بنى جعده

نام يكى از قبايل كوفه،كه به امام حسين‏«ع‏»دعوت نامه نوشتند.

 

فرزندان هاشم بن عبد مناف،جد اعلاى رسول خدا.به اهل بيت پيامبر،به همين جهت‏«بنى هاشم‏»گفته مى‏شود.هاشم و اجدادش در ميان عرب،مشهور به نجابت و مورداحترام بودند و رسول الله از اين دودمان بود.امام حسين‏«ع‏»نيز در يكى از رجزهاى‏خويش در روز عاشورا،به اين نسب شريف اشاره كرده و به آن افتخار مى‏كند:

انا ابن على الخير،من آل هاشم كفانى بهذا مفخرا حين افخر

بنى اميه،از آغاز با بنى هاشم،مخالفت و دشمنى داشتند و اين بغض و عداوت،دردوران ائمه نيز ادامه داشت.«حادثه كربلا»اوج عداوت و كينه امويان با بنى هاشم بود.

پيامبر اسلام‏«ص‏»فرموده است:«بغض بنى هاشم نفاق‏» (1) دشمنى و كينه با بنى هاشم،نشانه نفاق است.

يزيد،چون حسين بن على‏«ع‏»را به شهادت رساند و اهل بيت او را به اسارت گرفت،در مجلس جشن،با چوب خيزران بر لبهاى حسين‏«ع‏»مى‏زد و اين اشعار را مى‏خواند:

«لعبت هاشم بالملك...»بنى هاشم با ملك و سلطنت بازى كردند،نه خبرى آمده و نه وحيى‏نازل شده است.اگر از فرزندان احمد انتقام نگيرم،از نسل خندف نيستم... (2)

بوى سيب

در چاووش خوانيهاى زائران كربلا مى‏گفتند:«ز تربت‏شهدا بوى سيب مى‏آيد».نيزمعروف است كسانى كه صبح زود به زيارت كربلا بروند،بوى سيب بهشتى استشمام‏مى‏كنند.اين سخن ريشه حديثى دارد.در بحار الانوار چنين آمده است:

روزى امام حسن و امام حسين‏«ع‏»به حضور پيامبر رسيدند،در حالى كه جبرئيل هم‏نزد رسول خدا بود.اين دو عزيز،جبرئيل را به‏«دحيه كلبى‏» (3) تشبيه كرده و دور اومى‏چرخيدند. جبرئيل هم چيزى در دست داشت و اشاره مى‏كرد.ديدند كه در دست‏جبرئيل يك سيب،يك گلابى و يك انار است.آنها را به‏«حسنين‏»داد.آن دو خوشحال‏شدند و با شتاب نزد پيامبر دويدند.پيامبر آنها را گرفت و بوييد و فرمود:ببريد نزد پدر ومادرتان.آن دو نيز چنان كردند. ميوه‏ها را نخوردند تا آنكه پيامبر«ص‏»هم نزد آنان رفت وهمگى از آنها خوردند،ولى هر چه مى‏خوردند،ميوه‏ها باز باقى بود.تا آنكه پيامبر از دنيارفت.امام حسين‏«ع‏»نقل مى‏كند كه در ايام حيات مادرمان فاطمه‏«ع‏»تغييرى در ميوه‏هاپيش نيامد،تا آنكه فاطمه از دنيا رفت،انار ناپديد شد و سيب و گلابى مانده بود.با شهادت‏على‏«ع‏»گلابى هم ناپديد شد و سيب به همان حالت باقى ماند.امام حسن‏«ع‏»مسموم وشهيد شد و سيب همچنان باقى بود تا روزى كه(در كربلا)آب را به روى ما بستند.من‏هر گاه تشنه مى‏شدم آن را مى‏بوييدم،سوز عطش من تسكين مى‏يافت.چون تشنگى‏ام‏شدت يافت،بر آن دندان زدم و ديگر يقين به مرگ پيدا كرده بودم.

امام سجاد«ع‏»مى‏فرمايد:اين سخن را پدرم يك ساعت قبل از شهادتش فرمود.چون‏شهيد شد، بوى سيب در قتلگاه به مشام مى‏رسيد.دنبال آن گشتيم و اثرى از سيب نبود،ولى بوى آن پس از حسين‏«ع‏»باقى بود.قبر حسين را زيارت كردم و ديدم بوى آن سيب‏از قبر او به مشام مى‏رسد.پس هر يك از شيعيان ما كه زيارت مى‏كنند،اگر بخواهند آن رابشنوند،هنگام سحر در پى زيارت بروند،كه اگر مخلص باشند،بوى آن سيب را استشمام‏مى‏كنند. (4)

بياض

سفيدى،كتابچه و دفتر سفيد نانوشته،كتابچه‏اى كه جهت‏يادداشت،در بغل گذارند. (5) دفترى كه چند مجلس تعزيه و بعضى اوقات نوحه يا ادعيه در آن نوشته شده و معمولاداراى جلد چرمى است و از ته به هم دوخته شده،با قطعى بغلى.امروز به اينگونه نوشته‏ها«جنگ‏»مى‏گويند. (6) نسخه و طومار،از اسامى ديگر اينگونه كتابچه‏هاى نوحه و تعزيه بوده‏است.اغلب با خط خاصى و به صورت چپ و راست نوشته مى‏شد و رونويسى از آن‏دشوار بود.نوحه خوانها هم معمولا آنها را در انحصار خود داشتند و به ديگران نمى‏دادند.

بيرق علم

بيضه

نام يكى از منزلگاههاى سر راه كوفه،كه بين عذيب و واقصه قرار داشته و متعلق به‏«بنى يربوع‏»بوده است.در همين منطقه وسيع،امام حسين‏«ع‏»با سپاه كوفه برخورد كرد وخطبه معروف خويش را براى سپاه حر ايراد فرمود:«ايها الناس!ان رسول الله‏«ص‏»قال:

من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله...» (7) و در همين جا بود كه نافع بن هلال و برير بن‏خضير برخاستند و ضمن خطابه‏هايى نصرت و حمايت‏خويش را از آن امام ابراز كردند.

پس از آن،امام نداى‏«الرحيل،الرحيل‏»سر داد و به سوى عذيب حركت كرد. (8) بيضه به‏معناى زمين سفيد هموار و بى‏گياه است.

بيعت

در حادثه كربلا،تلاش عمده دشمن آن بود كه حسين بن على‏«ع‏»را به بيعت با يزيد بن‏معاويه وادارد و آن حضرت هم نپذيرفت تا شهيد شد.

نگاهى ريشه‏اى‏تر به‏«اصل بيعت‏»:بيعت به معناى پيمان و عهد بستن است. شكستن ‏بيعت، نزد عرب بسيار زشت بوده است.بيعت با حاكم،نوعى راى موافق دادن و امضا وتبعيت و تعهد اطاعت محسوب مى‏شد و عدم بيعت،نوعى تمرد و به رسميت نشناختن.

بيعت در صدر اسلام،مفهوم اطاعت و پذيرش حكومت را داشت و بيعت كننده با حاكم، نمى‏توانست با او به مخالفت و جنگ بپردازد و آنگاه كه علنى انجام مى‏گرفت،مردم، بيعت ‏كننده را طرفدار خليفه و حاكم مى‏شناختند و پس گرفتن بيعت،معمول و مقبول نبود، چون هم جانش در خطر مى‏افتاد،هم آبرويش.در تاريخ اسلام،بيعت عقبه،بيعت رضوان‏و... وجود داشت. قرآن،بيعت مردم را با پيامبر،بيعت با خدا مى‏داند:«ان الذين يبايعونك‏انما يبايعون الله،يد الله فوق ايديهم فمن نكث فانما ينكث على نفسه...» (9) درباره بيعت‏زنان مؤمن با پيامبر،مى‏خوانيم:«اذا جاءك المؤمنات يبايعنك...فبايعهن‏» (10) كه مواد بيعت‏را هم مطرح مى‏كند.

بيعت،دست دادن با كسى به عنوان عهد و پيمان بر امرى است و سوگندى است براى‏وفادارى به يك نظام و حاكم.دست در دست‏حاكم و امير و والى يا نماينده او گذاشتن‏بيعت تلقى مى‏شود و بيعت در اسلام،نه به عنوان روش انتخاب رهبر،بلكه به مثابه عامل‏تحكيم كومت‏يك امام و رهبر شايسته تلقى مى‏گردد،آن هم بر محور شرع و قانون‏خدا.به فرموده على‏«ع‏»در نهج البلاغه‏«لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق‏».در كتب‏حديث،باب خاصى براى آن گشوده‏اند كه حاكى از اهميت آن در نظام سياسى و اجتماعى‏اسلام است. (11) از اين رو،پس از وفات پيامبر اسلام،موضوع بيعت كردن و بيعت گرفتن ازمردم به نفع حكومت، ساسيت‏سياسى فوق العاده‏اى يافت و در سقيفه خود را نشان داد.

طبق همين اصل،على‏«ع‏»و ياران همدل او را مى‏خواستند به بيعت وادارند.خود آن‏حضرت نيز پس از مرگ عثمان،با بيعت مردم با وى،خلافت را عهده‏دار شد.

بيعت گرفتن معاويه به نفع پسرش يزيد،در زمانى كه هنوز خودش زنده بود،آن هم باتهديد و ارعاب و زور،از نقاط ننگ سلطه امويان است.معاويه در سال 59 از مردم شام وچهره‏هاى معروف قبايل،به نفع يزيد به عنوان وليعهد خويش بيعت گرفت و نامه دعوت‏به بيعت را به شهرهاى ديگر هم نوشت.البته مورد اعتراضهايى هم قرار گرفت.ولى‏مخالفان را سركوب مى‏كرد. (12) پس از مرگ معاويه نيز،يزيد به والى مدينه نامه نوشت كه به‏هر صورت از حسين بن على‏«ع‏»بيعت بگيرد.امام حسين نيز كه يزيد را شايسته خلافت‏نمى‏دانست،از بيعت امتناع داشت و مى‏فرمود:«مثلى لا يبايع مثل يزيد».

در دورانى هم كه سيد الشهدا در مكه بود،در پى نامه‏ها و دعوتهاى كوفيان براى‏عزيمت به آنجا،آن حضرت مسلم بن عقيل را فرستاد.شيعيان كوفه نيز با نماينده‏امام حسين بيعت كردند.تعداد بيعتگران كوفه با مسلم را 18 هزار تا 25 هزار هم نوشته‏اند. (13) «برداشتن بيعت‏»از سوى امام يا والى،در واقع آزاد گذاشتن بيعتگر نسبت به تعهدى بودكه با بيعت‏سپرده بود. امام حسين‏«ع‏»شب عاشورا،ضمن خطبه‏اى وفاى ياران را ستود وبرايشان پاداش الهى طلبيد، آنگاه بيعت را با اين جملات از آنان برداشت تا هر كه‏مى‏خواهد،از پوشش شب استفاده كرده، صحنه را ترك گويد:«الا و انى قد اذنت لكم‏فانطلقوا جميعا فى حل ليس عليكم حرج منى و لا ذمام،هذا الليل قد غشيكم فاتخذوه‏جملا». (14) البته ياران يكايك برخاسته و با نطقهاى پرشورى اعلام وفادارى كردند و آن‏شب،كسى نرفت.سخن مسلم بن عوسجه، زهير، فرزندان مسلم بن عقيل و ديگران‏معروف است. (15)

بى غسل و بى كفن

از اوصافى است كه در مراثى،براى سيد الشهدا«ع‏»به كار مى‏برند(ملقى ثلاثا بلا غسل‏و لا كفن) و در روايت است كه پيكر بى سر آن حضرت،بى غسل و كفن بر زمين افتاده بود«ملقى فى الارض جثة بلا راس و لا غسل و لا كفن‏». (16)

بيمار زين العابدين‏«ع‏»

بين النهرين

نام قديم بخشى از سرزمين عراق،كه ميان نهر دجله و فرات قرار دارد و زمانى بسيارحاصل خيز و پربار بوده است.

بى‏وفايى

از خصلتهاى مردم كوفه شمرده شده است كه هم با على بن ابى طالب‏«ع‏»بى‏وفايى‏نشان دادند،هم با امام مجتبى‏«ع‏»،هم با مسلم بن عقيل و هم با سيد الشهدا بيعت كردند وپيمان شكستند.نامه دعوت نوشتند و تيغ كشيدند.اين خصلت كوفيانه در ذهن ديگران‏مانده بود. هنگامى كه امام حسين‏«ع‏»تصميم گرفت به كوفه رود،افراد متعددى او را برحذر مى‏داشتند و بى‏وفايى اهل كوفه را يادآور مى‏شدند.خود امام حسين‏«ع‏»نيزروز عاشورا به اين عهد شكنى و بى‏وفايى آنان اشاره كرد و فرمود:«واى بر شما اى كوفيان!

زشت باد كارتان!ما را به يارى فراخوانديد،چون نزد شما آمديم و ندايتان را پاسخ گفتيم، همان شمشيرها را كه با ما هم قسم بود،به روى ما كشيديد...«يا اهل الكوفة!قبحا لكم وترحا، بؤسا لكم و تعسا،استصرختمونا والهين...» (17) .«كوفى‏»در خاطره مردم همرديف با«بى‏وفا»بود. حضرت زينب نيز در خطبه‏اش در كوفه،به كوفيان چنين خطاب كرد:«يااهل الكوفة!يا اهل الختل و الغدر»كه اشاره به همان ريا،تزوير،نفاق و بى‏وفايى آن مردم‏بود.اين ذهنيت،همچنان باقى است.از شعارهاى مردم ايران پس از پيروزى انقلاب‏اسلامى و در ايام جنگ تحميلى،در حمايت از رهبرى اين بود كه‏«ما اهل كوفه نيستيم،امام تنها بماند»،«ما اهل كوفه نيستيم،على تنها بماند.»

پامنبرى

از اصطلاحات مرثيه خوانى و عزادارى.دهخدا مى‏نويسد:شاگرد روضه خوان كه‏پيش از استاد، به پاى منبر ابياتى در مصائب اهل بيت‏خواند.روضه خوان كه پاى منبرايستد و اشعار صيبت‏خواند.آنكه...در فاصله فرود آمدن آخوندى از منبر و بر شدن‏آخوند ديگر،پاى منبر ايستاده يا نشسته نوحه و اشعار مرثيه به آواز خواند. (18) به جوان يانوجوانى كه شبكلاهى بر سر نهاده،در پاى منبر مى‏نشست و گاهگاهى صدا در صداى‏واعظ انداخته،يا سخنان او را زمزمه مى‏كرد،«پامنبرى‏»گفته مى‏شد.اين افراد غالبا ازفرزندان يا خويشان واعظ بودند كه جهت آمادگى فن سخنرانى به مجلس آورده‏مى‏شدند. (19)

پايين پا

قسمتى از قبر يا حرم كه سمت پاى مدفون قرار دارد،مكانى در حرم سيد الشهدا«ع‏»ونيز قسمتى از ضريح مطهر كه پاى امام حسين‏«ع‏»رو به آن طرف است. (20) قبر على اكبرپايين پاى امام حسين است و به همين جهت ضريح امام حسين‏«ع‏»شش گوشه دارد.

پايين پا،زيارت مخصوصى دارد.هنگام زيارت،مستحب است پايين پا ايستادن و زيارت‏على بن الحسين را خواندن.متن زيارت در كتب دعا موجود است. (21)

پرچم

علم و بيرقى كه به رنگهاى مختلف،بويژه رنگ سياه،نشان گروه و هيئت‏خاصى‏است.پرچم در گذشته اغلب در ميدانهاى جنگ و لشكرها و گروههاى نظامى كاربردداشته است،سپس هر جمعيتى به عنوان نشان خاص خود،علمى مخصوص مى‏افراشتند.

در عزادارى ابا عبد الله‏«ع‏»نقش پرچم سياه،مهم است.در ايام عزا و عاشورا،بر سر درخانه‏ها، مغازه‏ها و در معابر مى‏زنند تا نشانه ايام سوگوارى باشد و تاثير عاطفى خاصى‏دارد.«...با نيم متر چوب و نيم متر پارچه سياه،مى‏توان موجى از احساسات بى‏دريغ‏درباره بزرگسالار شهيدان مشاهده كرد كه در هيچ جا نمونه‏اى از آن ديده نمى‏شود،درحالى كه براى تشكيل اجتماع حتى كوچكى بايد متحمل زحمات زيادى گرديد». (22) شكلهاى خاص علمات و كتل در دسته‏هاى عزادارى،تحول يافته همان پرچم است كه‏سنتهاى خاصى را همراه دارد.

پرده خوانى

نوحه خوانى بر اساس پرده‏اى كه به ديوار نصب مى‏كنند و روى آن تصاويرى ازچهره‏هاى خوب و بد در تاريخ اسلام،بويژه حوادث مربوط به عاشوراست و نوحه‏خوان،طبق صحنه‏هاى تصوير، اشعار و مراثى را مى‏خواند و مردم كه اغلب پاى ديوارهادر كوچه‏ها و ميادين يا تكيه‏ها پاى صحبت و نوحه‏اش مى‏نشينند،دور او جمع مى‏شوند ومى‏گريند و به پرده خوان،طبق نذر و نياز خويش،كمك مالى مى‏كنند.پرده خوانى،يكى ازهنرهاى نمايشى و شرح حال و سيره اولياء دين است كه بر اساس تصاوير منقوش برپرده‏هاى بزرگ،اجرا مى‏گردد.پرده خوان دهانى گرم و صوتى دلنشين دارد و همراه باخواندن،اشاره به تصاوير مى‏كند.

شمايل نگارى و صورتگرى مذهبى،خود را در پرده‏ها نشان مى‏دهد.نوعى از نقاشى‏مذهبى در اين پرده‏ها تجلى مى‏يابد.«بر مبناى حوادث تاريخ اسلام،بويژه وقايع كربلا،نقاشيهاى در هم و برهمى روى پرده كشيده مى‏شود كه عنوان‏«پرده نگارى‏»دارد.

نگارگران پرده‏هاى مذهبى،عموما با الهام از مقتلها،به تصوير صحنه‏ها مى‏پرداختند.

نقالانى هم با نصب آنها بر روى ديوار و در حضور مردم،با دهانى گرم به تعزيه خوانى وپرده خوانى بر اساس حوادث به تصوير كشيده شده مى‏پرداختند.محتواى اين پرده‏ها اعم‏از دنيا و آخرت و بهشت و جهنم و صالحان و شروران و حسينيان و يزيديان بود.در اين‏پرده‏ها،شمايل حضرت عباس با دستانى از بدن جدا،طفلان مسلم،خيمه‏هاى سوزان،قيام مختار،مجلس جن و انس،معراج پيامبر به همراه براق،كوثر،ضامن آهو و...كشيده‏مى‏شد و نقالان پرده‏خوان با نثر و شعر،حوادث مربوط به آنها را با صدا بازگو مى‏كردند واز حاضران اشك مى‏گرفتند.» (23)

پناهندگى به مكه

حرم خدا مكانى امن و مقدس است و هر كه بدانجا التجا و پناه آورد و پناه و حمايت‏جويد، ايمن است.يكى از علل سفر امام حسين‏«ع‏»به مكه آن بود كه از امنيت‏حرم‏استفاده كند.وقتى حاكم مكه (عمرو بن سعيد اشدق)از امام پرسيد:چه چيز سبب شد به‏مكه آيى؟فرمود:تا پناهنده به خدا و اين خانه شوم:«عائذا بالله و بهذا البيت‏» (24) زمانى هم‏كه فهميد همان عمرو بن سعيد،همراه با جمعى به قصد كشتن او وارد مكه شده‏اند،براى‏حفظ قداست مكه و حرام الهى از مكه خارج شد و فرمود:«لئن اقتل خارجا منها بشبراحب الى‏»، (25) اگر يك وجب هم بيرون از مكه كشته شوم،برايم محبوبتر است.با اين شيوه،به همه فهماند كه سلطه اموى حتى براى خانه خدا هم هيچ حرمتى قائل نيست.

پيراهن كهنه

از قساوتهاى دشمنان در كربلا،عريان نهادن جسم حسين‏«ع‏»بر روى خاك بود.امام،براى پيشگيرى از اين ظلم،روز عاشورا قبل از عزيمت به ميدان شهادت،كنار خيمه‏ها آمدو از خواهرش زينب،جامه و شلوارى كهنه طلبيد و آنها را با دست پاره پاره كرد و بر تن‏پوشيد تا كسى پس از شهادتش در آن جامه‏ها رغبت نكند و به طمع آن لباس،او را عريان‏نسازد،فرمود: «ائتونى ثوبا لا يرغب فيه احد اجعله تحت ثيابى لئلا اجرد منه بعد قتلى...» (26) اما«ابجر(ابحر) بن كعب‏»جنايت كرده آن را پس از شهادت امام از تن او درآورد و حسين‏را عريان در كربلا نهاد. از آن پس دستهايش خشك شد،مثل دو تكه چوب. (27) و به نقلى‏شلوارى را كه درآورد،در نتيجه از دو پا فلج و زمين‏گير شد. (28)

لباس كهنه بپوشيد زير پيرهنش كه تا برون نكند خصم بدمنش ز تنش لباس كهنه چه حاجت كه زير سم ستور تنى نماند كه پوشند جامه يا كفنش (29)

در برخى نقلها تغيير«عتيق‏»آمده،يا«ثوب خلق‏»،كه همان‏«لباس كهنه‏»است.

پيروزى خون بر شمشير فتح

پيروزى فتح

پيش خوانى

«نوحه خوانى و همسرايى شبيه خوانان يك تعزيه و آن بدين ترتيب بوده است كه‏پيش خوانى اندكى پس از آغاز تعزيه،با گامهاى كند و با ضرب اهنگ دم‏گيرى يا همسرايى‏خود وارد صحنه مى‏شدند و از پيش روى تماشاگران مى‏گذشتند.آنها پس از چند بار دورزدن برگرد سكوى نمايش و آماده كردن تماشاگران از صحنه بيرون مى‏رفتند.بلا فاصله‏پس از پايان پيش خوانى، نمايش تعزيه آغاز مى‏شد.پيش خوانى گاه بصورت پرسش وپاسخ انجام مى‏گرفت.«نوحه اول تعزيه‏»،«نوحه پيش درآمد»،«نوحه گرفتن‏»از نامهاى‏ديگر پيش خوانى است.» (30)

پيشگويى شهادت حسين‏«ع‏»

اين كه آيا امام حسين‏«ع‏»مى‏دانست در كربلا شهيد خواهد شد،يا آنكه غافلگير شد ودر محاصره قرار گرفت،ميان نويسندگان بحث است.اما آنچه از روايات و اصول اعتقادى‏شيعه برمى‏آيد،آن حضرت خبر داشت و آگاهانه شهادت را برگزيده بود.نه تنها در آغازحركت از مدينه و شب وداع با حرم پيامبر،يا آغاز حركت از مكه به سوى سرزمين عراق،بلكه از سالها پيش خبر داشت و شهادت،عهدى از سوى خدا و رسول با او بود.از بدوتولد آن حضرت، موضوع شهادتش در عاشورا مطرح بوده است،حتى در زمان انبياى‏پيشين نيز روشن بوده كه حسين،فرزند پيامبر خاتم در كربلا شهيد خواهد شد.در اين‏باره احاديث فراوان است و خبر دادن به پيامبرانى چون آدم،نوح،ابراهيم،زكريا،اسماعيل،موسى،عيسى و...در منابع حديثى مفصل آمده است كه در اين مختصرنمى‏گنجد. (31) على‏«ع‏»همراه تنى چند از سرزمين كربلا عبور مى‏كرد كه چشمانش پر ازاشك شد و فرمود:«هذا مناخ ركابهم و هذا ملقى رحالهم و ههنا تهراق دمائهم...» (32) جبرئيل‏هم به پيامبر خبر داده بود كه‏«ان امتك تقتل الحسين من بعدك...» (33)

با حديثى كه ملائك ز ازل آوردند سخن از قصه عشق تو ز لولاك گذشت

حتى در كتب آسمانى پيشين نيز اشاراتى آمده و بصورت خارق العاده در كنيسه‏ها ومعابد يهود و نصارى اشعارى پيرامون اين حادثه با دست غيبى نگاشته شده است.از جمله‏بر ديوار كليساى نصارى كه سر مطهر امام حسين‏«ع‏»را به آنجا برده بودند،نوشته بود:

ا ترجو امة قتلت‏حسينا شفاعة جده يوم الحساب (34)

پى‏نوشتها

1-بحار الانوار،ج 93،ص 221.

2-مقتل الحسين،مقرم،ص 462.در زمينه رابطه عداوت آميز آل اميه با خاندان رسالت،ر.ك: «دايرة المعارف تشيع‏»،ج 3،ص 398.

3-نام شخصى خوش سيما بود كه جبرئيل،اغلب به صورت او آشكار مى‏شد.

4-بحار الانوار،ج 43،ص 289.نيز ر.ك:مناقب،ابن شهر آشوب،ج 3،ص 391.

5-لغت نامه،دهخدا.

6-تعزيه در ايران،صادق همايونى،ص 285،دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 543.

7-مقتل الحسين،مقرم،ص 217.

8-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 102.

9-فتح،آيه 10.

10-ممتحنه،آيه 12.

11-باب لزوم البيعة و كيفيتها و ذم نكثها(بحار الانوار،ج 64،ص 181،چاپ بيروت).

12-مروج الذهب،ج 3،ص 27.درباره بيعت گرفتن معاويه براى يزيد،ر.ك:الغدير،ج 10،ص 242.

13-مقتل الحسين،مقرم،ص 168.

14-بحار الانوار،ج 44،ص 393.

15-همان.(پيرامون‏«بيعت‏»،به بحث مفصل ة‏«دايرة المعارف تشيع‏»ج 3،ص 581 مراجعه كنيد. )

16-بحار الانوار،ج 45،ص 191.

17-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 467.

18-لغت نامه،دهخدا.

19-تاريخ تكايا و عزادارى قم،مهدى عباسى،ص 17.

20-بحار الانوار،ج 45،ص 108.

21-همان،ج 98،ص 185 و 201.

22-اولين دانشگاه و آخرين پيامبر،ج 2،ص 40.

23-كيهان(روزنامه)7/4/73 ص 12 مقاله‏«پرده‏هاى مذهبى‏».در زمينه پرده‏خوانى از جمله ر.ك: «دايره المعارف‏تشيع‏»،ج 3،ص 613.

24-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 312.

25-همان،ج 3،ص 46.

26-بحار الانوار،ج 45،ص 54.

27-اثبات الهداة،ج 5،ص 201،عوالم(امام حسين)،ص 297.

28-بحار الانوار،ح 45،ص 57.

29-وصال شيرازى.

30-دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 658.

31-مجموعه‏اى از اين احاديث در بحار الانوار،ج 44،ص 223 تا 268 و عوالم(الامام الحسين) ص 101 تا 157 آمده‏است.

32-بحار الانوار،ج 44،ص 258.

33-همان،ص 236.

34-عوالم(امام حسين)،ص 111.

ت.ث

تاسوعا

روز نهم ماه محرم.تاسوعاى سال 61 هجرى امام حسين و يارانش در محاصره‏نيروهاى كوفه بودند.روزى بود كه آب را به روى اهل بيت و ياران امام بسته بودند،راههاهمه تحت كنترل بود تا كسى به امام نپيوندد.تهديدهاى سپاه عمر سعد،جدى‏تر و حالت‏تهاجمى آنان به سوى خيمه‏ها بيشتر مى‏شد.عصر روز پنجشنبه تاسوعا،ابن سعد بادستورى كه از ابن زياد دريافت كرده بود،آماده جنگ با حسين‏«ع‏»شد.گروهى از سپاه‏كوفه به سوى خيمه‏گاه امام تاختند. امام كنار خيمه‏اش نشسته و به شمشير تكيه داده بود.

زينب،صداى همهمه مهاجمان را شنيد.امام را(كه خواب،چشمانش را ربوده بود)بيداركرد. سيد الشهدا،خوابى را كه آن لحظه ديده بود نقل كرد كه رسول خدا«ص‏»به او فرمود:

پيش ما مى‏آيى.حسين‏«ع‏»برادرش عباس را همراه جمعى جلو فرستاد تا از هدف‏مهاجمان آگاه شوند.چون فهميدند كه به قصد جنگ يا گرفتن بيعت آمده‏اند،به دستورامام،آن شب را مهلت طلبيدند تا به عبادت و نماز بپردازند.و درگيرى به فردا موكول شد. (1) امام صادق‏«ع‏»در باره محاصره شدن سيد الشهدا در روز عاشورا فرموده است:

«تاسوعا يوم حوصر فيه الحسين و اصحابه بكربلاء و اجتمع عليه خيل اهل الشام و اناخواعليه و فرح ابن مرجانة و عمر بن سعد بتوافر الخيل و كثرتها و استضعفوا فيه الحسين واصحابه و ايقنوا انه لا ياتى الحسين ناصر و لا يمده اهل العراق.» (2) تاسوعا روزى است كه حسين‏«ع‏»و اصحاب او در كربلا محاصره شدند و سپاه شاميان بر ضد آنان گرد آمد.ابن‏زياد و عمر سعد نيز از فراهم آمدن آن همه سواران خوشحال شدند و آن روز،حسين‏«ع‏»

و يارانش را ناتوان شمردند و يقين كردند كه ديگر براى او ياورى نخواهد آمد و عراقيان‏نيز او را پشتيبانى نخواهند كرد.

تاكتيكهاى نظامى،تبليغى

در نهضت عاشورا به يك سرى تاكتيكهاى نظامى و تبليغى بر مى‏خوريم كه از سوى‏حسين بن على‏«ع‏»انجام گرفته است.شيوه‏هاى نظامى بطور عمده يا حالت دفاعى داشته‏است،يا تهاجمى.روشهاى تبليغى نيز بطور عمده جهت آگاهانيدن مردم و پيامرسانى وبهره‏بردارى بيشتر از اين حركت بوده است،چه آنچه زمان خود آن حضرت و توسطخود او انجام گرفته است،يا پس از شهادتش.در اينكه آن حضرت در قيام كربلا بعنوان‏يك مبارز مسلط به همه فنون رزمى و تاكتيكهاى نظامى و دفاعى و تبليغى عمل كرده‏است،شكى نيست.آنچه مطرح مى‏شود،تنها نمونه‏هايى است كه از تامل بر حوادث اين‏نهضت به نظر مى‏رسد و ديريت‏شگفت و نظم و تدبير آن حضرت را در آن حادثه كه‏آميخته‏اى از احساسات و عواطف و تعقل است،نشان مى‏دهد.

تاكتيكهاى نظامى 1-«حفاظت‏شخصى‏»:سيد الشهدا«ع‏»هنگام ديدار با والى مدينه‏«وليد بن عتبه‏»پس ازمرگ معاويه،با همراه داشتن گروه محافظ از جوانان بنى هاشم نزد والى رفت. جمعى ازياران،خويشان و پيروان خود را مسلحانه همراه برد،در حالى كه شمشيرها را آخته زيرلباسها پنهان كرده بودند و به آنان سفارش كرد كه بيرون در بمانند و اگر صداى امام ازدرون به مددخواهى بلند شد،به داخل بريزند و طبق فرمان امام،عمل كنند. (3) اين تدبيرايمنى را براى پيشگيرى از هر نوع خطر و سوء قصد وليد انجام داد.گروه همراه را تا سى‏نفر نوشته‏اند. (4) 2-«گزارشگر اطلاعاتى‏»:چون ابا عبد الله‏«ع‏»به اتفاق خانواده و همراهان از مدينه به‏سوى مكه حركت كرد،برادرش محمد حنفيه را در مدينه باقى گذاشت تا حركتهاى‏حكومتى را بعنوان يك گزارشگر اطلاعاتى به امام خبر دهد و آنچه را در مدينه مى‏گذرد،بى كم و كاست به آن حضرت برساند.او تعبير«عين‏»(مامور اطلاعاتى)در باره محمدحنفيه به كار برده است:«اما انت فلا عليك ان تقيم بالمدينة فتكون لى عينا عليهم لا تخفى‏عنى شيئا من امورهم‏». (5) 3-«خنثى كردن توطئه ترور»:به امام خبر رسيده بود كه يزيد، گروهى را تحت فرمان‏عمرو بن سعيد اشدق براى ترور يا دستگيرى وى به مكه فرستاده است. حضرت براى‏خنثى كردن توطئه ترور و نيز براى حفظ حرمت‏حرم خدا و براى اينكه خونش در مكه‏ريخته نشود،حج را به عمره تبديل كرد و روز هشتم ذى حجه از مكه خارج شد. (6) 4-«جمع‏آورى اطلاعات‏»:از آنجا كه آگاهى از وضعيت دشمن و مردم هوادار، درتصميم‏گيريهاى يك پيشوا نقش مؤثر دارد،سيد الشهدا«ع‏»پيوسته مى‏كوشيد از اوضاع‏داخلى كوفه اطلاعات كافى داشته باشد.اين اطلاعات را از جمله از راههاى زير به دست‏مى‏آورد:

الف:استنطاق و پرسش از مسافرانى كه از كوفه مى‏آمدند و بعنوان شاهدان عينى‏جريانات،از آنجا خبر مى‏دادند.نمونه‏هايى همچون بشر بن غالب كه در ذات‏عرق با امام برخورد كرد،يا فرزدق در يكى ديگر از منزلگاهها.

ب:مكاتبات و نامه‏نگارى با پيروان خود در كوفه،بصره و يمن(مناطقى كه درمحبت به اهل بيت،ريشه‏دارتر بودند)و گزارشهاى مكتوب از اوضاع آن مناطق‏و حمايت مردمى و نصرت در قيام را جويا مى‏شدند و حتى اين آگاهيها را درمواقع لزوم،به سربازان دشمن كه راه را بر او مى‏گرفتند يا با او به نبردبرمى‏خاستند،اعلام مى‏فرمود.

5-«مصادره‏»:در مسير راه عراق،كاروانى تجارتى از يمن به سوى شام مى‏رفت وبراى يزيد، اجناس قيمتى مى‏برد.وقتى امام حسين‏«ع‏»در منزلگاه تنعيم به آن كاروان‏برخورد،كالاهاى آن را مصادره كرد تا راه براى وابستگان به يزيد،ناامن شود.به افرادكاروان هم فرمود:هر كس بخواهد با ما به عراق بيايد،كرايه كاملش را خواهيم داد و با اورفتار خوب خواهيم داشت و هر كس هم بخواهد جدا شود،كرايه‏اش را تا اينجامى‏پردازيم.برخى جدا شدند،بعضى هم همراه امام آمدند. (7) به اين شيوه،هم ضربه‏اقتصادى به حكومت‏يزيد زد و هم از افراد دشمن،جذب نيرو كرد.

6-«جذب نيرو»:سيد الشهدا«ع‏»از هر فرصتى براى جذب نيرو به جبهه حق بهره‏مى‏گرفت. يكى از آن موارد متعدد،ملاقاتى بود كه با«زهير بن قين‏»در منزلگاه زرودداشت.زهير كه ابتدا از رو به رو شدن با امام،گريزان بود،پس از اين ديدار به امام پيوست‏و در عاشورا هم حماسه آفريد و شهيد شد.

7-«تصفيه نيرو»:امام حسين‏«ع‏»چندين بار در طول راه كربلا با پيشگويى از وضع‏آينده و شهادت خود و همراهان،افراد بى‏انگيزه و غير مطيع و دنياپرست را كه به اميدغنيمت همراه شده بودند تصفيه كرد،تا گروه زبده و عاشق شهادت و خالص و برخورداراز انضباط و اطاعت محض از فرماندهى و رهبرى براى حضور در ميدان نبرد بمانند.درمنزلگاه زباله و شب عاشورا،نمونه‏هايى از اين تصفيه‏ها بود.در منزل زباله برخى‏برگشتند، (8) اما شب عاشورا كسى نرفت.

8-«آرايش اردوگاه‏»:وقتى در سرزمين كربلا فرود آمد،دستور داد چادرها را نزديك‏به هم بزنند،طنابهاى خيمه‏ها را از لابه‏لاى هم بگذرانند،در مقابل خيمه‏ها حضور داشته‏باشند و با دشمن از يك طرف مواجه شوند،در حالى كه خيمه‏ها سمت راست و چپ وپشت‏سرشان باشد: «امر باطناب البيوت فقربت‏حتى دخل بعضها فى بعض و جعلوها وراء ظهورهم ليكون الحرب من وجه واحد و امر بحطب و قصب كانوا اجمعوه وراء البيوت‏فطرح ذلك فى خندق جعلوه و القوا فيه النار و قال:لا نؤتى من وراءنا» (9) 9-«سازماندهى‏»:امام حسين‏«ع‏»صبح روز عاشورا اصحاب را سازماندهى كرد،نمازصبح خوانده شد.زهير بن قين را،فرمانده جناح راست و حبيب بن مظاهر را فرمانده جناح‏چپ قرار داد،پرچم را به دست عباس سپرد،چادرها را پشت‏سر خويش قرار دادند،درگودالى كه پشت چادرها به صورت خندق حفر كرده بودند، هيزم و نى ريختند.گودال،مثل نهر آبى بود كه شب عاشورا براى پيشگيرى از حمله دشمن از پشت‏سر كنده بودند ودر آن آتش افروختند. (10) 10-«ايجاد مانع‏»:در روز عاشورا،نيروهايى از دشمن مى‏خواستند از پشت‏خطدفاعى،از لا به لاى خيمه‏ها حمله كنند(طناب خيمه‏ها يكى از موانع بود)و سه،چهار نفراز ياران امام در آن منطقه به دفاع پرداخته بودند.عمر سعد دستور داد خيمه‏ها را آتش‏بزنند.امام حسين‏«ع‏»فرمود:بگذاريد آتش بزنند(البته خيمه‏ها خالى اصحاب و...بود).

در اين صورت ديگر نخواهند توانست از لا به لاى خيمه‏ها بر شما شبيخون بزنند و چنان‏شد. (11) اين تاكتيك،حتى در مورد انتخاب جاى مناسب براى خيمه‏زدن نيز جلوه‏گر بود.درقسمتى فرود آمد كه تپه‏هايى داشت و آنها بعنوان موانع طبيعى براى جلوگيرى يا كنترل‏حمله دشمن از سمت چپ قرارگاه امام بود.حفر خندق در پشت‏خيمه‏ها و آتش‏افروختن در آنها نيز بعنوان ايجاد مانع به كار گرفته شد.

11-مهلت‏خواهى شب عاشورا براى نماز و دعا و تلاوت قرآن.گر چه اين را مى‏توان‏بعنوان امرى عبادى و معنوى به حساب آورد،ليكن با توجه به نقش روحيه معنوى‏رزمندگان،اين مهلت‏ خواهى براى شعله‏ور ساختن بعد معنوى و تقويت روحيه رزمى وشهادت‏طلبانه در نيروهاى تحت امر،تاثير بسزايى داشت و يك تاكتيك نظامى محسوب‏مى‏شد،بويژه نشان دادن جايگاه ياران در بهشت،آنان را بى‏تاب شهادت ساخت و برخى‏مانند برير،شوخى مى‏كردند.

12-در آخرين لحظات بى‏ياورى و غربت‏سيد الشهدا«ع‏»كه پياده مى‏جنگيد،بازمواظب بود تا تير دشمن به او اصابت نكند و در پى لحظات غفلت دشمن بود تا حمله كندو بر جمع سپاه دشمن حمله مى‏برد. (12) 13-«پوشش براى پيوستن به امام‏»:تعدادى از شهداى كربلا كه از ياران امام بودند،ازكسانى بودند كه همراه سپاه كوفه و عمر سعد،به كربلا آمدند و آنجا به حسين بن على‏«ع‏»

پيوستند و با كوفيان جنگيدند.اين تاكتيك نشان‏دهنده كنترل شديد اطراف كوفه و ممانعت‏از پيوستن هواداران به سيد الشهدا«ع‏»است،بگونه‏اى كه براى برخى از شيعيان انقلابى،هيچ راهى نمانده بود،جز آنكه در پوشش سپاه كوفه،خود را به خط درگيرى رسانده، به‏امام ملحق شوند.

14-طرز آرايش جبهه و استقرار نيروها و نصب چادرها در كربلا به صورت نعلى‏شكل بود،تا هم تسلط بر مجموعه مواضع خودى باشد و هم خود در وسط اين شكل‏قرار گيرد و هم امكان محاصره شدن توسط سپاه كوفه را سلب كند.

خصوصيات منطقه عمليات در كربلا به صورت زير بوده است: (13) -نزديك رودخانه دجله و فرات-دجله در سمت چپ و فرات در سمت راست كربلا-از نظر آب و هوايى در منطقه خشك و گرم عراق قرار گرفته و در ضلع شمال‏شرقى،ايران قرار دارد و در جنوب غربى،حجاز واقع شده است.

-منطقه،رملى و نيمه جنگلى است.

-در حاشيه نهر علقمه،نخلستانى قرار دارد.

-داراى تپه ماهور و پستى و بلنديهاى بسيار-نهر علقمه از فرات منشعب شده است و در نزديكى اردوگاه حسينى قرار دارد.

-موسم تابستان با گرماى مخصوص منطقه.

-كربلا در حاشيه فرات و قبرستان يهود قرار گرفته است.

-از نظر اهميت جغرافيايى،نقطه كور،منزوى و فراموش شده،فاقد هر گونه امتياز واهميت ويژه سياسى،فرهنگى،نظامى و اقتصادى است.

خصوصيات حركت زمينى سيد الشهداء«ع‏»: (14) (عقب‏نشينى تاكتيكى-در زمان غير قابل پيش‏بينى)

1-بهره‏گيرى از زمين جهت ايجاد جنگ روانى‏2-انتخاب كميت زمين براى به دست‏گيرى ابتكار عمل در جنگ‏3-در اختيار گرفتن زمان و سلب آن از دشمن‏4-ايجاد توازن دفاعى‏5-تجزيه نيرو و تغيير جهت دشمن به سمت ضعف‏6-به هم زدن نظم تشكيلاتى و ايجاد تغيير در قرارگاه جنگى دشمن‏7-سلب اختيار از دشمن و به دست گرفتن ابتكار حركت‏8-اخلال در سيستم تصميم‏گيرى فرماندهان نظامى‏9-عقب‏نشينى تاكتيكى‏10-به دست گرفتن ابتكار عمل در زمين‏11-به موضع انفعالى كشيدن دشمن‏12-استفاده از پوشش طبيعى و تصنعى زمين و بهره‏گيرى از آن جهت استتار و اختفاء13-جلوگيرى از تمركز قوا هنگام حمله دشمن و ايجاد فاصله جغرافيايى بين‏فرماندهى،تداركات و ارتباطات‏14-ايجاد شتابزدگى در تصميم‏گيرى نظامى و كندى در عمل دشمن‏15-سلب هر گونه بهره‏گيرى استراتژيك از زمين(از دشمن)

16-افزايش محدوديت در ميدان عمل و كاهش شديد ميزان كارآيى دشمن‏17-تعيين هت‏حمله و نوع آرايش جنگى دشمن به وسيله زمين‏18-به دست گرفتن ابتكار عمل در سازماندهى و تجديد سازمان از لحاظ كمى و كيفى‏19-تعيين نوع بهره‏ورى از زمين براى دشمن(به صورت مطلوب)

20-موضعگيرى و آرايش مطلوب در دفع حمله‏21-احراز آمادگى در هر شرايطى تا هر زمان و سلب آمادگى از دشمن به وسيله زمين‏22-بدون حركت و صرف انرژى،آرايش دشمن را براى چند ساعت به صورت‏جنگ روانى بر هم زد. (15) .

مختصات جبهه جنگى حضرت ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»: (16) 1-نام عمليات:هيهات منا الذله‏2-سال عمليات:61 هجرى قمرى‏3-ماه عمليات:محرم الحرام‏4-روز عمليات:جمعه دهم محرم‏5-نوع عمليات(جنگ):جهاد ابتدايى‏6-استراتژى حركت و حمله:افشاى چهره نفاق-تشكيل حكومت‏7-موضع جنگى:دفاعى‏8-طول جبهه دفاعى(قطر نعل):180 متر9-طول محور عمليات:360 متر10-فاصله خيمه‏ها:2 متر11-تعداد خيمه‏ها:60 عدد12-تركيب كيفيت نيرو:بنى هاشم،ياران،زنان،كودكان‏13-وضعيت روحى و روانى: عاشقانى حفاظت‏پيشه‏14-تعداد سواره نظام:32 نفر15-تعداد پياده نظام:40 نفر16-تعداد كل نيروهاى رزمى:72 نفر17-فرمانده كل قوا:سيد الشهدا حسين بن على‏«ع‏»

18-پرچمدار لشكر:ابو الفضل العباس‏«ع‏»

19-فرمانده سمت راست:زهير بن قين‏20-فرمانده سمت چپ:حبيب بن مظاهر21-وضعيت تداركات:محاصره كامل‏22-وضعيت تجهيزات:كمبود شديد23-وضعيت آب و آذوقه: محاصره(تشنگى-گرسنگى)

24-موقعيت جغرافيايى:قتلگاه‏25-زمان و ساعت‏شروع حمله:دو ساعت گذشته از روز(8 صبح)

26-رمز عمليات:لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم‏27-نوع آرايش جنگى: ساعتى-مثلثى-نعلى‏28-تعداد بر هم زدن آرايش دشمن:در سه مرحله كه مرحله چهارم به جنگ تن به تن انجاميد29-طول مدت عمليات:8 ساعت‏30-پايان عمليات:غروب آفتاب همان روز مختصات جبهه جنگى يزيد بن معاويه :

1-نام جنگ و عمليات:بيعت ظالمانه‏2-استراتژى عمليات:محو كامل اسلام ناب محمدى‏«ص‏» 3-تركيب كيفيت نيرو:مردان مجهز و آماده‏4-موقعيت جغرافيايى: استراتژيك‏ترين منطقه‏5-وضعيت روحى و روانى:در خواب كامل سياسى‏6-تعداد سواره نظام:به علت كثرت آنان،نامعلوم‏7-تعداد پياده نظام:به علت كثرت آنان،نامعلوم‏8-كل نيروى رزمى:000/30 نفر9-فرمانده كل لشكر:عمر سعد10-پرچمدار لشكر:دريد،غلام عمر سعد11-فرمانده سواره نظام:عروة بن قيس احمصى‏12-فرمانده پياده نظام:شبث بن ربعى‏13-فرمانده ستون سمت راست:عمرو بن حجاج‏14-فرمانده ستون سمت چپ:شمر بن ذى الجوشن‏15-وضعيت تداركات:سريع،بموقع،فوق العاده‏16-وضعيت تجهيزات:به ميزان چند ماه‏17-وضعيت آب:مسلط بر رود فرات‏18-وضعيت آذوقه:به ميزان چند ماه‏19-نوع جنگ:تهاجمى‏20-موازنه قوا:برترى كمى(400 نفر مقابل 1 نفر)

21-خط مشى سياسى فرهنگى:نفاق‏22-رمز اول عمليات:لشكر خدا بپا خيزيد23-رمز دوم عمليات:پرتاب تير توسط عمر سعد24-تعداد آرايش:سه عدد25-آرايش اول:مدور،پله چپ و راست(پياده سنگين)

26-آرايش دوم:ستون سمت چپ،سواره سنگين‏27-آرايش سوم:ستون سمت راست،سواره سنگين‏28-تن به تن:خطى،بسيجى،عمومى،سواره 29-رعايت قوانين جنگى:نقض كامل (17) روشهاى روانى،تبليغى روشهايى كه از سوى سيد الشهدا«ع‏»در طول نهضت و در روز عاشورا،و نيز توسطخانواده او به كار گرفته شد،هم مايه ماندگارى نهضت و مصونيت چهره آن است، هم‏عامل روحيه‏بخشى به ياران شركت كننده در آن حماسه،كه امام را با همه هستى يارى‏كردند،و هم مايه تزلزل در انگيزه سپاه كوفه و موجب ضعف يا رسوايى يا خنثى شدن‏تبليغات دشمن گشته است،كه به برخى از آنها اشاره مى‏شود:

1-«نامشروع دانستن خلافت‏يزيد»:امام حسين‏«ع‏»با اين موضع،در افكارهواداران يزيد،ايجاد تزلزل كرد و با امتناع آشكار از بيعت و اعلان آن،جو سكوت‏را شكست.

2-«شهود صحنه‏»:با همراه بردن زنان و كودكان در سفر كربلا،به عنوان عاملان ثبت‏وقايع و شاهدان زنده كه همه صحنه‏ها را ديده‏اند،از تحريف و مسخ چهره واقعه‏جلوگيرى كرد.به علاوه حضور زنان و كودكان در قافله حسينى،تاثير عاطفى و برانگيزنده‏افكار بر ضد امويان در طول سفر داشت،حتى پس از شهادت و در دوران اسارت.

3-نامه‏نگارى و پيام‏رسانى به بزرگان كوفه و بصره و سران قبايل و اعزام نماينده به‏كوفه و تماس با پايگاه هواداران به عنوان يك كار تشكيلاتى.

4-«سنجش افكار»:محاسبه زمينه اقدام در كوفه،از راه اعزام مسلم بن عقيل به آنجا وارزيابى وضعيت هواداران و نويسندگان دعوتنامه‏ها و درخواست از مسلم براى گزارش‏دقيق از اوضاع كوفه و ميزان تعهد و وفاى مردم.

5-«مشروعيت نهضت‏»:آن حضرت،حركت‏سياسى خود بر ضد حكومت را به‏تكليف شرعى و امر به معروف و نهى از منكر و احياى سنت پيامبر«ص‏»پيوند داد،تاضمن مشروعيت بخشيدن به قيام خود،تعريضى به نامشروع بودن خلافت و تعارض آن‏با سنت نبوى داشته باشد.

6-«بهره‏گيرى عاطفى‏»:از آنجا كه حسين بن على‏«ع‏»را مردم به عنوان فرزند پيامبر وفاطمه‏«ع‏»مى‏شناختند،وى از اين موقعيت و زمينه عاطفى خود در دلها،چه براى جذب‏نيروى يارى دهنده،چه براى سلب انگيزه جنگ از دشمن و چه براى افشاگرى نسبت به‏ماهيت‏سلطه حاكم استفاده كرد.اين شيوه،هم توسط خود امام،هم از طريق حضرت‏زينب، امام سجاد و ساير اهل بيت انجام مى‏گرفت.حتى پوشيدن برد،زره و عمامه‏پيامبر«ص‏»و برگرفتن ذو الفقار و يادآورى خويشاوندى خود با پيامبر خدا نيز،در تحريك‏عواطف دينى نيروهاى دشمن مؤثر بوده و به عنوان يك شيوه تبليغاتى و روانى قابل توجه‏است.

7-«اتمام حجت‏»:براى بستن راه هر گونه عذر و بهانه و توجيه و تاويل،آن حضرت‏مكرر اقدام به‏«اتمام حجت‏»كرد،هم براى بازداشتن دشمن از كشتن او،هم براى پيوستن‏افراد به جبهه حق.در اين اتمام حجت،گاهى هم تكيه روى حسب و نسب خويش‏مى‏كرد.مثلا در خطبه صبح عاشورا،براى متزلزل ساختن انگيزه دشمن،بر اين نسب تاكيدمى‏شد كه:«فانسبونى فانظروا من انا؟...الست...الست...» (18) بنگريد كه من كيستم؟آيامن آن نيستم كه...اينها هر شبهه‏اى را رفع و دفع مى‏كرد و دشمن را خلع سلاح مى‏نمود.

8-«آماده سازى‏»:ياران و اهل بيت‏خود را از نظر روانى آماده مى‏ساخت كه با حادثه‏عاشورا شجاعانه رو به رو شوند و با سخنان و خطابه‏ها،روحيه شهادت‏طلبى در ياران،وصبر و تحمل در بستگان ايجاد مى‏كرد و هر گونه‏«ابهام‏»در مسير و هدف و سرانجام رامى‏زدود.

9-«جذب عاطفى‏»:برخوردى كه در گرماى نيمروز،با سپاه تشنه حر داشت و همه راسيراب كرد،سپس برگزارى نماز جماعت به امامت‏سيد الشهدا«ع‏»و اقتداى آنان به‏حضرت،آنگاه سخنرانى توجيهى و تبيينى براى سپاه دشمن،در واقع نوعى آميختن لطف‏و نوازش با روشنگرى و تبيين،نقش مهمى در جذب عاطفى آنان داشت.سرانجام هم‏حر،به امام پيوست.

10-«جبران كميت با كيفيت‏»:گر چه ياران آن حضرت در كربلا اندك بودند،اما اين‏كميت اندك را،با كيفيت بالا و روحيه والا در ياران خويش جبران كرد،چه در سخنان‏طول راه،چه ميثاق شب عاشورا و اعلام ايستادگى ياران تا پاى جان و نيز نشان دادن‏جايگاه اصحاب خود در بهشت،به آن جمع حاضر.

11-«تقويت بعد معنوى‏»:مهلت‏خواهى شب عاشورا و سپرى كردن آن شب با انس‏با خدا و تلاوت و عبادت و زمزمه‏هايى كه از خيمه‏ها برمى‏خاست،همه به عنوان عامل‏معنوى و تقويت روحى در شب قبل از عمليات مؤثر بود و ياران در صبح عاشورا بى‏تاب‏شهادت بودند و شوخى مى‏كردند و ميان خود و بهشت،فاصله‏اى جز تحمل ضربت‏شمشيرها نمى‏ديدند.

12-«خطابه با دشمن‏»:در عاشورا،استفاده از صداى بلند و رسا و القاى خطابه‏هاى‏مهم خطاب به نيروهاى دشمن،آن هم در ميدان كربلا و توسط خود امام و ياران‏برگزيده‏اش،نوعى اتمام حجت و سخن آخر بود،براى ايجاد تزلزل در دشمن و بستن راه‏توجيه در آينده و تلاش جهت بيدار ساختن وجدانهاى خفته.

13-«رجز»:استفاده از رجزهاى حماسى توسط امام و يارانش در درگيريهاى تن به‏تن يا عمومى.خواندن رجز،هم رزمنده را تقويت روحى مى‏كرد،هم دشمن را تحقيرمى‏نمود و هم مبين انگيزه و انديشه و ايمان جنگجوى حسينى بود.

14-«افشاگريهاى اسرا»:پس از عاشورا،اسيران اهل بيت‏«ع‏»،از تجمعهاى مردمى دركوفه، مجلس ابن زياد،شام،دمشق،حتى مجلس يزيد،استفاده كرده،پيام خون شهدا رامى‏رساندند، ضمن معرفى خود و امام حسين‏«ع‏»،بر ضد حكام افشاگرى مى‏كردند.اين‏شيوه را،چه در خطبه‏ها و چه در سخنانى كه در برخوردهاى متفرقه ابراز مى‏شد،به كارمى‏گرفتند.

15-«مجالس ياد»:اهل بيت،پس از بازگشت از سفر كربلا به مدينه،مجالس عزا وسوگوارى برپاداشتند و پيوسته از حادثه عاشورا و فجايع سپاه كوفه ياد مى‏كردند.

بارزترين آنها ياد كردن امام سجاد«ع‏»از حسين و شهادت او با لب تشنه بود،هنگام‏نوشيدن آب،يا ديدن صحنه ذبح گوسفند.

16-«فرهنگ گريه و نوحه‏»:امامان شيعه تاكيد فراوان كردند كه مظلوميت اهل بيت وحادثه عاشورا همواره ياد شود و زنده بماند.اين فرهنگ ياد و يادآورى در قالب مفاهيمى‏همچون: گريه،نوحه‏خوانى،مرثيه سرودن،زيارت،تربت‏سيد الشهدا«ع‏»،كام‏گيرى با آب‏فرات و تربت،ياد كردن از عطش حسين هنگام آب نوشيدن،برگزارى مجالس عزادارى‏براى اهل بيت و...شكل گرفت.اين فرهنگ،تاكنون هم سبب زنده ماندن و جاودانه شدن‏آن حماسه گشته است. در مجموع حركت عاشورا،چه از بعد نظرى و چه عملى،روشها و محورهايى موردتوجه قرار گرفته است تا:

-پيام نهضت به همه رسانده شود-در دراز مدت،منافقان نفوذى در تشكيلات حكومتى و پستهاى كليدى معرفى وافشا گردند-امر به معروف و نهى از منكر و اصلاح فساد اجتماعى، زنده شود-راه مبارزه سياسى فرهنگى براى نسلهاى آينده ترسيم گردد«سنت احياگرى‏»نسبت به حادثه كربلا نيز از سوى امامان شيعه و پيروان عاشورا،درطول تاريخ شيعه،آن پيامها را مطرح ساخته و آن حماسه را زنده نگهداشته و عظيمترين‏عامل برانگيزنده،وحدت‏بخش،راهنما و جهت‏ده را پديد آورده است.اوجگيرى روحيه‏شهادت‏طلبى و افزايش شناخت و آگاهى سياسى و به وحدت رسيدن نيروهاى معتقد به‏ولايت و رهبرى ائمه،از آثار اين تحول است.

تباكى

خود را به گريه زدن،خود را گريان نشان دادن،خود را شبيه گريه‏كننده ساختن،حالت‏گريه به خود گرفتن.در راه احياى عاشورا و سوگوارى بر عزاى حسين‏«ع‏»،هم گريستن،هم گرياندن و هم حالت گريه داشتن ثواب دارد.حتى اگر كسى نگريد يا گريه‏اش نيايد،گرفتن اين حالت،هم در خود شخص حالت اندوه و تحسر ايجاد مى‏كند،هم به مجلس‏عزا،چهره و رنگ غم مى‏بخشد.تباكى،همسويى با داغداران سوگ عاشوراست و مثل‏گريستن و گرياندن است.در حديث امام صادق‏«ع‏»است:«من انشد فى الحسين شعرافتباكى فله الجنة‏» (19) هر كه در باره حسين،شعرى بگويد و تباكى كند،بهشت براى اوست.

در حديثى هم كه سيد بن طاووس نقل كرده،چنين است:«من تباكى فله الجنة‏» (20) و درحديث قدسى آمده است:«يا موسى!ما من عبد من عبيدى فى ذلك الزمان بكى او تباكى‏و تعزى على ولد المصطفى الا و كانت له الجنة ثابتا فيها» (21) اى موسى هر يك از بندگانم كه‏در زمان شهادت فرزند مصطفى‏«ص‏»گريه كند يا حالت گريه به خود گيرد و بر مصيبت‏سبط پيامبر تعزيت گويد،همواره در بهشت‏خواهد بود.

البته غير از تباكى در مصيبت ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»،حالت گريه به خود گرفتن درمناجات و دعا و از خوف خدا نيز مطلوب است و اين از نمونه‏هاى روانى تاثير ظاهر درباطن است. رسول خدا«ص‏»در اين زمينه به ابوذر غفارى فرمود:«يا اباذر!من استطاع ان‏يبكى فليبك،و من لم يستطع فليشعر قلبه الحزن و ليتباك،ان القلب القاسى بعيد من‏الله‏» (22) هر كه مى‏تواند گريه كند،پس بگريد و هر كه نتواند،پس در دل خويش حزن قراردهد و تباكى كند، همانا قلب قساوت گرفته،از خداوند دور است.امام صادق‏«ع‏»در باره‏گريه بر گناه خويش و از خوف خدا مى‏فرمايد:«ان لم يجئك البكاء فتباك،فان خرج‏منك مثل راس الذباب فبخ بخ‏» (23) اگر گريه‏ات نمى‏آيد،خود را به حالت گريه درآور،پس‏اگر به اندازه سر مگسى اشك بيرون آمد، پس مرحبا به تو.

تحريفهاى عاشورا

نهضت عاشورايى امام حسين‏«ع‏»،با انگيزه امر به معروف و نهى از منكر و براى نجات‏اسلام و مبارزه با طغيان بود.اهداف و آرمانهاى مقدس،چهره‏هاى متعالى و درخشان وانگيزه‏هايى اجتماعى و سياسى داشت.آن همه تشويق براى گريه بر سيد الشهدا وعزادارى براى سيد مظلومان نيز،براى زنده نگهداشتن اين مكتب جهاد و شهادت و حفظ‏ارزشها بود.متاسفانه در طول تاريخ،تحريفهايى چه در انگيزه‏ها و اهداف،چه درچهره‏هاى حماسه‏ساز و چه در برنامه‏هاى مربوط به عاشورا انجام شد.

تحريفهاى عاشورا،برخى به‏«محتوا»بر مى‏گردد،برخى به‏«شكل‏»و برخى به‏«افراد».

كتابهايى كه به عنوان مقتل نوشته شد و روضه‏هايى كه براى عاشورا گفته و خوانده شد، گاهى چون با انگيزه گرياندن مستمعين بود،آميخته به مطالب ضعيف،غير مستند و احيانادروغ گشت.علاقه‏اى كه به چهره‏هاى عاشورايى وجود داشت،سبب شد در حوادث آن‏حماسه،غلوها و مبالغه‏هايى نقل شود كه غير عقلى و باور نكردنى است.آمار و ارقام‏كشته‏ها و برخى حوادثى كه بظاهر غم‏انگيز و سوزناك بود،بر اصل واقعه افزوده شد.

انگيزه آن حماسه اجتماعى و خونين نيز،گاهى تا حد«كشته شدن براى شفاعت ازگنهكاران امت‏»تنزل يافت.نوع برخوردهاى امام حسين‏«ع‏»،زينب و امام سجاد«ع‏»وكودكان و اهل بيت، گاهى به صورت عجز و لابه و ذلت و حقارت در برابر فاسقانى چون‏يزيد و عمر سعد و ابن زياد و شمر و...در آمد و خواسته بزرگ امام در اين ميدان حماسه،كه رد بيعت با حكومت جور بود، به درخواست جرعه‏اى آب براى لب عطشان خويش ياگلوى خشك على اصغر در آمد.

در روضه‏هايى كه خوانده مى‏شد و تعزيه‏هايى كه برپا مى‏گشت و شعرها و نوحه‏هايى‏كه سروده و اجرا مى‏شد،از زينب و امام سجاد و مسلم بن عقيل و سكينه و...چهره‏هايى‏ارائه گشت كه با روح بلند و عزتمند و بزرگوار آن خاندان شرف و كرامت،ناسازگار بود.

حتى خصومت ديرين امويان با اساس دين و وحى و نبوت،به دشمنى شخصى‏حسين‏«ع‏»و يزيد تبديل شد.رسالت‏يارى رساندن به جبهه گسترده حسينى در طول‏تاريخ،تنها به سطح گريستن بر تشنگى و مظلوميت آل عبا پايين آمد و بيش از روضه‏فكر امام حسين‏«ع‏»،روضه جسم پاره پاره او و بيش از پيام خونين سيد الشهدا،حلقوم‏بريده ابا عبد الله مطرح شد.حتى مبارزه دشمنان با اصل اقامه عزا براى سالار شهيدان(كه‏بى‏ثمر بود)تبديل شد به آزادى مراسم و ترويج‏شعائر،ولى همراه با مسخ حقيقت عاشوراو فلسفه قيام كربلا،كه اينگونه برنامه‏ها،هيچ تعارضى با سلطه ستم و فسق نداشته باشد واين بزرگترين تحريف محتوايى عاشورا بود.در حالى كه در تاريخ شيعه،قيام توابين،پس‏از گريه بر مزار شهداى كربلا و ياد مظلوميت امام حسين‏«ع‏»شكل گرفت و شيعيان درسرزمين كربلا و با الهام از عاشورا،به رهبرى سليمان بن صرد،قيامى را شكل وسازماندهى دادند.و عاشورا،تكليف‏آور براى هر مسلمان بود،نه آنكه امام،يك وظيفه‏خاص و دستور خصوصى داشته باشد.

اعتقاد به شفاعت‏سيد الشهدا و نيز ثوابهاى فراوان براى اشك ريختن بر آن حضرت وهمچنين نتايج ارزشمند محبت و ولايت اهل بيت‏«ع‏»،همه صحيح است،اما اين مسائل‏بگونه‏اى يكجانبه طرح شد كه بسيارى از علاقه‏مندان اهل بيت،تعارضى ميان گريستن برحسين‏«ع‏»و ارتكاب فسق و فجور و زير پا نهادن حق الناس و ترك وظايف ندانند واميدشان به حسين‏«ع‏»باشد،هر چند كه غرق گناه باشند!امام سجاد«ع‏»كه همان روح‏حسينى و شجاعت علوى را داشت و در عاشورا به مصلحت الهى بيمار بود و توان جنگيدن نداشت،در پى همين تلقينات تحريف شده،به‏«امام بيمار»شهرت يافت و دراذهان عموم،به صورت مردى لاغر،رنگ پريده،بى‏حال و زرد چهره و عصا به دست‏جلوه كرد.حتى قضايايى بى‏اساس،همچون حجله عروسى قاسم نوجوان در شب‏عاشورا،به عنوان دستمايه اشگ گرفتن از اهل عزا،به مرثيه‏ها و مقتلها راه يافت وقضايايى به نام رؤيا و خواب(راست‏يا دروغ)باب شد و دهان به دهان و سينه به سينه‏نقل گشت و بتدريج،حالت‏يك امر مسلم و قطعى يافت.آنچه وظيفه آگاهان ودست‏اندركاران است،هم تبيين صحيح قيام حسينى،هم ارائه مقتل و روضه صحيح ومستند،هم جلوگيرى از خواندن مرثيه‏هاى دروغ و مرثيه‏خوانان ناصالح و مداحان كاسب‏و واعظان بيسواد و بى‏مطالعه است.در يكى دو دهه اخير،هم كتابهاى ارزشمندى درتحليل ماهيت و اهداف قيام حسينى تاليف شده،هم اشعار با محتوا و منطبق با روح‏عاشورا سروده شده است و هم برخى از اين تحريفهاى لفظى و محتوايى بازگو و معرفى‏شده است. (24) الهامى كه در انقلاب اسلامى ايران و در جبهه‏هاى دفاع مقدس،از عاشورا و كربلاگرفته شد،بهترين استفاده از چهره تحريف نشده عاشوراست.و اگر شيعه بتواند«مكتب‏عاشورا»را آنگونه كه هست و بوده،به جهانيان معرفى كند،بى‏شك منبع الهام همه‏آزاديخواهان مبارزى خواهد شد كه در پى الگوى راستين براى انقلاب و مبارزه با ستم‏اند.

تخريب قبر امام حسين‏«ع‏»

الهام‏بخشى تربت‏خونين سيد الشهدا«ع‏»در راه مبارزه با ستم،سبب شد كه شيعه،همواره مرقد آن شهيد را تكريم و بر گرد آن تجمع كند.توصيه‏هاى اكيد ائمه نيز نسبت به‏زيارت قبر امام حسين‏«ع‏»اين شور و الهام را مى‏افزود.همين سبب شد كه حكام ستمگرهمواره احساس خطر كنند و اين كانون را از هم بپاشند.از دوران بنى اميه كه زيارت آن‏حضرت،ممنوع و تحت كنترل بود،تا زمان هارون الرشيد كه حتى درخت‏سدرى را كه‏سايه‏بان زائران بود قطع كردند (25) ، تا زمان متوكل عباسى كه اوج آن سختگيريها و ممانعتهابود،تا زمان استيلاى وهابيون و غارت كربلا و تخريب حرم حسينى،همه و همه گوياى‏وحشت دشمنان حق و اهل بيت،از جلوه‏گرى اين خورشيدهاى تابان بود.

متوكل عباسى،پاسگاهى در نزديكى كربلا زده و به افراد خويش فرمان اكيد داده بودكه:هر كس را ديديد قصد زيارت حسين را دارد،بكشيد. (26) به امر متوكل،هفده بار قبرحسين‏«ع‏»را خراب كردند. (27) در يكى از اين نوبتها،«ديزج يهودى‏»را مامور تغيير و تبديل‏و تخريب قبر مطهر كرد.او نيز با غلامان خويش سراغ قبر رفت و حتى قبر را شكافت و به‏حصيرى كه پيكر امام در آن بود برخورد كرد كه از آن بوى مشك مى‏آمد.دوباره خاك‏روى آن ريختند و آب بستند و آن زمين را مى‏خواستند با گاو،شخم بزنند كه گاوهاپيشروى نمى‏كردند. (28) هارون الرشيد نيز يك بار به والى كوفه فرمان داد تا قبر حسين بن‏على‏«ع‏»را خراب كند.اطراف آن را عمارتها ساخته و زمينهايش را زير كشت و زراعت‏بردند. (29) به متوكل خبر دادند كه مردم در سرزمين‏«نينوا»براى زيارت قبر حسين‏«ع‏»جمع‏مى‏شوند و از اين رهگذر،جمعيت انبوهى پديد مى‏آيد و كانون خطرى تشكيل مى‏شود.

متوكل به يكى از فرماندهان ارتش خود در معيت تعدادى از لشگريان ماموريت داد تامرقد مطهر را بشكافند و مردم را متفرق ساخته،از تجمع بر سر قبر آن حضرت و زيارت‏قبر او جلوگيرى كنند.او هم طبق دستور،مردم را از پيرامون قبر پراكنده ساخت.اين حادثه‏در سال 237 هجرى بود.ولى مردم در موسم زيارت،باز هم تجمع كرده،عليه او شورش‏كردند و بى‏باكانه به ماموران خليفه گفتند:اگر تا آخرين نفر هم كشته شويم،دست برنمى‏داريم.و بازماندگان ما به زيارت خواهند آمد.وقتى حادثه به متوكل گزارش شد،به‏آن فرمانده نوشت كه دست از مردم بردارد و به كوفه بازگردد و چنين وانمود كند كه‏مسافرتش به كوفه در رابطه با مصالح مردم بوده...تا اينكه در سال 247 باز تجمع مردم‏زياد شد.به نحوى كه در آن محل، بازارى درست‏شد.مجددا بناى سخت‏گيرى گذاشتند. (30) روز به روز بر زائران افزوده مى‏شد، متوكل سردارى فرستاد و ميان مردم اعلام كردند كه‏ذمه خليفه از كسى كه به زيارت كربلا رود بيزار است.باز هم آن منطقه را ويران كردند وآب بستند و شخم زدند و قبر را شكافتند. (31) اينگونه برخوردها و جفاها،همه براى پراكندن‏مردم از گرد اين كانون حرارت و شوق بود،اما كمترين نتيجه‏اى نمى‏گرفتند و بر شوق‏مردم افزوده مى‏شد.«بهاى وصل تو گر جان بود، خريدارم‏».كربلا،سنگر مقاومت‏مى‏گشت و كعبه اهل حقيقت و ولا.

آرى...«زيارت اين خاك است كه توده مردم را يارى مى‏دهد تا به انقلاب حسين‏«ع‏»وبه جهاد و مبارزه او عليه ظلم بينديشند و به رسوا كردن دستگاه حاكم بنشينند.چنين است‏كه اين خاك-خاك كربلا-سمبل و شعار مى‏شود و طواف آرامگاه حسين،با صد طواف‏كعبه مقابل مى‏شود و حتى بر آن ترجيح مى‏يابد». (32) وهابيان نيز در سال 1216 ه.ق.به كربلا حمله كردند و اين تهاجمها،ده سال ادامه‏داشت.هم شهر را غارت و هم مردم را قتل عام و هم قبر مطهر را خراب كردند.يك بارهم‏«امير مسعود»در سال 1225 با سپاهى متشكل از 20 هزار جنگجوى وهابى به نجف واز آنجا به كربلا تاختند. (33) در عصر حاضر نيز،حكومت بعثى عراق،براى در هم كوبيدن حركت انقلابى شيعيان‏اين سرزمين،در سال 1370 ش.با انواع سلاحها مردم را در نجف و كربلا به خاك و خون‏كشيد و با توپخانه،گنبد و بارگاه امام حسين‏«ع‏»را مورد هجوم قرار داد.و اين پس از قيام‏مردمى بر ضد حكومت‏«صدام‏»بود كه شهر نجف و كربلا را به تصرف در آوردند و رژيم‏عراق،براى باز پس‏گيرى آنها از دست انقلابيون،با خشونت تمام وارد ميدان شد وساختمان حرم امير المؤمنين و سيد الشهدا و حضرت ابا الفضل عليهم السلام و گنبد و دربهاو ضريح،آسيب ديد.اين جنايتها سبب شد رهبر انقلاب اسلامى،آية ا... خامنه‏اى طى‏اطلاعيه‏اى ضمن محكوم كردن تجاوزات رژيم بعث عراق به حرمها و شهرهاى مقدس، روز پنجشنبه 8 ذى قعده 1411 ق.برابر با دوم خرداد 1370 ش.را عزاى عمومى اعلام‏كرده،به سوگ بنشيند. (34) در بخشى از اين اطلاعيه آمده است:«...با يورش وحشيانه به‏نجف و كربلا، آن كردند كه قلم از شرح آن عاجز است و بر عتبات عاليات و مسلمانان ومردم عراق و حوزه‏هاى علميه،آن روا داشتند كه طواغيت‏ستمگر و خون آشام بنى اميه وبنى عباس هم روا نداشته بودند و چنان ضايعه و جراحتى بر قلب دوستان اهل بيت واردكردند كه سنگينى آن را با هيچ فاجعه‏اى در اين زمان،نتوان قياس كرد.«هيجوا احزان يوم‏الطفوف...». (35)

پى‏نوشتها

1-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 161.

2-سفينة البحار،ج 1،ص 124.

3-كامل،ابن اثير،ج 2،ص 530،مقتل الحسين،خوارزمى،ج 1،ص 182.

4-مقتل الحسين،خوارزمى،ج 1،ص 183.

5-بحار الانوار،ج 44،ص 329،اعيان الشيعه،ج 1،ص 588.

6-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 46،موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 324.

7-تاريخ طبرى،ج 4،ص 289،حياة الامام الحسين،ج 3،ص 59،كامل،ابن اثير،ج 2،ص 547.

8-كامل،ابن اثير،ج 2،ص 549.

9-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 99،كامل،ابن اثير،ج 2،ص 560.

10-همان.

11-همان،ص 566.

12-همان،ص 572.

13-برگرفته از جزوه‏«تشكيلات توحيدى عاشورا»،فاطمى‏پناه،ص 24.

14-همان،ص 27.

15-صاحب طرح،بر اساس نقشه عملياتى و ترسيم صحنه و مستندات تاريخى،نكات فوق را تشريح مى‏كند.

16-همان،ص 25.

17-پايان نقل از جزوه پيشين.

18-كامل،ابن اثير،ج 2،ص 561.

19-بحار الانوار،ج 44،ص 282.

20-همان،ص 288.

21-مستدرك سفينة البحار،نمازى شاهرودى،ج 7،ص 235.

22-مكارم الاخلاق،طبرسى،ص 462،بحار الانوار،ج 74،ص 79.

23-بحار الانوار،ج 90،ص 344.

24-مطالعه كتاب سودمند حماسه حسينى(3 جلد)از شهيد مطهرى در اين زمينه‏ها توصيه مى‏شود.همچنين مواردمتعددى از نقلهاى دروغ و حوادث بى‏اساس را كه در زبان مرثيه‏خوانان و در شعر و نثر مرثيه در باره حوادث‏كربلاست،در كتاب‏«لؤلؤ و مرجان‏»و در فصل لزوم پرهيز از دروغ و رعايت صدق در سخن،تاليف‏«محدث نورى‏»

مى‏توان خواند.همچنين كتاب‏«ستودگان و ستايشگران‏»كه مجموعه‏اى از ارشادهاى آية‏ا... خامنه‏اى در باره بايدها ونبايدها در امر مداحان و مرثيه‏خوانان است،خواندنى است، نشر«حوزه هنرى‏».نيز،ر.ك:«التنزيه لاعمال الشيعه‏»،سيد محسن امين،(خلاصه‏اى از آن در«اعيان الشيعه‏»،ج 10،ص 373 به بعد آمده است)،«اكسير السعادة فى اسرارالشهادة‏»،سيد عبد الحسين لارى،«الايات البينات فى قمع البدع و الضلالات‏»،كاشف الغطاء،مقاله‏«امام خمينى،احياءو اصلاح شعائر حسينى‏»،سيد جواد ورعى،(ويژه‏نامه روزنامه جمهورى اسلامى با نام‏«عاشورا و امام خمينى‏»،خرداد74).

25-تاريخ الشيعه،مظفرى.ص 89،بحار الانوار،ج 45،ص 398.

26-بحار الانوار،ج 45،ص 404.

27-همان،ص 410،تتمة المنتهى،ص 241.

28-بحار الانوار،ج 45،ص 394.

29-تتمة المنتهى،ص 240

30-اعيان الشيعه،ج 1،ص 628،تراث كربلا،ص 34(با اختلاف در عبارات).

31-تتمة المنتهى،ص 241.

32-مجموعه آثار،شريعتى،ج 7(شيعه)ص 20.

33-براى آشنايى با فتنه‏ها و تهاجمات وهابيها به اعتاب مقدسه،از جمله ر.ك:«كشف الارتياب‏»، سيد محسن امين،«اعيان الشيعه‏»،ج 1،ص 628،«تراث كربلا»،سلمان هادى الطعمه،ص 262، «موسوعة العتبات المقدسه‏»،كربلا،جزء 1،ص 201،«فرقه وهابى‏»،محمد حسين قزوينى،«تاريخ كربلا»عبد الجواد كليددار،ص 234.

34-روزنامه‏هاى 31 ارديبهشت 1370.

35-قضاياى درگيريها در نجف و كربلا و حمله رژيم بعث به حرمهاى مطهر،در اخبار و گزارشهاى مطبوعات‏ارديبهشت 1370 درج شده است.از جمله ر.ك:«مرورى اجمالى بر تاريخ سياسى كربلا»انتشارات سازمان تبليغات‏اسلامى.نيز:«سيماى كربلا»،محمد صحتى.

تربت

خاك.خاك قبر امام حسين‏«ع‏».تربت به معناى مقبره هم آمده است.در فارسى هم‏«رفتن سر خاك‏»به معناى زيارت قبر است.خداوند،به پاس فداكارى عظيم امام‏حسين‏«ع‏»و شهادتش در راه احياى دين،آثار ويژه و احكام خاصى در تربت مقدس‏سيد الشهدا و خاك كربلا قرار داده است.تربت‏خونين كربلا كه در برگيرنده آن پيكر پاك‏است،الهام بخش فداكارى و عظمت و يادآور جان باختن در راه ارزشهاى الهى است.ازاين رو،هم سجده بر آن تربت مستحب است، هم ذكر گفتن با تسبيح تربت،فضيلت بسياردارد،هم شفا دهنده بيمارى است،هم شايسته است كه هنگام دفن ميت،اندكى تربت‏همراه او گذاشته شود يا با حنوط مخلوط شود،هم دفن شدن در كربلا ثواب دارد و ايمنى‏از عذاب مى‏آورد و هم نجس ساختن آن حرام است و اگر در بيت الخلا بيفتد بايد از آنجاپرهيز كرد يا از آنجا در آورد و احكام و آثار ديگر كه در فقه مطرح است (1) .

رسول خدا«ص‏»مقدارى تربت كربلا به‏«ام سلمه‏»داد و فرمود:هر گاه ديدى اين‏خاك،تبديل به خون شد،بدان كه حسين‏«ع‏»كشته شده است. (2) گر چه خوردن خاك،حرام است،اما خوردن اندكى از خاك قبر سيد الشهدا به نيت‏شفاگرفتن(استشفاء)جايز،بلكه مؤكد است و آداب و حدودى دارد. (3) امام رضا«ع‏»فرمود:

«كل طين حرام كالميتة و الدم و ما اهل لغير الله به،ما خلاطين قبر الحسين‏«ع‏»فانه شفاء من‏كل داء» (4) هر خاكى حرام است،مثل مردار،خون و ذبح شده بى‏نام خدا،مگر خاك قبرحسين‏«ع‏»كه درمان هر درد است.امام صادق‏«ع‏»فرمود:«فى طين قبر الحسين شفاء من‏كل داء و هو الدواء الاكبر». (5) در خاك قبر حسين‏«ع‏»شفاى هر درد است و آن دواى‏بزرگتر است.روايت است كه از فضيلتهاى ويژه حسين بن على‏«ع‏»اين است:«الشفاء فى‏تربته و الاجابة تحت قبته و الائمة من ذريته‏». (6) امام صادق‏«ع‏»دستمال زردى داشت كه در آن تربت‏حضرت سيد الشهدا بود.وقت‏نماز كه مى‏شد همان تربت را در موضع سجودش مى‏ريخت و بر آن سجده مى‏كرد. (7) و نيزآن حضرت فرمود:«السجود على تربة الحسين يخرق الحجب السبع‏». (8) سجده بر تربت‏حسينى،حجابهاى هفتگانه را كنار مى‏زند.همچنين روايت‏شده است كه امام صادق‏«ع‏»

جز بر تربت‏سيد الشهدا سجده نمى‏كرد،به عنوان فروتنى و تواضع در برابر خداوند: «كان‏الصادق لا يسجد الا على تربة الحسين تذللا لله و استكانة اليه‏». (9) نسبت به برداشتن كام‏نوزادان با تربت كربلا نيز احاديث فراوانى است،از جمله از امام صادق‏«ع‏»روايت است‏كه: «حنكوا اولادكم بتربة الحسين فانها امان‏». (10) كام فرزندان خود را با تربت‏حسين‏«ع‏»

برداريد،كه اين تربت،امان است.در سنتهاى چاووش‏خوانى،اشاره به سيب بهشتى (11) وبوى سيب از تربت امام حسين‏«ع‏»مى‏كردند و مى‏خواندند:(بوى سيب).

ز تربت‏شهدا بوى سيب مى‏آيد ز طوس،بوى رضاى غريب مى‏آيد

آنچه به تربت‏سيد الشهدا قداست و كرامت بخشيده،همان خون حسين‏«ع‏»و شهادت‏ثار الله است كه الهام‏بخش حريت و رادمردى و فداكارى در راه خداست.به تعبير امام‏خمينى‏«قدس سره‏»:«همين تربت پاك شهيدان است كه تا قيامت،مزار عاشقان و عارفان ودلسوختگان و دار الشفاى آزادگان خواهد بود.» (12) به همين جهات،هم‏«شفاخواهى‏»ازتربت‏سيد الشهدا«ع‏»وهم‏«شفايابى‏»در آستانه و حرم حسينى جزء فرهنگ شيعه و مستندبه روايات است.

شهادت،خاك را بوييدنى كرد شهادت،سنگ را بوسيدنى كرد

علامه امينى‏«ره‏»مى‏نويسد:«آيا بهتر آن نيست كه سجده‏گاه،از خاكى قرار داده شود كه‏در آن، چشمه‏هاى خونى جوشيده است كه رنگ خدايى داشته است؟تربتى آميخته باخون كسى كه خداوند،او را پاك قرار داده و محبت او را اجر رسالت محمدى‏«ص‏»قرارداده است؟خاكى كه با خون سرور جوانان بهشت و وديعه محبوب پيامبر و خدا عجين‏گشته است؟...» (13) چه رازى در«تربت كربلا»نهفته است؟تربت كربلا،خاكى آميخته با«خون خدا»ست ‏و شگفت نيست كه خون،به خاك،اعتبار بخشد و شهادت،در زمين و در و ديوار،آبرو وقداست بيافريند و خاك كربلا،مهر نماز عارفان گردد و در سجاده،عطر شهادت از تربت ‏حسين‏«ع‏» به مشام عاشقان برسد و شفابخش دردها شود.درس گرفتن از تربت و فرات،تنها در مكتب زيارت ميسر است و سخن خاك را با دل،تنها گوش حسينيان كربلايى ‏مى‏شنود. «...در آنجا تربتى است،گويا معدن مغناطيس،كه افراد عاشق را كه قابل‏جذب‏اند،مانند ذرات كوچك آهن،به سوى خود جذب مى‏كند.آنجا مضجع مقدس‏سرباز فداكارى است كه رؤساى جمهور و پادشاهان،قبل از آنكه رسم سرباز گمنام ونهادن دسته‏گل معمول گردد،عصاره گل،بهترين عطر را آوردند و بوسيدند و بوييدند وپاشيدند و آرزوى اين كردند كه كاش در برابرش جنگيده و اسلام را يارى مى‏كردند وكشته مى‏شدند. (14) شهيد مطهرى مى‏نويسد:«...تو كه خدا را عبادت مى‏كنى، سر بر روى هر خاكى‏بگذارى نمازت درست است،ولى اگر سر بر روى آن خاكى بگذارى كه تماس كوچكى،قرابت كوچكى،همسايگى كوچكى با شهيد دارد و بوى شهيد مى‏دهد،اجر و ثواب توصد برابر مى‏شود.» (15) در كربلا،خاندان معينى بودند كه متصدى تهيه مهر و تسبيح از تربت‏سيد الشهدا بودند و همه ساله مبلغ هنگفتى به والى بغداد مى‏پرداختند تا همچنان از اين‏امتياز برخوردار باشند. (16)

تركيب بند محتشم كاشانى - محتشم كاشانى

تسبيح تربت

تربت‏سيد الشهدا«ع‏»،به خاطر قداست و فضيلت و الهام‏بخشى،هم مورد سجود قرارمى‏گيرد، هم از آن تسبيح براى ذكر گفتن تهيه مى‏شود،هم كام نوزاد را بر مى‏دارند،هم‏همراه ميت به صورت حنوط،به كار مى‏رود.خاكى كه مدفن يك شهيد است،انتقال‏دهنده فرهنگ شهادت و الهام‏بخش شجاعت و ايمان است و تسبيحى كه با چنين تربتى‏گفته شود،اجر مضاعف دارد.از امام صادق‏«ع‏»احاديثى در فضيلت تسبيح تربت‏سيد الشهدا روايت‏شده است. (17) حضرت زهرا«ع‏»از تربت‏حمزه سيد الشهدا،تسبيحى ساخته و به نخ كرده بود و با آن،ذكر تسبيحات مى‏گفت،مردم هم چنان كردند.چون حسين‏«ع‏»شهيد شد،به خاطر مزيت‏و فضيلت تربت او، اين كار در باره تربت قبر آن امام شهيد انجام گرفت. (18) پيش از تسبيح‏گلى،حضرت زهرا تسبيحى داشت از نخ پشمين كه به آن گرههاى متعدد زده بود و آن را مى‏گرداند و تسبيح و تكبير مى‏گفت،تا آنكه حضرت حمزه در جنگ احد به شهادت‏رسيد.آنگاه از تربت او تسبيحى ساخت.رسم مردم بر اين جارى شد تا آنكه پس ازشهادت امام حسين،از تربت قبر او تسبيح فراهم مى‏كردند:

«فلما قتل الحسين صلوات الله عليه عدل بالامر اليه فاستعملوا تربته لما فيه من الفضل والمزيه.» (19) دو حديث در فضيلت تسبيح تربت:امام صادق‏«ع‏»فرمود:«من كانت معه سبحة من‏طين قبر الحسين عليه السلام كتب مسبحا و ان لم يسبح بها» (20) هر كه تسبيحى از تربت قبرحسين‏«ع‏»داشته باشد،تسبيحگوى نوشته مى‏شود،هر چند با آن تسبيح نگويد. امام‏كاظم‏«ع‏»فرمود:«لا يستغنى شيعتنا عن اربع:...و سبحة من طين قبر الحسين فيها ثلاث وثلاثون حبة...» (21) شيعه ما از چهار چيز بى‏نياز نيست:...يكى هم تسبيحى با 33 دانه از خاك‏قبر امام حسين عليه السلام. (22) تسبيح تربت،قصيده‏اى صد بيتى است و واژه‏هايش همه عاشورايى،كه دانه‏هايش‏همراه ذاكر،ذكر مى‏گويد و عطر شهادت را مى‏پراكند.كربلائيان با مضمون اين قصيده‏مقدس همنوايى مى‏كنند و با تركيبات آن كه الله اكبر،الحمد لله و سبحان الله است،آشنا ومانوسند.دانه‏هاى تسبيح تربت،گوهرهايى است كه از خاك كوى عشق گرفته مى‏شده واز آن نورى تا ملكوت خدا متصاعد مى‏شود.دلهاى دريايى،گوهر تربت را در ساحل‏عشق،با«اشك‏»شستشو مى‏دهند،و از زمزم ديدگان بر آن مى‏بارند.اين است رمز جلوه وجلاى هميشگى‏«تربت‏حسين‏»!و همين است راز برترى تسبيح تربت،بر دانه‏هاى‏ياقوت و عقيق و فيروزه و زبرجد و الماس!تسبيح تربت،تركيبى كربلايى دارد و آهنگى‏زهرايى و مفاهيمش هديه خداوند به‏«فاطمه‏»است.منظومه‏اى رمزى از قداست وفداكارى و عشق و خلوص است.چه اكسير شگفتى در خاك مزار حسين‏«ع‏»نهفته است،فضيلت‏بخش خاك بر گوهر!

تعزيه

تعزيه و تعزيت،هم به معناى تسليت گفتن به يك داغدار از مصيبت است،هم به‏معناى اجراى نوعى نمايش مذهبى به ياد حادثه عاشورا كه‏«شبيه‏خوانى‏»هم گفته‏مى‏شود.اما توضيح هر يك:

تسليت‏گويى

اصل تسليت‏گويى به خاطر مصيبتى كه بر كسى وارد شده،در اسلام مستحب است.

رسول خدا«ص‏»فرمود:«من عزى مصابا فله مثل اجره‏» (23) هر كس مصيبت ديده‏اى راتسليت گويد،پاداشى همانند او دارد.و نيز طبق حديثى از امام صادق‏«ع‏»،خداوند به‏حضرت فاطمه‏«ع‏»در سوگ شهادت حسين‏«ع‏»تعزيت گفت. (24) از مستحبات روز عاشورااست كه افراد وقتى به هم مى‏رسند،نسبت به اين مصيبت بزرگ به يكديگر تعزيت وتسليت گويند.اين نشانه داغدارى در اين فاجعه عظيم و همبستگى با جبهه شهداى‏كربلاست.عبارتى كه مستحب است در اين تسليت‏گويى گفته شود چنين است:«اعظم‏الله اجورنا بمصابنا بالحسين عليه السلام و جعلنا و اياكم من الطالبين بثاره مع وليه الامام‏المهدى من آل محمد عليهم السلام‏». (25) در اين متن تعزيت،ضمن داغدارى در سوگ‏سيد الشهداء،مساله خونخواهى آن امام شهيد در ركاب حضرت مهدى‏«ع‏»از خداوندخواسته شده است.

سنت تسليت‏گويى در ميان شيعه،نسبت به مناسبتهاى ديگرى كه وفات معصومين‏«ع‏»

پيش مى‏آيد رايج است و هنگام ديدار،جمله‏«اعظم الله اجوركم‏»را مى‏گويند.

شبيه‏خوانى تعزيه‏خوانى و شبيه‏خوانى،نمايشى است كه در يك محوطه،با حضور مردم توسطچند نفر انجام مى‏گيرد كه در نقش قهرمانان كربلا و با لباسهاى مخصوص و ابزار جنگى وهمراه با دهل و شيپور،نيزه،شمشير،سپر،سنج،كرنا،سرنا،خنجر،زره،مشك آب واسب، ايفاى نقش مى‏كنند.صحنه و نمايش،بر مبناى حوادث كربلا و مقتلها تنظيم‏مى‏شود. (26) تعزيه،اگر بصورت صحيح و با حفظ موازين و شئون معصومين انجام شود،تاثير مهم مى‏گذارد و وسيله انتقال فرهنگ شهادت به نسلهاى آينده است.

«در فرهنگ شيعه،به معناى نوحه بر امامان شهيد،نزديك قبورشان يا در خانه‏سوگواران است كه براى امام حسين‏«ع‏»نوحه مى‏خوانند.در فرهنگ مردم،نمونه‏هايى ازتابوتهاى سمبليك براى كشته‏هاى كربلاست.در شهرهاى مختلف شيعه‏نشين،روزعاشورا مراسم خاصى بر پا مى‏كنند و هودجها و اسبهايى را راه مى‏اندازند.برپايى اينگونه‏مراسم كه در اماكن عمومى و مساجد و...به صورت تحريك‏كننده حزن مردم است،«تعزيه‏»نام دارد و با لباسها و... برخى حوادث كربلا را به صورت نمايش ارائه مى‏كنند.دراين مراسم،روضه‏خوانى و نوحه‏خوانى هم انجام مى‏گيرد و كودكانى هم بعنوان‏«پيشخوان‏»برنامه اجرا مى‏كنند و متنهاى اجرايى اغلب به صورت شعر است.شكل تكامل‏يافته تعزيه،جديد است.» (27) در باره اين نمايش مذهبى نوشته‏اند:«شبيه‏خوانى يا به اصطلاح عامه‏«تعزيه‏خوانى‏»،عبارت از مجسم كردن و نمايش دادن شهادت جانسوز حضرت حسين‏«ع‏»سيد الشهدا وياران آن بزرگوار يا يكى از حوادث مربوط به واقعه كربلا بود...شبيه‏خوانى ناطق،ظاهرادر دوره ناصر الدين شاه در ايران معمول شد،يا اگر قبلا چيز از آن قبيل بود،در دوره‏سلطنت ناصر الدين شاه رونقى بسزا يافت و شبيه‏خوانهاى زبردستى پيدا شدند.ظاهر آن‏كه مشاهدات شاه در سفرهاى خود از تآترهاى اروپا در پيشرفت كار تعزيه و شبيه‏خوانى‏بى‏تاثير نبوده است‏». (28) «شبيه‏خوانى و تعزيه‏خوانى‏» سنت هنرى و نمايشى اهل تشيع است‏كه سيماى وجيه و معصوم قديسين را از روزگار كهن تا به امروز در برابر ديدگان اهل معنى‏عيان داشته است.» (29) در باره كيفيت اجراى آن و سنتها و آداب مربوط به تعزيه،تحقيقات ارزشمندى انجام‏گرفته و آثارى تاليف شده است. در يكى از منابع آمده است:«تعزيه به احتمال قوى‏بصورت هيئت فعلى خويش در پايان عصر صفوى پديد آمد و از همه سنتهاى كهن نقالى‏و روضه‏خوانى و فضائل و مناقب‏خوانى و موسيقى مدد گرفت و تشكيلاتى محكم براى‏خود ترتيب داد و كارگردانان ورزيده اداره آن را در دست گرفتند...تعداد تعزيه‏هاى اصلى‏كه كمى از صد مى‏گذرد،كيفيت تعزيه‏نامه‏ها كه غالبا منظوم و در هر حال آهنگين يعنى‏مركب از بحر طويل و شعر است،دستگاههايى كه هر يك از خوانندگان بايد شعر خود رادر آن بخوانند،آهنگ مخالف‏خوانان كه داراى هيمنه و شكوه حماسى است...» (30) به‏اقتضاى نقشى كه افراد مختلف در اجراى تعزيه و شبيه‏خوانى داشتند و حال و هواى‏شعرها و نحوه خواندن،اصطلاحات خاصى هم رايج بود،مثل:رجزخوانى، شبيه‏خوانى،نوحه‏خوانى،بحر طويل‏خوانى،مقتل‏خوانى،شهادت‏خوانى،هجران‏خوانى(از زبان‏اسرا)،اشقياخوانى و شمرخوانى(از زبان سران سپاه عمر سعد).آنچه نقل شد،گوشه‏اى‏از كيفيت اجراى آن را نشان مى‏دهد.به نقل ديگرى توجه كنيد:«شبيه‏خوانى و تعزيه درعصر صفويه هنوز در ايران مرسوم نشده بود...برپايى نمايش مذهبى يا تعزيه ظاهرا اززمان پادشاهى كريم‏خان زند در ايران معمول شده است...اين نوع عزادارى كه بيشترجنبه عاميانه داشته و رواج آن در شهرهاى كوچك و قراء و قصبات ايران بيشتر ازشهرهاى بزرگ بوده است. ..صورت ساده آن(شبيه‏سازى)كه عنوانى نداشته در عهدصفويه معمول بوده و بعد از سلسله صفويه بصورت نمايش مذهبى روى صحنه آمده‏است...از خصوصيات تعزيه اين بود كه هر يك نقش خود را با خواندن اشعار مذهبى دريكى از دستگاهها و آوازها...اجرا مى‏كردند و... مخالفين در جواب و سؤال با موافقين نيزرعايت بحر و قافيه را در اشعار مى‏كردند.همچنين شمايل آنها با اصل نيز تناسب داشت.

(31) مساله شبيه‏خوانى از ديدگاه فقهى و اعتقادى نيز مورد بحث و بررسى عالمان شيعه‏قرار گرفته است.برخى آن را تحريم و بعضى تجويز كرده‏اند. (32) تاثيرگذارى عاطفى و نيزروحيه ضد ظلم كه در پى ديدن نمايشهاى تعزيه در افراد ايجاد مى‏شود،از نقاط قوت ومثبت اين نمايش مذهبى است.به همين جهت در ايران پس از انقلاب اسلامى،رواج وتوسعه بيشترى يافته و همراه اين توسعه،تحولاتى هم در سبك اجرا،هم در محتواى‏اشعار و جهتگيرى سياسى اجتماعى پديد آمده است.در واقع،انقلاب اسلامى به تعزيه‏روح جديدى بخشيد و اين هنر جان گرفت.صاحب‏نظران اين فن،خود به تاثير آن درروحيه سربازان و افسران در طول سالهاى دفاع مقدس اعتراف كرده‏اند. (33) اجراى تعزيه مخصوص ايران نيست،در كشورهاى اسلامى و شيعى ديگرى نيز اين‏سنت مورد توجه است و با سبكهاى گوناگون و اعتقادات و مراسم مختلف و ابزار وادوات ديگرى اجرا مى‏شود،از جمله در هند و پاكستان،كه رواج بيشترى دارد. (34)

 

تكيه

محلى كه براى عزادارى سيد الشهدا عليه السلام،بويژه در ايام عاشورا ساخته و برپا مى‏شود.  اين گونه اماكن، علاوه بر آنكه حرمت و قداست‏خاص خود را دارد،احكام‏مخصوص مساجد را ندارد،بنابر اين محدوديت‏حضور در آن مثل مسجد نيست.«تكيه،يا تكيه‏گاه،بعد از مسجد در حقيقت پايگاه معنوى مسلمانان خصوصا شيعيان به حساب‏مى‏آيد.جايى كه مردم با تعزيه‏خوانى و سوگوارى سالار شهيدان و ياران با وفايش به اومتوسل و متكى مى‏شوند...تكيه با تعزيه و عزادارى عجين گشته و اين دو را هرگز نتوان ازيكديگر جدا كرد.به نظر مى‏رسد تعزيه پس از حادثه كربلا براى نشان دادن وقايع خونبارعاشورا به سبك سوزناك ابداع شده باشد و با تقليد از نمايشهاى قديمى كه تا عهدپيشداديان مى‏رسد،ارتباط پيدا مى‏كند.» (35) در نقل فوق،روى تكيه‏گاه بودن تكيه براى عزاداران حسينى تكيه شده است.اين‏دقت را ديگران نيز داشته‏اند و در پيشينه تاريخى آن به اين جنبه عنايت كرده‏اند.از جمله‏به اين نقل توجه كنيد:«جايى كه مامن و پناهگاه و تكيه‏گاه فقيران و مسافران بوده ورايگان در آنجا اقامت موقت داشته‏اند.محافظان و نگهبانان آن(تكيه‏داران)از جوانمردان‏بودند و آداب و رسومى خاص داشتند كه در«فتوت‏نامه‏»ها آمده است.جز اين مفهوم،تكايا محلى براى اجراى تعزيه براى سالار شهيدان بوده كه در وسط تكيه،روى سكويى‏برآمده از زمين،تعزيه‏خوانان موجب تحريك احساسات جماعت عزادار مى‏شدند.

رفته رفته تكيه به محلى براى عزادارى تبديل شد.از زمان ناصر الدين شاه به بعد،تكيه‏هاى بطور رسمى محل اجراى نمايشهاى مذهبى شد...در بيشتر تكيه‏ها-به اقتضاى‏فصل-چادرهايى بزرگ بر مى‏افراشتند كه در واقع سقف اين گونه تكيه‏ها به شمارمى‏رفت.پارچه‏هايى سياه كه اشعارى در سوگ خاندان امام حسين‏«ع‏»بر آن نقش بسته‏است و علامت و شكل مخصوص تكيه نيز در جايى از آن قرار مى‏گرفت.هر تكيه،علامتى ويژه و علمى ممتاز از بقيه تكيه‏ها براى خود داشت.بيشتر تكيه‏ها بر گذرگاهها وراههاى رفت و آمد مردم ساخته مى‏شدند و دو مدخل داشتند كه قافله‏ها و شبيه‏گردانان ودسته‏هاى عزادارى از آن عبور مى‏كردند...در هر تكيه به يادبود تشنگى شهيدان كربلا سقاخانه‏اى بنا مى‏شد.بعدها در كنار تكيه‏ها،محلهايى به نام حسينيه و زينبيه بنا شد و يا تكايابه نام‏«حسينيه‏»تغيير نام يافتند.» (36) گاهى به همت اهل يك شهر،در شهرهاى زيارتى ازقبيل‏«مشهد»،«كربلا»،«نجف‏»،و...حسينيه‏هايى ساخته مى‏شود كه اغلب مورد استفاده‏زوار آن شهر قرار مى‏گيرد.

به نظر برخى،پديد آمدن‏«تكيه‏»،در مقابل مراكز دينى وابسته به خلافتهاى غير شيعى‏بوده تا پايگاهى براى هواداران نهضت‏حسينى و دور از سلطه حكام باشد:«تكيه وحسينيه،مركز تشكيلات ضد حكومتى ايجاد مى‏كرد...شيعه،تكيه و حسينيه مى‏سازد تابه جنگجويانش پناهگاهى ببخشد...به خمس و حسينيه رو مى‏كند،تا به مبارزه همه‏جانبه‏اش از على‏«ع‏»تاكنون امكان و قدرت بخشد.چنين است كه ساختن‏«حسينيه‏»،ضربه‏اى است بر پيكر حكومت...» (37)

تكيه دولت

محلى بود در مركز تهران در عصر ناصر الدين شاه،كه به صورت محل اجراى تعزيه‏بزرگ و مهم در روز عاشورا درآمده بود.ديلميان،اجراى نمايش داشتند.سپس در عصرناصر الدين شاه بيشتر معمول شد و پس از سفر وى به فرنگ و ديدن تآترهاى اروپا،پس ازبازگشت در سال 1290 قمرى تكيه دولت را بنا نهاد.از آن پس تكيه‏هاى ديگرى هم بناشد.«تكيه دولت...محوطه وسيع دو طبقه‏اى بود كه طبقه بالاى آن،غرفه غرفه ساخته‏شده و هر يك از غرفه‏ها به شاه و بانوان حرم و درباريان اختصاص داشت.در صحن‏تكيه،جايگاه بزرگى براى تعزيه‏خوانها بود و در وسط آن،تختى از گچ و آجر ساخته بودندكه تعزيه‏خوانها بر بالاى آن قرار گرفته نقش خود را ايفا مى‏كردند». (38) «ناصر الدين شاه به‏تشكيل مجالس تعزيه بسيار تمايل نشان مى‏داد.به همين نظر دستور ساختن تكيه دولتى رادر مجاورت اندرون شاهى داد.تكيه با وسعت نسبتا زياد چند طبقه،بصورت آمفى‏تآتر باتخت بزرگى در وسط و روپوش آهنى ساخته شد كه در مواقع تعزيه،روى روپوش آهنى‏را چادر مى‏كشيدند.اين تكيه،پشت بانك ملى كنونى بازار،رو به روى سبزه ميدان...واقع‏بود.در سال 1327 شمسى خراب شد. (39)

تلاوت قرآن

سر بريده امام حسين‏«ع‏»بر سر نيزه،در كوفه و در ايامى كه اهل بيت‏«ع‏»را به عنوان‏اسير،وارد اين شهر كرده بودند،آيه اصحاب كهف را تلاوت مى‏كرد:«ام حسبتم ان‏اصحاب الكهف و الرقيم سر بى‏تن كه شنيده است به لب سوره كهف‏كانوا من آياتنا عجبا» (40) يا كه ديده است به مشكات تنور آيه نور

تل زينبيه

تل،به معناى تپه،توده خاك و ريگ است،پشته برآمده از زمين،سرزمين كربلا،ناهموار و داراى تل و تپه بود.در حادثه كربلا،تل و تپه‏اى مشرف بر شهادتگاه شهداى‏كربلا بود و حضرت زينب‏«ع‏»بالاى آن مى‏آمد تا وضع برادرش امام حسين‏«ع‏»را درميدان نبرد،بررسى كند و جوياى حال او شود.در حال حاضر،بنايى به همين نام در سمت‏غرب صحن سيد الشهدا طرف درب‏«زينبيه‏»وجود دارد.تجديد بناى تل زينبيه در اين‏اواخر،در سال 1398 قمرى بوده است. (41)

تنعيم

نام محلى است در دو فرسخى مكه و يكى از ميقاتهايى است كه حجاج از آنجا براى‏عمره محرم مى‏شوند.در آنجا مسجدها و آبهايى بوده است.چون سمت راست آن كوهى‏به نام‏«ناعم‏»بوده،آن محل به‏«تنعيم‏»معروف شده است.سيد الشهدا«ع‏»در مسير خويش‏به كوفه، وقتى به تنعيم رسيد،با كاروانى كه از يمن مى‏آمد برخورد كرد كه وسايلى براى‏يزيد مى‏بردند. امام،اموال آن كاروان را گرفت. (42) چه بسا هدف از اين مصادره،ضربه‏اقتصادى به دشمن بوده است.سيد الشهدا افراد كاروان را پس از پرداخت كرايه تا آن‏محل،آزاد گذاشت كه همراه او به كربلا آيند،يا هر جا كه مى‏خواهند بروند.عده‏اى به اوپيوستند. (43)