سيره و سيماي جوان امام حسين عليه السلام

حضرت علي اكبر (ع) فرزند ابي عبدالله الحسين(ع) بنا به روايتي در يازدهم شعبان،(1)سال43 قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود.

پدر گرامي اش امام حسين بن علي بن ابي طالب (ع) و مادر محترمه اش ليلي بنت ابي مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي است.(2)

در کتاب اعلام النساء آمده :هِيَ مِن فَواضِلِ نِساءِ عَصرِها

ولي تاريخ ولادت و وفاتش معلوم نيست،همچنان که آمدن او در کربلا معلوم نيست،وَ لَعَلَّها کانَت مُتَوَفّاه قَبلَ الطَّفِّ

يعني شايد {ليلي}قبل از جريان کربلا از دنيا رفته باشد.

درسنّ شريف حضرت علي اکبر به هنگام شهادت، اختلاف است. برخي مي گويند هجده ساله، برخي مي گويند نوزده ساله و عده اي هم مي گويند بيست و پنج ساله بود.(3)

ابوالفرج اصفهاني از مغيره روايت كرد: روزي معاويه بن ابي سفيان به اطرافيان و هم نشينان خود گفت: به نظر شما سزاوارترين و شايسته ترين فرد امت به امر خلافت كيست؟ اطرافيان گفتند: جز تو كسي را سزاوارتر به امر خلافت نمي شناسيم! معاويه گفت: اين چنين نيست. بلكه سزاوارترين فرد براي خلافت، علي بن الحسين(ع)است كه جدّش رسول خدا(ص) مي باشد و در وي شجاعت و دليري بني هاشم، سخاوت بني اميه و فخر و فخامت ثقيف تبلور يافته است. (4)

اما از اين كه وي از امام زين العابدين(ع)، فرزند ديگر امام حسين(ع) بزرگتر يا كوچك تر بود، اتفاقي ميان مورخان و سيره نگاران نيست. روايتي از امام زين العابدين(ع) نقل شده كه دلالت دارد بر اين كه وي از جهت سن كوچك تر از علي اكبر(ع) بود. آن حضرت فرمود: كان لي اخ يقال له عليّ اكبر منّي قتله الناس ...(5)مقبره حضرت علي اكبر عليه السلام در كربلاي معلي پايين پاي اباعبدالله الحسين عليه السلام است و در سلام زيارت عاشورا منظور از وعلي علي ابن الحسين آقا علي اكبر عليه السلام مي باشد.

امام حسين (ع) در تربيت وي و آموزش قرآن ومعارف اسلامي و اطلاعات سياسي و اجتماعي به آن جناب تلاش بليغي به عمل آورد و از وي يك انسان كامل و نمونه ساخت و شگفتي همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگيخت.

نقل است روزي علي اكبر(ع) به نزد والي مدينه رفته و از طرف پدر بزرگوارشان پيغامي را خطاب به او ميبرد، در آخر والي مدينه از علي اكبرسئوال كرد نام تو چيست؟ فرمود: علي سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علي آن شخص عصباني شد، و چند بار گفت: علي، علي، علي، « ما يُريدُ اَبُوك؟ » پدرت چه مي خواهد، همه اش نام فرزندان را علي مي گذارد، اين پيغام را علي اكبر(ع) نزد اباعبدالله الحسين (ع) برد، ايشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به من عنايت كند نام همه ي آنها را علي مي گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نمايد نام همه ي آنها را نيز فاطمه مي گذارم.

درباره شخصيت علي اكبر(ع) گفته شد، كه وي جواني خوش چهره، زيبا، خوش زبان و دلير بود و از جهت سيرت و خلق و خوي و صباحت رخسار، شبيه ترين مردم به پيامبر اكرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگي را از جدش علي ابن ابي طالب (ع) به ارث برده و جامع كمالات، محامد و محاسن بود. (6)

روز عاشورا وقتى اذن ميدان طلبيد و عازم جبهه پيكار شد، امام حسين (ع) چهره به آسمان گرفت و گفت:«اللّهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز اليهم غلام اشبه الناس برسولك محمد خلقا و خلقا و منطقا و كنا اذا اشتقنا الى رؤية نبيك نظرنا اليه...».

شجاعت و دلاورى حضرت على اكبر(ع) و رزم آورى و بصيرت دينى و سياسى او، در سفر كربلا بويژه در روز عاشورا تجلى كرد. سخنان و فداكاريهايش دليل آن است. وقتى امام حسين (ع) از منزلگاه «قصر بنى مقاتل» گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بيدارى «انا لله و انا اليه راجعون» گفت و سه بار اين جمله و حمد الهى را تكرار كرد. حضرت على اكبر (ع) وقتى سبب اين حمد و استرجاع را پرسيد، حضرت فرمود: در خواب ديدم سوارى مي ‏گويد اين كاروان به سوى مرگ مي ‏رود. پرسيد: مگر ما بر حق نيستيم؟ فرمود: چرا. پس گفت: «فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقين» پس باكى از مرگ در راه حق نداريم!

در روز عاشورا پس از شهادت ياران امام، اولين كسى كه اجازه ميدان طلبيد تا جان را فداى دين كند، او بود. اگر چه به ميدان رفتن او بر اهل بيت و بر امام بسيار سخت بود، ولى از ايثار و روحيه جانبازى او جز اين انتظار نبود. وقتى به ميدان مي ‏رفت، امام حسين (ع) در سخنانى سوزناك به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را كه دعوت كردند ولى تيغ به رويشان كشيدند، نفرين كرد. على اكبر چندين بار به ميدان رفت و رزمهاى شجاعانه ‏اى با انبوه سپاه دشمن نمود. پس از شهادت، امام حسين (ع) صورت بر چهره خونين حضرت على اكبر (ع) نهاد و دشمن را باز هم نفرين كرد: «قتل الله قوما قتلوك...».

در روايتي به نقل از شيخ جعفر شوشتري در كتاب خصائص الحسينيه آمده است: اباعبدالله الحسين هنگامي كه علي اكبر را به ميدان مي فرستاد، به لشگر خطاب كرد و فرمود:« يا قوم، هولاءِ قد برز عليهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... اي قوم، شما شاهد باشيد، پسري را به ميدان مي فرستم، كه شبيه ترين مردم از نظر خلق و خوي و منطق به رسول الله (ص) است بدانيد هر زمان ما دلمان براي رسول الله(ص) تنگ مي شد نگاه به وجه اين پسر مي كرديم.

امام حسين (ع) در تربيت وي و آموزش قرآن ومعارف اسلامي و اطلاعات سياسي و اجتماعي به آن جناب تلاش بليغي به عمل آورد و از وي يك انسان كامل و نمونه ساخت و شگفتي همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگيخت.

حضرت على اكبر (ع)، نزديكترين شهيدى است كه با امام حسين«ع» دفن شده است. مدفن او پايين پاى ضريح مقدس اباعبد الله الحسين«ع»، در کربلاي معلّي قرار دارد.

به هر روي علي اكبر(ع) در ماجراي عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در كنار پدرش امام حسين(ع)بود و با دشمنانش به سختي مبارزه مي كرد. شيخ جعفر شوشتري در خصائص نقل مي كند: هنگامي كه اباعبد الله الحسين عليه السلام در كاروان خود حركت به سمت كربلا مي كرد، حالتي به حضرت(ع) دست داد بنام نوميه و در آن حالت مكاشفه اي براي حضرت(ع) رخ داد، از آن حالت كه خارج شد استرجاع كرد: و فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون » علي اكبر(ع) در كنار پدر بود، و مي دانست امام بيهوده كلامي را به زبان نمي راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودي؟: حضرت بلادرنگ فرمود: الان ديدم اين كاروان مي رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علي اكبر(ع) سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نيستيم؟ حضرت فرمود: آري ما بر حق هستيم. علي اكبر (ع) عرضه داشت: پس از مرگ باكي نداريم،گفتني است، با اين كه حضرت علي اكبر(ع) به سه طايفه معروف عرب پيوند و خويشاوندي داشته است، با اين حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهيان يزيد، هيچ اشاره اي به انتسابش به بني اميه و ثفيف نكرد، بلكه هاشمي بدون و انتساب به اهل بيت(ع) را افتخار خويش دانست و در رجزي چنين سرود:

أنا عَلي بن الحسين بن عَلي

نحن بيت الله آولي يا لنبيّ

أضربكَم با لسّيف حتّي يَنثني

ضَربَ غُلامٍ هاشميّ عَلَويّ

وَ لا يَزالُ الْيَومَ اَحْمي عَن أبي

تَاللهِ لا يَحكُمُ فينا ابنُ الدّعي

وي نخستين شهيد بني هاشم در روز عاشورا بود و در زيارت شهداي معروفه نيز آمده است:السَّلامُ عليكَ يا اوّل قتيل مِن نَسل خَيْر سليل. (7)

علي اكبر(ع) درنبرد روز عاشورا دويست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاكت رسانيد و سرانجام مرّه بن منقذ عبدي بر فرق مباركش ضربتي زد و او را به شدت زخمي نمود. آن گاه ساير دشمنان، جرأت و جسارت پيدا كرده و به آن حضرت هجوم آوردند و وي را آماج تيغ شمشير و نوك نيزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانيدند.

امام حسين(ع) در شهادتش بسيار اندوهناك و متأثر گرديد و در فراقش فراوان گريست و هنگامي كه سر خونين اش را در بغل گرفت، فرمود:ولدي علي عَلَي الدّنيا بعدك العفا.(8)

فرز ندم علي ،ديگر بعد از تو اف بر اين دنيا

حضرت على اكبر (ع)، نزديكترين شهيدى است كه با امام حسين«ع» دفن شده است. مدفن او پايين پاى ضريح مقدس اباعبد الله الحسين«ع»، در کربلاي معلّي قرار دارد.

نويسنده: حسن نجفي

پي نوشت ها:

1- مستدرك سفينه البحار (علي نمازي)، ج 5، ص 388

2- أعلام النّساء المؤمنات (محمد حسون و امّ علي مشكور)، ص 126؛ مقاتل الطالبين (ابوالفرج اصفهاني)، ص 52.

3- مقاتل الطالبين، ص 52؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج 1، ص 373 و ص 464

4- الارشاد، ص 458

5- نسب قريش (مصعب عبن عبدالله زبيري)، ص 85، الطبقات الكبري (محمد بن سعد زهري)، ج 5، ص 211

6- منتهي الامال ، ج1، ص

7- منتهي الآمال، ج 1، ص 375

8- همان

---------------------------------------

کرامتی از سرور جوانان

حضرت علی اکبر

حضرت امام خمینی (قدس سره) در درس اخلاقشان فرمودند: تمام مدایح و گفتار اهل بیت (علیهم السلام) خصوصاً حضرت اباعبدالله (علیه السلام) در مورد حضرت علی اکبر (علیه السلام) حاکی از این است که اگر علی اکبر (علیه السلام) در کربلا به شهادت نمی رسید، خود، امام « مفترض الطاعه » می بود. (امامی که اطاعت او واجب است) . در این مختصر بهتر است به یک نمونه از کرامات ایشان بپردازیم:

فردی به نام حاج عبدعون، برادرش را که به مرض سختی دچار شده بود نزد حافظ الصحه، یکی از سه پزشک معروف کربلا می برد. پس از چند ماه معالجه سودی نمی کند و هر روز حال او بدتر می شود عبدعون نزد پزشک می رود و سخنان زشتی به او می گوید و خطاب می کند که:اسمت خیلی بزرگ است ولی از معالجه تو سودی ندیدیم. بعد بدون خداحافظی می رود. ولی بر خلاف انتظار از آن روز به بعد حال برادرش بهتر می شود و یک دفعه شفا می یابد. نزد حافظ الصحه می رود و عذر خواهی می کند.

طبیب می گوید: بنشین تا برایت بگویم. من بعد از سخنان تو خیلی دل شکسته شدم. ظهر، هنگام ادای نماز به حضرت علی اکبر (علیه السلام) متوسل شدم و عرض کردم ای نور چشم حسین (علیه السلام) تو را به حق پدرت قسم می دهم که شفای این مریض را از خدا بخواه. دیدی چگونه به من توهین کرد؟ بسیار گریه کردم. همان شب در خواب خدمت آقا علی اکبر (علیه السلام) شرف یاب شدم عرض ادب کردم و همان مطلب را تکرار کردم. فرمودند: من شفای آن مریض را از خدا خواستم و از هاتفی شنیدم که « این مریض مردنی است و تا نه روز دیگر می میرد ولی به برکت دعا و شفاعت شما خدا با شفای او سی سال به عمرش افزوده است و از همین ساعت او را شفا دادیم.» آن مرد سی سال دیگر عمر کرد و در هفتاد سالگی در گذشت. وصیت کرد پیکرش را پایین پای حضرت علی اکبر (علیه السلام) دفن کنند.

منبع: خورشید جوانان

-------------------------------

غنچه تکبیر لبهای حسین

علی اکبر

من غنچه تكبیر لبهای حسینم

من یوسف كنعان زیبای حسینم

چون خال سبز هاشمی دارم به صورت

من نكهت شب بوی گلهای حسینم

دارم به چهره نور سبز فاطمیه

من خط و خال روی سیمای حسینم

ای اهل عالم من نوای نینوایم

چون كه اذان گوی مصلای حسینم

در خلق و خلق و منطق و خیبر گشائی

گلواژه دست تولّای حسینم

چون ذوالفقار حیدری دارم به دستم

در صحنه میدان علی را ناز شستم

من شیر سرخ بیشه های كربلایم

من لافتای حیدر خیبر گشایم

ای اهل عالم من اذان گوی حسینم

چون رفته تا اوج فلك موج صدایم

شمع حیسنی را من كه من پروانه بودم

خوشگل ترین پروانه از پروانه هایم

من نسخه پیچ اشك درمانگاه عشقم

من مهر هر نسخه در دارالشفایم

جدم علی حلال كل مشكلات است

من هم علی اكبر مشكل گشایم

------------------------------------------------------

پای تا سر چون پیغمبر آمد

علی اکبر

اى قدت همچو نیشكر اكبر

سر و باغ پدر اكبر

شام یلداى جعد مویت را

صبح پیشانیت سحر اكبر

پور مهتاب لیل لیلى را

قرص تو شد قمر اكبر

رفتنت كبك و آمدن طاووس

همه اطور تو هنر اكبر

خوى تو مصطفى رخت احمد

پاى تا سر پیامبر اكبر

وصف خلق تو انك لعلى

شجر پاك را ثمر اكبر

هیبت غرش تو در میدان

بدرد دل ز شیر نر اكبر

نیست حاجت تو را به جوشن و خود

چون على سینه ات سپر اكبر

نام تو نام حیدر و بایست

آن پدر را چنین پسر اكبر

حشمتت بود آل هاشم را

مایه فخر و زیب و فر اكبر

هر دو بازوى ابرویت داده

دست قدرت به یكدیگر اكبر

زین كمان و ز تیر مژگانت

كرد اهوى دل حذر اكبر

وه بنازم ضرب شست تو را

دل نرست آخر از خطر اكبر

بهر خون خدا، شهید كرببلا

تو بدى پاره جگر اكبر

آنكه داغ تو بر دلش بنهاد

جایگاهش دل سقر اكبر

تا بقاى باقى قیوم

باشدش لعن مستمر اكبر

نذر قربانى تو جان كردم

كن قبول و نما نظر اكبر

شبیه حضرت پیغمبر (ص ) آمد

از بهر عابدین ، برادر آمد

--------------------------------------------------

نسلی به دنبال تحول 

جوان

جوانی، آغاز شكفتن است. جوانی، میلاد دوباره انسان است. انسان در جوانی، بار تكلیف الهی را به تازگی بر دوش گرفته است. خداوند، بسیاری از نعمت هایش را در جوانی به انسان ارزانی می‌دارد. جوانی، موهبتی از جانب خداوند است. جوانی، ثروتی است كه انسان باید آن را جز دربهای بهشت، خرج نكند. پس خوشا به حال آنان كه جوانی را قدر می‌دانند و این گوهر گرانبها را در راه سعادت خویش، به كار  می‌گیرند.

ضمیر جوان، آینه پاكیهاست؛ آینه ای كه هنوز گردی از گناهان بر روی آن ننشسته است. نگاه جوان،‌ پنجره ای است كه رو به سوی افقهای روشن گشوده شده است. پنجره ای كه آفتاب حقیقت را می نوشد.دل جوان، رودخانه ای است كه می خواهد تمام سنگها و صخره ها را در نوردد و از تمام دشتها و دره ها بگذرد تا به آستانه دریا قدم نهد. خیال جوان، نسیم پویایی است، كه می تواند به هر جا سفر كند و كرانه ها را كشف كند. جوان، همواره در جستجوی چشم اندازهای روشن است. جوان، همواره در پی تجربه و تماشاست.

 

 جوانی، دوره طوفانی عمر است. جوان اگر چه از مرحله نوجوانی كه دوره آشوب شدید است بیرون آمده و به دنیای آرامش نسبی وارد شده است، اما همچنان مثل آتش،‌ برافروخته و شعله ور است. جوانی، دنیای تحول است؛ دنیای بحران و دنیای تغییر و تحولات جسمی و غریزی كه سبب بروز حالات روحی و دگرگونی عواطف می شود.

 

 سازندگی كشور در نشاط جوانی

 جوان، كانون شور و هیجان، مركز نشاط و سلامت، قلب تپنده و سرمایه آینده یك ملت است؛ از این رو در برنامه ریزیها و سیاستهای فرهنگی و اجتماعی توجه ویژه ای به این نسل می شود و دولتها برای بهره برداری صحیح و استفاده مطلوب از نیروها و استعدادهای جوانان در امور مختلف سازندگی و اداره كشور،‌ تمام تلاش خود را به كار می گیرند كه شور و نشاط و توانایی های جوانان را، سالم و سازنده برای رفع نیازها و رفاه و آسایش حال و آینده جامعه هدایت كنند.

 

جوان سرمایه ملی هر كشور

نسل جوان، از آسیب پذیرترین و حساس ترین نیروهای هر کشور است. جوانان، از گذشته های دور همچنان شكار خوبی برای دشمنان اسلام و انقلاب بوده اند. دشمنان انقلاب،‌ امروز به خوبی دریافته اند كه غارت و چپاول منابع مادی و معنوی ملل جهان سوم خصوصاً كشورهای اسلامی، منوط به تحریف فرهنگ و ارزشهای ملی و مذهبی و از سوی دیگر تحمیل نگرش غربی و سرانجام اشاعه فساد و بی تفاوتی میان مردم به ویژه نسل جوان است. از این روست كه ژرف نگری و دقت در امور جوانان و رفع نیازمندی های فكری و معنوی آنان اهمیت بیشتری می یابد.

 

الگوی نسل جوان

نسل جوان همیشه به دنبال الگوی مناسب خود بوده و برای یافتن آن، دو شعار گفتار و عمل را پیش رو قرار داده و به دنبال الگویی است كه به گفته های خودش جامه عمل بپوشاند. اگر نسل جوان بین گفتار و كردار الگوی خود تضاد و تعارض ببیند نمی تواند به او اعتماد كرده و از اندیشه های او پیروی كند.

 همچنان كه راز استقبال و روی آوردن جوانان به امام خمینی (ره) را باید در اهل عمل بودن ایشان جست و جو كرد؛ ‌چرا كه جوانان می دیدند كه امام (ره) تنها سخن نمی گوید بلكه قبل از سخن گفتن خود به آن عمل می كند.

 

رشد یا انحراف

پیدایش سوالات جدید و نیازهای تازه، نشانه انحراف و انحطاط فكری و زائیده هوس های نسل جوان نیست، بلكه نشانه رشد و حیات یك جامعه زنده است؛ البته به شرط آن كه اندیشمندان و فرهنگ گستران به وظیفه خود در پاسخگویی و رفع نیازهای این نسل به خوبی عمل كنند ، چون تنها پیدایش سؤال، علت رشد فكری در جوان نیست،‌ بلكه می بایست به سؤالاتشان جواب صحیح نیز داده شود تا رشد فكری جوان در خط پوچی و گمراهی نباشد. همانطور كه حضرت علی (ع) می فرماید:‌ «ذهن جوان اگر با مطالب حق پر نشود، ‌با مطالب ناحق و پوچ پر می شود؛ از این رو شایسته است اندنیشه و تفكر جوانان را با مطالب منطقی و صحیح غنی سازیم تا نتیجه آن رشد صحیح فكری جوان باشد.»

 

درمان دغدغه های جوان

شناخت دردها و دغدغه های فكری نسل جوان ضروری است. باید دانست كه دردها همیشه نشانه بیماری نیست، بلكه گاه نشانه بیداری نیز هست. برای درمان، باید این نسل نوخواسته را بشناسیم و مزایا و عیبهایش را بدانیم، چه آن كه چاره كردن این مشكلات بدون در نظر گرفتن مزایا و بدون احترام گذاشتن به آنها میسر نیست. با بی اعتنایی به این امر محال است كه بتوانیم با نسل جوان ارتباط چاره جویانه، مناسب و منطقی برقرار كنیم. عدم برخورد منطقی و آگاهانه، نسل جوان را به انحراف كشانده و آنها را به مكاتب و اندیشه های منحرف سوق می دهد.

 

جوان و نیاز

 بدون تردید در بین همه مراحل عمر آدمی، هیچ مرحله ای به اهمیت مرحله جوانی نیست. واژه جوان یادآور حیاتی پر از نشاط و همراه آن تلاش و كوششی در عرصه های حیات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است. جوان مجموعه ای از استعدادهای شكوفا شده و فشرده از نیروهای ذخیره شده آماده به كار و نام و عنوانش یادآور امیدها و آرزوهاست. دامنه و نوع نیازهای جوان ممكن است فطری یا اكتسابی، طبیعی یا غیرطبیعی باشد. به هر حال انواع نیازها و پیدایش آن در جوانان، عامل تحرك و جنبش و سببی برای دستیابی به رشد، تامین سلامت جسم و روان و شادابی و نشاط آنان است و باید مورد توجه همه برنامه ریزان فرهنگی كشور قرار گیرد.

 

 نیاز اجتماعی و فرهنگی

جوان، خود را عنصری از جامعه و نیازمند معاشرت و همدلی می داند و می خواهد به خانواده، كانون یا گروهی وصل باشد. جوان، نیازمند زندگی در اجتماع و مشاركت در فعالیتهای جمعی است. خود را نیازمند به ادب و اخلاق در روابط اجتماعی می شناسد و به محیطی امن، جامعه ای سالم، ‌افرادی وفادار و پای بند به حق محتاج است. او دوستدار قداست هاست، خواهان ظرافت و هنرورزی در كارها و داشتن زمینه ای جهت ابداع و اختراع و در سایه آن نام و آوازه است. از این رو برای شناخت جوان، باید نیازهایش را شناخت و تواناییهایش را كشف كرد.

 

جوان و اشتغال

جوان، خواستار شغلی است كه در سایه آن بتواند استقلال خود را در عرصه اقتصادی تامین كند و این برای او یك نیاز و در عین حال یك درخواست است. چه بسیارند مشكلات و نابسامانی هایی كه از بیكاری و تنبلی ناشی می شوند. جوان خواستار شغل است ولی نه هر شغلی، بلكه آن كار و شغل كه در سایه آن حرمت و آبروی او محفوظ بماند. او نمی تواند با امر و نهی دیگران زندگی كند و نمی تواند سلیقه خود را در خرید اسباب و مایحتاجش نادیده بگیرد و همه این موارد وقتی برای او محقق می شود و وقتی جوان را قانع می كند كه او از نظر اشتغال، مشكلی نداشته باشد. امروز مساله اشتغال جوانان، از دغدغه های فكری مسئولان سیاسی و فرهنگی هر كشور است.

ازدواج

 زندگی مشترك

از مراحل مهم زندگی، اقدام به تشكیل خانواده است كه غالباً در آغاز جوانی تحقق می‌یابد. اگرچه ریشه ازدواج، یك نیاز روحی و روانی است اما این رویداد همچون یك منشور، ابعاد مختلفی دارد،‌كه از جمله می‌توان به یافتن هویت اجتماعی اشاره كرد. جوان،‌ زمانی می تواند به یك ازدواج موفق و پایدار اقدام كند كه ابتدا درك صحیحی از خویشتن و هویت فردی خود داشته باشد و علاوه بر آن،‌ برداشت منطقی و استواری از معنا و مفهوم زندگی، ازدواج و شریك زندگی‌اش، كسب كند. در این صورت،‌ ازدواج می تواند در تكوین و تكامل هویت اجتماعی جوان مؤثر باشد.

 

هویت دینی

فرهنگ اسلام، جوان را در جایگاهی ارزشمند و بلند قرار داده و تعابیر والایی را در شأن او آورده است. دین اسلام، جوان را به ملكوت نزدیكتر از دیگران می داند و معتقد به تكریم و بزرگداشت اوست. در حدیثی از رسول اكرم (ص) آمده كه فرموده‌اند:

فضیلت جوان عابد كه از آغاز جوانی عبادت كند بر پیری كه وقت كهولت به عبادت بپردازد، همانند فضیلت پیغمبران بر دیگر مردمان است.

 

 منبع : طریق جاوید/کتاب: آنچه یک جوان باید بداند

تهیه و تنظیم :داوودی

 

مقالات مرتبط :

قدرش را بدان تا از دست نرود

فریب غرایز را نخوریم

فرصتی که تکرار نمی شود

جوانی یعنی همه چیز ، قدر بدان

-----------------------------------------------

غریزه ی جنسی مشکل بزرگ جوانان 

جوان

بسیاری از جوانان ازاینکه زمینه یا آمادگی ازدواج را ندارند از فشار غریزه جنسی گلایه داشته وعلیرغم سعی و تلاشی که می کنند حریف این غریزه قدرتمند نمی شوند و لذا به انواع انحرافات جنسی دچار شده و اسیر شهوت می گردند . در حالی که ارزش و جایگاه واقعی انسان ودرجه دینداری و عبودیت او در چنین عرصه ای مشخص می گردد . عرصه ای که به تعبیر رسول اکرم (ص) بزرگترین جنگ که همانا جنگ با نفس است ، در آن محقق می گردد و خوشا به حال کسانی که در این آوردگاه سربلند و رو سفید بیرون بیایند. البته پیروزی در این جدال و مبارزه کار آسانی نیست . بخصوص در موقعیتی که فضای پیرامونی جوان و جامعه متاثر از تهاجم فرهنگی دشمنان و البته بی تفاوتی و غفلت برخی مسئولین فرهنگی به سمت فساد پیش رفته و شعله های سرکش گناه و معصیت هر لحظه فروزانتر می شود . جوان بیچاره هم که به دلایل مختلف اعم از مادی و معنوی هنوز امکان ازدواج برایش فراهم نشده واینجاست که باید به خدای بزرگ و ارواح پاک معصومین و اولیاء خدا پناه برد و از آنان استمداد جست .

طبیعی است که بهترین درمان آلودگی های جنسی و مدیریت آن ازدواج است که به تعبیر روایت نیمی از دین انسان را حفظ می کند و هر چه زودتر صورت گیرد بهتر است.

طبیعی است که بهترین درمان آلودگی های جنسی و مدیریت آن ازدواج است که به تعبیر روایت نیمی از دین انسان را حفظ می کند و هر چه زودتر صورت گیرد بهتر است اما تا تحقق ازدواج راه های دیگری نیز وجود دارد که می تواند شهوت و غریزه جنسی جوان را مقداری کنترل نموده و او را از آلودگی دور نگه دارد که به اجمال و البته با رعایت مصالح به ان اشاره می شود :

1 – تقوبت بنیه معنوی و عمق بخشیدن به اعتقادات دینی از طریق انس با قرآن ، ارتباط با محافل و مجالس دینی، تمرین مبارزه با نفس در پرتو این ارتباطات ،تفکر مستمر در باره عواقب و کیفر گناه در دنیا و آخرت و توبه از معصیت ها و گناهان گذشته که به گفته معصومین (ع) پشت شیطان را می شکند .

2 – ارتباط صمیمی با والدین و طرح مسائل و مشکلات با آنان درتعادل جسمی و روحی انسان نقش مهمی دارد . بدیهی است کسانی که بین آنان و خانواده دیوار بی اعتمادی و ارتباط سرد وجود دارد ، بیشتر در معرض خطر قرار دارند .

3 – تقویت اراده ، جوان باید با اراده ای قوی و عزمی پولادین در برابر وسوسه های شیطانی ایستادگی کند . شخصی خدمت امام صادق (ص) در باره فردی سخنی گفت و اظهار داشت : بیچاره انحراف جنسی پیدا کرده واسیر شهوت شده است . حضرت فرمود : ایا او حاضر است در برابرمردم نیز آن اعمال را انجام دهد ؟ مرد عرض کرد : نه یا رسول الله ، محال است . او در خلوت این کار را با خود می کند . امام صادق (ع) فرمود : پس معلم می شود این عمل را با اختیار خود انجام می دهد و اگر اراده کند می تواند آن را ترک نماید .

اگر جوان در موقعیتی زمانی و یا مکانی قرار دارد که ادامه حضور او منجر به تحریک جنسی او می گردد سزاوار است برای پرهیز ار آلوده شدن سریع تغییر موقعیت داده واز منطقه گناه هجرت کند.

4 – پاک سازی محیط پیرامونی ، محیط در سعادت و شقاوت انسان نقش بسزایی دارد لذا باید انسان سعی کند تا آنجا که می تواند محیط پیرامونی سالم و عاری از گناه داشته باشد . محیط خانه ، محیط محل کار ، مدرسه و.... از این قبیل است .

5 – امیدواری ، انسان باید همواره به فضل و رحمت خداوند امیدوار باشد . قرآن هم می فرماید شیطان سعی می کند شما را از رحمت خدا ناامید و مایوس گرداند . لذا جوان گناه کار با این استدلال که " آب که از سر گذشت چه یک وجب ، چه صد وجب " دامنه معصیت و نافرمانی را توسعه داده و خود را بیچاره می کند . در حالیکه آغوش خداوند برای گناهکاران بخصوص جوانانی که فریب شیطان را خورده اند همیشه باز است و ناامیدی از رحمت پروردگار خود گناه  کبیره و از دام های شیطانی است .

6 – جهت دهی انرژِی ، جوانی منبع انرژی متراکمی است که اگر این انرزی هدایت نشود به بیراهه کشیده می گردد .لذا باید آن را جهت دار نمود و از قالب جنسی و شهوتی به رویکرد های دیگر از جمله فزهنگی و علمی ، فعالیت های هنری ، برنامه های ورزشی وتفریحات سالم و مفید سوق داد.

جوان

7 – کار و تلاش ، بیکاری فساد می آورد . در روایت داریم برای دست های خود کار درست کنید والا شیطان آن را برای اهداف خود به کار می گیرد . چنانچه در روایتی دیگر می خوانیم اندیشه گناه را از ذهن خود بیرون کنید چرا که فکر گناه آدمی را به عمل به آن می کشاند .درست است امروز بازار کار آشفته است اما هر جوانی می تواند با توجه به استعداد و علایق خود کارآفرینی کرده و خود را به اشتغالات مفید مشغول نماید. پیغمبر اسلام (ص) از جوان بیکار به شدت متنفر بود و هر قت مرد بیکاری را می دید می فرمود : از چشم من افتادی ...

8 – تغییر موقعیت ، اگر جوان در موقعیتی زمانی و یا مکانی قرار دارد که ادامه حضور او منجر به تحریک جنسی او می گردد سزاوار است برای پرهیز ار آلوده شدن سریع تغییر موقعیت داده واز منطقه گناه هجرت کند تا دامنش به معصیت آلوده نگردد.

9 – رژیم غذایی مناسب، جوانان مجرد باید در انتخاب و نوع خوردن غذاها احتیاط کنند . چرا که برخی از مواد غذایی و میوه ها در تحریک جنسی انسان مؤثر هستند. از جمله موز ، پیاز ، هویج ، زعفران ، فلفل و....اگر هم چنین غذاهایی مصرف شد باید انرژی حاصل از آن سریعا در فعالیت های مجاز از قبیل ورزش تخلیه گردد.

10 – روزه گرفتن ، یکی از فلسفه های مهم روزه گرفتن تعدیل قوای جنسی است که بخصوص برای جوانان توصیه می شود . البته روزه باید به قصد قربت و کسب ثواب الهی گرفته گردد. لکن آثار طبی و درمانی نیز در آن نهفته است .

11 – کنترل نگاه ، نگاه نامشروع دروازه ورود شیطان به قلب آدمی است . بسیاری از انحرافات حاصل یک نگاه است و بس . پس چه بهتر این لحظه مدیریت صحیح شود تا یک عمر حسرت و ندامت در دنیا و رسوایی در آخرت دامن گیر انسان نشود . یادمان باشد بابت هر نگاه در روز قیامت باید حساب پس داد و پاسخگو بود . دیدن برخی فیلم ها و عکس ها ، نظر بازی و چشم چرانی در معابر و یا سایر محیط ها و... برای دنیاو آخرت دردسر ساز بوده و بیماری های روحی زیادی را به ارمغان می آورد .

12 – کنترل گوش ، گوش از نعمت های بزرگ الهی است که ابزاز ارتباطی انسان با دیگران است . نعمت بی بدیلی که وظفه عقلی و شرعی انسان اقتضاء می کند آن را در راستای رضایت خدای بزرگ به کار برد . در قرآن کریم به صراحت از حساب کشیدن از گوش سخن به میان آمده است . گوش سپردن به موسیقی های حرام وسخنان شهوت انگیز حرام و جرء گناهان کبیره است . جوانی که علاقه دارد در آتش شهوت نسوزد لاجرم این دستور خداوند را باید گردن نهد .

سود

13– خوب خوابیدن ، اسلام به قدری نسبت به مسائل تربیتی حساس است که دستورات زیادی در رابطه با خواب دارد . جوانان مجرد باید در زمان و مکان و نحوه خوابیدن خود کاملا دقت کنند . وقتی به درون رختخواب بروند که واقعا خوابشان می آید .

14 – پرهیز از دوستان آلوده ، بسیاری از انحرافات و جرائم از دوستان ناباب و فاسد سرچشمه می گیرد . دین ، عقل و فطرت انسانی ایجاب می کند انسان در انتخاب دوستان و معاشرت های خود توجه ویژه نماید . در قرآن کریم هم آمده است مجرمین در آتش جهنم آرزو می کنند که ای کاش با فلانی دوستی نمی کرد و تا گرفتار عذاب الهی نمی شدم .

 نوشته ی حجت الاسلام مسعود صفی یاری  تنظيم براي تبيان: گروه دين و انديشه_شکوري

--------------------------------------------------------------------

سبز ترین فصل زندگی

امام صادق علیه السلام وجوانان

سبز

نگاه مهربان امام صادق(ع) به جوانان، همراه با بزرگداشت ‏شخصیت، تكریم استعدادها و صلاحیت‏ها، احترام به نیازها و توجه به قلب‏هاى ‏پاك و زلال آنان بود و اقبال جمع جوانان به سوى امام(ع) فرایند عملكرد و رفتار متین ، محبت‏آمیز ، حكیمانه و سرشار از خلوص وعاطفه آن حضرت بود ، بدان حد كه سخنش بر اریكه دل آنان مى‏نشست، زیرا گرایش جوان به خوبى، نیكى و زیبایى بیشتر و سریعتر ازدیگران است. پدیده‏اى كه امام بدان اشاره نموده مى‏فرماید: «انهم اسرع الى كل خیر» (1) جوانان زودتر از دیگران به خوبی ها روى مى‏آورند.

 

رفتار و سخن امام صادق(ع) ترجمان حقیقى این گفته رسول خدا(ص)است كه فرمود: «اوصیكم بالشبان خیرا، فانهم ارق افئده‏» (2) سفارش مى‏كنم شما را كه، با جوانان به خوبى و نیكویى رفتاركنید ، چرا كه آنان نازك دل و عاطفى‏ترند.

 

از جمله، یكى از یاران امام به نام «مؤمن طاق‏» (3) براى پیام‏رسانى و تبلیغ دین، مدتى را در شهر بصره گذراند. وقتى كه به‏مدینه بازگشت، خدمت امام صادق(ع) رسید، حضرت از او پرسید: - به بصره رفته بودى؟ - آرى! - اقبال مردم را به دین و ولایت چگونه دیدى؟ - اندك است! مى‏آیند ولى كم!! امام در جواب فرمودند:جوانان را دریاب، زیرا آنان به نیكى و خیر از دیگران ‏پیشتازترند. (4)

 

عصر جوانى « فرصت نیكو » و « نسیم رحمت ‏» است كه باید به خوبى ازآن بهره جست و با زیركى، ذكاوت و تیزبینى آن نعمت‏ خداداد راپاس داشت; زیرا كه این فرصت، «ربودنى‏» و «رفتنى‏» است و ضایع ساختن آن، چیزى جز غم، اندوه و پشیمانى را براى دوران پس‏از آن به ارث نمى‏گذارد. زندگى كوتاه است و فرصت زودگذر! تنها سرمایه‏ گران بهاى ما وقت است كه بازگشتى ندارد ، از این رو بزرگترین فن‏ بهتر زیستن، بهره جستن از فرصت هاى بى‏نظیرى است كه برما مى‏گذرد. این سخن امام صادق(ع) را باید جدى گرفت: «من انتظر عاجلة الفرصة مواجلة الاستقصاء سلبته الایام فرصته،لان من شان الایام السلب و سبیل الزمن الفوت‏» (5) به هركس فرصتى دست دهد و او به انتظار بدست آوردن فرصت كامل آن‏را تاخیر اندازد، روزگار همان فرصت را نیز از او برباید، زیرا كار ایام، بردن است و روش زمان، از دست رفتن.

 

آدمى با ورود به دوران جوانى به دنبال «هویت‏» جدیدى مى‏گردد ، آن احساس نسبتا پایدار از یگانگى خود ، از این كه: «من كه هستم ‏و كه باید باشم؟» كه دستیابى به آن، به فرد امكان مى‏دهد كه‏ارتباطات خود را با خویشتن، خدا، طبیعت و جامعه تنظیم کند.

در شكل‏دهى هویت جوان ، «معرفت دینى‏» نقش مهمى را ایفا مى‏كند و درواقع، دین مى‏تواند تكیه گاه جوان و رهایى دهنده او از این‏بحران باشد; البته «دانش‏»، «كار و تلاش‏» نیز در ساماندهى‏ هویت او كارساز است.

 در این مرحله هویت‏یابى نقش «آگاهى و بینش‏» بسیار مؤثر وكارساز بوده، بر « رفتار و عمل‏ » تاثیر دارد ، در این دوران، ممكن است‏ سرگردانى در هویت‏ سبب گردد كه جوان نسبت ‏به كیستى خود و نقش اجتماعى خود دچار تردید گردد و این شك ضمن برهم زدن ‏هماهنگى و تعادل روانى، او را به «بحران هویت‏» بكشاند ، بحرانى كه جوان به پیرامون اهداف بلند مدت، انتخاب شغل، الگوهاى رفاقت، رفتار و تمایل جنسى، تشخیص مذهبى، ارزش هاى‏اخلاقى و تعهد گروهى با تردید و شك خواهد نگریست. در شكل‏دهى هویت، «معرفت دینى‏» نقش مهمى را ایفا مى‏كند و درواقع، دین مى‏تواند تكیه گاه جوان و رهایى دهنده او از این‏بحران باشد; البته «دانش‏»، «كار و تلاش‏» نیز در ساماندهى‏ هویت او كارساز است. (6)

 

بنابراین، جوان باید رنگ خدایى گیرد تا هویتش خدایى گردد،«دین‏» همان «رنگ خدا» است كه همگان را بدان دعوت مى‏كنند: (صبغه‏الله و من احسن من الله صبغه) (7) ; رنگ خدایى (بپذیرید!) وچه رنگى از رنگ خدا بهتر است؟

امام صادق(ع) درباره آیه فوق‏مى‏فرماید: «مقصود از رنگ خدایى همان دین اسلام است.» (8) دین به انگیزه جوان در بنا و آراستن هویت او پاسخ مى‏دهد ، چراكه آدمى داراى عطشى است كه فقط با پیمودن راه خدا فرومى‏نشنید (9) ; از این رو امام صادق(ع)، یادگیرى بایدها و نبایدها و اندیشه‏هاى سبز دین را از ویژگی هاى دوران جوانى مى‏داند. (10) و گاه نسبت‏به آن دسته از جوانانى كه « علم دین ‏» نمى‏دانند و درپى‏آن نمى‏روند ، رنجیده خاطر مى‏گردد. (11) دین اسلام، همان روش زندگى است كه میان زندگى اجتماعى و پرستش‏خداى متعال پیوند مى‏دهد و در همه اعمال فردى و اجتماعى براى‏انسان مسوولیت‏ خدایى ایجاد مى‏كند ، كه این مجموعه عقاید و دستورهاى علمى، اخلاقى، سبب خوشبختى انسان در این سرا و سعادت‏ جاوید در جهان دیگر مى‏شود.

در اندیشه ی امام صادق (ع) باید دین صحیح را به جوانان آموزش داد تا آن ها راه درست را از ابتدا انتخاب کنند و زندگی آینده شان را بسازند.

 

 

پی نوشت ها:

1- بحارالانوار، ج‏23، ص‏236. 3- محمدبن على بن نعمان، معروف به «احول‏» و «مؤمن طاق‏» ازبزرگان شیعه و از یاران دانشمند امام صادق(ع) و امام كاظم(ع)بوده است. خاطره مناظرات اوبا ابوحنیفه زیبا و ماندگار است. همچنین امام صادق(ع) او را دوست مى‏داشت. (رجال الشیخ، شیخ‏طوسى، انتشارات جامعه مدرسین، ص‏296; منتهى المقال، ابوعلى‏حائرى، انتشارات آل‏البیت، قم، ج‏6، ص 135 و136.) 4- بحارالانوار، ج‏23، ص‏236 و237. 5- همان، ج 78، ص 268. 6- روانشناسى نوجوان، اسماعیل بیابانگرد، ص‏133 و123;روانشناسى رشد با نگرش به منابع اسلامى، دفتر همكارى حوزه ودانشگاه، ج 2، ص 998 992; جوان و رسالت‏حوزه، تعریف جوانى،میرباقرى، كانون اندیشه جوان، ص 30. 7- بقره، آیه 138. 8- اصول كافى، ج 2، ص 14. 9- نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدى، خطبه 124، ص 122. 10- امام صادق(ع) مى‏فرماید: «الغلام یلعب سبع سنین، یتعلم سبع‏سنین، یتعلم الحلال و الحرام سبع سنین‏»; فرزند، در هفت‏سال‏نخست‏بازى نماید، در هفت‏سال دوم آموزش یابد و در هفت‏سال سوم(جوانى) حرام و حلال را فراگیرد. (وسایل الشیعه، ج 15، ص 194.) 11- امام مى‏فرماید: «لو اتیت‏بشاب من شاب الشیعه لایتفقه‏لادبته‏»; (تحف العقول، حرانى، ص 302.

منبع:  ماهنامه كوثر- با تغییر   تنظیم برای تبیان:داوودی

مقالات مرتبط :

قدرش را بدان تا از دست نرود

فرصتی که تکرار نمی شود

زندگی منهای خدا

راهی برای نفوذ در جوانان

-----------------------------------

 سیره و سیمای جوان امام حسین 
 کرامتی از سرور جوانان 
 غنچه ی تکبیر لب های حسین (ع) 
 دو نور در یک آئینه 
 نسلی به دنبال تحول 
 غریزه ، مشکل بزرگ جوانان 
 سبز ترین فصل زندگی 
 جوانی امام علی (ع) چگونه گذشت؟ 
 الگویی جوان پسند 
 توصیه امام خمینی به جوانان 
 روایات گهربار در باره جوان و جوانی 
 انتخاب همسر به سبک جوان امروز 
 قدر خودتون رو بدونید 
 فرمول حل مشکلات جوانان 
 ارتباط با خدا یا جوونی کردن؟ 
 نشاط وورزش برای جوانان 
 با من حرف بزن 
 پای تا سر چون پیغمبر آمد 
 شادمانه ها 
 تصاویر ویژه 
 Screensaver