونيز قسمتى از ضريح مطهر كه پاى امام حسين«ع»رو به آن طرف است. (20) قبر على اكبرپايين پاى امام حسين است و به همين جهت ضريح امام حسين«ع»شش گوشه دارد.
پايين پا،زيارت مخصوصى دارد.هنگام زيارت،مستحب است پايين پا ايستادن و زيارتعلى بن الحسين را خواندن.متن زيارت در كتب دعا موجود است. (21)
پرچم
علم و بيرقى كه به رنگهاى مختلف،بويژه رنگ سياه،نشان گروه و هيئتخاصىاست.پرچم در گذشته اغلب در ميدانهاى جنگ و لشكرها و گروههاى نظامى كاربردداشته است،سپس هر جمعيتى به عنوان نشان خاص خود،علمى مخصوص مىافراشتند.
در عزادارى ابا عبد الله«ع»نقش پرچم سياه،مهم است.در ايام عزا و عاشورا،بر سر درخانهها، مغازهها و در معابر مىزنند تا نشانه ايام سوگوارى باشد و تاثير عاطفى خاصىدارد.«...با نيم متر چوب و نيم متر پارچه سياه،مىتوان موجى از احساسات بىدريغدرباره بزرگسالار شهيدان مشاهده كرد كه در هيچ جا نمونهاى از آن ديده نمىشود،درحالى كه براى تشكيل اجتماع حتى كوچكى بايد متحمل زحمات زيادى گرديد». (22) شكلهاى خاص علمات و كتل در دستههاى عزادارى،تحول يافته همان پرچم است كهسنتهاى خاصى را همراه دارد.
پرده خوانى
نوحه خوانى بر اساس پردهاى كه به ديوار نصب مىكنند و روى آن تصاويرى ازچهرههاى خوب و بد در تاريخ اسلام،بويژه حوادث مربوط به عاشوراست و نوحهخوان،طبق صحنههاى تصوير، اشعار و مراثى را مىخواند و مردم كه اغلب پاى ديوارهادر كوچهها و ميادين يا تكيهها پاى صحبت و نوحهاش مىنشينند،دور او جمع مىشوند ومىگريند و به پرده خوان،طبق نذر و نياز خويش،كمك مالى مىكنند.پرده خوانى،يكى ازهنرهاى نمايشى و شرح حال و سيره اولياء دين است كه بر اساس تصاوير منقوش برپردههاى بزرگ،اجرا مىگردد.پرده خوان دهانى گرم و صوتى دلنشين دارد و همراه باخواندن،اشاره به تصاوير مىكند.
شمايل نگارى و صورتگرى مذهبى،خود را در پردهها نشان مىدهد.نوعى از نقاشىمذهبى در اين پردهها تجلى مىيابد.«بر مبناى حوادث تاريخ اسلام،بويژه وقايع كربلا،نقاشيهاى در هم و برهمى روى پرده كشيده مىشود كه عنوان«پرده نگارى»دارد.
نگارگران پردههاى مذهبى،عموما با الهام از مقتلها،به تصوير صحنهها مىپرداختند.
نقالانى هم با نصب آنها بر روى ديوار و در حضور مردم،با دهانى گرم به تعزيه خوانى وپرده خوانى بر اساس حوادث به تصوير كشيده شده مىپرداختند.محتواى اين پردهها اعماز دنيا و آخرت و بهشت و جهنم و صالحان و شروران و حسينيان و يزيديان بود.در اينپردهها،شمايل حضرت عباس با دستانى از بدن جدا،طفلان مسلم،خيمههاى سوزان،قيام مختار،مجلس جن و انس،معراج پيامبر به همراه براق،كوثر،ضامن آهو و...كشيدهمىشد و نقالان پردهخوان با نثر و شعر،حوادث مربوط به آنها را با صدا بازگو مىكردند واز حاضران اشك مىگرفتند.» (23)
پناهندگى به مكه
حرم خدا مكانى امن و مقدس است و هر كه بدانجا التجا و پناه آورد و پناه و حمايتجويد، ايمن است.يكى از علل سفر امام حسين«ع»به مكه آن بود كه از امنيتحرماستفاده كند.وقتى حاكم مكه (عمرو بن سعيد اشدق)از امام پرسيد:چه چيز سبب شد بهمكه آيى؟فرمود:تا پناهنده به خدا و اين خانه شوم:«عائذا بالله و بهذا البيت» (24) زمانى همكه فهميد همان عمرو بن سعيد،همراه با جمعى به قصد كشتن او وارد مكه شدهاند،براىحفظ قداست مكه و حرام الهى از مكه خارج شد و فرمود:«لئن اقتل خارجا منها بشبراحب الى»، (25) اگر يك وجب هم بيرون از مكه كشته شوم،برايم محبوبتر است.با اين شيوه،به همه فهماند كه سلطه اموى حتى براى خانه خدا هم هيچ حرمتى قائل نيست.
پيراهن كهنه
از قساوتهاى دشمنان در كربلا،عريان نهادن جسم حسين«ع»بر روى خاك بود.امام،براى پيشگيرى از اين ظلم،روز عاشورا قبل از عزيمت به ميدان شهادت،كنار خيمهها آمدو از خواهرش زينب،جامه و شلوارى كهنه طلبيد و آنها را با دست پاره پاره كرد و بر تنپوشيد تا كسى پس از شهادتش در آن جامهها رغبت نكند و به طمع آن لباس،او را عرياننسازد،فرمود: «ائتونى ثوبا لا يرغب فيه احد اجعله تحت ثيابى لئلا اجرد منه بعد قتلى...» (26) اما«ابجر(ابحر) بن كعب»جنايت كرده آن را پس از شهادت امام از تن او درآورد و حسينرا عريان در كربلا نهاد. از آن پس دستهايش خشك شد،مثل دو تكه چوب. (27) و به نقلىشلوارى را كه درآورد،در نتيجه از دو پا فلج و زمينگير شد. (28)
لباس كهنه بپوشيد زير پيرهنش كه تا برون نكند خصم بدمنش ز تنش لباس كهنه چه حاجت كه زير سم ستور تنى نماند كه پوشند جامه يا كفنش (29)
در برخى نقلها تغيير«عتيق»آمده،يا«ثوب خلق»،كه همان«لباس كهنه»است.
پيروزى خون بر شمشير فتح
پيروزى فتح
پيش خوانى
«نوحه خوانى و همسرايى شبيه خوانان يك تعزيه و آن بدين ترتيب بوده است كهپيش خوانى اندكى پس از آغاز تعزيه،با گامهاى كند و با ضرب اهنگ دمگيرى يا همسرايىخود وارد صحنه مىشدند و از پيش روى تماشاگران مىگذشتند.آنها پس از چند بار دورزدن برگرد سكوى نمايش و آماده كردن تماشاگران از صحنه بيرون مىرفتند.بلا فاصلهپس از پايان پيش خوانى، نمايش تعزيه آغاز مىشد.پيش خوانى گاه بصورت پرسش وپاسخ انجام مىگرفت.«نوحه اول تعزيه»،«نوحه پيش درآمد»،«نوحه گرفتن»از نامهاىديگر پيش خوانى است.» (30)
پيشگويى شهادت حسين«ع»
اين كه آيا امام حسين«ع»مىدانست در كربلا شهيد خواهد شد،يا آنكه غافلگير شد ودر محاصره قرار گرفت،ميان نويسندگان بحث است.اما آنچه از روايات و اصول اعتقادىشيعه برمىآيد،آن حضرت خبر داشت و آگاهانه شهادت را برگزيده بود.نه تنها در آغازحركت از مدينه و شب وداع با حرم پيامبر،يا آغاز حركت از مكه به سوى سرزمين عراق،بلكه از سالها پيش خبر داشت و شهادت،عهدى از سوى خدا و رسول با او بود.از بدوتولد آن حضرت، موضوع شهادتش در عاشورا مطرح بوده است،حتى در زمان انبياىپيشين نيز روشن بوده كه حسين،فرزند پيامبر خاتم در كربلا شهيد خواهد شد.در اينباره احاديث فراوان است و خبر دادن به پيامبرانى چون آدم،نوح،ابراهيم،زكريا،اسماعيل،موسى،عيسى و...در منابع حديثى مفصل آمده است كه در اين مختصرنمىگنجد. (31) على«ع»همراه تنى چند از سرزمين كربلا عبور مىكرد كه چشمانش پر ازاشك شد و فرمود:«هذا مناخ ركابهم و هذا ملقى رحالهم و ههنا تهراق دمائهم...» (32) جبرئيلهم به پيامبر خبر داده بود كه«ان امتك تقتل الحسين من بعدك...» (33)
با حديثى كه ملائك ز ازل آوردند سخن از قصه عشق تو ز لولاك گذشت
حتى در كتب آسمانى پيشين نيز اشاراتى آمده و بصورت خارق العاده در كنيسهها ومعابد يهود و نصارى اشعارى پيرامون اين حادثه با دست غيبى نگاشته شده است.از جملهبر ديوار كليساى نصارى كه سر مطهر امام حسين«ع»را به آنجا برده بودند،نوشته بود:
ا ترجو امة قتلتحسينا شفاعة جده يوم الحساب (34)
پىنوشتها
1-بحار الانوار،ج 93،ص 221.
2-مقتل الحسين،مقرم،ص 462.در زمينه رابطه عداوت آميز آل اميه با خاندان رسالت،ر.ك: «دايرة المعارف تشيع»،ج 3،ص 398.
3-نام شخصى خوش سيما بود كه جبرئيل،اغلب به صورت او آشكار مىشد.
4-بحار الانوار،ج 43،ص 289.نيز ر.ك:مناقب،ابن شهر آشوب،ج 3،ص 391.
5-لغت نامه،دهخدا.
6-تعزيه در ايران،صادق همايونى،ص 285،دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 543.
7-مقتل الحسين،مقرم،ص 217.
8-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 102.
9-فتح،آيه 10.
10-ممتحنه،آيه 12.
11-باب لزوم البيعة و كيفيتها و ذم نكثها(بحار الانوار،ج 64،ص 181،چاپ بيروت).
12-مروج الذهب،ج 3،ص 27.درباره بيعت گرفتن معاويه براى يزيد،ر.ك:الغدير،ج 10،ص 242.
13-مقتل الحسين،مقرم،ص 168.
14-بحار الانوار،ج 44،ص 393.
15-همان.(پيرامون«بيعت»،به بحث مفصل ة«دايرة المعارف تشيع»ج 3،ص 581 مراجعه كنيد. )
16-بحار الانوار،ج 45،ص 191.
17-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 467.
18-لغت نامه،دهخدا.
19-تاريخ تكايا و عزادارى قم،مهدى عباسى،ص 17.
20-بحار الانوار،ج 45،ص 108.
21-همان،ج 98،ص 185 و 201.
22-اولين دانشگاه و آخرين پيامبر،ج 2،ص 40.
23-كيهان(روزنامه)7/4/73 ص 12 مقاله«پردههاى مذهبى».در زمينه پردهخوانى از جمله ر.ك: «دايره المعارفتشيع»،ج 3،ص 613.
24-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 312.
25-همان،ج 3،ص 46.
26-بحار الانوار،ج 45،ص 54.
27-اثبات الهداة،ج 5،ص 201،عوالم(امام حسين)،ص 297.
28-بحار الانوار،ح 45،ص 57.
29-وصال شيرازى.
30-دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 658.
31-مجموعهاى از اين احاديث در بحار الانوار،ج 44،ص 223 تا 268 و عوالم(الامام الحسين) ص 101 تا 157 آمدهاست.
32-بحار الانوار،ج 44،ص 258.
33-همان،ص 236.
34-عوالم(امام حسين)،ص 111.
ت.ث
تاسوعا
روز نهم ماه محرم.تاسوعاى سال 61 هجرى امام حسين و يارانش در محاصرهنيروهاى كوفه بودند.روزى بود كه آب را به روى اهل بيت و ياران امام بسته بودند،راههاهمه تحت كنترل بود تا كسى به امام نپيوندد.تهديدهاى سپاه عمر سعد،جدىتر و حالتتهاجمى آنان به سوى خيمهها بيشتر مىشد.عصر روز پنجشنبه تاسوعا،ابن سعد بادستورى كه از ابن زياد دريافت كرده بود،آماده جنگ با حسين«ع»شد.گروهى از سپاهكوفه به سوى خيمهگاه امام تاختند. امام كنار خيمهاش نشسته و به شمشير تكيه داده بود.
زينب،صداى همهمه مهاجمان را شنيد.امام را(كه خواب،چشمانش را ربوده بود)بيداركرد. سيد الشهدا،خوابى را كه آن لحظه ديده بود نقل كرد كه رسول خدا«ص»به او فرمود:
پيش ما مىآيى.حسين«ع»برادرش عباس را همراه جمعى جلو فرستاد تا از هدفمهاجمان آگاه شوند.چون فهميدند كه به قصد جنگ يا گرفتن بيعت آمدهاند،به دستورامام،آن شب را مهلت طلبيدند تا به عبادت و نماز بپردازند.و درگيرى به فردا موكول شد. (1) امام صادق«ع»در باره محاصره شدن سيد الشهدا در روز عاشورا فرموده است:
«تاسوعا يوم حوصر فيه الحسين و اصحابه بكربلاء و اجتمع عليه خيل اهل الشام و اناخواعليه و فرح ابن مرجانة و عمر بن سعد بتوافر الخيل و كثرتها و استضعفوا فيه الحسين واصحابه و ايقنوا انه لا ياتى الحسين ناصر و لا يمده اهل العراق.» (2) تاسوعا روزى است كه حسين«ع»و اصحاب او در كربلا محاصره شدند و سپاه شاميان بر ضد آنان گرد آمد.ابنزياد و عمر سعد نيز از فراهم آمدن آن همه سواران خوشحال شدند و آن روز،حسين«ع»
و يارانش را ناتوان شمردند و يقين كردند كه ديگر براى او ياورى نخواهد آمد و عراقياننيز او را پشتيبانى نخواهند كرد.
تاكتيكهاى نظامى،تبليغى
در نهضت عاشورا به يك سرى تاكتيكهاى نظامى و تبليغى بر مىخوريم كه از سوىحسين بن على«ع»انجام گرفته است.شيوههاى نظامى بطور عمده يا حالت دفاعى داشتهاست،يا تهاجمى.روشهاى تبليغى نيز بطور عمده جهت آگاهانيدن مردم و پيامرسانى وبهرهبردارى بيشتر از اين حركت بوده است،چه آنچه زمان خود آن حضرت و توسطخود او انجام گرفته است،يا پس از شهادتش.در اينكه آن حضرت در قيام كربلا بعنوانيك مبارز مسلط به همه فنون رزمى و تاكتيكهاى نظامى و دفاعى و تبليغى عمل كردهاست،شكى نيست.آنچه مطرح مىشود،تنها نمونههايى است كه از تامل بر حوادث ايننهضت به نظر مىرسد و ديريتشگفت و نظم و تدبير آن حضرت را در آن حادثه كهآميختهاى از احساسات و عواطف و تعقل است،نشان مىدهد.
تاكتيكهاى نظامى 1-«حفاظتشخصى»:سيد الشهدا«ع»هنگام ديدار با والى مدينه«وليد بن عتبه»پس ازمرگ معاويه،با همراه داشتن گروه محافظ از جوانان بنى هاشم نزد والى رفت. جمعى ازياران،خويشان و پيروان خود را مسلحانه همراه برد،در حالى كه شمشيرها را آخته زيرلباسها پنهان كرده بودند و به آنان سفارش كرد كه بيرون در بمانند و اگر صداى امام ازدرون به مددخواهى بلند شد،به داخل بريزند و طبق فرمان امام،عمل كنند. (3) اين تدبيرايمنى را براى پيشگيرى از هر نوع خطر و سوء قصد وليد انجام داد.گروه همراه را تا سىنفر نوشتهاند. (4) 2-«گزارشگر اطلاعاتى»:چون ابا عبد الله«ع»به اتفاق خانواده و همراهان از مدينه بهسوى مكه حركت كرد،برادرش محمد حنفيه را در مدينه باقى گذاشت تا حركتهاىحكومتى را بعنوان يك گزارشگر اطلاعاتى به امام خبر دهد و آنچه را در مدينه مىگذرد،بى كم و كاست به آن حضرت برساند.او تعبير«عين»(مامور اطلاعاتى)در باره محمدحنفيه به كار برده است:«اما انت فلا عليك ان تقيم بالمدينة فتكون لى عينا عليهم لا تخفىعنى شيئا من امورهم». (5) 3-«خنثى كردن توطئه ترور»:به امام خبر رسيده بود كه يزيد، گروهى را تحت فرمانعمرو بن سعيد اشدق براى ترور يا دستگيرى وى به مكه فرستاده است. حضرت براىخنثى كردن توطئه ترور و نيز براى حفظ حرمتحرم خدا و براى اينكه خونش در مكهريخته نشود،حج را به عمره تبديل كرد و روز هشتم ذى حجه از مكه خارج شد. (6) 4-«جمعآورى اطلاعات»:از آنجا كه آگاهى از وضعيت دشمن و مردم هوادار، درتصميمگيريهاى يك پيشوا نقش مؤثر دارد،سيد الشهدا«ع»پيوسته مىكوشيد از اوضاعداخلى كوفه اطلاعات كافى داشته باشد.اين اطلاعات را از جمله از راههاى زير به دستمىآورد:
الف:استنطاق و پرسش از مسافرانى كه از كوفه مىآمدند و بعنوان شاهدان عينىجريانات،از آنجا خبر مىدادند.نمونههايى همچون بشر بن غالب كه در ذاتعرق با امام برخورد كرد،يا فرزدق در يكى ديگر از منزلگاهها.
ب:مكاتبات و نامهنگارى با پيروان خود در كوفه،بصره و يمن(مناطقى كه درمحبت به اهل بيت،ريشهدارتر بودند)و گزارشهاى مكتوب از اوضاع آن مناطقو حمايت مردمى و نصرت در قيام را جويا مىشدند و حتى اين آگاهيها را درمواقع لزوم،به سربازان دشمن كه راه را بر او مىگرفتند يا با او به نبردبرمىخاستند،اعلام مىفرمود.
5-«مصادره»:در مسير راه عراق،كاروانى تجارتى از يمن به سوى شام مىرفت وبراى يزيد، اجناس قيمتى مىبرد.وقتى امام حسين«ع»در منزلگاه تنعيم به آن كاروانبرخورد،كالاهاى آن را مصادره كرد تا راه براى وابستگان به يزيد،ناامن شود.به افرادكاروان هم فرمود:هر كس بخواهد با ما به عراق بيايد،كرايه كاملش را خواهيم داد و با اورفتار خوب خواهيم داشت و هر كس هم بخواهد جدا شود،كرايهاش را تا اينجامىپردازيم.برخى جدا شدند،بعضى هم همراه امام آمدند. (7) به اين شيوه،هم ضربهاقتصادى به حكومتيزيد زد و هم از افراد دشمن،جذب نيرو كرد.
6-«جذب نيرو»:سيد الشهدا«ع»از هر فرصتى براى جذب نيرو به جبهه حق بهرهمىگرفت. يكى از آن موارد متعدد،ملاقاتى بود كه با«زهير بن قين»در منزلگاه زرودداشت.زهير كه ابتدا از رو به رو شدن با امام،گريزان بود،پس از اين ديدار به امام پيوستو در عاشورا هم حماسه آفريد و شهيد شد.
7-«تصفيه نيرو»:امام حسين«ع»چندين بار در طول راه كربلا با پيشگويى از وضعآينده و شهادت خود و همراهان،افراد بىانگيزه و غير مطيع و دنياپرست را كه به اميدغنيمت همراه شده بودند تصفيه كرد،تا گروه زبده و عاشق شهادت و خالص و برخورداراز انضباط و اطاعت محض از فرماندهى و رهبرى براى حضور در ميدان نبرد بمانند.درمنزلگاه زباله و شب عاشورا،نمونههايى از اين تصفيهها بود.در منزل زباله برخىبرگشتند، (8) اما شب عاشورا كسى نرفت.
8-«آرايش اردوگاه»:وقتى در سرزمين كربلا فرود آمد،دستور داد چادرها را نزديكبه هم بزنند،طنابهاى خيمهها را از لابهلاى هم بگذرانند،در مقابل خيمهها حضور داشتهباشند و با دشمن از يك طرف مواجه شوند،در حالى كه خيمهها سمت راست و چپ وپشتسرشان باشد: «امر باطناب البيوت فقربتحتى دخل بعضها فى بعض و جعلوها وراء ظهورهم ليكون الحرب من وجه واحد و امر بحطب و قصب كانوا اجمعوه وراء البيوتفطرح ذلك فى خندق جعلوه و القوا فيه النار و قال:لا نؤتى من وراءنا» (9) 9-«سازماندهى»:امام حسين«ع»صبح روز عاشورا اصحاب را سازماندهى كرد،نمازصبح خوانده شد.زهير بن قين را،فرمانده جناح راست و حبيب بن مظاهر را فرمانده جناحچپ قرار داد،پرچم را به دست عباس سپرد،چادرها را پشتسر خويش قرار دادند،درگودالى كه پشت چادرها به صورت خندق حفر كرده بودند، هيزم و نى ريختند.گودال،مثل نهر آبى بود كه شب عاشورا براى پيشگيرى از حمله دشمن از پشتسر كنده بودند ودر آن آتش افروختند. (10) 10-«ايجاد مانع»:در روز عاشورا،نيروهايى از دشمن مىخواستند از پشتخطدفاعى،از لا به لاى خيمهها حمله كنند(طناب خيمهها يكى از موانع بود)و سه،چهار نفراز ياران امام در آن منطقه به دفاع پرداخته بودند.عمر سعد دستور داد خيمهها را آتشبزنند.امام حسين«ع»فرمود:بگذاريد آتش بزنند(البته خيمهها خالى اصحاب و...بود).
در اين صورت ديگر نخواهند توانست از لا به لاى خيمهها بر شما شبيخون بزنند و چنانشد. (11) اين تاكتيك،حتى در مورد انتخاب جاى مناسب براى خيمهزدن نيز جلوهگر بود.درقسمتى فرود آمد كه تپههايى داشت و آنها بعنوان موانع طبيعى براى جلوگيرى يا كنترلحمله دشمن از سمت چپ قرارگاه امام بود.حفر خندق در پشتخيمهها و آتشافروختن در آنها نيز بعنوان ايجاد مانع به كار گرفته شد.
11-مهلتخواهى شب عاشورا براى نماز و دعا و تلاوت قرآن.گر چه اين را مىتوانبعنوان امرى عبادى و معنوى به حساب آورد،ليكن با توجه به نقش روحيه معنوىرزمندگان،اين مهلت خواهى براى شعلهور ساختن بعد معنوى و تقويت روحيه رزمى وشهادتطلبانه در نيروهاى تحت امر،تاثير بسزايى داشت و يك تاكتيك نظامى محسوبمىشد،بويژه نشان دادن جايگاه ياران در بهشت،آنان را بىتاب شهادت ساخت و برخىمانند برير،شوخى مىكردند.
12-در آخرين لحظات بىياورى و غربتسيد الشهدا«ع»كه پياده مىجنگيد،بازمواظب بود تا تير دشمن به او اصابت نكند و در پى لحظات غفلت دشمن بود تا حمله كندو بر جمع سپاه دشمن حمله مىبرد. (12) 13-«پوشش براى پيوستن به امام»:تعدادى از شهداى كربلا كه از ياران امام بودند،ازكسانى بودند كه همراه سپاه كوفه و عمر سعد،به كربلا آمدند و آنجا به حسين بن على«ع»
پيوستند و با كوفيان جنگيدند.اين تاكتيك نشاندهنده كنترل شديد اطراف كوفه و ممانعتاز پيوستن هواداران به سيد الشهدا«ع»است،بگونهاى كه براى برخى از شيعيان انقلابى،هيچ راهى نمانده بود،جز آنكه در پوشش سپاه كوفه،خود را به خط درگيرى رسانده، بهامام ملحق شوند.
14-طرز آرايش جبهه و استقرار نيروها و نصب چادرها در كربلا به صورت نعلىشكل بود،تا هم تسلط بر مجموعه مواضع خودى باشد و هم خود در وسط اين شكلقرار گيرد و هم امكان محاصره شدن توسط سپاه كوفه را سلب كند.
خصوصيات منطقه عمليات در كربلا به صورت زير بوده است: (13) -نزديك رودخانه دجله و فرات-دجله در سمت چپ و فرات در سمت راست كربلا-از نظر آب و هوايى در منطقه خشك و گرم عراق قرار گرفته و در ضلع شمالشرقى،ايران قرار دارد و در جنوب غربى،حجاز واقع شده است.
-منطقه،رملى و نيمه جنگلى است.
-در حاشيه نهر علقمه،نخلستانى قرار دارد.
-داراى تپه ماهور و پستى و بلنديهاى بسيار-نهر علقمه از فرات منشعب شده است و در نزديكى اردوگاه حسينى قرار دارد.
-موسم تابستان با گرماى مخصوص منطقه.
-كربلا در حاشيه فرات و قبرستان يهود قرار گرفته است.
-از نظر اهميت جغرافيايى،نقطه كور،منزوى و فراموش شده،فاقد هر گونه امتياز واهميت ويژه سياسى،فرهنگى،نظامى و اقتصادى است.
خصوصيات حركت زمينى سيد الشهداء«ع»: (14) (عقبنشينى تاكتيكى-در زمان غير قابل پيشبينى)
1-بهرهگيرى از زمين جهت ايجاد جنگ روانى2-انتخاب كميت زمين براى به دستگيرى ابتكار عمل در جنگ3-در اختيار گرفتن زمان و سلب آن از دشمن4-ايجاد توازن دفاعى5-تجزيه نيرو و تغيير جهت دشمن به سمت ضعف6-به هم زدن نظم تشكيلاتى و ايجاد تغيير در قرارگاه جنگى دشمن7-سلب اختيار از دشمن و به دست گرفتن ابتكار حركت8-اخلال در سيستم تصميمگيرى فرماندهان نظامى9-عقبنشينى تاكتيكى10-به دست گرفتن ابتكار عمل در زمين11-به موضع انفعالى كشيدن دشمن12-استفاده از پوشش طبيعى و تصنعى زمين و بهرهگيرى از آن جهت استتار و اختفاء13-جلوگيرى از تمركز قوا هنگام حمله دشمن و ايجاد فاصله جغرافيايى بينفرماندهى،تداركات و ارتباطات14-ايجاد شتابزدگى در تصميمگيرى نظامى و كندى در عمل دشمن15-سلب هر گونه بهرهگيرى استراتژيك از زمين(از دشمن)
16-افزايش محدوديت در ميدان عمل و كاهش شديد ميزان كارآيى دشمن17-تعيين هتحمله و نوع آرايش جنگى دشمن به وسيله زمين18-به دست گرفتن ابتكار عمل در سازماندهى و تجديد سازمان از لحاظ كمى و كيفى19-تعيين نوع بهرهورى از زمين براى دشمن(به صورت مطلوب)
20-موضعگيرى و آرايش مطلوب در دفع حمله21-احراز آمادگى در هر شرايطى تا هر زمان و سلب آمادگى از دشمن به وسيله زمين22-بدون حركت و صرف انرژى،آرايش دشمن را براى چند ساعت به صورتجنگ روانى بر هم زد. (15) .
مختصات جبهه جنگى حضرت ابا عبد الله الحسين«ع»: (16) 1-نام عمليات:هيهات منا الذله2-سال عمليات:61 هجرى قمرى3-ماه عمليات:محرم الحرام4-روز عمليات:جمعه دهم محرم5-نوع عمليات(جنگ):جهاد ابتدايى6-استراتژى حركت و حمله:افشاى چهره نفاق-تشكيل حكومت7-موضع جنگى:دفاعى8-طول جبهه دفاعى(قطر نعل):180 متر9-طول محور عمليات:360 متر10-فاصله خيمهها:2 متر11-تعداد خيمهها:60 عدد12-تركيب كيفيت نيرو:بنى هاشم،ياران،زنان،كودكان13-وضعيت روحى و روانى: عاشقانى حفاظتپيشه14-تعداد سواره نظام:32 نفر15-تعداد پياده نظام:40 نفر16-تعداد كل نيروهاى رزمى:72 نفر17-فرمانده كل قوا:سيد الشهدا حسين بن على«ع»
18-پرچمدار لشكر:ابو الفضل العباس«ع»
19-فرمانده سمت راست:زهير بن قين20-فرمانده سمت چپ:حبيب بن مظاهر21-وضعيت تداركات:محاصره كامل22-وضعيت تجهيزات:كمبود شديد23-وضعيت آب و آذوقه: محاصره(تشنگى-گرسنگى)
24-موقعيت جغرافيايى:قتلگاه25-زمان و ساعتشروع حمله:دو ساعت گذشته از روز(8 صبح)
26-رمز عمليات:لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم27-نوع آرايش جنگى: ساعتى-مثلثى-نعلى28-تعداد بر هم زدن آرايش دشمن:در سه مرحله كه مرحله چهارم به جنگ تن به تن انجاميد29-طول مدت عمليات:8 ساعت30-پايان عمليات:غروب آفتاب همان روز مختصات جبهه جنگى يزيد بن معاويه :
1-نام جنگ و عمليات:بيعت ظالمانه2-استراتژى عمليات:محو كامل اسلام ناب محمدى«ص» 3-تركيب كيفيت نيرو:مردان مجهز و آماده4-موقعيت جغرافيايى: استراتژيكترين منطقه5-وضعيت روحى و روانى:در خواب كامل سياسى6-تعداد سواره نظام:به علت كثرت آنان،نامعلوم7-تعداد پياده نظام:به علت كثرت آنان،نامعلوم8-كل نيروى رزمى:000/30 نفر9-فرمانده كل لشكر:عمر سعد10-پرچمدار لشكر:دريد،غلام عمر سعد11-فرمانده سواره نظام:عروة بن قيس احمصى12-فرمانده پياده نظام:شبث بن ربعى13-فرمانده ستون سمت راست:عمرو بن حجاج14-فرمانده ستون سمت چپ:شمر بن ذى الجوشن15-وضعيت تداركات:سريع،بموقع،فوق العاده16-وضعيت تجهيزات:به ميزان چند ماه17-وضعيت آب:مسلط بر رود فرات18-وضعيت آذوقه:به ميزان چند ماه19-نوع جنگ:تهاجمى20-موازنه قوا:برترى كمى(400 نفر مقابل 1 نفر)
21-خط مشى سياسى فرهنگى:نفاق22-رمز اول عمليات:لشكر خدا بپا خيزيد23-رمز دوم عمليات:پرتاب تير توسط عمر سعد24-تعداد آرايش:سه عدد25-آرايش اول:مدور،پله چپ و راست(پياده سنگين)
26-آرايش دوم:ستون سمت چپ،سواره سنگين27-آرايش سوم:ستون سمت راست،سواره سنگين28-تن به تن:خطى،بسيجى،عمومى،سواره 29-رعايت قوانين جنگى:نقض كامل (17) روشهاى روانى،تبليغى روشهايى كه از سوى سيد الشهدا«ع»در طول نهضت و در روز عاشورا،و نيز توسطخانواده او به كار گرفته شد،هم مايه ماندگارى نهضت و مصونيت چهره آن است، همعامل روحيهبخشى به ياران شركت كننده در آن حماسه،كه امام را با همه هستى يارىكردند،و هم مايه تزلزل در انگيزه سپاه كوفه و موجب ضعف يا رسوايى يا خنثى شدنتبليغات دشمن گشته است،كه به برخى از آنها اشاره مىشود:
1-«نامشروع دانستن خلافتيزيد»:امام حسين«ع»با اين موضع،در افكارهواداران يزيد،ايجاد تزلزل كرد و با امتناع آشكار از بيعت و اعلان آن،جو سكوترا شكست.
2-«شهود صحنه»:با همراه بردن زنان و كودكان در سفر كربلا،به عنوان عاملان ثبتوقايع و شاهدان زنده كه همه صحنهها را ديدهاند،از تحريف و مسخ چهره واقعهجلوگيرى كرد.به علاوه حضور زنان و كودكان در قافله حسينى،تاثير عاطفى و برانگيزندهافكار بر ضد امويان در طول سفر داشت،حتى پس از شهادت و در دوران اسارت.
3-نامهنگارى و پيامرسانى به بزرگان كوفه و بصره و سران قبايل و اعزام نماينده بهكوفه و تماس با پايگاه هواداران به عنوان يك كار تشكيلاتى.
4-«سنجش افكار»:محاسبه زمينه اقدام در كوفه،از راه اعزام مسلم بن عقيل به آنجا وارزيابى وضعيت هواداران و نويسندگان دعوتنامهها و درخواست از مسلم براى گزارشدقيق از اوضاع كوفه و ميزان تعهد و وفاى مردم.
5-«مشروعيت نهضت»:آن حضرت،حركتسياسى خود بر ضد حكومت را بهتكليف شرعى و امر به معروف و نهى از منكر و احياى سنت پيامبر«ص»پيوند داد،تاضمن مشروعيت بخشيدن به قيام خود،تعريضى به نامشروع بودن خلافت و تعارض آنبا سنت نبوى داشته باشد.
6-«بهرهگيرى عاطفى»:از آنجا كه حسين بن على«ع»را مردم به عنوان فرزند پيامبر وفاطمه«ع»مىشناختند،وى از اين موقعيت و زمينه عاطفى خود در دلها،چه براى جذبنيروى يارى دهنده،چه براى سلب انگيزه جنگ از دشمن و چه براى افشاگرى نسبت بهماهيتسلطه حاكم استفاده كرد.اين شيوه،هم توسط خود امام،هم از طريق حضرتزينب، امام سجاد و ساير اهل بيت انجام مىگرفت.حتى پوشيدن برد،زره و عمامهپيامبر«ص»و برگرفتن ذو الفقار و يادآورى خويشاوندى خود با پيامبر خدا نيز،در تحريكعواطف دينى نيروهاى دشمن مؤثر بوده و به عنوان يك شيوه تبليغاتى و روانى قابل توجهاست.
7-«اتمام حجت»:براى بستن راه هر گونه عذر و بهانه و توجيه و تاويل،آن حضرتمكرر اقدام به«اتمام حجت»كرد،هم براى بازداشتن دشمن از كشتن او،هم براى پيوستنافراد به جبهه حق.در اين اتمام حجت،گاهى هم تكيه روى حسب و نسب خويشمىكرد.مثلا در خطبه صبح عاشورا،براى متزلزل ساختن انگيزه دشمن،بر اين نسب تاكيدمىشد كه:«فانسبونى فانظروا من انا؟...الست...الست...» (18) بنگريد كه من كيستم؟آيامن آن نيستم كه...اينها هر شبههاى را رفع و دفع مىكرد و دشمن را خلع سلاح مىنمود.
8-«آماده سازى»:ياران و اهل بيتخود را از نظر روانى آماده مىساخت كه با حادثهعاشورا شجاعانه رو به رو شوند و با سخنان و خطابهها،روحيه شهادتطلبى در ياران،وصبر و تحمل در بستگان ايجاد مىكرد و هر گونه«ابهام»در مسير و هدف و سرانجام رامىزدود.
9-«جذب عاطفى»:برخوردى كه در گرماى نيمروز،با سپاه تشنه حر داشت و همه راسيراب كرد،سپس برگزارى نماز جماعت به امامتسيد الشهدا«ع»و اقتداى آنان بهحضرت،آنگاه سخنرانى توجيهى و تبيينى براى سپاه دشمن،در واقع نوعى آميختن لطفو نوازش با روشنگرى و تبيين،نقش مهمى در جذب عاطفى آنان داشت.سرانجام همحر،به امام پيوست.
10-«جبران كميت با كيفيت»:گر چه ياران آن حضرت در كربلا اندك بودند،اما اينكميت اندك را،با كيفيت بالا و روحيه والا در ياران خويش جبران كرد،چه در سخنانطول راه،چه ميثاق شب عاشورا و اعلام ايستادگى ياران تا پاى جان و نيز نشان دادنجايگاه اصحاب خود در بهشت،به آن جمع حاضر.
11-«تقويت بعد معنوى»:مهلتخواهى شب عاشورا و سپرى كردن آن شب با انسبا خدا و تلاوت و عبادت و زمزمههايى كه از خيمهها برمىخاست،همه به عنوان عاملمعنوى و تقويت روحى در شب قبل از عمليات مؤثر بود و ياران در صبح عاشورا بىتابشهادت بودند و شوخى مىكردند و ميان خود و بهشت،فاصلهاى جز تحمل ضربتشمشيرها نمىديدند.
12-«خطابه با دشمن»:در عاشورا،استفاده از صداى بلند و رسا و القاى خطابههاىمهم خطاب به نيروهاى دشمن،آن هم در ميدان كربلا و توسط خود امام و يارانبرگزيدهاش،نوعى اتمام حجت و سخن آخر بود،براى ايجاد تزلزل در دشمن و بستن راهتوجيه در آينده و تلاش جهت بيدار ساختن وجدانهاى خفته.
13-«رجز»:استفاده از رجزهاى حماسى توسط امام و يارانش در درگيريهاى تن بهتن يا عمومى.خواندن رجز،هم رزمنده را تقويت روحى مىكرد،هم دشمن را تحقيرمىنمود و هم مبين انگيزه و انديشه و ايمان جنگجوى حسينى بود.
14-«افشاگريهاى اسرا»:پس از عاشورا،اسيران اهل بيت«ع»،از تجمعهاى مردمى دركوفه، مجلس ابن زياد،شام،دمشق،حتى مجلس يزيد،استفاده كرده،پيام خون شهدا رامىرساندند، ضمن معرفى خود و امام حسين«ع»،بر ضد حكام افشاگرى مىكردند.اينشيوه را،چه در خطبهها و چه در سخنانى كه در برخوردهاى متفرقه ابراز مىشد،به كارمىگرفتند.
15-«مجالس ياد»:اهل بيت،پس از بازگشت از سفر كربلا به مدينه،مجالس عزا وسوگوارى برپاداشتند و پيوسته از حادثه عاشورا و فجايع سپاه كوفه ياد مىكردند.
بارزترين آنها ياد كردن امام سجاد«ع»از حسين و شهادت او با لب تشنه بود،هنگامنوشيدن آب،يا ديدن صحنه ذبح گوسفند.
16-«فرهنگ گريه و نوحه»:امامان شيعه تاكيد فراوان كردند كه مظلوميت اهل بيت وحادثه عاشورا همواره ياد شود و زنده بماند.اين فرهنگ ياد و يادآورى در قالب مفاهيمىهمچون: گريه،نوحهخوانى،مرثيه سرودن،زيارت،تربتسيد الشهدا«ع»،كامگيرى با آبفرات و تربت،ياد كردن از عطش حسين هنگام آب نوشيدن،برگزارى مجالس عزادارىبراى اهل بيت و...شكل گرفت.اين فرهنگ،تاكنون هم سبب زنده ماندن و جاودانه شدنآن حماسه گشته است. در مجموع حركت عاشورا،چه از بعد نظرى و چه عملى،روشها و محورهايى موردتوجه قرار گرفته است تا:
-پيام نهضت به همه رسانده شود-در دراز مدت،منافقان نفوذى در تشكيلات حكومتى و پستهاى كليدى معرفى وافشا گردند-امر به معروف و نهى از منكر و اصلاح فساد اجتماعى، زنده شود-راه مبارزه سياسى فرهنگى براى نسلهاى آينده ترسيم گردد«سنت احياگرى»نسبت به حادثه كربلا نيز از سوى امامان شيعه و پيروان عاشورا،درطول تاريخ شيعه،آن پيامها را مطرح ساخته و آن حماسه را زنده نگهداشته و عظيمترينعامل برانگيزنده،وحدتبخش،راهنما و جهتده را پديد آورده است.اوجگيرى روحيهشهادتطلبى و افزايش شناخت و آگاهى سياسى و به وحدت رسيدن نيروهاى معتقد بهولايت و رهبرى ائمه،از آثار اين تحول است.
تباكى
خود را به گريه زدن،خود را گريان نشان دادن،خود را شبيه گريهكننده ساختن،حالتگريه به خود گرفتن.در راه احياى عاشورا و سوگوارى بر عزاى حسين«ع»،هم گريستن،هم گرياندن و هم حالت گريه داشتن ثواب دارد.حتى اگر كسى نگريد يا گريهاش نيايد،گرفتن اين حالت،هم در خود شخص حالت اندوه و تحسر ايجاد مىكند،هم به مجلسعزا،چهره و رنگ غم مىبخشد.تباكى،همسويى با داغداران سوگ عاشوراست و مثلگريستن و گرياندن است.در حديث امام صادق«ع»است:«من انشد فى الحسين شعرافتباكى فله الجنة» (19) هر كه در باره حسين،شعرى بگويد و تباكى كند،بهشت براى اوست.
در حديثى هم كه سيد بن طاووس نقل كرده،چنين است:«من تباكى فله الجنة» (20) و درحديث قدسى آمده است:«يا موسى!ما من عبد من عبيدى فى ذلك الزمان بكى او تباكىو تعزى على ولد المصطفى الا و كانت له الجنة ثابتا فيها» (21) اى موسى هر يك از بندگانم كهدر زمان شهادت فرزند مصطفى«ص»گريه كند يا حالت گريه به خود گيرد و بر مصيبتسبط پيامبر تعزيت گويد،همواره در بهشتخواهد بود.
البته غير از تباكى در مصيبت ابا عبد الله الحسين«ع»،حالت گريه به خود گرفتن درمناجات و دعا و از خوف خدا نيز مطلوب است و اين از نمونههاى روانى تاثير ظاهر درباطن است. رسول خدا«ص»در اين زمينه به ابوذر غفارى فرمود:«يا اباذر!من استطاع انيبكى فليبك،و من لم يستطع فليشعر قلبه الحزن و ليتباك،ان القلب القاسى بعيد منالله» (22) هر كه مىتواند گريه كند،پس بگريد و هر كه نتواند،پس در دل خويش حزن قراردهد و تباكى كند، همانا قلب قساوت گرفته،از خداوند دور است.امام صادق«ع»در بارهگريه بر گناه خويش و از خوف خدا مىفرمايد:«ان لم يجئك البكاء فتباك،فان خرجمنك مثل راس الذباب فبخ بخ» (23) اگر گريهات نمىآيد،خود را به حالت گريه درآور،پساگر به اندازه سر مگسى اشك بيرون آمد، پس مرحبا به تو.
تحريفهاى عاشورا
نهضت عاشورايى امام حسين«ع»،با انگيزه امر به معروف و نهى از منكر و براى نجاتاسلام و مبارزه با طغيان بود.اهداف و آرمانهاى مقدس،چهرههاى متعالى و درخشان وانگيزههايى اجتماعى و سياسى داشت.آن همه تشويق براى گريه بر سيد الشهدا وعزادارى براى سيد مظلومان نيز،براى زنده نگهداشتن اين مكتب جهاد و شهادت و حفظارزشها بود.متاسفانه در طول تاريخ،تحريفهايى چه در انگيزهها و اهداف،چه درچهرههاى حماسهساز و چه در برنامههاى مربوط به عاشورا انجام شد.
تحريفهاى عاشورا،برخى به«محتوا»بر مىگردد،برخى به«شكل»و برخى به«افراد».
كتابهايى كه به عنوان مقتل نوشته شد و روضههايى كه براى عاشورا گفته و خوانده شد، گاهى چون با انگيزه گرياندن مستمعين بود،آميخته به مطالب ضعيف،غير مستند و احيانادروغ گشت.علاقهاى كه به چهرههاى عاشورايى وجود داشت،سبب شد در حوادث آنحماسه،غلوها و مبالغههايى نقل شود كه غير عقلى و باور نكردنى است.آمار و ارقامكشتهها و برخى حوادثى كه بظاهر غمانگيز و سوزناك بود،بر اصل واقعه افزوده شد.
انگيزه آن حماسه اجتماعى و خونين نيز،گاهى تا حد«كشته شدن براى شفاعت ازگنهكاران امت»تنزل يافت.نوع برخوردهاى امام حسين«ع»،زينب و امام سجاد«ع»وكودكان و اهل بيت، گاهى به صورت عجز و لابه و ذلت و حقارت در برابر فاسقانى چونيزيد و عمر سعد و ابن زياد و شمر و...در آمد و خواسته بزرگ امام در اين ميدان حماسه،كه رد بيعت با حكومت جور بود، به درخواست جرعهاى آب براى لب عطشان خويش ياگلوى خشك على اصغر در آمد.
در روضههايى كه خوانده مىشد و تعزيههايى كه برپا مىگشت و شعرها و نوحههايىكه سروده و اجرا مىشد،از زينب و امام سجاد و مسلم بن عقيل و سكينه و...چهرههايىارائه گشت كه با روح بلند و عزتمند و بزرگوار آن خاندان شرف و كرامت،ناسازگار بود.
حتى خصومت ديرين امويان با اساس دين و وحى و نبوت،به دشمنى شخصىحسين«ع»و يزيد تبديل شد.رسالتيارى رساندن به جبهه گسترده حسينى در طولتاريخ،تنها به سطح گريستن بر تشنگى و مظلوميت آل عبا پايين آمد و بيش از روضهفكر امام حسين«ع»،روضه جسم پاره پاره او و بيش از پيام خونين سيد الشهدا،حلقومبريده ابا عبد الله مطرح شد.حتى مبارزه دشمنان با اصل اقامه عزا براى سالار شهيدان(كهبىثمر بود)تبديل شد به آزادى مراسم و ترويجشعائر،ولى همراه با مسخ حقيقت عاشوراو فلسفه قيام كربلا،كه اينگونه برنامهها،هيچ تعارضى با سلطه ستم و فسق نداشته باشد واين بزرگترين تحريف محتوايى عاشورا بود.در حالى كه در تاريخ شيعه،قيام توابين،پساز گريه بر مزار شهداى كربلا و ياد مظلوميت امام حسين«ع»شكل گرفت و شيعيان درسرزمين كربلا و با الهام از عاشورا،به رهبرى سليمان بن صرد،قيامى را شكل وسازماندهى دادند.و عاشورا،تكليفآور براى هر مسلمان بود،نه آنكه امام،يك وظيفهخاص و دستور خصوصى داشته باشد.
اعتقاد به شفاعتسيد الشهدا و نيز ثوابهاى فراوان براى اشك ريختن بر آن حضرت وهمچنين نتايج ارزشمند محبت و ولايت اهل بيت«ع»،همه صحيح است،اما اين مسائلبگونهاى يكجانبه طرح شد كه بسيارى از علاقهمندان اهل بيت،تعارضى ميان گريستن برحسين«ع»و ارتكاب فسق و فجور و زير پا نهادن حق الناس و ترك وظايف ندانند واميدشان به حسين«ع»باشد،هر چند كه غرق گناه باشند!امام سجاد«ع»كه همان روححسينى و شجاعت علوى را داشت و در عاشورا به مصلحت الهى بيمار بود و توان جنگيدن نداشت،در پى همين تلقينات تحريف شده،به«امام بيمار»شهرت يافت و دراذهان عموم،به صورت مردى لاغر،رنگ پريده،بىحال و زرد چهره و عصا به دستجلوه كرد.حتى قضايايى بىاساس،همچون حجله عروسى قاسم نوجوان در شبعاشورا،به عنوان دستمايه اشگ گرفتن از اهل عزا،به مرثيهها و مقتلها راه يافت وقضايايى به نام رؤيا و خواب(راستيا دروغ)باب شد و دهان به دهان و سينه به سينهنقل گشت و بتدريج،حالتيك امر مسلم و قطعى يافت.آنچه وظيفه آگاهان ودستاندركاران است،هم تبيين صحيح قيام حسينى،هم ارائه مقتل و روضه صحيح ومستند،هم جلوگيرى از خواندن مرثيههاى دروغ و مرثيهخوانان ناصالح و مداحان كاسبو واعظان بيسواد و بىمطالعه است.در يكى دو دهه اخير،هم كتابهاى ارزشمندى درتحليل ماهيت و اهداف قيام حسينى تاليف شده،هم اشعار با محتوا و منطبق با روحعاشورا سروده شده است و هم برخى از اين تحريفهاى لفظى و محتوايى بازگو و معرفىشده است. (24) الهامى كه در انقلاب اسلامى ايران و در جبهههاى دفاع مقدس،از عاشورا و كربلاگرفته شد،بهترين استفاده از چهره تحريف نشده عاشوراست.و اگر شيعه بتواند«مكتبعاشورا»را آنگونه كه هست و بوده،به جهانيان معرفى كند،بىشك منبع الهام همهآزاديخواهان مبارزى خواهد شد كه در پى الگوى راستين براى انقلاب و مبارزه با ستماند.
تخريب قبر امام حسين«ع»
الهامبخشى تربتخونين سيد الشهدا«ع»در راه مبارزه با ستم،سبب شد كه شيعه،همواره مرقد آن شهيد را تكريم و بر گرد آن تجمع كند.توصيههاى اكيد ائمه نيز نسبت بهزيارت قبر امام حسين«ع»اين شور و الهام را مىافزود.همين سبب شد كه حكام ستمگرهمواره احساس خطر كنند و اين كانون را از هم بپاشند.از دوران بنى اميه كه زيارت آنحضرت،ممنوع و تحت كنترل بود،تا زمان هارون الرشيد كه حتى درختسدرى را كهسايهبان زائران بود قطع كردند (25) ، تا زمان متوكل عباسى كه اوج آن سختگيريها و ممانعتهابود،تا زمان استيلاى وهابيون و غارت كربلا و تخريب حرم حسينى،همه و همه گوياىوحشت دشمنان حق و اهل بيت،از جلوهگرى اين خورشيدهاى تابان بود.
متوكل عباسى،پاسگاهى در نزديكى كربلا زده و به افراد خويش فرمان اكيد داده بودكه:هر كس را ديديد قصد زيارت حسين را دارد،بكشيد. (26) به امر متوكل،هفده بار قبرحسين«ع»را خراب كردند. (27) در يكى از اين نوبتها،«ديزج يهودى»را مامور تغيير و تبديلو تخريب قبر مطهر كرد.او نيز با غلامان خويش سراغ قبر رفت و حتى قبر را شكافت و بهحصيرى كه پيكر امام در آن بود برخورد كرد كه از آن بوى مشك مىآمد.دوباره خاكروى آن ريختند و آب بستند و آن زمين را مىخواستند با گاو،شخم بزنند كه گاوهاپيشروى نمىكردند. (28) هارون الرشيد نيز يك بار به والى كوفه فرمان داد تا قبر حسين بنعلى«ع»را خراب كند.اطراف آن را عمارتها ساخته و زمينهايش را زير كشت و زراعتبردند. (29) به متوكل خبر دادند كه مردم در سرزمين«نينوا»براى زيارت قبر حسين«ع»جمعمىشوند و از اين رهگذر،جمعيت انبوهى پديد مىآيد و كانون خطرى تشكيل مىشود.
متوكل به يكى از فرماندهان ارتش خود در معيت تعدادى از لشگريان ماموريت داد تامرقد مطهر را بشكافند و مردم را متفرق ساخته،از تجمع بر سر قبر آن حضرت و زيارتقبر او جلوگيرى كنند.او هم طبق دستور،مردم را از پيرامون قبر پراكنده ساخت.اين حادثهدر سال 237 هجرى بود.ولى مردم در موسم زيارت،باز هم تجمع كرده،عليه او شورشكردند و بىباكانه به ماموران خليفه گفتند:اگر تا آخرين نفر هم كشته شويم،دست برنمىداريم.و بازماندگان ما به زيارت خواهند آمد.وقتى حادثه به متوكل گزارش شد،بهآن فرمانده نوشت كه دست از مردم بردارد و به كوفه بازگردد و چنين وانمود كند كهمسافرتش به كوفه در رابطه با مصالح مردم بوده...تا اينكه در سال 247 باز تجمع مردمزياد شد.به نحوى كه در آن محل، بازارى درستشد.مجددا بناى سختگيرى گذاشتند. (30) روز به روز بر زائران افزوده مىشد، متوكل سردارى فرستاد و ميان مردم اعلام كردند كهذمه خليفه از كسى كه به زيارت كربلا رود بيزار است.باز هم آن منطقه را ويران كردند وآب بستند و شخم زدند و قبر را شكافتند. (31) اينگونه برخوردها و جفاها،همه براى پراكندنمردم از گرد اين كانون حرارت و شوق بود،اما كمترين نتيجهاى نمىگرفتند و بر شوقمردم افزوده مىشد.«بهاى وصل تو گر جان بود، خريدارم».كربلا،سنگر مقاومتمىگشت و كعبه اهل حقيقت و ولا.
آرى...«زيارت اين خاك است كه توده مردم را يارى مىدهد تا به انقلاب حسين«ع»وبه جهاد و مبارزه او عليه ظلم بينديشند و به رسوا كردن دستگاه حاكم بنشينند.چنين استكه اين خاك-خاك كربلا-سمبل و شعار مىشود و طواف آرامگاه حسين،با صد طوافكعبه مقابل مىشود و حتى بر آن ترجيح مىيابد». (32) وهابيان نيز در سال 1216 ه.ق.به كربلا حمله كردند و اين تهاجمها،ده سال ادامهداشت.هم شهر را غارت و هم مردم را قتل عام و هم قبر مطهر را خراب كردند.يك بارهم«امير مسعود»در سال 1225 با سپاهى متشكل از 20 هزار جنگجوى وهابى به نجف واز آنجا به كربلا تاختند. (33) در عصر حاضر نيز،حكومت بعثى عراق،براى در هم كوبيدن حركت انقلابى شيعياناين سرزمين،در سال 1370 ش.با انواع سلاحها مردم را در نجف و كربلا به خاك و خونكشيد و با توپخانه،گنبد و بارگاه امام حسين«ع»را مورد هجوم قرار داد.و اين پس از قياممردمى بر ضد حكومت«صدام»بود كه شهر نجف و كربلا را به تصرف در آوردند و رژيمعراق،براى باز پسگيرى آنها از دست انقلابيون،با خشونت تمام وارد ميدان شد وساختمان حرم امير المؤمنين و سيد الشهدا و حضرت ابا الفضل عليهم السلام و گنبد و دربهاو ضريح،آسيب ديد.اين جنايتها سبب شد رهبر انقلاب اسلامى،آية ا... خامنهاى طىاطلاعيهاى ضمن محكوم كردن تجاوزات رژيم بعث عراق به حرمها و شهرهاى مقدس، روز پنجشنبه 8 ذى قعده 1411 ق.برابر با دوم خرداد 1370 ش.را عزاى عمومى اعلامكرده،به سوگ بنشيند. (34) در بخشى از اين اطلاعيه آمده است:«...با يورش وحشيانه بهنجف و كربلا، آن كردند كه قلم از شرح آن عاجز است و بر عتبات عاليات و مسلمانان ومردم عراق و حوزههاى علميه،آن روا داشتند كه طواغيتستمگر و خون آشام بنى اميه وبنى عباس هم روا نداشته بودند و چنان ضايعه و جراحتى بر قلب دوستان اهل بيت واردكردند كه سنگينى آن را با هيچ فاجعهاى در اين زمان،نتوان قياس كرد.«هيجوا احزان يومالطفوف...». (35)
پىنوشتها
1-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 161.
2-سفينة البحار،ج 1،ص 124.
3-كامل،ابن اثير،ج 2،ص 530،مقتل الحسين،خوارزمى،ج 1،ص 182.
4-مقتل الحسين،خوارزمى،ج 1،ص 183.
5-بحار الانوار،ج 44،ص 329،اعيان الشيعه،ج 1،ص 588.
6-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 46،موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 324.
7-تاريخ طبرى،ج 4،ص 289،حياة الامام الحسين،ج 3،ص 59،كامل،ابن اثير،ج 2،ص 547.
8-كامل،ابن اثير،ج 2،ص 549.
9-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 99،كامل،ابن اثير،ج 2،ص 560.
10-همان.
11-همان،ص 566.
12-همان،ص 572.
13-برگرفته از جزوه«تشكيلات توحيدى عاشورا»،فاطمىپناه،ص 24.
14-همان،ص 27.
15-صاحب طرح،بر اساس نقشه عملياتى و ترسيم صحنه و مستندات تاريخى،نكات فوق را تشريح مىكند.
16-همان،ص 25.
17-پايان نقل از جزوه پيشين.
18-كامل،ابن اثير،ج 2،ص 561.
19-بحار الانوار،ج 44،ص 282.
20-همان،ص 288.
21-مستدرك سفينة البحار،نمازى شاهرودى،ج 7،ص 235.
22-مكارم الاخلاق،طبرسى،ص 462،بحار الانوار،ج 74،ص 79.
23-بحار الانوار،ج 90،ص 344.
24-مطالعه كتاب سودمند حماسه حسينى(3 جلد)از شهيد مطهرى در اين زمينهها توصيه مىشود.همچنين مواردمتعددى از نقلهاى دروغ و حوادث بىاساس را كه در زبان مرثيهخوانان و در شعر و نثر مرثيه در باره حوادثكربلاست،در كتاب«لؤلؤ و مرجان»و در فصل لزوم پرهيز از دروغ و رعايت صدق در سخن،تاليف«محدث نورى»
مىتوان خواند.همچنين كتاب«ستودگان و ستايشگران»كه مجموعهاى از ارشادهاى آيةا... خامنهاى در باره بايدها ونبايدها در امر مداحان و مرثيهخوانان است،خواندنى است، نشر«حوزه هنرى».نيز،ر.ك:«التنزيه لاعمال الشيعه»،سيد محسن امين،(خلاصهاى از آن در«اعيان الشيعه»،ج 10،ص 373 به بعد آمده است)،«اكسير السعادة فى اسرارالشهادة»،سيد عبد الحسين لارى،«الايات البينات فى قمع البدع و الضلالات»،كاشف الغطاء،مقاله«امام خمينى،احياءو اصلاح شعائر حسينى»،سيد جواد ورعى،(ويژهنامه روزنامه جمهورى اسلامى با نام«عاشورا و امام خمينى»،خرداد74).
25-تاريخ الشيعه،مظفرى.ص 89،بحار الانوار،ج 45،ص 398.
26-بحار الانوار،ج 45،ص 404.
27-همان،ص 410،تتمة المنتهى،ص 241.
28-بحار الانوار،ج 45،ص 394.
29-تتمة المنتهى،ص 240
30-اعيان الشيعه،ج 1،ص 628،تراث كربلا،ص 34(با اختلاف در عبارات).
31-تتمة المنتهى،ص 241.
32-مجموعه آثار،شريعتى،ج 7(شيعه)ص 20.
33-براى آشنايى با فتنهها و تهاجمات وهابيها به اعتاب مقدسه،از جمله ر.ك:«كشف الارتياب»، سيد محسن امين،«اعيان الشيعه»،ج 1،ص 628،«تراث كربلا»،سلمان هادى الطعمه،ص 262، «موسوعة العتبات المقدسه»،كربلا،جزء 1،ص 201،«فرقه وهابى»،محمد حسين قزوينى،«تاريخ كربلا»عبد الجواد كليددار،ص 234.
34-روزنامههاى 31 ارديبهشت 1370.
35-قضاياى درگيريها در نجف و كربلا و حمله رژيم بعث به حرمهاى مطهر،در اخبار و گزارشهاى مطبوعاتارديبهشت 1370 درج شده است.از جمله ر.ك:«مرورى اجمالى بر تاريخ سياسى كربلا»انتشارات سازمان تبليغاتاسلامى.نيز:«سيماى كربلا»،محمد صحتى.
تربت
خاك.خاك قبر امام حسين«ع».تربت به معناى مقبره هم آمده است.در فارسى هم«رفتن سر خاك»به معناى زيارت قبر است.خداوند،به پاس فداكارى عظيم امامحسين«ع»و شهادتش در راه احياى دين،آثار ويژه و احكام خاصى در تربت مقدسسيد الشهدا و خاك كربلا قرار داده است.تربتخونين كربلا كه در برگيرنده آن پيكر پاكاست،الهام بخش فداكارى و عظمت و يادآور جان باختن در راه ارزشهاى الهى است.ازاين رو،هم سجده بر آن تربت مستحب است، هم ذكر گفتن با تسبيح تربت،فضيلت بسياردارد،هم شفا دهنده بيمارى است،هم شايسته است كه هنگام دفن ميت،اندكى تربتهمراه او گذاشته شود يا با حنوط مخلوط شود،هم دفن شدن در كربلا ثواب دارد و ايمنىاز عذاب مىآورد و هم نجس ساختن آن حرام است و اگر در بيت الخلا بيفتد بايد از آنجاپرهيز كرد يا از آنجا در آورد و احكام و آثار ديگر كه در فقه مطرح است (1) .
رسول خدا«ص»مقدارى تربت كربلا به«ام سلمه»داد و فرمود:هر گاه ديدى اينخاك،تبديل به خون شد،بدان كه حسين«ع»كشته شده است. (2) گر چه خوردن خاك،حرام است،اما خوردن اندكى از خاك قبر سيد الشهدا به نيتشفاگرفتن(استشفاء)جايز،بلكه مؤكد است و آداب و حدودى دارد. (3) امام رضا«ع»فرمود:
«كل طين حرام كالميتة و الدم و ما اهل لغير الله به،ما خلاطين قبر الحسين«ع»فانه شفاء منكل داء» (4) هر خاكى حرام است،مثل مردار،خون و ذبح شده بىنام خدا،مگر خاك قبرحسين«ع»كه درمان هر درد است.امام صادق«ع»فرمود:«فى طين قبر الحسين شفاء منكل داء و هو الدواء الاكبر». (5) در خاك قبر حسين«ع»شفاى هر درد است و آن دواىبزرگتر است.روايت است كه از فضيلتهاى ويژه حسين بن على«ع»اين است:«الشفاء فىتربته و الاجابة تحت قبته و الائمة من ذريته». (6) امام صادق«ع»دستمال زردى داشت كه در آن تربتحضرت سيد الشهدا بود.وقتنماز كه مىشد همان تربت را در موضع سجودش مىريخت و بر آن سجده مىكرد. (7) و نيزآن حضرت فرمود:«السجود على تربة الحسين يخرق الحجب السبع». (8) سجده بر تربتحسينى،حجابهاى هفتگانه را كنار مىزند.همچنين روايتشده است كه امام صادق«ع»
جز بر تربتسيد الشهدا سجده نمىكرد،به عنوان فروتنى و تواضع در برابر خداوند: «كانالصادق لا يسجد الا على تربة الحسين تذللا لله و استكانة اليه». (9) نسبت به برداشتن كامنوزادان با تربت كربلا نيز احاديث فراوانى است،از جمله از امام صادق«ع»روايت استكه: «حنكوا اولادكم بتربة الحسين فانها امان». (10) كام فرزندان خود را با تربتحسين«ع»
برداريد،كه اين تربت،امان است.در سنتهاى چاووشخوانى،اشاره به سيب بهشتى (11) وبوى سيب از تربت امام حسين«ع»مىكردند و مىخواندند:(بوى سيب).
ز تربتشهدا بوى سيب مىآيد ز طوس،بوى رضاى غريب مىآيد
آنچه به تربتسيد الشهدا قداست و كرامت بخشيده،همان خون حسين«ع»و شهادتثار الله است كه الهامبخش حريت و رادمردى و فداكارى در راه خداست.به تعبير امامخمينى«قدس سره»:«همين تربت پاك شهيدان است كه تا قيامت،مزار عاشقان و عارفان ودلسوختگان و دار الشفاى آزادگان خواهد بود.» (12) به همين جهات،هم«شفاخواهى»ازتربتسيد الشهدا«ع»وهم«شفايابى»در آستانه و حرم حسينى جزء فرهنگ شيعه و مستندبه روايات است.
شهادت،خاك را بوييدنى كرد شهادت،سنگ را بوسيدنى كرد
علامه امينى«ره»مىنويسد:«آيا بهتر آن نيست كه سجدهگاه،از خاكى قرار داده شود كهدر آن، چشمههاى خونى جوشيده است كه رنگ خدايى داشته است؟تربتى آميخته باخون كسى كه خداوند،او را پاك قرار داده و محبت او را اجر رسالت محمدى«ص»قرارداده است؟خاكى كه با خون سرور جوانان بهشت و وديعه محبوب پيامبر و خدا عجينگشته است؟...» (13) چه رازى در«تربت كربلا»نهفته است؟تربت كربلا،خاكى آميخته با«خون خدا»ست و شگفت نيست كه خون،به خاك،اعتبار بخشد و شهادت،در زمين و در و ديوار،آبرو وقداست بيافريند و خاك كربلا،مهر نماز عارفان گردد و در سجاده،عطر شهادت از تربت حسين«ع» به مشام عاشقان برسد و شفابخش دردها شود.درس گرفتن از تربت و فرات،تنها در مكتب زيارت ميسر است و سخن خاك را با دل،تنها گوش حسينيان كربلايى مىشنود. «...در آنجا تربتى است،گويا معدن مغناطيس،كه افراد عاشق را كه قابلجذباند،مانند ذرات كوچك آهن،به سوى خود جذب مىكند.آنجا مضجع مقدسسرباز فداكارى است كه رؤساى جمهور و پادشاهان،قبل از آنكه رسم سرباز گمنام ونهادن دستهگل معمول گردد،عصاره گل،بهترين عطر را آوردند و بوسيدند و بوييدند وپاشيدند و آرزوى اين كردند كه كاش در برابرش جنگيده و اسلام را يارى مىكردند وكشته مىشدند. (14) شهيد مطهرى مىنويسد:«...تو كه خدا را عبادت مىكنى، سر بر روى هر خاكىبگذارى نمازت درست است،ولى اگر سر بر روى آن خاكى بگذارى كه تماس كوچكى،قرابت كوچكى،همسايگى كوچكى با شهيد دارد و بوى شهيد مىدهد،اجر و ثواب توصد برابر مىشود.» (15) در كربلا،خاندان معينى بودند كه متصدى تهيه مهر و تسبيح از تربتسيد الشهدا بودند و همه ساله مبلغ هنگفتى به والى بغداد مىپرداختند تا همچنان از اينامتياز برخوردار باشند. (16)
تركيب بند محتشم كاشانى - محتشم كاشانى
تسبيح تربت
تربتسيد الشهدا«ع»،به خاطر قداست و فضيلت و الهامبخشى،هم مورد سجود قرارمىگيرد، هم از آن تسبيح براى ذكر گفتن تهيه مىشود،هم كام نوزاد را بر مىدارند،همهمراه ميت به صورت حنوط،به كار مىرود.خاكى كه مدفن يك شهيد است،انتقالدهنده فرهنگ شهادت و الهامبخش شجاعت و ايمان است و تسبيحى كه با چنين تربتىگفته شود،اجر مضاعف دارد.از امام صادق«ع»احاديثى در فضيلت تسبيح تربتسيد الشهدا روايتشده است. (17) حضرت زهرا«ع»از تربتحمزه سيد الشهدا،تسبيحى ساخته و به نخ كرده بود و با آن،ذكر تسبيحات مىگفت،مردم هم چنان كردند.چون حسين«ع»شهيد شد،به خاطر مزيتو فضيلت تربت او، اين كار در باره تربت قبر آن امام شهيد انجام گرفت. (18) پيش از تسبيحگلى،حضرت زهرا تسبيحى داشت از نخ پشمين كه به آن گرههاى متعدد زده بود و آن را مىگرداند و تسبيح و تكبير مىگفت،تا آنكه حضرت حمزه در جنگ احد به شهادترسيد.آنگاه از تربت او تسبيحى ساخت.رسم مردم بر اين جارى شد تا آنكه پس ازشهادت امام حسين،از تربت قبر او تسبيح فراهم مىكردند:
«فلما قتل الحسين صلوات الله عليه عدل بالامر اليه فاستعملوا تربته لما فيه من الفضل والمزيه.» (19) دو حديث در فضيلت تسبيح تربت:امام صادق«ع»فرمود:«من كانت معه سبحة منطين قبر الحسين عليه السلام كتب مسبحا و ان لم يسبح بها» (20) هر كه تسبيحى از تربت قبرحسين«ع»داشته باشد،تسبيحگوى نوشته مىشود،هر چند با آن تسبيح نگويد. امامكاظم«ع»فرمود:«لا يستغنى شيعتنا عن اربع:...و سبحة من طين قبر الحسين فيها ثلاث وثلاثون حبة...» (21) شيعه ما از چهار چيز بىنياز نيست:...يكى هم تسبيحى با 33 دانه از خاكقبر امام حسين عليه السلام. (22) تسبيح تربت،قصيدهاى صد بيتى است و واژههايش همه عاشورايى،كه دانههايشهمراه ذاكر،ذكر مىگويد و عطر شهادت را مىپراكند.كربلائيان با مضمون اين قصيدهمقدس همنوايى مىكنند و با تركيبات آن كه الله اكبر،الحمد لله و سبحان الله است،آشنا ومانوسند.دانههاى تسبيح تربت،گوهرهايى است كه از خاك كوى عشق گرفته مىشده واز آن نورى تا ملكوت خدا متصاعد مىشود.دلهاى دريايى،گوهر تربت را در ساحلعشق،با«اشك»شستشو مىدهند،و از زمزم ديدگان بر آن مىبارند.اين است رمز جلوه وجلاى هميشگى«تربتحسين»!و همين است راز برترى تسبيح تربت،بر دانههاىياقوت و عقيق و فيروزه و زبرجد و الماس!تسبيح تربت،تركيبى كربلايى دارد و آهنگىزهرايى و مفاهيمش هديه خداوند به«فاطمه»است.منظومهاى رمزى از قداست وفداكارى و عشق و خلوص است.چه اكسير شگفتى در خاك مزار حسين«ع»نهفته است،فضيلتبخش خاك بر گوهر!
تعزيه
تعزيه و تعزيت،هم به معناى تسليت گفتن به يك داغدار از مصيبت است،هم بهمعناى اجراى نوعى نمايش مذهبى به ياد حادثه عاشورا كه«شبيهخوانى»هم گفتهمىشود.اما توضيح هر يك:
تسليتگويى
اصل تسليتگويى به خاطر مصيبتى كه بر كسى وارد شده،در اسلام مستحب است.
رسول خدا«ص»فرمود:«من عزى مصابا فله مثل اجره» (23) هر كس مصيبت ديدهاى راتسليت گويد،پاداشى همانند او دارد.و نيز طبق حديثى از امام صادق«ع»،خداوند بهحضرت فاطمه«ع»در سوگ شهادت حسين«ع»تعزيت گفت. (24) از مستحبات روز عاشورااست كه افراد وقتى به هم مىرسند،نسبت به اين مصيبت بزرگ به يكديگر تعزيت وتسليت گويند.اين نشانه داغدارى در اين فاجعه عظيم و همبستگى با جبهه شهداىكربلاست.عبارتى كه مستحب است در اين تسليتگويى گفته شود چنين است:«اعظمالله اجورنا بمصابنا بالحسين عليه السلام و جعلنا و اياكم من الطالبين بثاره مع وليه الامامالمهدى من آل محمد عليهم السلام». (25) در اين متن تعزيت،ضمن داغدارى در سوگسيد الشهداء،مساله خونخواهى آن امام شهيد در ركاب حضرت مهدى«ع»از خداوندخواسته شده است.
سنت تسليتگويى در ميان شيعه،نسبت به مناسبتهاى ديگرى كه وفات معصومين«ع»
پيش مىآيد رايج است و هنگام ديدار،جمله«اعظم الله اجوركم»را مىگويند.
شبيهخوانى تعزيهخوانى و شبيهخوانى،نمايشى است كه در يك محوطه،با حضور مردم توسطچند نفر انجام مىگيرد كه در نقش قهرمانان كربلا و با لباسهاى مخصوص و ابزار جنگى وهمراه با دهل و شيپور،نيزه،شمشير،سپر،سنج،كرنا،سرنا،خنجر،زره،مشك آب واسب، ايفاى نقش مىكنند.صحنه و نمايش،بر مبناى حوادث كربلا و مقتلها تنظيممىشود. (26) تعزيه،اگر بصورت صحيح و با حفظ موازين و شئون معصومين انجام شود،تاثير مهم مىگذارد و وسيله انتقال فرهنگ شهادت به نسلهاى آينده است.
«در فرهنگ شيعه،به معناى نوحه بر امامان شهيد،نزديك قبورشان يا در خانهسوگواران است كه براى امام حسين«ع»نوحه مىخوانند.در فرهنگ مردم،نمونههايى ازتابوتهاى سمبليك براى كشتههاى كربلاست.در شهرهاى مختلف شيعهنشين،روزعاشورا مراسم خاصى بر پا مىكنند و هودجها و اسبهايى را راه مىاندازند.برپايى اينگونهمراسم كه در اماكن عمومى و مساجد و...به صورت تحريككننده حزن مردم است،«تعزيه»نام دارد و با لباسها و... برخى حوادث كربلا را به صورت نمايش ارائه مىكنند.دراين مراسم،روضهخوانى و نوحهخوانى هم انجام مىگيرد و كودكانى هم بعنوان«پيشخوان»برنامه اجرا مىكنند و متنهاى اجرايى اغلب به صورت شعر است.شكل تكامليافته تعزيه،جديد است.» (27) در باره اين نمايش مذهبى نوشتهاند:«شبيهخوانى يا به اصطلاح عامه«تعزيهخوانى»،عبارت از مجسم كردن و نمايش دادن شهادت جانسوز حضرت حسين«ع»سيد الشهدا وياران آن بزرگوار يا يكى از حوادث مربوط به واقعه كربلا بود...شبيهخوانى ناطق،ظاهرادر دوره ناصر الدين شاه در ايران معمول شد،يا اگر قبلا چيز از آن قبيل بود،در دورهسلطنت ناصر الدين شاه رونقى بسزا يافت و شبيهخوانهاى زبردستى پيدا شدند.ظاهر آنكه مشاهدات شاه در سفرهاى خود از تآترهاى اروپا در پيشرفت كار تعزيه و شبيهخوانىبىتاثير نبوده است». (28) «شبيهخوانى و تعزيهخوانى» سنت هنرى و نمايشى اهل تشيع استكه سيماى وجيه و معصوم قديسين را از روزگار كهن تا به امروز در برابر ديدگان اهل معنىعيان داشته است.» (29) در باره كيفيت اجراى آن و سنتها و آداب مربوط به تعزيه،تحقيقات ارزشمندى انجامگرفته و آثارى تاليف شده است. در يكى از منابع آمده است:«تعزيه به احتمال قوىبصورت هيئت فعلى خويش در پايان عصر صفوى پديد آمد و از همه سنتهاى كهن نقالىو روضهخوانى و فضائل و مناقبخوانى و موسيقى مدد گرفت و تشكيلاتى محكم براىخود ترتيب داد و كارگردانان ورزيده اداره آن را در دست گرفتند...تعداد تعزيههاى اصلىكه كمى از صد مىگذرد،كيفيت تعزيهنامهها كه غالبا منظوم و در هر حال آهنگين يعنىمركب از بحر طويل و شعر است،دستگاههايى كه هر يك از خوانندگان بايد شعر خود رادر آن بخوانند،آهنگ مخالفخوانان كه داراى هيمنه و شكوه حماسى است...» (30) بهاقتضاى نقشى كه افراد مختلف در اجراى تعزيه و شبيهخوانى داشتند و حال و هواىشعرها و نحوه خواندن،اصطلاحات خاصى هم رايج بود،مثل:رجزخوانى، شبيهخوانى،نوحهخوانى،بحر طويلخوانى،مقتلخوانى،شهادتخوانى،هجرانخوانى(از زباناسرا)،اشقياخوانى و شمرخوانى(از زبان سران سپاه عمر سعد).آنچه نقل شد،گوشهاىاز كيفيت اجراى آن را نشان مىدهد.به نقل ديگرى توجه كنيد:«شبيهخوانى و تعزيه درعصر صفويه هنوز در ايران مرسوم نشده بود...برپايى نمايش مذهبى يا تعزيه ظاهرا اززمان پادشاهى كريمخان زند در ايران معمول شده است...اين نوع عزادارى كه بيشترجنبه عاميانه داشته و رواج آن در شهرهاى كوچك و قراء و قصبات ايران بيشتر ازشهرهاى بزرگ بوده است. ..صورت ساده آن(شبيهسازى)كه عنوانى نداشته در عهدصفويه معمول بوده و بعد از سلسله صفويه بصورت نمايش مذهبى روى صحنه آمدهاست...از خصوصيات تعزيه اين بود كه هر يك نقش خود را با خواندن اشعار مذهبى دريكى از دستگاهها و آوازها...اجرا مىكردند و... مخالفين در جواب و سؤال با موافقين نيزرعايت بحر و قافيه را در اشعار مىكردند.همچنين شمايل آنها با اصل نيز تناسب داشت.
(31) مساله شبيهخوانى از ديدگاه فقهى و اعتقادى نيز مورد بحث و بررسى عالمان شيعهقرار گرفته است.برخى آن را تحريم و بعضى تجويز كردهاند. (32) تاثيرگذارى عاطفى و نيزروحيه ضد ظلم كه در پى ديدن نمايشهاى تعزيه در افراد ايجاد مىشود،از نقاط قوت ومثبت اين نمايش مذهبى است.به همين جهت در ايران پس از انقلاب اسلامى،رواج وتوسعه بيشترى يافته و همراه اين توسعه،تحولاتى هم در سبك اجرا،هم در محتواىاشعار و جهتگيرى سياسى اجتماعى پديد آمده است.در واقع،انقلاب اسلامى به تعزيهروح جديدى بخشيد و اين هنر جان گرفت.صاحبنظران اين فن،خود به تاثير آن درروحيه سربازان و افسران در طول سالهاى دفاع مقدس اعتراف كردهاند. (33) اجراى تعزيه مخصوص ايران نيست،در كشورهاى اسلامى و شيعى ديگرى نيز اينسنت مورد توجه است و با سبكهاى گوناگون و اعتقادات و مراسم مختلف و ابزار وادوات ديگرى اجرا مىشود،از جمله در هند و پاكستان،كه رواج بيشترى دارد. (34)
تكيه
محلى كه براى عزادارى سيد الشهدا عليه السلام،بويژه در ايام عاشورا ساخته و برپا مىشود. اين گونه اماكن، علاوه بر آنكه حرمت و قداستخاص خود را دارد،احكاممخصوص مساجد را ندارد،بنابر اين محدوديتحضور در آن مثل مسجد نيست.«تكيه،يا تكيهگاه،بعد از مسجد در حقيقت پايگاه معنوى مسلمانان خصوصا شيعيان به حسابمىآيد.جايى كه مردم با تعزيهخوانى و سوگوارى سالار شهيدان و ياران با وفايش به اومتوسل و متكى مىشوند...تكيه با تعزيه و عزادارى عجين گشته و اين دو را هرگز نتوان ازيكديگر جدا كرد.به نظر مىرسد تعزيه پس از حادثه كربلا براى نشان دادن وقايع خونبارعاشورا به سبك سوزناك ابداع شده باشد و با تقليد از نمايشهاى قديمى كه تا عهدپيشداديان مىرسد،ارتباط پيدا مىكند.» (35) در نقل فوق،روى تكيهگاه بودن تكيه براى عزاداران حسينى تكيه شده است.ايندقت را ديگران نيز داشتهاند و در پيشينه تاريخى آن به اين جنبه عنايت كردهاند.از جملهبه اين نقل توجه كنيد:«جايى كه مامن و پناهگاه و تكيهگاه فقيران و مسافران بوده ورايگان در آنجا اقامت موقت داشتهاند.محافظان و نگهبانان آن(تكيهداران)از جوانمردانبودند و آداب و رسومى خاص داشتند كه در«فتوتنامه»ها آمده است.جز اين مفهوم،تكايا محلى براى اجراى تعزيه براى سالار شهيدان بوده كه در وسط تكيه،روى سكويىبرآمده از زمين،تعزيهخوانان موجب تحريك احساسات جماعت عزادار مىشدند.
رفته رفته تكيه به محلى براى عزادارى تبديل شد.از زمان ناصر الدين شاه به بعد،تكيههاى بطور رسمى محل اجراى نمايشهاى مذهبى شد...در بيشتر تكيهها-به اقتضاىفصل-چادرهايى بزرگ بر مىافراشتند كه در واقع سقف اين گونه تكيهها به شمارمىرفت.پارچههايى سياه كه اشعارى در سوگ خاندان امام حسين«ع»بر آن نقش بستهاست و علامت و شكل مخصوص تكيه نيز در جايى از آن قرار مىگرفت.هر تكيه،علامتى ويژه و علمى ممتاز از بقيه تكيهها براى خود داشت.بيشتر تكيهها بر گذرگاهها وراههاى رفت و آمد مردم ساخته مىشدند و دو مدخل داشتند كه قافلهها و شبيهگردانان ودستههاى عزادارى از آن عبور مىكردند...در هر تكيه به يادبود تشنگى شهيدان كربلا سقاخانهاى بنا مىشد.بعدها در كنار تكيهها،محلهايى به نام حسينيه و زينبيه بنا شد و يا تكايابه نام«حسينيه»تغيير نام يافتند.» (36) گاهى به همت اهل يك شهر،در شهرهاى زيارتى ازقبيل«مشهد»،«كربلا»،«نجف»،و...حسينيههايى ساخته مىشود كه اغلب مورد استفادهزوار آن شهر قرار مىگيرد.
به نظر برخى،پديد آمدن«تكيه»،در مقابل مراكز دينى وابسته به خلافتهاى غير شيعىبوده تا پايگاهى براى هواداران نهضتحسينى و دور از سلطه حكام باشد:«تكيه وحسينيه،مركز تشكيلات ضد حكومتى ايجاد مىكرد...شيعه،تكيه و حسينيه مىسازد تابه جنگجويانش پناهگاهى ببخشد...به خمس و حسينيه رو مىكند،تا به مبارزه همهجانبهاش از على«ع»تاكنون امكان و قدرت بخشد.چنين است كه ساختن«حسينيه»،ضربهاى است بر پيكر حكومت...» (37)
تكيه دولت
محلى بود در مركز تهران در عصر ناصر الدين شاه،كه به صورت محل اجراى تعزيهبزرگ و مهم در روز عاشورا درآمده بود.ديلميان،اجراى نمايش داشتند.سپس در عصرناصر الدين شاه بيشتر معمول شد و پس از سفر وى به فرنگ و ديدن تآترهاى اروپا،پس ازبازگشت در سال 1290 قمرى تكيه دولت را بنا نهاد.از آن پس تكيههاى ديگرى هم بناشد.«تكيه دولت...محوطه وسيع دو طبقهاى بود كه طبقه بالاى آن،غرفه غرفه ساختهشده و هر يك از غرفهها به شاه و بانوان حرم و درباريان اختصاص داشت.در صحنتكيه،جايگاه بزرگى براى تعزيهخوانها بود و در وسط آن،تختى از گچ و آجر ساخته بودندكه تعزيهخوانها بر بالاى آن قرار گرفته نقش خود را ايفا مىكردند». (38) «ناصر الدين شاه بهتشكيل مجالس تعزيه بسيار تمايل نشان مىداد.به همين نظر دستور ساختن تكيه دولتى رادر مجاورت اندرون شاهى داد.تكيه با وسعت نسبتا زياد چند طبقه،بصورت آمفىتآتر باتخت بزرگى در وسط و روپوش آهنى ساخته شد كه در مواقع تعزيه،روى روپوش آهنىرا چادر مىكشيدند.اين تكيه،پشت بانك ملى كنونى بازار،رو به روى سبزه ميدان...واقعبود.در سال 1327 شمسى خراب شد. (39)
تلاوت قرآن
سر بريده امام حسين«ع»بر سر نيزه،در كوفه و در ايامى كه اهل بيت«ع»را به عنواناسير،وارد اين شهر كرده بودند،آيه اصحاب كهف را تلاوت مىكرد:«ام حسبتم اناصحاب الكهف و الرقيم سر بىتن كه شنيده است به لب سوره كهفكانوا من آياتنا عجبا» (40) يا كه ديده است به مشكات تنور آيه نور
تل زينبيه
تل،به معناى تپه،توده خاك و ريگ است،پشته برآمده از زمين،سرزمين كربلا،ناهموار و داراى تل و تپه بود.در حادثه كربلا،تل و تپهاى مشرف بر شهادتگاه شهداىكربلا بود و حضرت زينب«ع»بالاى آن مىآمد تا وضع برادرش امام حسين«ع»را درميدان نبرد،بررسى كند و جوياى حال او شود.در حال حاضر،بنايى به همين نام در سمتغرب صحن سيد الشهدا طرف درب«زينبيه»وجود دارد.تجديد بناى تل زينبيه در ايناواخر،در سال 1398 قمرى بوده است. (41)
تنعيم
نام محلى است در دو فرسخى مكه و يكى از ميقاتهايى است كه حجاج از آنجا براىعمره محرم مىشوند.در آنجا مسجدها و آبهايى بوده است.چون سمت راست آن كوهىبه نام«ناعم»بوده،آن محل به«تنعيم»معروف شده است.سيد الشهدا«ع»در مسير خويشبه كوفه، وقتى به تنعيم رسيد،با كاروانى كه از يمن مىآمد برخورد كرد كه وسايلى براىيزيد مىبردند. امام،اموال آن كاروان را گرفت. (42) چه بسا هدف از اين مصادره،ضربهاقتصادى به دشمن بوده است.سيد الشهدا افراد كاروان را پس از پرداخت كرايه تا آنمحل،آزاد گذاشت كه همراه او به كربلا آيند،يا هر جا كه مىخواهند بروند.عدهاى به اوپيوستند. (43)
قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً إِنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ فِي السَّمَاءِ أَكْبَرُ مِنْهُ فِي الْأَرْضِ فَإِنَّهُ مَكْتُوبٌ عَنْ يَمِينِ الْعَرْشِ مِصْبَاحٌ هَادٍ وَ سَفِينَةُ نَجَاةٍوَ إِمَامٌ غَيْرُ وَهْنٍ وَ عِزٌّ وَ فَخْرٌ وَ بَحْرُ عِلْمٍ وَ ذُخْر....