نور وجود حسین از آغاز تا فرجام آفرینش‏

نخستین پدیده ی جهان آفرینش‏


در نخستین بخش کتاب، سخنی از نور وجود حسین علیه السلام و موقعیت ممتاز و مقام ویژه ی او، از آغاز آفرینش تا دامنه ی قیامت و پس از روز رستاخیز است که بدین گونه ترسیم می گردد:
فلاسفه و دیگر اندیشمندان الهی و مادی گرا در مورد آفرینش نخستین موجود و پیدایش اولین پدیده در جهان هستی، دیدگاه واحدی ندارند.
برخی بر این نظرند که: «نخستین پدیده ی دستگاه آفرینش، عقل اول بود؛ آن گاه مراحل ده گانه عقول عشره**زیرنویس=با توجه به اشکالاتی که در مورد صدور متکثرات عالم وجود از ذات واجب واحد من جمیع الجهات و قاعده ی «الواحد لا یصدر منه الا الواحد» فلاسفه، قائل به متوسطاتی در عالم وجود شده و بدین ترتیب متکثرات مادی را به ذات مجرد محض مربوط کرده اند، چنانکه افلاطون قائل به مثل و ارسطو قائل به صور شده و فارابی گوید: «نخستین مبدع از ذات حق تعالی، شی ء واحد بالعدد است و آن عقل اول است... و از عقل اول، عقل دوم و فلک اول بوجود آمد و از عقل دوم عقل سوم و فلک دوم صادر شد همین طور تا عقل دهم و فلک نهم و از عقل دهم عقول و نفوس بشری و از فلک نهم عناصر اربعه (هوا، آتش، خاک و آب) و از عناصر اربعه موالید (معدن، نبات و حیوان) پدید آمد.» رجوع شود به فرهنگ و معارف اسلامی، ج 2، ص 1294.
صدرالمتألهین شیرازی گوید: «ذات الهی را انوار و اضواء و آثاری است که آنها را فلاسفه، «عقول فعال» و اصحاب معلم «صور علمیه ی قائم به ذات خدا» نامند و افلاطون، «مثل نوریه» و عده ای از متکلمان، «صفات الهیه» نامند و معتزله «احوال» و صوفیه «اسماء و اعیان» خوانند.رجوع شود به اسفار طبع قدیم، ج 1، ص 129.@ را بدان پیوند می دهند.»
و برخی بر این دیدگاهند که: «نخستین موجود،... آب حیات و زندگی بود.» و برخی دیگر: «آغاز آفرینش را، از پیدایش کلام و خلق سخنی که به اراده و خواست

آفریدگار هستی، علت پیدایش دیگر موجودات طی مراحل چندگانه ای گردید، بحث به میان آورده اند.» و....
روایات اسلامی نیز در این مورد مختلف است، اما آنچه از انبوه روایات صحیح، دریافت می شود این است که: «نخستین پدیده ی دستگاه آفرینش نور وجود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است.»**زیرنویس=مراجعه شود به: کافی، ج 1، ص 442 و 530 و بحارالانوار، ج 1، ص 97 و 105 و ج 15، ص 8 و 24 و 25 و 29 و ج 24، ص 29 - 25 و ج 25، ص 21 و 22 و....@.
روشن است که عقل سالم و اندیشه ی صحیح نیز بر این دیدگاه منطقی رهنمون است، چرا که برتری و عظمت و محبوبیت، در دستگاه آفریدگار پدیده ها، خود می تواند دلیل قانع کننده ای بر تقدم در خلقت محسوب گردد و می توان گفت آنکه شریف‏تر و مبحوبتر و ارزشمندتر از دیگر پدیده های هستی است، به طور یقین نخستین آنها نیز می تواند باشد.
البته برخی روایات صراحت دارند که: «نخستین پدیده ی دستگاه آفرینش، انوار وجود پیامبر و امامان معصوم علیهم السلام است، که به طور همزمان پدید آمده اند.»**زیرنویس=بحارالانوار، ج 25، ص 36، و ج 7، ص 202.@ اما ما هر دسته از روایات را ملاک قرار دهیم، نور وجود حسین علیه السلام نخستین پدیده ی جهان هستی بوده، چرا که هر دو دسته از روایات در اینکه نور وجود پیامبر نخستین پدیده دستگاه خلقت است با هم هماهنگ هستند و پیامبر گرامی هم فرمود: «حسین منی و انا من حسین».**زیرنویس=بحارالانوار، ج 43، ص 261، ح 1، ص 271، ح 35؛ مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 172؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 181.@.
حسین علیه السلام از من است و من از حسین علیه السلام.
و در روایت دیگری فرمود:
«انا من حسین و حسین منی».**زیرنویس=بحارالانوار، ج 43، ص 296، از سنن ابن ماجه.@.
من از حسین هستم و حسین از من.
با این بیان، نور وجود حسین علیه السلام نخستین پدیده ی جهان هستی است و تمامی موجودات تابع اویند.از این رو جای شگفتی نخواهد بود که همه ی پدیده های

آفرینش از او تأثیرپذیرند و همان گونه که در روایات آمده است هر کدام به تناسب هستی و موقعیت و جایگاه ویژه خود بر شهادت و مصیبت جانگداز او بگریند.و همه ی آنها از پیامبران و فرشتگان گرفته تا جن و انس، افلاک و شیطان، بهشت و دوزخ، معدن و چوب، گیاه و درخت، درنده و حیوان، خورشیدها و ماه ها، زمین ها و ساکنان آنها و سایر پدیده ها، آن هم نه تنها در جهان محدود ما، بلکه در همه ی جهان ها و کرات و عالم های شناخته شده و ناشناخته، برای او سوگوار باشند.
همان گونه که در روایات آمده است که: «خداوند هزاران عالم و هزاران آدم آفرید که شما آدمیان و جهانی که در آن زندگی می کنید، آخرین عالم و آخرین نسل انسانها هستید.»**زیرنویس=توحید شیخ صدوق، ص 277 و خصال، ج 2، ص 652، بحارالانوار، ج 25، ص 25.@.
نکته ی دیگر اینکه گریه ی موجودات بر او، نه مبالغه است و نه خیال و پندار، نه کنایه است و نه سمبلیک و به زبان حال؛ بلکه هر موجودی به تناسب هستی خویش، به راستی بر او می گرید؛ همان گونه که به راستی خدا را ستایش می کند.و این گریه هم نه تنها بر شهادت آن حضرت و بر فداکاری او و ستم و بیدادی است که بر آن پیشوای بزرگ حق و عدالت رفت، بله بنا به روایات متعدد همه ی موجودات به خاطر نوعی شناخت و در پرتو نوعی شعور و دریافت مقام او، که برای ما ناشناخته است، پیش از شهادت او نیز بر آن حضرت گریه کردند.همان گونه که در زیارت ماه شعبان که از امام عصر علیه السلام رسیده است این نکته به صراحت آمده است که:
«... بکته السماء و من فیها و الارض و من علیها....»**زیرنویس=مصباح المتهجد، ص 758 و بحارالانوار، ج 101، ص 347، ح 1.مرحوم علامه مجلسی در جلد 45 بحارالانوار صفحه ی 201، روایات متعددی در گریه آسمان و زمین بر حضرت سید الشهداء علیه السلام آورده است.@.
کران تا کران آسمانها و آنچه در آنهاست و جای جای زمین و آنچه بر روی آن است همه و همه بر او گریستند.
آری! از آن لحظاتی که جلوه های خضوع و خشوع و فروتنی و همدردی آفریده شد، تمامی موجودات بر او خضوع کردند.همان گونه که یکی از اندیشمندان می گوید:


کل انکسار و خضوع له
و کل صوت فهو نوح الهواء

هر احساس همدردی و خضوعی برای اوست و هر صدایی، صدای نوحه سرایی در شهادت اوست.
تا آنجایی که همان شمشیرها و نیزه ها و تیرهایی که در کشتن و ریختن خون پاک او به کار گرفته شدند نیز، بر او گریستند؛ همان گونه که این مطلب در قصده ی همان اندیشمند بزرگ آمده است، که می سراید:

السیف یفری نحره باکیا
و الرمح ینعی قائما و ینثنی

فالنبل یصیبه و یبکی
و المرح شائل للرأس یبکی

شمشیر گلوی آن حضرت را می برید و گریان بود و نیزه برپا ایستاده و سر فرود آورده شیون می کرد و تیر بر پیکرش می نشست و می گریست و نیزه، سر مقدس او را برافراشته و ناله می کرد.
همین طور همه ی انسانها، حتی همان شقاوت پیشگان اموی که برای ریختن خون پاک او همدست و همداستان شده بودند، با مراجعه به فطرت و سرشت انسانی خویش، ناخودآگاه احساس همدردی می کردند و بر حقانیت و مظلومیت او می گریستند و با سوء استفاده از اراده و اختیاری که خداوند برای گزینش راه زندگی به انسان عنایت فرموده است، به رویش شمشیر می کشیدند و با سوء استفاده از همین اختیار، خود را برای همیشه، هیزم جهنم می ساختند.
وضعیت دشمنان او در معرفت آن حضرت و خضوع و خشوع فطری بر او، بسان وضعیت کافران است که با وجود شناخت فطری خداوند و ایمان عمیق قلبی به آفریدگار و گرداننده ی هستی و با وجود دریافت صحت و درستی سند صداقت پیامبرانش، همانگونه که قرآن ترسیم می کند به ظاهر و به زبان، راه لجاجت و کوردلی و حق ستیزی و انکار را در پیش می گرفتند.«و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلما و علوا فانظر کیف کان عاقبة المفسدین.»**زیرنویس=سوره ی نمل، آیه ی 14.@.
جنایت پیشگان اموی نیز بسان کافران به هنگام مراجعه به فطرت و نجات موقت از بند تعصب و لجاجت و حق ستیزی، بر او می گریستند و بر جنایت خود و همدستانشان لعن و نفرین نثار می کردند.اما به هنگام غفلت از ندای فطرت و وجدان و شعله ور شدن آتش هستی سوز کینه و عداوت و لجاجت و کوردلی، به
جنایت بیرحمانه و ضد انسانی خویش شدت می بخشیدند.
و شگفت اینجاست که، در این مرحله نیز بر شهادت افتخارآفرین او و یارانش و بر اسارت خاندانش بی اختیار می گریستند، همان گونه که عمر سعد فرمانده ی کل سپاه اموی به هنگام صدور فرمان قتل حسین علیه السلام اشک می ریخت**زیرنویس=تاریخ طبری، ج 5، ص 452.@ و نیز شقاوت پیشه ای که گوشواره ی دختر خردسال او را می ربود گریه می کرد.**زیرنویس=بحارالانوار، ج 45، ص 60 و 61.@ و خود یزید، عنصر خودکامه ی اموی نیز هنگامی که خاندان پیامبر را در حال اسارت و سر بریده ی او بر نیزه نگریست، بی اختیار اشک می ریخت و فریبکارانه می گفت:
«خدا چهره ی پسر مرجانه را زشت و سیاه گرداند که چنین فاجعه ای را به وجود آورد.»**زیرنویس=بحارالانوار، ج 45، ص 136.

نور وجود حسین از عالم ذر تا رحم


پیش از آفرینش موجودات، که نه زمانی بود و نه مکانی و نه پدیده ای از پدیده های خلقت، آفریدگار توانای هستی برترین و نخستین پدیده ی جهان هستی را که نور وجود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود، پدید آورد و از آن نور مقدس، نور وجود علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را آفرید و همان گونه که از روایات دریافت می گردد، برای آنان مقامات و جایگاه های متعدد و جهان های مختلفی قرار داد:
1- برخی از روایات نشانگر آن است که خداوند نور وجود پیامبر و امامان علیهم السلام را پیش از عرش آفرید.**زیرنویس=بحارالانوار، ج 25، ص 17.
2- و برخی دیگر نشانگر آن است که نور وجود آنان را، پیش از عرش و آدم را پس از عرش، پدید آورد.**زیرنویس=بحارالانوار، ج 25، ص 18.
3- برخی دیگر نشانگر آن است که: نخست نور وجود پیامبر و آن گاه انواری را به صورتهای گوناگون در بهشت پدید آورد، تا طی مراحلی سرانجام آنها را از طریق آدم و حوا به پدر و مادر گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عبدالله و آمنه انتقال داد.آنگاه برای آنان مقامات و جایگاه های متعددی قرار داد؛ از آن جمله پیشانی عرش، فراز عرش، زیر عرش، اطراف عرش و برای هر جایگاهی، مدت و سرآمد مشخصی مقرر داشت که
طبق روایات، تقدم خلقت آنان بر عرش 420 هزار سال و مدت توقف آنان اطراف عرش پانزده هزار سال و زمان توقفشان زیر عرش دوازده هزار سال، پیش خلقت آدم بوده است.**زیرنویس=بحارالانوار، ج 44، ص 242.
اینک مجال بحث گسترده در این مورد نیست و تنها هدف بحث ترسیم برخی ویژگی های نور مقدس حسین علیه السلام و امتیاز او بر دیگر انوار مقدس در عوالم و حالات گوناگون است در عوالمی نظیر: عالم ذر، اشباح، سایه ها و به هنگام تجسم یافتن درختی در بهشت و به هنگامی که در بهشت، در یکی از این مراحل هستی به صورت گوشواره ای در گوش دخت والای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود.
حقیقت این است که منشأ این انوار پرشکوه، در این مراحل و در حیات گوناگون هستی، نور وجود پیامبر است و امتیاز پیامبر از آن است که نور وجودش از نور وجود حسین است، چرا که خود فرمود:
«حسین منی و انا من حسین.»**
زیرنویس=بحارالانوار، ج 43، ص 261، ح 1.

و به هنگامه ی جدایی این دو نور مقدس، نور حسین دارای ویژگی های مخصوص به خویش است.
از جمله ی آن ویژگی ها این است که: نظاره بر آن، موج غم و اندوه را پدید می آورد همان گونه که برای پیامبران خدا، از آن جمله آدم، ابراهیم و نوح اتفاق افتاد که دیدن نور وجود او، در مرحله ای از مراحل حیات و عالمی از عوالم وجود، غم و اندوه بر آنان روی آورد و بر او گریستند.**زیرنویس=بحارالانوار، ج 44، ص 243
و نیز شنیدن و بر زبان آوردن نام مقدس او نیز حزن انگیز است و همین گونه است هر آنچه به نور وجود آن حضرت پیوند بخورد؛ همانطوری که در روایت کشتی نوح و میخ های پنجگانه ای که جبرئیل برای او آورد تا در اطراف کشتی بکوبد، این مطلب آمده است که حضرت نوح هر کدام از میخ ها را به نام یکی از انوار پنجگانه برداشت، اما هنگامی که میخ منسوب به آن حضرت را برداشت درخشیدن گرفت و از آن رطوبتی خونرنگ احساس کرد و هنگامی که دلیل آن را پرسید، پاسخ این بود که: «این میخ منسوب به نام مقدس حسین علیه السلام است و رطوبت خونرنگ آن نیز، نشانگر شهادت ویژه او در راه حق و عدالت است.»**زیرنویس=بحارالانوار، ج 44، ص 230.

از ویژگی های دیگر نور وجودش آن است که این نور در مراحل گوناگون انتقال از طریق نیاکان پیامبر، به صورت درخشندگی و نورانیت ویژه ای در پیشانی آنان تجلی داشت و به تدریج از نسلی به نسل دیگر منتقل می شد**زیرنویس=بحارالانوار، ج 25، ص 3 و 20.@ و چون آنان تنها حامل و ظرف و وسیله ی انتقال این نور بودند و خود از جنس آن نبودند با انتقال نور به نسل دیگر، اثرش نیز از چهره و پیشانیشان ناپدید می گشت، اما در وجود دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بدان دلیل که خود از جنس همان نور بود، ظهور و بروزی آنگونه نداشت، اما اثری خاص در چهره ی فاطمه علیها السلام نهاد که پیامبر می فرمود:
«دخترم! من در پیشانی تو، درخشندگی و نورافشانی خاصی می نگرم و این نشانگر آن است که به زودی حجت خدا بر بندگانش را به دنیا خواهی
آورد.»
**زیرنویس=بحارالانوار، ج 43، ص 272.

و خود بانوی نمونه ی اسلام می فرمود: «هنگامی که حامل نور وجود حسین علیه السلام بودم در شب های تار، نیاز به چراغ نداشتم چرا که به هر طرف روی می آوردم، نورباران می گشت.»**زیرنویس=بحارالانوار، ج 43، ص 273.
از خصوصیت دیگر نور وجود آن حضرت، یکی هم این بود که نه تنها در تاریکی درخشندگی و جلوه گری داشت، بلکه به گونه ای بود که در زیر نور شدید نیز ظاهر می گشت.
و نیز دارای این ویژگی بود که هیچ مانع و حجاب و پرده ای از تلألؤ و نورافشانی او مانع نمی شد؛ همان گونه که در مورد پیکر به خون آغشته اش گفتند که: «تا کنون هیچ شهید به خاک و خون آغشته ای به نورانیت چهره ی او ندیده
ایم.»**زیرنویس=بحارالانوار، ج 45، ص 57.
نور چهره ی فروزانش همانند ستون نوری بر آسمان تلألؤ داشت و خاک و خونی که بر چهره ی مقدسش نشسته بود، نمی توانست مانع درخشش خورشید جهان افروزی شود که بر خاک تیره افتاده بود.

پس از ولادت


نخستین جایگاه نور وجود حسین علیه السلام پس از ولایت، دو دست و آغوش پرمهر پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم بود.
آن حضرت در کنار درب اطاق فاطمه علیها السلام ایستاده و طلوع نور وجود حسین علیه السلام
در افق جهان را انتظار می کشید.هنگامی که جهان را به نور وجودش نورباران ساخت و برای آفریدگارش سجده کرد؛ پیامبر ندا داد که: «هان ای اسماء! فرزند ملکوتیم را بیاور....»
او گفت: «هنوز نظیف و آماده ی دیدارش نساخته ام.»
پیامبر با تعجب فرمود: «شما او را نظیف می کنید؟ خداوند او را نظیف و پاک و پاکیزه ساخته است.»**زیرنویس=بحارالانوار، ج 43، ص 256، ح 34.
اسماء نگریست و واقعیت را دریافت و آن کودک ملکوتی را در پارچه ای پشمین به سوی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آورد.
پیامبر حسین علیه السلام را در آغوش گرفت و متفکرانه بر او نگریست و گریستن آغاز کرد و در حالی که آن کودک را مخاطب ساخته بود، فرمود: «... حسین جان! به راستی که بر من گران است... گران.»**زیرنویس=جلاء العیون، ج 2، ص 6 و بحارالانوار، ج 43، ص 243 با اندک تفاوتی.
پس از روی دست و آغوش پیامبر، گاهی شانه ی فرشته ی وحی جایگاه او بود و گاهی شانه و دوش و سینه ی پیامبر.پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گاهی او را بر روی دستان مقدسش می گرفت تا در برابر دیدگان نظاره گر، بوسه بارانش کند و گاهی بالا می برد تا همه بنگرند و موقعیت او را دریابند.
زمانی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در سجده بود و کودک گرانقدرش بر پشت او می نشست و او صبر می کرد تا خود فرود آید و زمانی بر روی دست پدرش علی علیه السلام بود و پیامبر می ایستاد و او را می بوسید.و آخرین جایگاه او نیز روی سینه پرمهر نیای بزرگش بود که در واپسین لحظات عمر افتخارآفرین خود، او را به سینه می چسبانید و می بویید و بوسه باران می ساخت و یزید را لعن و نفرین می کرد که: «مالی و لیزید لا بارک الله فی یزید.»**زیرنویس=بحارالانوار، ج 44، ص 266، ح 24 و رجوع شود به بحارالانوار، ج 43، ص 262 به بعد.

در سرزمین شهادت


حسین علیه السلام در شهادت و شهادتگاه خویش ویژگی هایی دارد.برخی پیام آوران خدا و امامان نور علیهم السلام به دست ستمکاران با شمشیر به شهادت رسیدند و برخی به وسیله ی سم غدر و خیانت؛ اما یا در خانه و یا در شهر و یا در مسکن و محراب خویش به سوی دوست پر کشیدند و یا در درون طشت و برای هیچ کدام از آنان شهادتی، بسان شهادت افتخارآفرین و جگرسوز حسین علیه السلام اتفاق نیفتاد و به راستی که این مصیبت، چقدر گران بود! اما حسین علیه السلام شهادت و شهادتگاهش مخصوص به خودش بود.شهادتگاهی بر روی خاک گرم و شن های تفتیده و شهادتی بی نظیر و دلخراش.پس از شهادت، پیکر مطهرش به آسمان ها برده شد و آنگاه به سرزمین کربلا بازگردانیده شد و بر روی زمین ماند و سر نورانی اش گاهی بر روی دست ها و گاه بر فراز نیزه ها و گاه بر شاخه ی درخت و زمانی بر سردر خانه دژخیم اموی و دروازه ی شام و زمانی بر طبقی در بارگاه ستم اموی در کوفه و یا دمشق نهاده شد.از شهرها و روستاها سیر داده شد، از کربلا به سوی شام و بنا به روایتی از شام به مصر و از آنجا هم به مدینه و آنگاه به کربلا... یا از شام به سوی آسمانها.**زیرنویس=بحارالانوار، ج 45، ص 107 به بعد.

بر فراز عرش‏


در روایت است که در عالم برزخ آن حضرت در سمت راست عرش الهی است؛ از آنجا بر شهادتگاه خویش می نگرد و بر آنچه در آنجا رخ می دهد نظاره می کند و اردوگاه خویش، انبوه زائران، شیفتگان و عاشقانش را تماشا می کند.آنان را با اسم و رسم و نام و عنوان و نام پدر و مادر و از نظر درجات و منزلت شان در بارگاه خدا می شناسد و بر محافل و مجالس سوگ خویش و شرکت کنندگان و عزادارانش نظر می افکند و خود، توسط پدرش برای آنان طلب بخشایش و آمرزش می کند و می فرماید:
«هان ای سوگوار بر عاشورا!... اگر می دانستی که خداوند برای تو چه نعمت هایی به عنوان پاداش آماده ساخته است، بی تردید شادمانی و سرورت از غم و اندوهت، بیشتر می شد.»**زیرنویس=«ایها الباکی! لو علمت ما اعد الله لک لفرحت اکثر مما حزنت.» بحارالانوار، ج 44، ص 292، ح 35.