ابعاد قيام حسینی علیه السلام
سفينة النجاة
ميلاد با بركت حضرت ابي عبد الله الحسين (ع) بنا بر مشهور روز سوم شعبان در سال چهارم هجري در مدينه بوده است پس از ولادت ، پيامبر اكرم (ص) نام وي را ((حسين)) گذاشت ، آنگاه او را بوسيد وگريست ! فرمود:ترا مصيبتي عظيم در پيش است ، خداوند دا كشنده او را لعنت كن . آن حضرت به ((مصباح الهدي )) و (( سفينة النجاة )) و ((سيد الشهداء )) و (( ابو عبد الله )) معروف است .
مسعودي مي نويسد : امام حسين (ع) مدت هفت سال با رسول خدا (ص) بود ودر اين مدت آن حضرت خود متصدي غذا دادن وعلم وادب آموختن به امام حسين (ع) بود شدت علاقه پيامبراكرم (ص) به حسين (ع) بقدري بود كه كوچكترين نا ملايمتي كه براي او مي ديد شديدا ناراحت مي شد .
روزي پيامبر از در خانه فاطمه (ع) مي گذشت صداي گرية حسين را شنيد ، وارد خانه شد وبه دخترش فرمود : مگر نمي داني كه گرية حسين در من چقدر مؤثر است ، آنگاه طفل را بوسيد وگفت : (( خداوندا من اين كودك را دوست دارم تو نيز او را دوست بدار)). الفصول المهمه ابن صباغ مالكي ص 177
حديث معروف (( حسين مني وانامن حسين ، اَحبَ اللهُ منْ احب حسيناً ، حسين سِبطٌ من الاسباط)) يعني (( حسين از من است ومن از حسينم ، خداوند دوست دارد كسي كه حسين را دوست مي دارد ، حسين سبطي از اسباط است )) مورد قبول شيعه وسني است . پرتوي از عظمت حسين ص 32
حسين بن علي (ع) نمونه كامل يك انسان برجسته ومتشخص بود ونام حسين در اذهان همراه با شجاعت وظلم ستيزي وجوش وخروش بر ضد هرگونه ستم وتبعيض است .
امام احساس كرد كه براي به حركت درآوردن امت ، ديگر خطابه و سخنراني حماسي كافي نيست بلكه بايد اراده شكست خورده امت را به پذيرفتن فداكاري وادارد وآنان را بر ضد باطل بشوراند تا زمينه تحقق حق را فراهم سازد ودر اين راه با فداكاري منحصر به فرد خود ، براي حال وآينده معياري ارزشمند وثابت بر جاي گزارد .
1- درهم شكستن اركان مخوف دين سالاري ساختگي اموي كه امويان ويارانشان سلطه سلطنتي خود را بر آن استوار ساخته بودند و رسوا ساختن حاكمان بي محتواي بني اميه كه پيوسته در صدد احياء نظام جاهلي بودند .
2- بيدار كردن وجدانهاي خفته : شهادت فجيع امام حسين (ع) در كربلا موجي شديد از احساس گناه در وجدان مسلماناني كه او را ياري نكردند بر انگيخت .
اين احساس گناه دو جنبه داشت : از يك طرف آنها را وادار مي ساخت كه گناهي را كه مرتكب شده اند با كفاره بشويند واز طرف ديگر نسبت به كساني كه آنها را به ارتكاب چنين گناهي واداشته بودند ، احساس كينه ونفرت كنند .
به طوري كه انگيزه انقلاب توابين همان كفاره ياري نكردن امام حسين (ع) ، وانتقام گرفتن از امويان بود .
مقدّر چنين بود كه آتش اين احساس گناه ، پيوسته برافروخته ماند وانگيزه انتقام از بني اميه در هر فرصت به انقلاب وقيام بر ضد ستمگران منتهي گردد .
3- ارائه اخلاق جديد : قيام امام حسين (ع) موجب آن گرديد كه در جامعه ، نوعي اخلاق بلند نظرانه پديد آيد . امام (ع) وفرزندان ويارانش در قيام بر ضد بني اميه ، اخلاق عالي اسلامي را با همه صفات وطراوت آن نشان دادند . آنان اين اخلاق را بر زبان نياوردند بلكه باخون خود آنرا مسجل ساختند .
مردم عادي قبائل عادت كرده بودند كه دين ووجدان خود را به بهاي اندك بفروشند ودر برابر ستمكاران گردن خم كنند تا از عطاهاي آنان بهرمند گردند ، هدف مسلمان عادي زندگي خصوصي او بود وتنها براي زندگاني خويش مي انديشيد . در آنان ، دردهاي اجتماعي تاثيري نداشت به قول شاعر :
از درد سخن گفتن واز درد شنيدن
با مردم بي درد نداني كه چه دردي است!
تنها كوشش آنان اين بود كه دسترنج خويش را حفظ كنند وبه توجيهات رهبران رام باشند ، مبادا نامشان از فهرست حقوق بگيران حذف شود ، لذا در مقابل جور و ستمي كه مي ديدند ، خاموشي مي گزيدند وتمام تلاش آنها اين بود كه مفاخر قبيله اي خود را بازگو كنند و سنت هاي جاهلي خويش را زنده سازند .
اصحاب امام حسين (ع) مردمي ديگر بودند ، كه در سر نوشت خويش با امام همراه شدند وبا اينكه داراي زن وفرزند ودوستاني بودند واز بيت المال هم حقوقي دريافت مي نمودند وزندگاني نسبتا راحتي داشتند ومي توانستند از لذت هاي حيات برخوردار گردند ، اما از همة اينها چشم پوشيدند وبراي نثار جان در راه امام حسين (ع) با ستمگران به ستيز برخاستند . براي بيشتر مسلمانان آن روز ، اين نكته بسي جالب بود كه يك انسان بين زندگاني ذليلانه ومرگ شرافتمندانه ، مرگ با عزت را بر زندگي با ذلت ترجيح دهد . براي مردم اين نمونه اي عالي وشگفت انگيز بود . چنان خصلتي وجدان هر مسلماني را تكان مي داد واو را از خواب سنگين وطولاني راحت طلبي وفرصت طلبي و بي تفاوتي بيدار مي كرد تا زندگي اسلامي شكلي ديگر گيرد . شكلي كه سالها پيش از قيام ابا عبد الله (ع) از ميان رفته بود .
قيام امام حسين (ع) پس از ديري خاموشي ، از نو موجب برانگيختن روح مبارزه جوئي گرديد واينچنين قيام حسيني وكربلاي خونين او ، همه سدهاي روحي واجتماعي را كه مانع قيام وانقلاب مي شد درهم فروريخت .
حماسه كربلا به مردم اين درس را آموخت كه به او بگويد : تسليم مشو !انسانيت خود را مورد معامله قرار مده ، با نيروي اهريمن بجنگ ، وهمه چيز را در راه تحقق آرمانهاي اسلام ناب محمدي (ص) فدا ساز .
قيام حسيني در وجدان گروه بسياري از مردم اين انديشه را بر انگيخت كه با حمايت نكردن از امام حسين (ع) مرتكب گناه شده اند ، وبايد كفاره بپردازند وكفاره آن جز مبارزه با حاكمان جور وظلم وريشه كن نمودن بنياد فاسد استبداد چيز ديگري نيست .
اينگونه پس از نهضت حسيني (ع) در مكتب ، روح انقلاب دميده شد ومردم در انتظار رهبري قاطع بودند وهرگاه پيشگام ظلم ستيزي را مي يافتند بر ضد حكومت بني اميه دست به انقلاب مي زدند ، در همه اين انقلاب ها ، شعار انقلابيون خونخواهي حسين (ع) بود ، انقلاب توابين وانقلاب مردم مدينه وقيام مختار ثقفي در سال 66 هـ وانقلاب مطرف بن مغيره در سال 77 هـ بر ضد حجاج بن يوسف وانقلاب ابن اشعث در سال 81 هـ بر ضد حجاج وعبد الملك وانقلاب زيد بن علي بن حسين (ع) سال 122هـ ، نمونه هائي از ظلم ستيزي است كه همه آنها ريشه در حركت بي نظير حسيني دارد .
در اين انقلاب ها مسلمانان پيوسته به دنبال آزادي و عدالت بودند – كه حكومت كنندگان آن راخفه كرده بودند– وتمام اين تحركات به بركت تحرك وقيام حسيني بود .
واينگونه امام حسين (ع) درس حريت وآزادگي واستقلال وظلم ستيزي را تا دامنه قيامت به همه انسانها آموخت . (پيشوايان ما)
سخنان حضرت ابي عبد الله الحسين(ع) بهترين معرف هدف والاي آن حضرت مي باشد ، از سرتاسر كلمات حضرتش نداي انسان دوستي وحريت وعدالت وظلم ستيزي ومقاومت در برابر جور حاكمان زر و زور به گوش مي رسد ، كه توجه حديث دوستان مكتب وحي را به فراگيري ((سخنان )) حضرتش جلب نموده ، وبه فرازهاي از كلمات درربار آن حضرت اشاره مي نماييم :
1- إنّ هذه الدنيا قد تغيرت وتنَكّرت و أدبرَ معروفها ، فلم يبقَ منها الا صُبابةٌ كصبابةِ
الاناء وخسيسُ عنيسٍ كالمرعي الوبيل ، اَلا ترونَ أنّ الحقَ لا يعملُ به وأنّ الباطلَ
لا يتناهي عنهُ ، لِيرغبَ المؤمنُ في لقاء الله مُحِقاً فإني لا اري الموتَ الا سعادةً ولا
الحياةَ معَ الظالمينَ إلا بَرَماً ، إنَّ الناسَ عَبيدُ الدُنيا والدينُ لَعْقٌ علي السنتهم يحوطونهُ
مادرّتْ بهِ معائشهم فإذا مُحِصوا بالبلاء قلَّ الدَّيانونَ. (تحف العقول ص 249و250)
در هنگام سفر به كربلا فرمود:
راستي اين دنيا دگرگونه وناشناس شده ومعروفش پشت كرده ، واز آن جز نمي كه
بر كاسه نشيند وزندگي پست ، همچون چراگاه تباه ، چيزي باقي نمانده است ، آيا
نمي بينيد كه به حق عمل نمي شود واز باطل نهي نمي گردد ؟ در چنين شرائطي مؤمن
به لقاي خدا سزاوار است . ومن مرگ را جز سعادت وزندگي با ظالمان را جز
هلاكت نمي بينم ، براستي كه مردم بنده دنيا هستند ودين بر سر زبان آنهاست ومادام كه براي معيشت آنها باشد مي چرخانندش ووقتي به بلا آزموده شدند
دينداران اندك اند .
2- إني لم اخرج أشِراً ولا بطراً ولا مُفسِداً ولا ظالماً وإنما خرجتُ لِطَلَبِ الاصلاح في أمةِ
جدي(ص) أريدُ أنْ آمرَ بالمعروف وأنهي عن المنكر وأسيرَ بسيرةِ جدي وأبي علي بن ابيطالب. (مقتل خوارزمي ج 1 ص 188)
من از روي خودخواهي وخوشگذراني ويا براي فساد وستمگري قيام نكردم بلكه
قيام من براي اصلاح در امّت جدّم مي باشد ، مي خواهم امر به معروف ونهي از
منكر كنم وبه سيره وروش جدّم وپدرم علي بن ابيطالب عمل كنم .
3- أيها الناس أنَّ رسولَ اللهِ (ص) قالَ : منْ رأي سُلطاناً جائراً مستحلاً لحرام الله
ناكثاً عهدهُ مُخالِفاً لسُنةِ رسولِ الله يعملُ في عباد الله بالاثمِ والعدوان فلمْ يغيرْ
عليه بفعلٍ ولا قولٍ كانَ حقاً علي اللهِ أنْ يدخلهُ مُدخَلَهُ. ( مقتل خوارزمي
ج1ص234)
هان اي مردم ، پيامبر خدا فرموده است : كسي كه زمامداري ستمگر را ببيند كه
حرام خدا را حلال مي سازد وعهدش را مي شكند وبا سنّت پيامبر (ص) مخالفت مي
ورزد ودر ميان بندگان خدا بر اساس گناه وتجاوز عمل مي كند ، ولي در مقابل او
با عمل ياگفتار اظهار مخالفت ننمايد ، بر خداوند است كه او را با همان ظالم در جهنم
اندازد .
4- إني لا اعلم اصحاباً أوْلي ولا خيراً منْ اصحابي ولا اهل بيتٍ أَبَرَّ ولا أوصلَ منْ اهل
بيتي فجزاكمُ اللهُ جميعاً خيراً .(تاريخ طبر ي ج7 ص 322)
در شب عاشورا فرمود : من اصحاب وياراني را بهتر از ياران خود نديده ام واهلبيت
وخانداني بهتر وبا وفاتر از اهلبيت خود سراغ ندارم ، خداوند به همه شما جزاي
خير دهد .
5- ليسَ الموتُ في سبيل العز إلا حياةً خالدةً وليستِ الحياةُ معَ الذُلِّ إلا الموتُ الذي لا
حياةَ معهُ . (ادب الحسين وحماسته ص 159)
مرگ در راه عزت جز زندگي جاويد ، وزندگي با ذلت جز مرگ بي حيات نيست .
6- لا افلحَ قومٌ إشتروا مرْضاتِ المخلوقِ بسَخَطِ الخالقِ (مقتل خوارزمي ج1 ص 239 )
رستگار مباد مردمي كه خشنودي مخلوق را در مقابل غضب خالق خريدند.
7-فإنْ تكن الدُنيا تُعَدُّ نفيسةً
فدارُ ثواب الله أعلي وأنبلُ
وَإنْ تكُنِ الاموالُ للتَّرْكِ جَمْعَها
فما بالُ متروكٍ بِهِ المرءُ يبخلُ
وإنْ تكنِ الارزاقُ قِسْماً مُقَسماً
فَقِلَّةُ حِرْصِ المرءِ في الكسبِ أجملُ
وإنْ تكن الابدانُ للموتِ أُنشِأتْ
فقتلُ امرءٍ بالسيفِ في اللهِ أفضلُ
عليكم سلامُ اللهِ يا آلَ أحمدَ
فإني آراني عنكم سوفَ أرحلُ
(مناقب ابن شهر آشوب ج 4ص 95)
در مسير حركت به جانب كوفه فرموده است :
زندگي دنيا گرچه نفيس وپربها است .
ولي پاداش خدائي در جهان ديگر بالا تر وپربهاتر است .
واگر جمع آوري مال وثروت سر انجام ترك نمودن آنست ،
پس نبايد مرد براي آن بخل ورزد .
واگر روزيهاي بندگان تقسيم ومقدّر شده است ،
پس كمي حرص مرد در كسب زيباتر .
واگر بدنها براي مرگ آفريده شده است ،
پس كشته شدن مرد در راه خدا چه بهتر .
درود بر شما اي خاندان پيامبر ،
كه من به زودي از ميان شما كوچ خواهم كرد .
8- اياكَ والظُلمَ منْ لا يجدُ عليك ناصراً الا الله عزّوجل . (تحف العقول ص 250)
بر حذر باشيد وبترسيد از ستم كردن به كسي كه ياوري جز خداوند
عزّوجل ندارد.
9- لا ترفع حاجتك الا الي أحد ثلاثة : إلي ذ ي دينٍ ، أو مُرُوَّةٍ ، أَوْ حسَبٍ .
(تحف العقولص 251)
جز به يكي از سه نفر حاجت مبر : به دين دار يا صاحب مروّت يا كسي كه اصالت خانوادگي داشته باشد .
10- الجهاد علي اربعة أوجه : فجهادان فرضٌ وجهادُ سُنةٌ ، فاما أحد
الفرضين فجهادُ الرجلِ نفسهُ عن معاصي الله وهوَ من أعظمِ الجهاد ،
ومجاهدة ُ الذين من الكفارِ فرضٌ.وأما الجهادُ الذي هو سُنَّةٌ لا يقام إلا مع فرضٍ فإنَّ مجاهدة العدو فرضٌ علي جميع الأمةِ لو تركوا الجهاد لأتاهمُ العذابُ وهو منْ عذاب الأمة وهوَ سُنّةٌ علي الامام ، وَحَدُّهُ أنْ يأتي مع الأمةِ فيجاهدهم .وامّا الجهادُ الذي هوَ سُنَةٌ فكلُّ سُنّةٍ أقامهُ الرجلُ وجاهدَ في إقامتها وبلوغها وإحيائها ، فالعمل والسعي فيها منْ أفضلِ الاعمال لأنها إحياءُ سُنةٍ وقد قال رسولُ اللهِ (ص) : منْ سنَّ سُنَةً حسنةً فلهُ أجرها وأجرُ منْ عملَ بها إلي يومِ القيامةِ منْ غيرِ أنْ ينقصَ منْ أجورهم شيئاً.(تحف العقول ص 247و248)
جهاد بر چهار گونه است : دوتاي آن فرض ، ويكي سنت كه جز با فرض برپاداشته نشود وديگر جهاد سنت . اما آن دو تايي كه فرض است ، يكي جهاد شخص با نفس خود در مقابل معصيت هاي الهي وآن بزرگترين جهاد است وجهاد با كفار كه هم مرز با شمايند فرض است . واما جهادي كه سنت است وجز با فرض برپا نشود آن جهاد با دشمن است وواجب است بر همه امت واگر جهاد را ترك كنند عذاب بر آنان آيد و اين عذابي است كه از خود امت است . وچنين جهاد بر امام سنّت است وحدّ آن اين است كه امام با امت به سراغ دشمن روندبا آنها جهاد كنند .
واما جهادي كه سنت مطلق است عبارت از هر سنتي است كه شخص آن را برپا مي دارد ودر برپائي واجرا وزنده كردن آن تلاش مي كند . بنا بر اين هر نوع كار وكوشش در اقامه آن از بهترين اعمال خواهد بود زيرا كه آن زنده نمودن سنّت است وپيامبر اكرم (ص) فرموده است : هر كه سنت وروش نيكوئي را بوجود آوَرَد پاداشش براي او خواهد بود ونيز ثواب هر كه تا روز قيامت بدان عمل كند ، بدون آنكه از ثواب آنها هم چيزي كاسته شود .
http://www.imamjawad.net/htm/far/ahlulbayt/moharram/sn.asp
قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً إِنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ فِي السَّمَاءِ أَكْبَرُ مِنْهُ فِي الْأَرْضِ فَإِنَّهُ مَكْتُوبٌ عَنْ يَمِينِ الْعَرْشِ مِصْبَاحٌ هَادٍ وَ سَفِينَةُ نَجَاةٍوَ إِمَامٌ غَيْرُ وَهْنٍ وَ عِزٌّ وَ فَخْرٌ وَ بَحْرُ عِلْمٍ وَ ذُخْر....